جستجوی ""در مجله
${Title}
${OtherInfo}
هیچ خبری یافت نشد!
جستجوی ""در هنرمندان
${LatinTitle}
هیچ هنرمندی یافت نشد!
جستجوی ""در آثار هنری
${SubTitle}
نوشتاری
موسیقی
سینما
هیچ اثر هنری یافت نشد!
1
زندگی نامه
درام
1 ریویو ثبت شده
1385
2007
بر دروازه ابدیت
بخشی از کتاب پیله و پروانه «حالا به آخر راه رسیدهایم. به آن جمعه منحوس ۸ دسامبر ۱۹۹۵. از آغاز کتاب قصد داشتم لحظات آخر زندگیام را بهعنوان یک انسان خاکی فعال بنویسم، اما این قسمت را تا حال به عقب انداختهام. در آستانه ورود به گذشتهام ناگهان احساس سرگیجه میکنم. چطور میتوانم آن ساعتهای پوچ طولانی را بهیاد بیاورم که مانند قطرههای جیوه فروریخته از دماسنجی شکسته فرّار و گریزان هستند؟ چگونه میتوانم از خواب برخاستنم را برای آخرین بار توضیح دهم، بیتوجه و شاید هم کمی بداخلاق. در حالی که در کنارم بدن گرم یک دختر قد بلند با موی تیره آرمیده بود؟ همهچیز در آن روز خاکستری بیصدا و آرام بود: آسمان، مردم، شهر. بعد از چند روز کاری اعصاب مردم در مرز شکنندگی قرار داشت. مانند میلیونها پاریسی با چشمانی تهی و پوستی تیره و کدر، من و فلورانس مثل مردگان دوباره زنده شده روز جدیدی را شروع میکنیم. روزی مملو از مشکلات در میان ناملایماتِ غیرقابل توصیفِ ناشی از ضربات روزانه. تا این روز، من تمام کارهای ساده روزانه را بهطور مکانیکی انجام میدادم. کارهایی که اجرای آنها امروز بهنظرم معجزهای بیش نیست. اصلاح صورت، لباس پوشیدن و یا درست کردن یک شکلات گرم. چند هفته قبل قراری برای این روز تنظیم کرده بودم تا آخرین مدل یک ماشین آلمانی را امتحان کنم. واردکننده یکی از این اتومبیلها را با راننده برای تمام روز در اختیار من گذاشته بود. سرِ ساعت مقرر مرد جوانی که شبیه تاجرها بود بیرون از خانه به ماشینِ ب.ام.و طوسی متالیک تکیه زده و منتظر من بود. از پنجره آپارتمان به ماشین بزرگ و براق و پر ابهت خانوادگی نگاهی انداختم و در این فکر بودم که ژاکت کهنه من با این ماشین چگونه هماهنگی خواهد داشت. پیشانی خود را به پنجره تکیه دادم تا دمای بیرون را ارزیابی کنم. فلورانس بهآرامی پشت گردن مرا نوازش میکرد. خداحافظی ما کوتاه و مختصر بود. لبهایمان بهسرعت همدیگر را لمس کردند. در حال دویدن به پایین پلهها بوی واکس کف زمین به مشامم خورد. این بو آخرین بو از دوران گذشتهام بود. اخبار روز را میخوانم، اوه پسر ...»
هفدهمین اکران از فصل پنجم رویداد «نقدوتماشا»، جمعه 8 خرداد از ساعت 19 تا 22، با نمایش فیلم سینمایی «لباس غواصی و پروانه» (The Diving Bell and the Butterfly)، برگزار شد. این فیلم به کارگردانی «جولیان اشنابل» در پردیس سینمایی باغ کتاب، با حضور «محمد صابری» -منتقد، نویسنده و ژورنالیست سینما و تلویزیون- نقد و بررسی شد.
نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «لباس غواصی و پروانه» به کارگردانی «جولیان اشنابل»، با حضور «محمد صابری»، منتقد سینمای ایران، جمعه هشتم خرداد ماه برگزار شد. در این نشست، دربارۀ فرم، مضمون، روایت و تجربۀ زیستۀ کارگردان در پیوند با داستان اقتباسی گفتوگو شد.
هفدهمین و آخرین اکران از فصل پنجم رویداد «نقدوتماشا»، جمعه 8 خرداد از ساعت 19 تا 22، با نمایش فیلم سینمایی «لباس غواصی و پروانه» (The Diving Bell and the Butterfly)، برگزار خواهد شد. این فیلم به کارگردانی «جولیان اشنابل» در پردیس سینمایی باغ کتاب، با حضور «محمد صابری» -منتقد، نویسنده و ژورنالیست سینما و تلویزیون- نقد و بررسی میشود.
شبکه اجتماعی
آمادئوس
قطار سریعالسیر نیمهشب
داستان استریت
کپی کردن