جستجوی ""در مجله
${Title}
${OtherInfo}
هیچ خبری یافت نشد!
جستجوی ""در هنرمندان
${LatinTitle}
هیچ هنرمندی یافت نشد!
جستجوی ""در آثار هنری
${SubTitle}
نوشتاری
موسیقی
سینما
هیچ اثر هنری یافت نشد!
4
درام
اجتماعی
بلند
1403
سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه
سیمرغ بلورین بهترین کارگردان اول
سیمرغ بلورین بهترین تدوین
دیپلم افتخار بهترین فیلمبرداری
2025
آنسوی آتش
بچههای آسمان
ایستگاه اتمسفر
بچه مهندس
4 ریویو ثبت شده
روایت کمدی تلخی که زوج محمود کریمی و فائزه یارمحمدی در فیلم «بچه مردم» به تصویر میکشند از همان سکانسهای ابتدایی مخاطب را با خود همراه میکند. فیلم پر از رنگهای شاد و شوخیهای به جا و درست است. کریمی به سراغ لوکیشنی رفته که همیشه ما نسبت به آن کنجکاو بودهایم. اساسا لوکیشن پرورشگاه به سبب ماهیت کمتر دیده و شناخته شده آن، مخاطب را با خود همراه میکند. فیلم بچه مردم، داستان ابوالفضل آقاجانی، پسری پرورشگاهی را به تصویر میکشد که به هر دری میزند تا نشانهای برای پیداکردن مادرش بیابد. پیدا کردن نام و رسم مادر برای ابوالفضل مساوی است با هویت داشتن و پذیرفتهشدن یا به عبارت دقیقتر «معمولی بودن». همانطور که اولین مواجههی هر انسانی نیز با منیت خود در نام اوست. از همان ابتدا ما با پی رنگ اصلی داستان ابوالفضل همراه میشویم. در سکانسهای بسیاری پا به پای ابوالفضل با بازی درخشان «مهبد جاننوش» گریه میکنیم، میخندیم و سردرگم میشویم اما همه چیز ناگهان در نیمه دوم بازی تغییر میکند. کریمی نخ تسبیح روایتش را گم میکند. او که در نیمه ابتدایی فیلم به درستی و با ظرافت هر چه تمام قصهاش را به تصویر کشیده یک دفعه به سرش میزند که ابوالفضل را پیک نامهرسانی در جبهههای جنگ کند و با این تصمیم نابجا، او هم مانند بیشتر هم قطارانش وارد عرصهی سینمای کلیشهای میشود. حیف و صدها حیف از چنین فیلمی که در دقایقی آخر چنان بیمنطق پیش میرود که دیگر به عنوان مخاطب کار شما گوش دادن به قصهی محمود کریمی نیست و شما در حال حلکردن معماهای بی پایان فیلم هستید و یکهو چشم باز میکنید و میبینید که این زخم جانگداز خیال خوب شدن ندارد و هر چه بیشتر پیش میرویم خود داستان هم توجیهی برای خرده روایتهای افزوده شده به آن ندارد. و اینجاست که با خشم سالن سینما را ترک میکنید. اما بعدها که به فیلم و روایت آن فکر میکنید باز هم دلتان میخواهد که تا میانهی آن را بارها و بارها تماشا کنید. از اینها اگر بگذاریم باید به فیلمنامهی حرفهای که فائزه یارمحمدی نوشته، اشاره کرد. به صورت اتفاقی بعد از تماشای فیلم داشتم دربارهی عوامل آن میگشتم که به مصاحبهای برخوردم. یارمحمدی در مصاحبه میگوید برای آنکه بتواند لحن و زبان گفتار دهه 40 شمسی ایران را در بیاورد شروع به خواندن نامههای اداری و مکاتبات آن دوران، خصوصا نامههای میان سیمین و جلال کرده است. و حتی روایت کمدی اما تلخ فیلم نیز از میان لحن راوی نامههای خوانده شده توسط یارمحمدی، الهام گرفته شده است. بعد از شنیدن این مصاحبه ارزش فیلم برایم دوچندان شد. فیلمی که نه تنها درست و دقیق و نقطه سنج (البته اگر قسمت پایانی آن را در نظر نگیریم) است بلکه سازندگانش تا این اندازه خود را متعهد میدانند که زمان زیادی را صرف تحقیق و پژوهش کردهاند. این امر در اوضاع فعلی سینمای ایران ستودنی است. و به عنوان آخرین نکته، موسیقی شاهکار و سنجیده کریستف رضایی که همپای ابوالفضل آقاجانی از کودکی او تا جوانیاش پا میگیرد و کم کم رشد میکند و به نقطه اوج میرسد از ویژگیهای فراموش نشدنی و از برگهای برندهی فیلم است.
ای کاش میشد آخر فیلم برق سالن قطع میشد، یا مثلا مجبور میشدم به خاطر کار واجبی از سالن خارج بشم! چون اون طوری یه فیلم فوقالعاده رو دیده بودم و با خودم میگفتم حیف شد آخرش و از دست دادم! اما الان یه فیلم خیلی خوب با یه پایانبندی خیلی بد دیدم! انقدری که میگم ای کاش آخر فیلم و ندیده بودم! نمیدونم چطور دل کارگردان اومد فیلم به این خوبی رو اینجوری تموم کنه، چطور دلش اومد قیافههای خندون و پر ذوق اول فیلم تماشاچیا رو و به قیافههای متعجب و آویزون که برای همشون سوال بود وااا چرا فیلم اینجوری تموم شد، تبدیل کنه! اصن ای کاش یه چند ماه صبر میکرد و با یه پایان بهتر فیلم رو میساخت! فقط میتونم بگم حیف شد... اما جز پایانش بقیهش خوب بود، اونقدری که حاضرم بازم بهخاطرش برم سینما و کلی بخندم و کیف کنم. البته این بار حتماً قبلش یه نفر و اجیر میکنم تا یه ربع آخر فیلم برق سالن رو بپرونه!!
این عکسایی رو دیدین که یه نقاشیان، مثلا یه نقاشی اسب، بعد نصفه اولش در نهایت ظرافت و دقت و هنرمندی کشیده شده اما نصفه دومش رو انگار یه بچه پنج ساله با خطخطی کشیده؟ حکایت این فیلم آقای کریمی هم همین شکلیه. آدم باورش نمیشه یه نفر این فیلم و ساخته. دو سوم اول فیلم در نهایت خلاقیت و جذابیت، و یک سوم پایانی انقدر کلیشهای و گلدرشت و دلزننده؟ حیف نبود اقای کریمی؟ حالا درسته که آخر آخرش وقتی عکس سه در چهار اون بچهها رو کنار هم چیدی و گفتی کین و بعد اون جملهها تبدیل شدن به لوگوتایپ «بچهمردم» و بالاخره فهمیدیم این اسم یعنی چی پقی زدم زیر گریه، درسته که دلم میخواد دست شما رو بابت دست گذاشتن رو چنین سوژهای که اصلا ازش خبر نداشتم ببوسم، درسته که قاببندیها و شخصیت پردازی انقدر خوب و قشنگ بودن و اون سیری که از طریقش ابوالفضل رو به بلوغ رسوندی و بهش یاد دادی دنیا و زندگی چه شکلیه انقدر دلنشین بود، اما هیچکدوم اینا اون پایانبندی رو پاک نمیکنه که هیچ، حتی توقع آدم رو بیشتر بالا میبره، و عصبانیتش رو هم. آخه چرا خب؟
فیلم بچه مردم یک فیلم با درون مایه فانتزی است، فیلم در مقدمه شخصیت پردازی بسیار مناسبی از شخصیت های فیلم توسط نریشن ارائه می کند طوری که مخاطب را با خودش همراه می کند. فیلم کاملا جهان خودش را میسازد و این فضا در ذهن مخاطب می نشیند. تنها مشکل فیلم وقتی به وجود می آید که از این جهانی که خودش ساخته خارج می شود و خارج از چارچوب عمل می کند از وقتی که فیلم به زمان دفاع مقدس می رسد افت میکند و روند قصه عوض می شود و دیگر فیلم ریتم قبلی را ندارد حتی بازیگران مثل بقیه سکانس ها نقش آفرینی نمی کنند. فیلمنامه مراحل رشد شخصیت هارا به درستی و منسجم نشان می دهد فیلم فکر شده اتفاق می سازد و اکثر سکانس ها با معنا و ترتیب خاصی بوقوع می پیوندند که در نوع خود جالب است در کل فیلم تا وقتی در جهان خودش هست خیلی خوب جلو میرود اما بعد از دوران جنگ تغییر می کند و دچار افت می شود. از نقات قوت فیلم نشان دادن بسیار درست از بچه های پرورشگاهی و دغدغه و نیاز های آنهاست که روایت خیلی خوبی ارائه می کند. فیلم یک خط صاف را طی نمی کند و فراز و فرود های آن و از یک اتفاق به یک اتفاق دیگر خوب مسیر عوض می کند. گرچه پایان بندی فیلم خوب نیست اما می توان به این فیلم نمره خوبی داد.
در این مطلب «مینو خانی» استاد دانشگاه و منتقد سینما در قالب یک نقد شفاهی سراغ نقد سینمایی فیلم «بچهی مردم» رفته است.<br /><br />در خلاصه داستان فیلم بچهی مردم آمده است: «تاجی: هر قصهای رو دقت کنید میبینید قهرمانش از یه جایی رو پای خودش وایساده. الیورتوییست یه جور، سهراب و فریدون اون جور، حضرت یوسف چهار سالش بود رفت عزیز مصر شد. حضرت موسی رو بگو؛ همین دنیا که اومد دادنش به آب. ماشالا نره غول شدین، پاتون اینجاس سرتون اونجا. وقتشه خودی نشون بدین.»<br /><br />بازیگران فیلم بچهی مردم عبارتند از: گوهر خیراندیش، رضا کیانیان، حسن معجونی، بهروز شعیبی، سیامک صفری، سید جواد یحیوی، ونوس کانلی، امید روحانی، زهرا داوود نژاد و...
«بچه مردم» فیلمی در ژانر کمدی-رمانتیک است که با معرفی جذابی از چهار شخصیت اصلیاش آغاز میشود. ابوالفضل آقاجانی قهرمان داستان و همان بچهٔ مردم رها شده است که باید سرنوشت پرپیچوخمی را پشت سر بگذارد: توسط زن و مردی به فرزندی پذیرفته شود و بعد از حاملگی زن، به پرورشگاه بازگردانده شود، به همراه سه دوستش مصطفی و ایرج و منوچهر با نزدیکی انقلاب و علیرغم میل آقای تاجی، مدیر پرورشگاه از آنجا بیرون رانده شود، توسط یک مبارز متمکن ضد انقلاب مورد حمایت قرار بگیرد و در تمام این مسیر مدام شکست را تجربه کند.
فهرستی برای این اثر ثبت نشده است!.
تاکنون اثر دیگری برای این مؤلف ثبت نشده است.
کپی کردن