• 4

بچه مردم

3.7
The people's child
فیلم سینمایی «بچه مردم» محصول سال ۱۴۰۳ از جمله فیلم‌های راه‌یافته به بخش مسابقه چهل و سومین جشنواره فیلم فجر است که با کارگردانی «محمود کریمی» و تهیه‌کنندگی «سعید سعدی» و با سرمایه‌گذاری «موسسه خیریه بهشت امام رضا» ساخته شده است. در این فیلم بازیگرانی از جمله حسن معجونی، بهروز شعیبی، سیامک صفری، سید جواد یحیوی، ونوس کانلی، امید روحانی، زهرا داوود نژاد و...به ایفای نقش پرداخته‌اند. در خلاصه داستان فیلم آمده است: « تاجی: هر قصه‌ای رو دقت کنید می‌بینید قهرمانش از یه جایی رو پای خودش وایساده. الیورتوییست یه جور، سهراب و فریدون اون جور، حضرت یوسف چهار سالش بود رفت عزیز مصر شد. حضرت موسی رو بگو؛ همین دنیا که اومد دادنش به آب. ماشالا نره غول شدین، پاتون اینجاس سرتون اونجا. وقتشه خودی نشون بدین.»
بیشتر کمتر

جوایز اثر
فجر

1403

سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه

فجر

1403

سیمرغ بلورین بهترین کارگردان اول

فجر

1403

سیمرغ بلورین بهترین تدوین

فجر

1403

دیپلم افتخار بهترین فیلمبرداری

ایران
(

1403

)

2025

1 0
+12
فارسی
محمود کریمی
سعید سعدی

4 ریویو ثبت شده

نوشتن ریویوی تازه

  • 3
  • 0
0
بچه مردم

«بچه مردم»، فیلمی خوش‌ساخت است که در چهل‌وسومین دوره از جشنوارهٔ فیلم فجر، جوایز متعددی را از آن خود کرد و البته نامزد دریافت جوایز دیگری هم شد. سیمرغ بلورین «بهترین فیلمنامه»، «بهترین تدوین»، «بهترین کارگردانی» و دیپلم افتخار «بهترین فیلمبرداری» تنها بخشی از افتخارآفرینی این فیلم در جشنوارۀ فجر بود. جدای از این جوایز، برای من از ابتدای شروع فیلم، فیلمبرداری آن بسیار جلب‌توجه کرد و فیلمنامه‌ای که بسیار جذاب و توجه‌برانگیز بود. طوری که ابتدا فکر می‌کردم به تماشای فیلمی از سینمای جهان نشسته‌ام! رنگبندی‌های زیبا و موسیقی‌های هماهنگ‌شده با روند داستان، و البته بازیگران جوانِ سرخوشِ آن هم رنگ‌ولعاب فیلم را مدام تازه‌وتازه نگه می‌داشتند. فیلم ابتدا با صدای شخصیت اصلی داستان «ابوالفضل آقاجانی» شروع می‌شود و به روایت زندگی‌اش می‌پردازد و در میانهٔ داستان، شما را مطمئن می‌کند که استفاده از عنوان «بچهٔ مردم» که الهام‌گرفته از داستان کوتاه نویسندهٔ سرشناس معاصر «جلال آل احمد» است، اتفاقی نیست و دو داستان در نقاطی بهم گره می‌خورند و حرف مشترکی را برای زدن دارند و چه بسا فیلم بچهٔ مردم، آیندهٔ آن بچهٔ مردمی را نشان می‌دهد که در داستان جلال است. داستان این فیلم اما از آن جایی شروع می‌شود که چند پسربچه در پرورشگاه چشمانشان را باز می‌کنند و رفته‌رفته با هم رفیق‌های صمیمی‌ای می‌شوند. از آن‌ها که هر جا می‌روند برای آن یکی هم جا باز می‌گذارند و به یاد هم هستند. آرام‌آرام این پسربچه‌ها بزرگ می‌شوند و با شروع انقلاب اسلامی در سال ۵۷ و قطع بودجه برای پرورشگاه، مجبور به ترک آن می‌شوند. بعد از مدتی برای پیدا کردن خانواده‌های خود به پرورشگاه باز می‌گردند و پرونده‌های خود را در یک سکانس جذابی که توسط کارگردان خلق شده برمی‌دارند و در پله‌های برج آزادی به تحلیل آن‌ها می‌پردازند. در این سکانس، نوع مواجههٔ این بچه‌ها با گذشته و خانواده‌هایشان همراه با طنز است و جذاب طراحی شده که در عین تلخی‌، خیلی نمی‌گذارد ناراحت بمانید. انتخاب پس‌زمینه‌ها و دیالوگ‌های شخصیت‌ها هم خیلی به‌جا است و فیلم را دیدنی‌تر می‌کند. از این جای داستان با فهمیدن این که بین همهٔ بچه‌های پرورشگاه که خانوادهٔ خود را از دست داده‌اند، ابوالفضل شانس بیشتری برای پیدا کردن خانوادهٔ خود دارد و امید دارد که گم شده باشد نه یک بچه‌ای که سر راه گذاشته شده است، داستان رنگ‌وبوی دیگری به خود می‌گیرد. ابوالفضل حالا دلیلی برای رفتن و گشتن برای پیدا کردن زندگی بهتر دارد. در قسمت‌های مختلف داستان، کارگردان با دیالوگ‌هایی که در دهان شخصیت‌های اصلی داستان گذاشته است سعی می‌کند به شما بفهماند که برخی ادبیات رایجی که در جامعه وجود دارد، جایگاهی بین ما ندارد و باید از میان برود. ادبیاتی مانند «تو بچه‌پرورشگاهی هستی!»، «پدر و مادر نداری!» و... . کارگردان از این دیالوگ‌ها به‌خوبی استفاده می‌کند تا به همه نشان دهد که کسی که در پرورشگاه به هر دلیلی رشد می‌کند و بزرگ می‌شود، چگونه دنیایی دارد. ابوالفضل در اوج دورهٔ بلوغ خود به‌دنبال ریشه‌هایش می‌گردد تا هویتی برایش شکل دهند، دنبال اسم خود می‌گردد، دنبال اسم مادر و پدرش می‌گردد، گاهی در پرسش و پاسخ‌ها با شخصیت‌های فرعی داستان حتی کلافه می‌شود که چرا سوال هیچ کدام از این‌ها را نمی‌داند. این جست‌وجوهای ابوالفضل این فکر را در ذهن بیننده می‌آورد که حس داشتن خانواده که برای خیلی‌ها عادی شده، چقدر برای بعضی دیگر آرزوی بزرگی است. در نهایت این تلاش هم هویت خود را می‌یابد و به سمت مسیر دیگری پیش می‌رود. باید بگوییم که فیلم را از جهت محتوایی و ساخت شاید بتوان به دو بخش اصلی تقسیم کرد، بخش اول کودکی تا قبل از جبهه رفتن و بخش دوم هم بعد از جبهه رفتن و به شهادت رسیدن. بخش اول شاید در ساخت و پرداخت از بخش دوم زیباتر و متفاوت‌تر شده باشد و بخش دوم کمی به سمت کلیشه و تکراری شدن رفته باشد و روند داستان به یک‌باره کمی کند می‌شود و مثل وصله‌ای که به خوبی با لباس خود جور نشده، می‌ماند. همچنین بعضی از بازیگرهای این فیلم به دلیل تازه‌کار بودن، خیلی نتوانسته‌اند باورپذیر بازی کنند. خوب است اضافه کنیم که در بخش دوم که ابوالفضل به جبهه می‌رود، در قالب یک نامه‌رسان در جبهه ظاهر می‌شود. خاطرم است خیلی وقت‌ پیش‌ها یک رزمندهٔ دفاع مقدس روایت می‌کرد که همیشه عزا می‌گرفته که چرا نامه‌رسان در جبهه از راه می‌رسد! می‌گفت همیشه در سنگر ما وقتی نامه‌رسان می‌آمد بر خلاف سنگرهای دیگر که این بخش را، بخش زیبای جنگ می‌دانستند اما او و هم‌سنگری‌هایش دلشان می‌گرفته. چون هر زمانی که نامه‌رسان از راه می‌رسیده، دو تا از دوستانش، به بیرون از سنگر می‌رفتند و اشک از چشمانشان جاری می‌شده. وقتی علت را جویا می‌شود، می‌فهمد که دوستانش دو برادر دوقلویی هستند که جز هم هیچ کس را ندارند که برایشان نامه بنویسد و از پرورشگاه آمدند و در نهایت هم شهید می‌شوند. این موضوع واقعی که در جنگ وجود داشته و در انتهای تیتراژ نیز مطرح می‌شود، محور فیلم بچهٔ مردم است که در میان آثار این زمینه از جهت محتوایی جدید به نظر می‌رسد. با همهٔ این حرف‌ها، در سینمای امروزِ ما که همهٔ لنزها به دنبال نشان دادن سیاه‌ترین لحظات زندگی است، این فیلم ارزش یک بار دیدن با خانواده را دارد و حال نسبتا خوبی را منتقل می‌کند.

بیشتر کمتر

زهره

1404/10/30 18:34

چه ریویوی جامعی!استفاده کردم!

  • 3
  • 0
7
چگونه می‌توان معمولی بود؟

روایت کمدی تلخی که زوج محمود کریمی و فائزه یارمحمدی در فیلم «بچه مردم» به تصویر می‌کشند از همان سکانس‌های ابتدایی مخاطب را با خود همراه می‌کند. فیلم پر از رنگ‌های شاد و شوخی‌‌های به جا و درست است. کریمی به سراغ لوکیشنی رفته که همیشه ما نسبت به آن کنجکاو بوده‌ایم. اساسا لوکیشن پرورشگاه به سبب ماهیت کمتر دیده و شناخته شده آن، مخاطب را با خود همراه می‌کند. فیلم بچه مردم، داستان ابوالفضل آقاجانی، پسری پرورشگاهی را به تصویر می‌کشد که به هر دری میزند تا نشانه‌ای برای پیداکردن مادرش بیابد. پیدا کردن نام و رسم مادر برای ابوالفضل مساوی است با هویت داشتن و پذیرفته‌شدن یا به عبارت دقیق‌تر «معمولی‌ بودن». همانطور که اولین مواجهه‌ی هر انسانی نیز با منیت خود در نام اوست. از همان ابتدا ما با پی رنگ اصلی داستان ابوالفضل همراه می‌شویم. در سکانس‌های بسیاری پا به پای ابوالفضل با بازی درخشان «مهبد جان‌نوش» گریه می‌کنیم، می‌خندیم و سردرگم می‌شویم اما همه چیز ناگهان در نیمه دوم بازی تغییر می‌کند. کریمی نخ تسبیح روایتش را گم می‌کند. او که در نیمه ابتدایی فیلم به درستی و با ظرافت هر چه تمام قصه‌اش را به تصویر کشیده یک دفعه به سرش می‌زند که ابوالفضل را پیک نامه‌رسانی در جبهه‌های جنگ کند و با این تصمیم نابجا، او هم مانند بیشتر هم قطارانش وارد عرصه‌ی سینمای کلیشه‌ای می‌شود. حیف و صدها حیف از چنین فیلمی که در دقایقی آخر چنان بی‌منطق پیش می‌رود که دیگر به عنوان مخاطب کار شما گوش دادن به قصه‌ی محمود کریمی نیست و شما در حال حل‌کردن معماهای بی پایان فیلم هستید و یکهو چشم باز می‌کنید و می‌بینید که این زخم جان‌گداز خیال خوب شدن ندارد و هر چه بیشتر پیش می‌رویم خود داستان هم توجیهی برای خرده روایت‌های افزوده شده به آن ندارد. و اینجاست که با خشم سالن سینما را ترک می‌کنید. اما بعدها که به فیلم و روایت آن فکر می‌کنید باز هم دلتان می‌خواهد که تا میانه‌‌ی آن را بارها و بارها تماشا کنید. از اینها اگر بگذاریم باید به فیلمنامه‌‌ی حرفه‌ای که فائزه یارمحمدی نوشته، اشاره کرد. به صورت اتفاقی بعد از تماشای فیلم داشتم درباره‌ی عوامل آن می‌گشتم که به مصاحبه‌ای برخوردم. یارمحمدی در مصاحبه‌ می‌گوید برای آنکه بتواند لحن و زبان گفتار دهه 40 شمسی ایران را در بیاورد شروع به خواندن نامه‌های اداری و مکاتبات آن دوران، خصوصا نامه‌های میان سیمین و جلال کرده است. و حتی روایت کمدی اما تلخ فیلم نیز از میان لحن راوی نامه‌های خوانده شده توسط یارمحمدی، الهام گرفته شده است. بعد از شنیدن این مصاحبه ارزش فیلم برایم دوچندان شد. فیلمی که نه تنها درست و دقیق و نقطه سنج (البته اگر قسمت پایانی آن را در نظر نگیریم) است بلکه سازندگانش تا این اندازه خود را متعهد می‌دانند که زمان زیادی را صرف تحقیق و پژوهش کرده‌اند. این امر در اوضاع فعلی سینمای ایران ستودنی است. و به عنوان آخرین نکته، موسیقی شاهکار و سنجیده کریستف رضایی که هم‌پای ابوالفضل آقاجانی از کودکی او تا جوانی‌اش پا می‌گیرد و کم کم رشد می‌کند و به نقطه اوج می‌رسد از ویژگی‌های فراموش نشدنی و از برگ‌های برنده‌ی فیلم است.

بیشتر کمتر

  • 4
  • 0
6
خوب بودن یا خوب ماندن؟ مسئله این است!

این عکسایی رو دیدین که یه نقاشی‌ان، مثلا یه نقاشی اسب، بعد نصفه اولش در نهایت ظرافت و دقت و هنرمندی کشیده شده اما نصفه دومش رو انگار یه بچه پنج ساله با خط‌خطی کشیده؟ حکایت این فیلم آقای کریمی هم همین شکلیه. آدم باورش نمیشه یه نفر این فیلم و ساخته. دو سوم اول فیلم در نهایت خلاقیت و جذابیت، و یک سوم پایانی انقدر کلیشه‌ای و گل‌درشت و دلزننده؟ حیف نبود اقای کریمی؟ حالا درسته که آخر آخرش وقتی عکس سه در چهار اون بچه‌ها رو کنار هم چیدی و گفتی کین و بعد اون جمله‌ها تبدیل شدن به لوگوتایپ «بچه‌مردم» و بالاخره فهمیدیم این اسم یعنی چی پقی زدم زیر گریه، درسته که دلم می‌خواد دست شما رو بابت دست گذاشتن رو چنین سوژه‌ای که اصلا ازش خبر نداشتم ببوسم، درسته که قاب‌بندی‌ها و شخصیت پردازی انقدر خوب و قشنگ بودن و اون سیری که از طریقش ابوالفضل رو به بلوغ رسوندی و بهش یاد دادی دنیا و زندگی چه شکلیه انقدر دلنشین بود، اما هیچکدوم اینا اون پایان‌بندی رو پاک نمی‌کنه که هیچ، حتی توقع آدم رو بیشتر بالا می‌بره، و عصبانیتش رو هم. آخه چرا خب؟

بیشتر کمتر

  • 4
  • 0
0
بچه مردم، جهان دوست‌داشتنی و بچه‌های دوست‌داشتنی

فیلم بچه مردم یک فیلم با درون مایه فانتزی است، فیلم در مقدمه شخصیت پردازی بسیار مناسبی از شخصیت های فیلم توسط نریشن ارائه می کند طوری که مخاطب را با خودش همراه می کند. فیلم کاملا جهان خودش را می‌سازد و این فضا در ذهن مخاطب می نشیند. تنها مشکل فیلم وقتی به وجود می آید که از این جهانی که خودش ساخته خارج می شود و خارج از چارچوب عمل می کند از وقتی که فیلم به زمان دفاع مقدس می رسد افت می‌کند و روند قصه عوض می شود و دیگر فیلم ریتم قبلی را ندارد حتی بازیگران مثل بقیه سکانس ها نقش آفرینی نمی کنند. فیلمنامه مراحل رشد شخصیت هارا به درستی و منسجم نشان می دهد فیلم فکر شده اتفاق می سازد و اکثر سکانس ها با معنا و ترتیب خاصی بوقوع می پیوندند که در نوع خود جالب است در کل فیلم تا وقتی در جهان خودش هست خیلی خوب جلو می‌رود اما بعد از دوران جنگ تغییر می کند و دچار افت می شود. از نقات قوت فیلم نشان دادن بسیار درست از بچه های پرورشگاهی و دغدغه و نیاز های آنهاست که روایت خیلی خوبی ارائه می کند. فیلم یک خط صاف را طی نمی کند و فراز و فرود های آن و از یک اتفاق به یک اتفاق دیگر خوب مسیر عوض می کند. گرچه پایان بندی فیلم خوب نیست اما می توان به این فیلم نمره خوبی داد.

بیشتر کمتر

در این مطلب «مینو خانی» استاد دانشگاه و منتقد سینما در قالب یک نقد شفاهی سراغ نقد سینمایی فیلم «بچه‌ی مردم» رفته است.<br /><br />در خلاصه داستان فیلم بچه‌ی مردم آمده است: «تاجی: هر قصه‌ای رو دقت کنید می‌بینید قهرمانش از یه جایی رو پای خودش وایساده. الیورتوییست یه جور، سهراب و فریدون اون جور، حضرت یوسف چهار سالش بود رفت عزیز مصر شد. حضرت موسی رو بگو؛ همین دنیا که اومد دادنش به آب. ماشالا نره غول شدین، پاتون اینجاس سرتون اونجا. وقتشه خودی نشون بدین.»<br /><br />بازیگران فیلم بچه‌ی مردم عبارتند از: گوهر خیراندیش، رضا کیانیان، حسن معجونی، بهروز شعیبی، سیامک صفری، سید جواد یحیوی، ونوس کانلی، امید روحانی، زهرا داوود نژاد و...

«بچه مردم» فیلمی در ژانر کمدی-رمانتیک است که با معرفی جذابی از چهار شخصیت اصلی‌اش آغاز می‌شود. ابوالفضل آقاجانی قهرمان داستان و همان بچهٔ مردم رها شده است که باید سرنوشت پرپیچ‌وخمی را پشت سر بگذارد: توسط زن و مردی به فرزندی پذیرفته شود و بعد از حاملگی زن، به پرورشگاه بازگردانده شود، به همراه سه دوستش مصطفی و ایرج و منوچهر با نزدیکی انقلاب و علی‌رغم میل آقای تاجی، مدیر پرورشگاه از آنجا بیرون رانده شود، توسط یک مبارز متمکن ضد انقلاب مورد حمایت قرار بگیرد و در تمام این مسیر مدام شکست را تجربه کند.

اثر در فهرست‌ها

سایر آثار این مولف