• 2

زنده باد زاپاتا

9.8
Viva Zapata!
مكزیك، سال 1909. مبارزه‏ ى دهقانان علیه زمین‏ داران به رهبرى «امیلیانو زاپاتا» ( براندو ) آغاز مى‏شود و آنان «رئیس جمهور دیاس» را سرنگون می‏كنند و «مادرو» ( گوردون ) رئیس جمهور جدید میشود. اما به رغم مقاصد خیرخواهانه‏ ى « مادرو »، شرایط براى دهقانان روستایى هیچ تغییرى نمیكند...
بیشتر کمتر

2 ریویو ثبت شده

نوشتن ریویوی تازه

ایالات متحده آمریکا
(

1952

)

0
+18
الیا کازان

2 ریویو ثبت شده

نوشتن ریویوی تازه

  • 0
  • 0
10

جزو فیلم‌هایی که مارلون براندو واقعا توش دست‌نیافتنی به نظر میومد و همینطور جزو فیلم‌هایی که رابطه دو برادر رو خیلی عجیب و خاص به تصویر کشیده و حتی گاهی به مدل کارهای روسی، روابط شخصی رو به مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی پیوند می‌زنه. شاید چون درونمایه کارهای روسی و زاپاتا، درباره انقلاب‌هاست.

بیشتر کمتر

  • 0
  • 0
10

به هر کسی که این فیلم خوب را دیده پیشنهاد میکنم فیلم دیدنی «گرینگوی پیر» را هم ببیند. این دو فیلم در کنار هم تصویر جامعی از انقلاب مردم دهقان مکزیک علیه استبداد حاکم بر این کشور ایجاد میکند. از میان همه نکاتی که میشود درباره فیلم «زنده باد زاپاتا» گفت من فقط میخواهم به یک نکته درباره شخصیت «فرناندو» که در ابتدای فیلم با ماشین تحریرش به ملاقات زاپاتا میرود اشاره کنم. این فرد یکی از معدود آدمهای باسواد اطراف زاپاتا است. خود زاپاتا و برادرش بی سواد هستند. دهقانانی که زاپاتا برایشان میجنگد یک سره بی سواد هستند. پس مسامحتا میشود فرناندو را نماینده روشنفکری در این جمع دانست. تنها فرد دیگری که در میان یاران زاپاتا سواد خواندن و نوشتن دارد «پابلو» دوست دوران کودکی زاپاتا است. پابلو اگرچه یک مبارز انقلابی است اما ایده هایی برای صلح در مکزیک دارد. همه نشانه های مربوط به او دال بر این است که او از خونریزی زیاد خوشش نمی آید. حتی در سکانس ابتدای فیلم چاقوی او آن قدر کوچک است که ماموران حراست از رئیس جمهور آن را ضبط نمیکنند و معتقدند با آن چاقو نمیشود به کسی صدمه ای رساند! خب حالا میرسیم به نقطه اوج فیلم: جایی که قیام زاپاتا با مشکل روبرو شده و او گمان میکند خائنینی در جمع آنها هست. به تحریک فرناندوی روشنفکر (که ار ابتدای فیلم از دموکراسی امریکایی تمجید میکند و در بسیاری از صحنه های فیلم با کت و شلوار و هیبتی امریکایی حضور دارد) پابلوی صلح طلب، عقل منفصل زاپاتا، دعوت کننده زاپاتا به خویشتنداری و خونریزی کمتر، و خلاصه تنها امید برای تصمیمگیری منصفانه، کشته میشود! بسیار سکانس درخشانی است. از اینجاست که آن روشنفکر غریبه آمریکایی‌منش مهار حرکت زاپاتا را به دست میگیرد. باید یادآوری کنیم مضمون "بدبینی به روشنفکران" را بنده در دو اثر دیگر مربوط به تاریخ مکزیک مشاهده کرده ام. هر دو هم نوشته کارلوس فوئنتس بزرگ: اولی همان رمان گرینگوی پیر که ذکرش رفت دومی رمان نبرد که واقعا در نقد روشنفکران خودفروخته چیز بی نظیری است! به نظرم همین اشاره کفایت میکرد. شما را دعوت میکنم خودتان این فیلم خوب را ببینید و درباره نظر بنده قضاوت کنید. همین امروز دهم آوریل این فیلم را ببینید که سالگرد مرگ امیلیانو زاپاتا مبارز آزادی بخش مکزیکی است.

بیشتر کمتر