• 2

سرو، سپید، سرخ: نگران

5.4
Cypress, White, Red
«تقدیم به آن‌هایی که در روزهای سخت، مرهم زخم‌هایمان بودند.»نام این اپیزود از مجموعه‌ی «سرو، سپید، سرخ» دو معنا دارد: دلواپس و مراقب. با اطلاع از داستان فیلم، حکمت این نام‌گذاری را بهتر درک می‌کنیم. دختری به نام لیلا (گلنوش قهرمانی) به‌دلیل شرایط جنگی، مجبور است خوابگاه را تخلیه کند و به شهرش برگردد. او که افسرده است و افکار خودکشی در سر دارد، در خانه‌ی دوستش می‌ماند و ناگهان به‌دلیل حمله‌ای عصبی، از هوش می‌رود. وقتی لیلا در بخش اورژانس بیمارستان چشم باز می‌کند، با سه شخصیت آشنا می‌شود: خانم دکتری مهربان (آزیتا ترکاشوند)، عامو حشمت (رضا فیاضی) و دختربچه‌ای شیرین‌زبان به نام آوینا (آندیا عبدالرضایی). لیلا که دیگر امیدی به زندگی ندارد، اندک‌اندک بعد از هم‌نشینی با این سه شخصیت، جهان‌بینی‌اش تغییر می‌کند. حسن حبیب‌زاده‌ی کارگردان براساس فیلم‌نامه‌ای از محمدمهدی عزیزمحمدی، دهمین اپیزود از سرو، سپید، سرخ را ساخت. این اثر با تلاش‌های شبانه‌روزی تهیه‌کنندگانی چون محمدجواد موحد و محمدرضا شفاه به پخش در تلویزیون رسید.
بیشتر کمتر

2 ریویو ثبت شده

نوشتن ریویوی تازه

ایران
(

1404

)

2026

13 0
+12
فارسی
حسن حبیب‌زاده
محمدجواد موحد

2 ریویو ثبت شده

نوشتن ریویوی تازه

  • 0
  • 0
5

یک رفیقی میگفت در تاجیکستان به کسی که بلیط قطار را نگاه میکند میگویند نگران. این که در افغانستان به پرستار میگویند نگران و در ایران به کسی که دلواپس است همین کلمه را میگویند نشانه قدرت شگرفی است که در زبان فارسی وجود دارد و از این لحاظ انتخاب کارگردان قابل تقدیر است. اما یک ضعف شناختی مهم در فیلم این است که آیا خودکشی لیلا در داستان واقعا پذیرفتنی است؟ در رمان "طاعون" آلبر کامو ما یک شخصیت شبیه لیلا داریم به نام کتار. او هم از لحاظ اخلاقی خودش را مجرم میداند ولی وقتی طاعون فراگیر میشود و همه نگران خطر مرگ هستند او خوشحال و آرام است چون جرم اخلاقی او کمرنگ تر جلوه میکند. انگار ایده پرداز و فیلمنامه نویس و کارگردان اصلا متوجه این وجه ماجرا نبوده اند. علی القاعده لیلا باید آغوشش را برای هر موشکی که بر سرش ببارد بگشاید، به جای اینکه خودش قرص بخورد تا خودکشی کند.

بیشتر کمتر

  • 1
  • 0
0

اپیزود «نگران» به هیچ عنوان اپیزود محبوب و حتی مورد قبول من نیست. فارغ از شرایط تولید این آثار می‌توان این اپیزود را ضعیف‌ترین دانست. برای من «نگران» هیچ حس و حالی از جنگ نداشت و صرفا سکانس‌هایی از اتفاقات درون بخش اورژانس را نظارت می‌کردم. بی‌توجهی به جزئیات انفجار و المان‌های جنگ و استفاده از نورهای نمادین و بازیگری ضعیف بعضی از کاراکترها دست به دست هم دادند تا نگران را به نسخه ضعیف خودش تبدیل کنند. نا گفته نماند که فیلمبرداری و قاب بندی این اپیزود بیشتر بدرد یک سریال ماه رمضانی می خورد تا جنگی.

بیشتر کمتر