در 23 مارس 1910، آخرین فرزند خانوادۀ پرجمعییت کوروساوا به دنیا آمد. او از کودکی تحت تربیت پدرش که مدیر دبیرستانی وابسته به ارتش بود قرار گرفت. در نوجوانی به سراغ نقاشی رفت و با یکی از برادرانش هم‌خانه شد. او که ابتدا کار خود را با فعالیت در استودیوهای فیلم‌سازی به عنوان دستیار، شروع کرده بود، در 1943 اولین فیلم خود را با عنوان «داستان جودو» ساخت. تلفیق فرهنگ ژاپنی با درون‌مایه‌های برگرفته از آثار نویسندگان غربی، باعث تولید آثار عمیق و تأثیرگذار زیادی از او شد. او هم نویسندۀ ماهری بود و به ظرافت‌های داستانی توجه داشت و هم ساختار فنی و حرفه‌ای فیلم را به دقت زیرنظر داشت. یازده فیلمی که قبل از «راشومون» ساخته بود، نتوانسته بودند او را به چهره‌ای مشهور در دنیا تبدیل کنند، اما ساخت این فیلم برایش جایزۀ «اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی» و همچنین «شیر طلایی جشنوارۀ سینمایی ونیز» را به ارمغان آورد و موفقیت ارزنده‌ای برای او و سینمای ژاپن در عرصۀ بین‌المللی بود. از او بیش از 30 فیلم سینمایی به جا مانده‌است که دریافت دو اسکار دیگر برای فیلم «درسو اوزالا» و «آشوب»، نخل طلای جشنواره کن برای «شبح جنگجو»، خرس نقره‌ای جشنواره برلین برای «دژ پنهان» و ده‌ها جایزۀ دیگر از جمله افتخارات او هستند. کوروساوای 88 ساله، سرانجام در 6 سپتامبر 1998 درگذشت.

0.0

نام لاتین هنرمند : Akira Kurosawa
ملیت هنرمند: ژاپنی
شهر زادگاه: شیناگاوا توکیو
کشور زادگاه: ژاپن
سال تولد (شمسی-میلادی): 1289 - 1910
سال درگذشت (شمسی-میلادی): 1377 - 1998

نقل قولی برای این هنرمند ثبت نشده است!

حاشیه ای برای این هنرمند ثبت نشده است!

تاکنون نظرسنجی‌ای برای این هنرمند ثبت نشده است.

تاکنون مطلبی درباره این هنرمند ثبت نشده است.

  • 0
  • 0
10

فیلم رویاها که یکی از آخرین آثار کوروساوا هست با اپیزود جالبی آغاز میشود: یک کودک در هوای بارانی در حالی که آفتاب میتابد از خانه بیرون میرود. مادرش به او هشدار میدهد که بیرون نرود چون این هوا یعنی الآن وقت عروسی روباه هاست و آنها دوست ندارند کسی عروسی شان را ببیند! اما پسرک میرود و عروسی روباه ها را میبیند و از این اپیزود انگار یک هنرمند متولد میشود که در اپیزودهای بعدی مدام درک زیبایی شناختی پیچیده تری از جهان پیدا میکند و در نهایت به سادگی باز میگردد. اما اشاره کوچکی که اینجا میخواهم داشته باشم این است که کوروساوا چطور در اقتباس از یک اثر کاملا غربی یعنی مکبث از عناصر و فضای شرقی خودش استفاده میکند. نقطه ورود دو قهرمان فیلم به جهان کشف و شهود همان هوای آفتابی- بارانی است که کوروساوا از فرهنگ شرقی خودش اخذ کرده. جالب است که در نقاطی از ایران هم میگویند باریدن باران هنگام آفتاب یعنی زمان زاییدن گرگ ها. گستردگی جغرافیایی این دریافت شهودی از ژاپن تا ایران واقعا حیرت انگیز است.


  • 1
  • 0
10

یک شاهکار طبیعت گرایانه فوق العاده. اون قدر دوستش داشتم که بعدا رمانش رو هم خریدم. میگویند "صندلی" غربی ها را از شرقی ها متمایز میکند و بنابراین روسها اگرچه خودشان را از غربی ها جدا میدانند، به آنها بیشتر شبیهند تا شرقی ها. درسو یک شرقی است و کاپیتان یک غربی. درسو زبان طبیعت را بهتر بلد است و میتواند از قوانین طبیعت پیروی کند. چون خودش را مثل یکی از عناصر طبیعت میبیند موفق میشود در سخت ترین شرایط زنده بماند ولی چون "شهر" از قوانین طبیعت پیروی نمیکند زندگی در شهر برای او غیرممکن است. مثل زن قهرمان فیلم "باشو غریبه کوچک" با حیوانات حرف میزند و باور دارد که آنها به حرفش گوش میدهند و یک بار هم که به سمت ببر، این حیوان مقدس، تیراندازی میکند و جراحتی به او میرساند طبیعت او را مجازات میکند و سوی چشمش کم میشود. چیزی که برای یک شکارچی حیاتی است. قطعا فیلم را میتوان در قفسه فیلم های مربوط به تقابل شرق و غرب یا سنت و مدرنیته قرار داد. با اینکه تفنگ یک ابزار مدرن برای شکار است اما در دستان او روح مدرنی ندارد. انگار ادامه دست او یا حتی ادامه نگاه اوست. می‌گویند عثمانی‌ها اولین بار تفنگ را اختراع کردند ولی میازاکی در یکی از آثارش شکل اولیه ای از تفنگ را در دستان ژاپنی ها نشان می‌دهد و این گواهی دوم قابل اعتنا تر است چون باروت اختراع چینی ها بود. در مجموع می‌توانم چنین جمع بندی کنم که تفنگ در دستان درسو او را از طبیعت جدا نمی‌کند.


تاکنون خبری درباره این هنرمند ثبت نشده است.