کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس، تدوینگر و تهیه‌کننده ایرانی که در سال ۱۳۱۹ در تهران به دنیا آمد. دوران دبیرستانش را در محله قلهک سپری کرد و وارد دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران شد. با ساخت فیلم مسافر به محبوبیت رسید و سال ۱۳۴۷ با پروین امیر قلی ازدواج کرد. او پس از پیروزی انقلاب حاضر به ترک وطن نشد. کیارستمی به عنوان یکی از تأثیرگذارترین سینماگران جهان شناخته شد و توانست بیش از هشتاد جایزه بین‌المللی و داخلی را بدست بیاورد. پنج بار نامزد جایزه نخل طلای جشنوار کن شد و برای فیلم طعم گیلاس جایزه را گرفت. نشان استاد بزرگ جهان جشنواره بین‌المللی فیلم کلکته، جایزه ژژر لوکولتر بهترین فیلمساز جشنواره فیلم ونیز، جایزه فیلمساز برتر دهه گالری هنر اونتاریو کانادا، جایزه یک عمر دستاورد سینمایی جشنواره بین‌المللی فیلم پرتقال طلایی آنتالیا، جایزه اسکندر طلایی جشنواره بین‌المللی فیلم تسالونیکی از جمله افتخارات او در جهان است. کلوزآپ، زیر درختان زیتون، خانه دوست کجاست و باد ما را خواهد برد از آثار برجسته عباس کیا رستمی است.

10.0

نام لاتین هنرمند : Abbas Kiarostami
شهر زادگاه: تهران
کشور زادگاه: ایران
سال تولد (شمسی-میلادی): 1319 - 1940
سال درگذشت (شمسی-میلادی): 1395 - 2016

نقل قولی برای این هنرمند ثبت نشده است!

حاشیه ای برای این هنرمند ثبت نشده است!

تاکنون نظرسنجی‌ای برای این هنرمند ثبت نشده است.

آثار شاخص عباس کیارستمی

یک تیرماه زادروز عباس کیارستمی بود، پانزدهم تیرماه سالروز درگذشتش، و امروز -بیستم تیرماه- روزی که برای همیشه در آغوش خاک آرام گرفت. این شد که ترجیح دادیم دوسیه تیر به مرور زندگی و آثار این هنرمند بزرگ سرزمینمان اختصاص بدهیم

در اول تیرماه 1319 در تهران متولد شد. از طایفه‌ی کیارستمی‌های میگون شمیرانات بود. در مدرسه‌ی جم در قلهک درس خواند و به نقاشی علاقه نشان داد، تا جایی که در یک مسابقه هم برنده‌ی جایزه شد. بعد از دوران مدرسه، به دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت و رشته‌ی نقاشی را ادامه داد. در همین زمان بود که برای کسب درآمد، پلیس راهنمایی و رانندگی شد...

دهه‌ی سوم جشنواره‌ی فیلم فجر یعنی سال‌های 1381-1390 هم، حاشیه‌ها و اتفاقات پررنگی داشت، فیلم «مارمولک» پا به پرده‌ی اکران گذاشت، «اخراجی‌ها» سر و صدا کرد و سال 1388 هم تحریم جشنواره از سوی برخی سینماگران کلید خورد.

حضور کشورهای آسیایی در جشنواره‌ی کن طی سال‌های اخیر نشان‌دهنده‌ی رشد چشمگیر سینمای این مناطق و توجه جهانی به سبک‌ها و مضامین منحصربه‌فرد آن‌هاست. جشنواره‌ی کن به‌عنوان پلتفرمی برای کشف استعدادهای نوین آسیایی، نقشی کلیدی در جهانی‌سازی سینمای این مناطق ایفا کرده است.

فیلم‌هایی که اینجا معرفی می‌کنم به‌طور خاص در یک زیرگروه نمی‌گنجند، از هالیوودی تا روشنفکری، از تراژدی تا کمدی و از کلاسیک تا جدید در میان‌شان هست. اما یک وجه مشترک دارند: تأمل در اکنون. البته این اکنون از آن مدل اکنون‌هایی نیست که کتاب‌های موفقیت تبلیغش را می‌کنند؛ مثل امروز را زندگی کن، گذشته را دور بینداز، به فردا محل نگذار و اکنون را بچسب. این فیلم‌ها دعوت به آهستگی و تأنی هستند برای توجه به زندگی به‌مثابه موضوعی قابل مکث، قابل نگریستن.<br /><br />

نظر به اینکه این رویداد جزو بزرگ‌ترین مراکز خرید و فروش آثار هنری در ایران است، مجله میدان آزادی به عنوان یک رسانه مستقل هنری -فارغ از ارزشگزاری درباره اصل برگزاری حراج تهران- وظیفه‌ی خود می‌داند فهرست کامل، قیمت فروش و تصویر همه آثار فروخته‌شده در دوره اخیر حراج تهران را به همراه گزارشی از این مراسم با مخاطبان خود در میان بگذارد.

  • 0
  • 0
9

دیدن زندگی و دیگر هیچ بدون تماشای زیر درختان زیتون معنایی ندارد. حتی به نظرم اول باید زیر درختان زیتون را دید و بعد زندگی و دیگر هیچ را. گرچه با خانه دوست کجاست سه گانه هستند ولی باز می‌شود خانه دوست کجاست را جدا کرد از این دو. کیارستمی ترفندهای زیادی دارد بای ساخت زندگی و دیگر هیچ و به خصوص زیر درختان زیتون. او اینقدر این ترفندها را دقیق درآورده که فکر می‌کنیم درست ساعاتی بعد از زلزله رودبار خودش را به آنجا رسانده اما واقعیت این است که او مدتها بعد از زلزله به سراغ ساخت این فیلم‌ها رفته است. یکی از دلایلش فشار و خواست سینماگران و هواداران جهانی او بود برای آگاهی از سرنوشت بازیگران خانه دوست کجاست؟ که کیارستمی با زیرکی در این فیلم جاده‌ای از آنها بازی می‌گیرد. بار اولی که فیلم را دیدم نقطه اوج فیلم برای من عروسی حسین و طاهره با گوجه کبابی‌های صدقه بود. حالا در گذر زمان به نظرم دیالوگ های آن پسر توی ماشین که یکی از برادرهایش به خاطر نیش پشه‌ها نجات یافته بود و مادرش همیشه شاکی بود که چرا پشه‌ها آن یکی برادر را نجات ندادند بیشتر در گوشم زنگ می‌زند.


  • 0
  • 0
9

برای من که تازه چند وقت است به قاب‌بندی‌های این جعبهٔ جادویی دقت می‌کنم، شروع فیلم در یک باجهٔ گذرگاهی شهری، که مسافرانی در حال گذر، هزینه‌ای پرداخت کرده و عبور می‌کنند، حرفی برای گفتن دارد. گویی از همان ابتدا قلاب ذهنم را به یک مفهوم همیشگی گیر می‌اندازد که همه چیز در حال گذر است. داستان از آن جا شروع می‌شود که پدر و پسری در مسیر رفتن به روستایی در نزدیکی منجیل، با یک ماشینی که شبیه به ابوقراضه شده و خیلی نمی‌شود به سرعتش اعتنایی کرد، خبری شنیده‌اند و برای اطمینان از سلامت یک بازیگر راهی روستای «کوکر» می‌شوند. رفته‌رفته با آرام جلو رفتن مسیر فیلمنامه، متوجه این می‌شوید که انگار رسیدن و پیدا کردن این هنرمند جوان، خیلی موضوعیت ندارد، مسئله مسیر است و کیفیت گذشتن از آن. دوگانه‌ای همیشگی در مسیر زندگی انسان وجود دارد که آدم‌ها به تناسب آن زندگی متفاوتی را انتخاب می‌کنند. اولی لذت بردن از مسیر رسیدن به مقصد، و دومی مکانی که آن را مقصد می‌خوانیم بدون توجه به مسیری که به آن می‌رسیم. کارگردان این فیلم تمام حواسش را جمع می‌کند که ما را درگیر مسیر رسیدن این پدر و پسر به روستای کوکر بکند. چراکه هیچ وقت در نهایت به کوکر نمی‌رسند. اما از مسیری عبور می‌کند که حرف برای گفتن زیاد دارد. از صحبت‌های پسر و سوالاتش در ماشین بگیرید تا آدم‌های گذری توالت‌به‌دست! کودکی به اسم پویا در تمام مسیر با پدرش در حال بحث و گفت‌وگوی فلسفی است. گویی می‌خواهد از صورت سوال‌هایش غیرمستقیم پاسخشان را هم به مخاطبین بدهد. چراکه لزوما سوال‌هایی که از پدرش می‌پرسد با پاسخ پدر مواجه نمی‌شود. مثلا می‌گوید:« - پدر راهی که داریم می‌ریم درسته؟! - آره، بالاخره هر راهی به یک جایی می‌رسه. - پس بن بست چیه؟! - «....» اگر پدر را نماد جامعهٔ بزرگسال بدانیم و پویا را نماد کودکان که همیشه همراه نامشان کم‌تجربگی و نادانی را به دوش می‌کشند، این سوال‌ و جواب‌های مکرری که برای هر پدر و مادری طبیعی به نظر می‌رسند، شاید حرفی برای گفتن داشته باشد. حرفی که کودکان با وجود این که تجربه ندارند و خیلی دنیا را نگشته‌اند اما خیلی بهتر از بزرگسالان با جهان هماهنگ و منعطف می‌شوند. چراکه آن‌ها هم عموما به دنبال زندگی کردن در لحظه هستند. درست مثل مردمان این فیلم، ساده و صمیمی با مسائل برخورد می‌کنند. شاید برای همین بود که پویا هم در انتهای مسیر از جست‌وجو دست می‌کشد و همراه مردمانی می‌شود که در عین زلزله و خرابی و از دست دادن عزیزان، در حال آماده شدن برای بازی فوتبالی هستند که هر چهار سال یک بار اتفاق می‌افتد و می‌خواهند لحظه را زندگی بکنند چراکه معلوم نیست چهار سال دیگر زنده باشند یا نه. و این البته ویژگی همهٔ کودکان است که برخلاف بزرگسالان در لحظه زندگی می‌کنند. برای همین شاید گفت‌وگوی پویا با زنی که چندین بچه دارد و چندین عزیز از دست داده و در حال شستن لباس‌ها هست و حتی خیلی واکنشی هم ندارد، از سنش عجیب به نظر نمی‌رسد. در کنار این موارد، فیلم به خوبی از آداب‌ورسوم روستاها گذر می‌کند، نوع پوشش مردم، نوع مراسم‌های شادی و عزا و حتی مداحی‌های قدیمی آهنگرانی‌ با شعر حافظ که «کجا دانند حال ما سبک‌بالان ساحل‌ها» که دردی را همراه خودش به قلب مخاطب می‌دهد و می‌گیرد. همچنین در تعاملاتی که با مردم روستا اتفاق می‌افتد سعی می‌کند نگاه‌های مردم به ماجرای زلزله را بازتاب دهد. نگاه عامیانه‌ای در فیلم نقش بسته است نسبت به خدا و مشیتش! انگار از قدیم وقتی اتفاق طبیعی‌ای می‌افتد که باعث مرگ تعداد زیادی می‌شد، آدم‌ها دوباره برمی‌گردند فکر می‌کنند که کار خداست یا نه؟! و چون دلیل قانع‌کننده‌ای برای این همه مردن پیدا نمی‌کنند، در نهایت قانع می‌شوند که خداست و قدرت دارد و ما هیچ، ما نگاه. این نگاه هم به خوبی در طول مسیر فیلم قابل مشاهده و درک است. زندگی جریان دارد، حتی وقتی مرگ با تمام وجودش یکه‌تازی می‌کند، باز هم نمی‌تواند زندگی را از نفس بیندازد. زندگی و دیگر هیچ، عنوانی است که در این فضا ذهن را قلقلک می‌دهد که کدام زیبایی؟ ماشین گذر می‌کند... دوربین از دریچهٔ پنجرهٔ ماشین در حال تماشاست. آدم‌هایی پارچه‌های سفید، رویشان کشیده شده و منتظر اتمام زندگیشان هستند، آدم‌هایی که سیاه‌پوش بالای سر سفیدپوشان ایستاده‌اند، خانه‌های خراب، مغازه‌های بی‌صاحب شیشه‌شکسته و البته به همراه نوشابه‌های داغِِ داغ؛ که در آن هوا جگری را حال نمی‌آورد، همه‌وهمه مناظری است که کارگردان نمی‌گذارد در چشمتان بماند و سریع وارد صحنه‌ای دلپذیر می‌شود. صحنه‌ای همچون طبیعت زیبای روستایی، کوه‌های بلند استوار که شاید خلاف زلزله همچنان راست ایستاده‌اند و کوه هم تکانشان نداده، کودکان در حال بازی، مرد کت‌شلوارپوشی که شب بعد زلزله ازدواج کرده! همه‌وهمه شاید یک حرف برای گفتن دارد که البته یک بازیگر هم آن را در دیالوگ‌های فیلم‌نامه باید می‌گفت و گفت:« بالاخره بین این همه خرابی، یک خونه هم سالم مونده، این هم یک واقعیت هست!». دیدن همهٔ پازل‌های زندگی کنار هم، کار سختی است! اما به تلاشش می‌ارزد. این را پدر پویا در نگاهش وقتی به خرابه‌های یک خانه خیره شده بود گفت. در وسط خرابه، منظره‌ای بی‌نظیر از طبیعت بود که میان همه‌ خودنمایی می‌کرد. این نگاه برای من آشنا بود. شبیهش را در فیلم زندگی زیباست از «روبرتو بنینی» دیده بودم. وقتی جنگی آغاز می‌شود و خانواده‌ای با فرزند کوچکشان مجبور به گذران عمر خود در زندانی می‌شوند که باید کار بکنند و فرزندانشان را تحویل دولت دهند. و پدر خانواده با نگاه زیبایی که دارد تمام سختی‌های زندان را تبدیل به فرصتی برای بازی با کودک خود می‌کند. به حدی که تا کودک می‌آمد بفهمد چه شده جنگ تمام شد و خانواده آزاد می‌شوند. در پایان، سخن را با دیالوگ مهم این فیلم به پایان ببریم که از زبان پیرمردی باتجربه بیان شد: «تا پیر نشیم قدر جوونی رو نمی‌دونیم. تا نمیریم قدر زندگی رو. اگر می‌مردیم و دوباره زنده می‌شدیم حتما بهتر زندگی می‌کردیم.» پ.ن۱: این فیلم روایت زلزله‌ای تکان‌دهنده در منجیل استان گیلان است و در سالی ساخته شده است (۱۳۷۰). پ.ن۲: همچنین دو اثر دیگر «خانه دوست کجاست» و «زیر درختان زیتون» به همراه «زندگی و دیگر هیچ» سه‌گانۀ «عباس کیارستمی» دربارهٔ روستای «کوکر» است که جوایز متعددی هم از آن خود کرده است. یکی از ویژگی‌های مشترک این سه‌گانه این است که آقای کارگردان سعی کرده از بازیگران غیرمعروف بازی بگیرد که در سادگی تمام، به خود واقعیشان خیلی نزدیک هستند و همین موضوع کار را، باورپذیرتر می‌کند و البته کمی حوصله هم برای تماشایش می‌طلبد.


بیست و یکمین دوره مسابقه و نمایشگاه تصویر سال و جشنواره فیلم تصویر همچون دوره‌های گذشته در رشته‌های عکاسی، گرافیک، کاریکاتور و سینما در اسفندماه ۱۴۰۳ برگزار می‌شود.

در نمایشگاه تجسمی «چند تکه آینه»، آثار تجسمی دیده نشده‌ای اعم از عکاسی و نقاشی چهره‌های سرشناس سینمای ایران همچون عباس کیارستمی، داریوش مهرجویی، سیف‌الله صمدیان، نیکی کریمی، محمود کلاری، رضا کیانیان، حمید جبلی و... در خانه هنرمندان ایران به نمایش گذاشته شده است.

تابستان به نیمه و مرداد به پایان رسید و طبق سنت مجله میدان آزادی، پایان هر ماه، سررسید انتشار کاغذ اخبار آن ماه است؛ این شما و این کاغذ اخبار مرداد ماه

نظر به اینکه این رویداد جزو بزرگ‌ترین مراکز خرید و فروش آثار هنری در ایران است، مجله میدان آزادی به عنوان یک رسانه مستقل هنری -فارغ از ارزشگزاری درباره اصل برگزاری حراج تهران- وظیفه‌ی خود می‌داند فهرست کامل، قیمت فروش و تصویر همه آثار فروخته‌شده در دوره اخیر حراج تهران را به همراه گزارشی از این مراسم با مخاطبان خود در میان بگذارد.

بهار سال 1402 به ایستگاه پایانی رسید؛ در بدرقه‌ی بهار و پیشواز تابستان، در فصلنامه‌ی کاغذ اخبار هنر، مهمترین رویدادهای ادبی و هنری را به انتخاب و روایت مجله‌ی میدان آزادی مرور می‌کنیم.