مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «هزار و یک سریال»، به سراغ فصل اول سریال «اهل ایران» به تألیف «محمدحسین مهدویان» رفتهایم. سریالی که امروزه مخاطبان زیادی را در پلتفرم شیدا پای تماشای خود نشانده است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که پخش میشود، جداگانه نقد کنیم. پیشتر اپیزود «رستگاری در گاندی»، «شانهها»، «خون سبز»، «پناه»، «حیرانی»، «عشق سوزان»، «برادرم» ساختۀ «هادی نائیجی»، «قصۀ جنگ»، «مهمان ویژه» و «کوکی» را نقد کردیم و اینک ریویوی نقد، تحلیل و بررسی اپیزود «دلوار» این سریال را، به قلم مینو خانی بخوانید:

پوستر اپیزود «دلوار» از سریال «اهل ایران» ساختۀ «هادی مقدمدوست»
بازتاب دو عنصر مهم جنگ رمضان در دلوار: پرچم و مخاطب اینترنشنال
سریال «اهل ایران» در بحبوحۀ جنگ رمضان ساخته شد. هنوز صدای انفجارها در نقاط مختلف کشور شنیده میشد که تعدادی از اهالی سینما دست به کار شدند و داستانهایی عادی از زندگی مردم عادی را روایت کردند و به حافظۀ بصری کشور سپردند تا بر اساس رویکرد «بازتاب» در جامعهشناسی هنر، آنچه را در حال وقوع بود از طریق هنر روایت کنند. بر اساس رویکرد بازتاب، آثار هنری آینۀ جامعه هستند و به مخاطب (حال و آینده) کمک میکنند تا به شناختی از جامعه برسد. پس سینماگران دوربین به دست گرفتند تا آنچه در سطح شهر و زندگی روزمرۀ ایرانیان در مواجهه با جنگ رخ میداد به زبان قصه و روایت در قالب اثر نمایشی ثبت و ضبط کنند؛ و این دقیقاً در «دلوار»، یازدهمین قسمت سریال «اهل ایران» نوشتۀ «محمود قلیپور»، به کارگردانی «هادی مقدمدوست» دیده میشود.
ایدۀ سریال «اهل ایران» متعلق به «محمدحسین مهدویان» است و تهیهکنندگی آن را «محمدرضا منصوری» بر عهده داشته است. سرپرست نویسندگان هم «مهدی یزدانی خرم» است. اما هر قسمت نوشته و ساختۀ نویسنده و سینماگر متفاوتی است.
خلاصۀ داستان
«دلوار» با تصاویری از خیابانهای تهران و خودروهایی که پرچم ایران از پنجرههایشان به اهتزاز درآمده («میدان»)، شروع میشود. نوحۀ «ای دلبر و دلدار سلام» هم به تصاویر اضافه میشود تا بر هویت زمانی داستان تأکید شود. بعد دوربین به موتورسیکلتی نزدیک میشود که یک دختربچه و یک خانم، ترک موتورسوار هستند تا مخاطب را با شخصیتهای داستان آشنا کند. «آقبهنام» (با بازی پرویز وفایی) پیامکی حاوی دعوت به پروژۀ کاری یکروزه دریافت میکند و گفتوگوی او و همسرش حاکی از آن است که پول لازم برای سفر به بوشهر و دیدار با مادربزرگ در ایام عید نوروز فراهم میشود. آقبهنام از بلندی میترسد، ولی تکنسین آسانسور است. پس معصومهخانم، همسرش تمام مدت در حال تماس تلفنی با آقبهنام است و از «دل»تنگ بودن و «دل»شوره نداشتن و نترسیدن حرف میزند و او را «دل»داری میدهد. داستان اصلی اما دربارۀ مواجهۀ آقبهنام با کارفرمایش خسروست که از مخاطبان ایران اینترنشنال است؛ همانها که معتقد بودند دشمن آدمهای عادی را هدف موشک قرار نمیدهد. اتفاقاً خود خسرو در جریان انفجاری در نزدیکی ساختمان محل کار، زخمی میشود. آقبهنام و خسرو (با بازی محمدرضا خالدآبادی)، نمایندۀ دو طیف از مردم این سرزمین خصوصاً در جنگ رمضان هستند: آنها که همراه و همدل نظاماند و پرچم به دست در خیابانها حضور دارند و آنها که به دشمن خارجی دل خوش کرده و پای ایران اینترنشنال نشستهاند.

قابی از اپیزود «دلوار» با نقشآفرینی «محمدرضا خالدآبادی» و « پرویز وفایی»
پرچم و جایگاه ویژۀ آن در جنگ رمضان
علاوهبر تصاویر اولیه که پرچمهای به اهتزازدرآمده در خیابانها را قاب گرفته، پرچم دختر آقبهنام را باد میبرد و در صحنۀ بعد دخترک آن را بر شاخههای یک درخت که اتفاقاً خیلی هم به دوربین نزدیک است، بازمییابد. در صحنۀ دیگر، آقبهنام، هنگام نماز، پرچمی را از جیبش درمیآورد و بهعنوان سجاده از آن استفاده میکند. در صحنۀ دیگر، وقتی خسرو بر اثر تخریب ناشی از انفجار زخمی میشود، باز آقبهنام پرچمش را از جیبش درمیآورد و دست آسیبدیدۀ خسرو را با آن به گردنش میبندد و در طول مدتی که آقبهنام، خسرو را از پلهها پایین میآورد، پرچم پشت سر آقبهنام خودنمایی میکند. و در پلان آخر آقبهنام را میبینیم که در حال برافراشتن پرچمی بر ساختمان تخریبشده است؛ تصویری که از طریق فیلمی در تلفن همراه خسرو دیده میشود.
همه میدانیم که پرچم، هویت ملی هر کشوری است و در جنگ رمضان در ایران، بیش از پیش به نمادی از میهنپرستی تبدیل شد. به جرئت میتوان گفت حجم حضور پرچم در فضاهای عمومی شهرها و در تصاویر و عکسها و تأکیدی که در جنگ رمضان خصوصاً در تجمعات شبانه بر پرچم شد، بیسابقه است و حالا مقدمدوست در «دلوار» این واقعیت را ثبت و ضبط میکند تا آیندگان این اتفاق مهم و بیسابقه را در یک اثر نمایشی ببینند.
وقت تغییر دیدگاه و رسانه است!
خسرو یک شهروند عادی با خصلتهای نیک و بد و از مخاطبان ایران اینترنشنال است. طبیعی است که مرتب نقلقولهایی از مجریان این شبکه به زبان بیاورد؛ مثل اغلب مخاطبان ایران اینترنشنال که دور و برمان میبینیم. وقتی هم که زخمی میشود، در حال تماشای این شبکۀ تلویزیونی است و قاب این تصویر، صفحۀ شکستۀ تلویزیون را با لوگوی ایران اینترنشنال نشان میدهد. وقتی موشک به نزدیکی محل کار او اصابت میکند و زخمی میشود، بالاخره متوجه میشود که دشمن، مردم عادی را هم هدف قرار میدهد. درد و زخم به او احساس مواجهه با مرگ میدهد، پس تغییری در رفتارش ایجاد میشود. او که به خساست معروف بوده و دستمزد کسانی را که برایش کار میکنند، دیر و با اکراه پرداخت میکند، ابتدا تصمیم میگیرد همۀ بدهیهایش را بپردازد. سپس احساس تنهایی، او را به پرداخت «بدهی اصلی»، یعنی رفتاری که با همسرش داشته و باعث جدایی شده، وامیدارد و در نتیجه، زندگیاش بهسامان میشود؛ با قابی که با دست و پای زخمی در خانهاش در بستری از دکور سفید نشسته و با لذت فیلمی را نگاه میکند که همسرش برایش فرستاده. تلویزیون خانهاش خاموش است، اما فیلم ارسالی حاکی از برافراشته شدن پرچم بر ساختمان تخریبشدۀ محل کارش است.

«هادی مقدمدوست» کارگردان اثر در پشت صحنه اپیزود «دلوار» از «اهل ایران»
مقدمدوست با به تصویر کشیدن شخصیتی که مخاطب ایران اینترنشنال است و بعد از اتفاقات جنگ رمضان تغییر دیدگاه و رسانه میدهد، بر این تغییر دیدگاه در بسیاری از مخاطبان ایران اینترنشنال تأکید میکند و احتمالاً میخواهد به آنها که هنوز این تغییر را نپذیرفتهاند تلنگر بزند که وقتش شده واقعیت را دریابند.