مجله میدان آزادی: در پنجمین روز از اکرانهای چهلوچهارمین جشنوارۀ فیلم فجر، به سراغ نقد و بررسی فیلم «قایقسواری در تهران» ساختۀ «رسول صدرعاملی» محصول سال ۱۴۰۴ رفتهایم. در ادامه ریویوی این اثر از مجموعهنقدهای پروندۀ «پرواز بر فراز آشیانه سیمرغ» را به قلم «سمیه کشوری» بخوانید:
داستان فیلم
[خطر لو رفتن داستان فیلم]
«قایقسواری در تهران» فیلمی است دربارۀ بازگشت؛ بازگشت به شهر، به آدمها و به خاطرههایی که هرگز به پایان نرسیدهاند. فیلم با یک قرار دانشجویی آغاز میشود؛ جمعی از دوستان همدانشگاهی قرار میگذارند هر سال در روزهای پایانی اسفند همدیگر را بیینند. یکی از آنها، «مازیار»، در آستانۀ مهاجرت است و دلبستگیاش به هدیه در این مهاجرت ناتمام میماند. این بخش آغازین با بیانی اسکیسگونه و نزدیک به انیمه، حال و هوایی خاطرهمحور و ذهنی دارد؛ گویی گذشته نه یک واقعیت، بلکه تصویری محوشده در حافظه است.

پوستر فیلم سینمایی «قایقسواری در تهران» ساختۀ «رسول صدرعاملی»
سپس روایت به سالها بعد پرش میکند. مازیار به ایران بازگشته و در آستانۀ ازدواج با دختری بسیار جوانتر از خودش است. همان قرار قدیمی دوباره تکرار میشود و این بار، مازیار و هدیه در شرایطی کاملاً متفاوت روبهروی هم قرار میگیرند: هدیه ازدواج کرده و دختری به نام آیدا دارد. فیلم موتور اصلی درامش را از همین تقاطع زمانی و عاطفی روشن میکند.
جابهجا شدن تلفنهای همراه در یک عکس گروهی، تمهیدی ساده اما کارآمد برای پیشبرد داستان است؛ اشتباهی کوچک که به زنجیرهای از اتفاقات میانجامد. تماس آیدا با گوشی مادرش که پیش مازیار است و شکستن دست او، مازیار را ناخواسته وارد نقش پدرانهای میکند که از ابتدا نسبت به آن گارد دارد. فیلم در آن قرار تجدید دیدار شخصیت مازیار را ضد زن و ضد بچه معرفی میکند تا احتمالاً تغییر تدریجی او در مواجهه با آیدا، معنا پیدا کند.
میتوان گفت رابطۀ شکلگرفته میان مازیار و آیدا، قلب احساسی فیلم است. حضور این کودک، نهتنها دیوارهای دفاعی مازیار را فرو میریزد، بلکه خاطرات عشق قدیمی او به هدیه را نیز فعال میکند. این خاطرات، بار دیگر در قالب همان اسکیسهای انیمهگونه بازنمایی میشوند؛ انتخابی فرمی که گذشته را به امری خیالگونه و در عین حال نوستالژیک بدل میکند.
فیلم در نیمۀ پایانی با سکانس گروگانگیری در مزون لباس عروس، تلاش میکند بیشتر از قبل وارد قلمرو کمدی موقعیت شود؛ جایی که یک سرباز نوجوان، بهدلیل رابطۀ عاشقانۀ ناموفق با نامزد مازیار، بحران را به نقطۀ اوج میرساند. اگرچه این سکانس از نظر لحن، کمی اغراقآمیز است، اما در نهایت به فروپاشی ازدواجی میانجامد که از ابتدا سر نگرفتن آن مشخص و روشن بود.
پایان فیلم، آرام و تأملبرانگیز است. مازیار و هدیه کنار هم مینشینند و برای نخستینبار بیپرده از گذشته حرف میزنند؛ گفتوگویی که نه به وصال ختم میشود، نه به حسرت کامل. آیدا در ماشین خوابیده و لبخند میزند؛ تصویری که شاید نشانۀ آشتی با گذشته و پذیرش اکنون باشد.
در مجموع، قصۀ «قایقسواری در تهران» دقیقاً از آن فیلمهایی است که روی نوستالژی، تصادف و فرصتهای ازدسترفته سوار میشود.
گذشته در «قایقسواری در تهران»
میتوان گفت مرور خاطرات گذشته در فیلم، کمکی به پیشبرد روایت نمیکند و در نهایت عنصری زائد باقی میماند. انتخاب اسکیسگونۀ گذشته بهجای اینکه به روایت فیلم کمک کند، گویی نشان میدهد گذشته چنان مخدوش است که فیلم نمیخواهد آن را صاف و روشن نشان دهد.
به عبارتی نمایش گذشته به هر شکلی، نه ضرورتی روایی دارد، نه به تعمیق شخصیتها کمک میکند. اگر همان شیمی میان مازیار و هدیه در زمان حال بهدرستی بسط داده میشد، فیلم به بازسازی گذشته آن هم به این شکل نیاز نداشت. رابطهای که میتوانست با نگاهها، مکثها و موقعیتهای ساده شکل بگیرد، بهواسطۀ فلشبکهای تزئینی توضیح داده میشود. گویی انتخاب فرم اسکیسگونه برای گذشته، بیش از آنکه انتخابی خلاقانه باشد، شبیه راهحلی برای پوشاندن سن زیاد بازیگران است و در نهایت، انسجام کلی فیلم را خدشهدار میکند.
ضد چه چیزی؟
فیلم در ابتدا فقط با گفتن اینکه مازیار ضد زن و ضد بچه است، آن هم از دهان دوستانش و با نشان دادن ازدواج مازیار با زنی خیلی جوان با این نیت که خودش بزرگش کند (دختری که دوستپسرش او را بیب صدا میزند)، شخصیت مازیار را معرفی میکند.
حالا باید ببینیم مردی که اینطور معرفی شده، در طول فیلم با همراه شدن با یک دختربچه چگونه به بلوغ میرسد؟ آن هم در سلسله اتفاقاتی که خودش نقش چندانی در آنها ندارد و فقط و فقط با همدستی کائنات در آنها میافتد. همه چیز دست به دست هم میدهد تا هم مردی به بلوغ رفتاری برسد، هم دو عاشق در گذشتههای دور به هم برسند.
این در حالی است که نقش پدرانۀ مازیار در مراقبتی صرف خلاصه میشود و او در این همراهی برای اینکه آدمی باحال به نظر برسد قانونشکنیهای مکرر دارد و کارهایی مثل رفتن در خیابان یکطرفه و چسبیدن به آمبولانس برای زودتر رسیدن به مقصد (مازیاری که در مهمانی ابتدای فیلم چنین کسانی را شماتت میکرد) و درخواستش از دختربچه برای تمارض به درد برای راه افتادن کارش در پست را کودکانه توجیه میکند. پس فیلم از چه تحولی قرار است بگوید و چه تغییری قرار است در مازیار به وجود بیاید تا مازیار از شخصیتی ضد زن و ضد بچه بهسمت پذیرش نقش پدر و زندگی با وجود یک دختر آماده شود؟ این سؤال همواره به وجود میآید که آیا مازیار پدر مناسبی برای آیداست؟ یا هم نه، در هر حال پدر نامناسب بهتر از بیپدری است؟
کمدی کم جان
«قایقسواری در تهران» میان کمدی ملایم و درامی نوستالژیک حرکت میکند. فیلم برای آنکه بخنداند، مدام تلاش میکند در لحظههایی که همه چیز از دست شخصیتها خارج میشود موقعیتهای خندهدار بسازد. در واقع فیلم با تکیه بر کمدیِ موقعیت، گاهی میتواند در لحظههایی محدود خندههای کوتاه و گذرا ایجاد کند؛ خندههایی که در خدمت پیشبرد موقعیت و شخصیتپردازیاند، نه هدف مستقل روایت.
فیلم تمام تلاشش را میکند خندهها را از دلِ موقعیتهای کاشتهشده بیرون بیاورد و همزمان اطلاعات دراماتیک هم میدهد که در اولی گاهی موفق میشود و در دومی هم معمولاً موفق عمل میکند اما خندهای نمیسازد. در واقع موقعیتهای کمیک در فیلم نه داستان را جلو میبرند، نه در شخصیتها عمیق میشوند. مثلاً پرتقالهای شب عیدی که رادیو از آنها صحبت میکند و همان لحظه در مقابل چشمان هدیه در خیابان قل میخورند، در یک یادآوری خاطرات خلاصه میشود و فقط لبخندی کمرمق به بیننده میبخشد. انگار کائنات برای رساندن این دو عاشق جدا افتاده از هم زیادی وقت گذاشته است.
سفر شهری
فیلم «قایقسواری در تهران» در قالب یک پرسۀ شهری در تهران پیش میرود؛ جابهجایی میان خیابانها و لوکیشنها بخشی از روایت است و استفاده از نماهای نقشۀ اینترنتی، مسیر حرکت شخصیتها و منطق مکانی داستان را برجسته میکند.
به عبارتی فیلم حال و هوای یک سفر شهری در تهران را دارد. گویی شهر فقط جایی نیست که داستان در آن اتفاق میافتد، بلکه بهمثابه مسیری برای تجربۀ یک سفر شهری هم برای مخاطب، هم شخصیت عمل میکند. یعنی مسیرها، جغرافیا، خیابانها و حتی نقشۀ اینترنتی، بخشی از روایت و تجربۀ تماشاگر هستند؛ از اشتباه گرفتن بیمارستان هاشمینژاد و هاشمی رفسنجانی، بزرگراه رسالت شرق و غرب، ادارۀ پست، ثبت احوال و بلوار کشاورز و... گرفته تا چگونگی نمایش آنها در نوع فیلمبرداری و استفاده از نماهای هوایی. به عبارتی فیلم مسیر سفر شهری را نه فقط با جابهجایی شخصیتها، بلکه با نشان دادن نمای از بالا به پایین ساختمانها به تصویر میکشد، طوری که گویی شهر نیز نقش فعالی در روایت دارد.
تلهفیلم
در مجموع «قایقسواری در تهران» بیش از آنکه یک فیلم سینمایی کامل باشد، به یک تلهفیلم آبرومند شباهت دارد. فیلم در سادهترین سطح خود متوقف میماند و بهجای پرداخت سینمایی، به روایتهای توضیحی و تمهیدات دمدستی متوسل میشود. طوری که حتی حال و هوای عید و ماهی قرمز تنگ و حاجیفیروز نیز این فیلم را به تلهفیلم نوروزی بیشتر نزدیک میکند تا یک فیلم سینمایی مستقل.

گریم «امین حیایی» در فیلم سینمایی «قایقسواری در تهران»، ساختۀ «رسول صدرعاملی»
بازیگری
«پیمان قاسمخانی» در نقش اصلی، «سحر دولتشاهی»، «زهرا داودنژاد»، «محمد بحرانی»، «بنیتا افشاری»، «امین حیایی» و... از بازیگران این فیلم هستند.
عموم خندهها نتیجۀ بازی بانمک پیمان قاسمخانی و بازی واقعی دختربچه است. اگرچه به نظر میرسد بازی سحر دولتشاهی در این کمدی در نیامده ولی بازیای که ارائه میدهد بهاندازه و باورپذیر است.
عوامل
«قایقسواری در تهران» را «رسول صدرعاملی» کارگردانی کرده و با فیلمنامهای از «پیمان قاسمخانی» ساخته شده است. این فیلم بعد از فیلم «دختری با کفشهای کتانی» دومین همکاری مشترک این دو نفر محسوب میشود. همچنین «روحالله سهرابی»، در مؤسسۀ تصویر شهر تهیهکنندگی فیلم را بر عهده داشته است.