مجله میدان آزادی: فیلم کوتاه «شب هول» به کارگردانی «محمدرضا مرادی» در چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه به نمایش درآمده است. در این صفحه از پرونده «جشنواره فیلم کوتاه تهران» به سراغ نقد، بررسی و تحلیل این اثر رفتهایم. ریویوی آن را به قلم سعیده غلامی هوجقان بخوانید:
شبِ هول
مسئلۀ احضار شخصیتهای ماندگار تاریخی در قالب فیلم و داستان از حساسیت بالایی برخوردار است. اما مسئلهٔ مهمتر، چگونگی این احضار است که ممکن است با شکست مواجه شود؛ شکستی که میتواند به خاطر انتخاب نامناسب ژانر، شخصیتپردازی فاقد جذابیت، موسیقی بدون تاثیر و درنهایت داشتن یک طرح داستانی ضعیف اتفاق بیفتد. اما فیلم داستانی شب هول تا حد زیادی توانست از این موانع عبور کند. داستانی که با تکیه بر قابلیتهای افسانههای عامیانه و فولکلور ایرانی توانست از زیر سایۀ مردآزماهای غربی مانند دراکولا و یا مخلوق فرانکشتاین به خوبی رها شود.

پوستر فیلم کوتاه «شب هول» ساخته «محمدرضا محمدی»
با توجه به طیف موضوعی فیلمها، اینگونه به نظر میرسد که مواجه و استقبال از وحشت و دلهره در میان نویسندگان و یا کارگردانان چندان زیاد نبوده و اصلاً به ندرت است. بخشی از این مسئله به این برمیگردد که نگاه و ذهنیت نویسندگان ممکن است با انبوه موضوعات و شخصیتهایی که در یکصد سال اخیر در سینما و داستانگویی غرب تولید شده، اشباع شده باشد و گمان بر این باشد که دیگر نمیتوان خلاقیتی در این زمینه داشت. شاید بهتر باشد اینگونه بگوییم که ورود «شب هول» به جمع سایر فیلمها علامت خوبی است. قبل از شب هول و میدان دادن به هیولایی به نام «مردآزما» در بستر یک فیلم ایرانی، گمان میرفت که ادبیات عامیانه ایران سرشار از قصهها و متلهای لطیف و احساسی باشد، اما اکنون باید گفت اینگونه نیست.
آنچه در شب هول میگذرد قابلیت آن را دارد که از زوایای زیادی نقد شود. زیرا اثریست که در کار خود بسیار جدی ظاهر شده و بنا دارد پروندۀ ژانر وحشت در ایران را با یک محصول قابل قبول، روزآمد سازد. به نظر میرسد «محمدرضا مرادی» در هیبت کارگردان فیلم، مانند شخصیت اصلی داستان یعنی «نصرت الملوک کاشانچی»، درحال ساختن جایگاهی برای خود است. مرادی که سابقه ساختن فیلم «دوالپا» را در کارنامه خود دارد، در تلاش است که نشان دهد میتواند از خان مردآزما یا همان مَدِزما عبور کند. مرادی در حالی شب هول را ساخته که پیشینهٔ قوی چندانی در ژانر وحشت ایرانی در دسترس او نبوده است؛ با این حال اما، فیلم او چیزهای زیادی برای آموختن به فیلمسازان علاقمند به ژانر وحشت دارد که از شخصیتسازی، انتخاب نقطۀ تاریخی گیرا و باندِ موسیقی بسیار قوی گرفته تا چهرهپردازی شبح و جلوههای ویژه را در برمیگیرد. اما ناگفته نماند که انتخاب تاریخی دورتر از اکنون و همچنین انتخاب کالبدشکافی یک جسد به دست یک دختر تنها، به خودی خود بخش زیادی از حس وحشت داستان را پوشش میدهد.
میتوان گفت تجربهٔ موفق مجموعههای تلویزیونی که در بستر تاریخی دهههای بیست تا سی شمسی ساخته شده بودند، اینبار و در قامت یک فیلم کوتاه تکرار شده است. داستان اولین پزشک زن ایرانی که تجربه حضور در جنگ جهانی دوم را داشته و اینک شهربانی مسئولیت تشخیص نوع مرگ یک متوفی را به او سپرده است. این اولین کالبدشکافی است که نصرت الملوک کاشانچی قرار است انجام دهد و اولین مواجهۀ ما با او درحالی است که با دلهره و ترس روی پلههای مشرف به زیرزمین ایستاده است.
حرفهایی که بین دکتر قوام و نصرت الملوک ردوبدل میشود، فارغ از تمام صحنهپردازیها، در انتقال حس دلهره بسیار موثرند. شنیدن جملاتی مانند تنها ماندن یک دختر جوان در یک زیرزمین به همراه یک جنازه که گفته شده خودش را حلق آویز کرده و یا اشاره به اینکه به دلیل سرّی بودن پرونده، هیچکس حق ورود به زیرزمین را ندارد و در باید از بیرون قفل شود و البته اشاره دکتر قوام به تلفنی که در موقع اضطراری میتواند استفاده شود؛ و از همه مهمتر اینکه به گفته نصرت الملوک قرار بوده جنازه متعلق به یک زن باشد و نه یک مرد، همه و همه قبل از ورود به هستۀ اصلی داستان که همان مواجهه میان دکتر نصرت و جنازه است، به شکل مقدمهای هستند که ما را برای ورود به عمق داستان آماده میکند.
شب هول را نباید بیش از این تشریح کرد؛ فیلم از آنهاییست که استحقاق یک بار دیدن و همراهی را دارد. همراهی با نصرت الملوک کاشانچی که قرار است هم زمان با شکافتن سینۀ مرد، خود مَدِزما را نیز کالبدشکافی کند و دوباره روی پلهها بایستد.