مجله میدان آزادی: فیلم کوتاه «صومعهسرا» به کارگردانی «فاطمه پالیزبان» در چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه به نمایش درآمده است. در این صفحه از پرونده «جشنواره فیلم کوتاه تهران» به سراغ نقد، بررسی و تحلیل این اثر رفتهایم. ریویوی آن را به قلم ایمان سرمدی بخوانید:
فیلم کوتاه صومعهسرا
[خطر لو رفتن داستان فیلم]
فیلم کوتاه «صومعهسرا» به کارگردانی فاطمه پالیزبان (که تجربۀ ساخت فیلم کوتاه «اکسی توسین» را در کارنامه خود دارد)، روایتی از ایمان در برهوتی اخلاقی و استیصال است؛ قصهای در دوران پهلوی که میکوشد امر قدسی را در دل موقعیتی نامتعارف محک بزند: خانهای بدنام و زنی که تقلا میکند در همان فضا مجلسی برای روضهٔ اباعبدالله برپا دارد. اما فیلم بیش از آنکه نمایش یک مراسم آیینی باشد، کالبدشکافی تنهایی شخصیتی است که در تنگنای سنگینِ نگاهها و قضاوتها گیر افتاده است.

پوستر فیلم کوتاه «صومعهسرا»، ساختۀ «فاطمه پالیزبان»
۱. معماری پیرنگ: گرهافکنیِ پنهان و گرهگشاییِ همزمان
بزرگترین چالش ساختاری در فیلمنامهٔ «صومعهسرا»، شیوهٔ مدیریت اطلاعات دراماتیک و طرح نیاز اصلی شخصیت است:
در پردهٔ اول، مخاطب تصور میکند کنش اصلی پیرنگ بر محور «برگزاری موفق یا ناموفق روضه» استوار است. زن قصد برپایی مجلس دارد و مقاومت و استنکافِ دیگران، مانع اصلی به نظر میرسد.
با ورود ناگهانی مأمور ادارهٔ ثبت احوال جهت هویتبخشی و صدور شناسنامه برای کودکان بیهویت، چرخش دراماتیک ناگهانی رخ میدهد. این چرخش، مسئلهٔ بنیادین زن را برملا میکند: روضهخوانی تنها یک خواست بیرونی نبود، بلکه بازتاب نذر و نیازی درونی بود برای رستگاری فرزندش.
چالش دراماتیک این تمهید: در سینمای داستانگو، زمانی که «کشف مسئله»، «افشای پیشداستان» و «گرهگشایی» همگی در یک آن و با اتکا به تصادف (ورود مأمور ثبت) رخ میدهند، کارکرد کشمکش تا حد زیادی تضعیف میشود. زن پیش از اقامهٔ روضه به حاجت خود میرسد؛ این تمهید گرچه بر مفهوم عرفانیِ «قبول شدن نیت خالصانه و روضهٔ ناخوانده» صحه میگذارد، اما از حیث درامپردازی کلاسیک، اوج دراماتیک را زودرس و حل بحران را وابسته به نیروی بیرونی نشان میدهد.
۲. شخصیتپردازی و مفهوم تطهیر (کاتارسیس)
قهرمان فیلم میان دو نیروی بازدارنده گرفتار است:
الف) طردشدگی بیرونی: جامعه و همسایگانی که نمیپذیرند و باور ندارند که زنی با گذشتهای ناپاک مجاز به اقامهٔ آیین قدسی باشد.
ب) استهزای درونی: زیستبوم داخلی خانه که کنش او را جدی نمیگیرد و حتی به سخره میکشد.
زن در این برزخ، تجسم ندامت از گذشته و بیمناکی برای آینده است. تمنای او برای دریافت شناسنامهٔ فرزند، صرفاً یک تمنای بوروکراتیک و حقوقی نیست، بلکه تلاشی برای بریدن بند ناف فرزند از سرنوشت محتوم و بدنامِ مادر است. نجات فرزند، شکل عینیِ توبهٔ زن است؛ و فیلمساز توانسته این بعد معنایی را که «درگاه لطف نیازی به تشریفات ظاهری ندارد»، به عنوان مضمون محوری در پسزمینهٔ اثر تثبیت کند.
۳. میزانسن و فرم بصری: میان انتزاع آگاهانه و استیصال تولیدی
تحلیل بصری «صومعهسرا» مهمترین نقطه برای بررسی نسبت ایده و اجرا است:
قابهای سنگین و خفگی زاویه دید: دوربین پیوسته بر شخصیت اصلی قفل است. نکتهٔ هوشمندانه این است که این همراهی به معنای زاویه دید سوبژکتیو نیست، بلکه گویی دوربین چشم ناظر و قضاوتگر دیگران بر کالبد و حرکات اوست. این تنگی کادر و محدودیت بصری، بار سنگین نگاه جامعه را بازتولید میکند و حس انزوا و خفقان شخصیت را به تماشاگر انتقال میدهد.
حذف فیزیکی و تکیه بر صدای خارج از کادر: فیلمساز ترجیح داده چهرهٔ بیشتر افراد را نبینیم و آنها تنها از طریق صداهای طعنهآمیز در محیط طنینانداز شوند. (بیشتر یک زن دیگر از خانه را واضح میبینیم و مأمور ثبت احوال را). این ایده پتانسیل بالایی برای رسیدن به یک «فرم روایی» دارد؛ اما مرز باریکی میان فرم خلاقانه و کمبود امکانات وجود دارد. در اجرا، غیبت سایر کاراکترها و دیده نشدن جغرافیا و فضای کافی، بیش از آنکه زیباییشناسی عامدانه جلوه کند، ممکن است نشانهٔ محدودیتهای مادی و کمبود بودجه به نظر برسد. این تصور در آنچه که به عنوان صحنه دیده میشود بیشتر به نظر میآید.
در آثاری که در یک بازهٔ تاریخی معین (مثل دوران پهلوی) روایت میشوند، باورپذیری فضا حرف اول را میزند. طراحی صحنه و لباس در «صومعهسرا» فاقد بافت تاریخیِ قانعکننده است. این نقصان باعث شده اثر در خلق اتمسفر ملموس آن دوران لنگ بزند.
4. نامگذاری فیلم: «صومعهسرا»
عنوان فیلم بیش از آنکه یک نامگذاری تصادفی باشد، تلمیحی چندلایه به تضاد و تناقض «دیر/خرابات» در ادبیات عرفانی ماست. پالیزبان با الصاق نام «صومعهسرا» به جغرافیایی بدنام، دست به آشناییزدایی میزند؛ او خانهای مطرود را بدل به دیرِ خلوتنشینی و توبه میکند. این بازیِ مفهومی، نقدی آشکار به زهد ریایی همسایگان و قضاوتهای بیرونی است؛ در چنین منظومهای، زنِ بدنامِ پشیمان، راهبِ صومعهٔ تنهایی خویش است و روضهٔ نگرفتهاش، مخلصانهترین عبادتی است که پیش از برگزاری، به قبولیِ درگاه رسیده است. نامگذاری فیلم «صومعهسرا» هوشمندانه و چندلایه است که میتوان آن را در سه ساحت «معنایی (مفهومی)»، «تلمیحی/تاریخی» و «انطباق تماتیک بر جهان فیلم» بررسی کرد:
۱. لایهگشایی واژگانی و پارادوکس مفهومی (صومعه + سرا)
«صومعه» در سنت دینی و ادبیات مشرقزمین، دیر، خانقاه و مأمنِ زهد، اعتکاف، تجرد، بریدن از دنیا و توبه به درگاه حق است. جایی است پاک و منزه برای خلوتگزینی مؤمن و راز و نیاز با معبود.
«سرا» در این فیلم، دقیقاً در تضاد با مفهوم اول قرار میگیرد: یک «خراباتیسرا» یا «خانهای بدنام»؛ محلی که در عرف و فرهنگ عامه نماد آلایش، گناه و انحطاط دنیوی دانسته میشود.
انطباق متناقضنما: فیلمساز، تبدیل این خانهٔ بدنام را به «صومعه» در همان عنوان فیلم به شکلی غیرمستقیم نشان میدهد؛ یعنی جایی که خالصانهترین ریاضت و توبه (روضه و تمنای نجات فرزند) در آن شکل میگیرد.
۲. تلمیح عرفانی و ادبی (طنز حافظانه و نقد زهد ریایی)
عنوان «صومعه» در شعر و ادب فارسی (بهویژه در غزلیات حافظ و عطار) حامل یک بار تلمیحی بسیار سنگین پیرامون «نقد زهد ریایی و برتری صدق خراباتی بر ریاکاری زاهدان» است:
«در خرابات مغان نور خدا میبینم / این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم» یا «گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن / شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت»
انطباق عنوان «صومعهسرا» بر شخصیت و قضاوتهایشان:
زنی که از منظر جامعه «اهل خرابات و گناه» شمرده میشود، دلی به زلالی اهل صومعه دارد؛ در حالی که اهالیِ به ظاهر عفیفِ بیرون از خانه و حتی جامعهای که مدعی ایمان است، به دلیل کبر، نخوت و قضاوتگری، از روح ایمان بیبهرهاند.
این تلمیح، فیلم را از یک درام اجتماعیِ صرف فراتر میبرد و آن را به سنت معرفتیِ ایرانی پیوند میزند: درگاهی که در آن، شکسته دلان و نادمانِ بیپناه، مقربتر از عابدانِ خودبین هستند.
۳. تلمیح به واقعهٔ کربلا و توبهٔ حُر (مسیر بازگشت)
وقتی صحبت از «روضه» در میان است، عنوان فیلم مستقیماً با فرهنگ عاشورا پیوند میخورد: در ساختار تراژدی کربلا، شخصیتهایی که از مسیر اشتباه باز میگردند (همچون حر بن یزید ریاحی یا زهیر) یا چهرههای حاشیهای و بهظاهر غریبه با جریان غالب، ناگهان خریدار پیدا میکنند.
زنِ فیلم صومعهسرا نیز در مقام یک «تائب» ظاهر میشود. نذر او تلاشی است برای پیوستن به کاروان تطهیر. امام حسین (ع) در نگاه فیلمساز همان مغناطیسی است که به این جغرافیای طردشده و نجسپنداشتهشده، ارزش و قداستِ یک «صومعه» را میبخشد و بدون نیاز به تشریفات ظاهری، قربانی و نذر او را تحویل میگیرد.
۴. ایهام نامشناختی به شهر «صومعهسرا» (انزوای مهآلود)
جدا از معنای لغوی، «صومعهسرا» نام شهری در گیلان است که به لحاظ جغرافیایی و تاریخی، فضایی محصور، پوشیده از مه، بارانی و خلوت را تداعی میکند.
فیلمساز با بهرهگیری از ایهام این نام، به «اتمسفر تنهایی و غریبافتادگی زن» اشاره میکند. او گویی در شهری از سکوت، مهگرفتگی اخلاقی و انزوای مطلق زندگی میکند که هیچ پیوندی با هیاهوی بیرون ندارد.
ایدۀ اولیۀ «صومعهسرا» هر چند در منابر روضه کم شنیده نشده است و در سینما هم گهگاه دیده شده اما همچنان ایدهای جسورانه، انسانی و از لحاظ معنایی اثرگذار است؛ و روایتی است از کرامت و آبروی نادیدهگرفتهشدهٔ انسانی در دل تباهی.
با این حال، اگر فیلمساز گرهگشایی را کمتر وابسته به تصادف میکرد و طراحی بصری را از ایدهٔ اولیه تا اجرای صحنه و چیدمان صوتی-تصویری به شکلی منسجمتر پیش میبرد، این «روضهٔ نگرفته» میتوانست به مراتب کوبندهتر، تکاندهندهتر و ماندگارتر در ذهن مخاطب حک شود.
«صومعهسرا» در «بخش مسابقه سینمای ایران؛ آثار داستانی» نمایش داده میشود.