مجله میدان آزادی: هشتم اسفندماه سالروز درگذشت خوانندۀ بزرگ «غلامحسین بنان» است. هنرمندی که با صدا گیرا و مخملی خود و ارائه آثار فاخر خاطرههای بسیاری برای ایرانیان آفرید و سهم بزرگی در گسترش و پیشرفت موسیقی ایران داشت. به مناسبت سالروز درگذشت این هنرمند بزرگ تصمیم گرفتیم فهرستی شامل ده برتر با صدای استاد بنان انتخاب کرده و در اختیار علاقهمندان به این خوانندۀ محبوب قرار دهیم. این فهرست را در ادامه با مقدمه و به انتخاب فاطمه همراه بشنوید:

بنان در دهم اردیبهشت سال 1290 در محلۀ قلهک تهران به دنیا آمد. اولین مواجهۀ بنان کودک با موسیقی و آواز ایرانی در مجالسی بود که پدرش با دعوت از هنرمندان و خوانندگان در منزل برپا میکرد. بنان چیزهایی که دیده و شنیدهبود را در خلوت خود تمرین کند. اولین آموزگار موسیقی او «مرتضی نیداود» بود که ضمن آموزش تار به خواهران بنان به غلامحسین هم آواز آموزش میداد. پس از آن تحتنظر اساتید دیگری آموزش خود را کامل کرد و به یکی از بهترین خوانندگان عصر خود و یکی از خوانندگان اصلی برنامههای موسیقی رادیو مانند «گلهای جاویدان» و «گلهای رنگارنگ» و «برگ سبز» تبدیل شد. تعداد آثار بنان بیش از 350 اثر است که آثار ارزشمندی چون سرود «ای ایران»، «کاروان»، «رویای هستی»، «الهۀ ناز»، «حالا چرا» و ... در این آثار دیده میشود.
بنان در سال 1336 بر اثر سانحۀ تصادف رانندگی، بینایی چشم راست خود را از دست داد. این موضوع تاثیر زیادی در روحیۀ بنان داشت. او سرانجام در هشتم اسفندماه 1364 در بیمارستان ایرانمهر تهران از دنیا رفت و پیکر او در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.
در ادامه ده تصنیف برتر موسیقی ایرانی با صدای غلامحسین بنان را میشنوید؛ شما هم در بخش نظرات بنویسید کدام آهنگ بنان به نظرتان اثر برگزیدۀ اوست.
-
ترانه: الهۀ ناز
آهنگساز: اکبر محسنی
دستگاه/ مایه: دشتی
ترانهسرا: کریم فکور
متن ترانه:
باز... ای الهۀ ناز، با دل من بساز / کین غم جانگداز، برود ز برم / گر دل من نیاسود از گناه تو بود / بیا تا ز سرِ گنهت گذرم / باز میکنم دستِ یاری به سویت دراز / بیا تا غم خود را با راز و نیاز، ز خاطر ببرم / گر نکند تیر خشمت دلم را هدف / بهخدا همچون مرغِ پر شور شعف، به سویت بپرم / آن که او، به غمت دل بندد چون من کیست؟ / ناز تو، بیش از این بهر چیست؟ / تو الهۀ نازی در بزمم بنشین / من تو را وفا دارم بیا که جز این، نباشد هنرم / این همه بی وفایی ندارد ثمر / بهخدا اگر از من نگیری خبر / نیابی اثرم
-
ترانه: رویای هستی
آهنگساز: حسینعلی ملاح
دستگاه/ مایه: مرکب/ اصفهان و سهگاه
ترانهسرا: اسماعیل نواب صفا
متن ترانه:
هستی چه بود؟ قصۀ پر رنج و ملالی / کابوس پر از وحشتی، آشفته خیالی / ای هستی من و مستی تو، افسانهای غمافزا / کو فرصتی که تا لذتی بریم از شب وصالی؟ / ز هستی، نصیبم، بود درد بی نهایت / چنان نی، ندارم، سر شکوه و شکایت / چرایی غمین؟ اقامت گزین به درگاه میفروشان / گریز از محن، چو من ساغری بزن، ساغری بنوشان! / ای دل، چه ز جانم خواهی؟ ای غم، ز چه جانم کاهی؟ / ترسم که جهانی سوزد، از دل، چو بر آرم آهی / به دلم نه هوس، نه تمنا باشد، چه کنم؟ که جهان همه رویا باشد! / بگذر ز جهان همچون من، افشان به جهانی دامن / بزمم، سیه اما سازم، جمع دگران را روشن
-
سرود «ای ایران»
آهنگساز: روح الله خالقی
دستگاه/ مایه: شور/ دشتی
شعر: حسین گل گلاب
متن ترانه:
ای ایران، ای مرز پر گهر / ای خاكت سرچشمۀ هنر / دور از تو اندیشۀ بدان / پاینده مانی تو جاودان / ای دشمن ار تو سنگ خارهای، من آهنم / جان من فدای خاک پاک میهنم / مهر تو چون شد پیشهام / دور از تو نیست اندیشهام / در راه تو، كی ارزشی دارد این جان ما؟ / پاینده باد خاك ایران ما سنگ كوهت، دُر و گوهر است / خاك دشتت، بهتر از زر است / مهرت از دل كی برون كنم/ برگو بی مهر تو چون كنم / تا گردش جهان و دور آسمان به پاست / نور ایزدی همیشه رهنمای ماست / مهر تو چون شد پیشهام / دور از تو نیست اندیشهام / در راه تو، كی ارزشی دارد اين جان ما / پاینده باد خاك ايران ما / ایران، ای خرم بهشت من / روشن از تو سرنوشت من / گر آتش بارد به پیكرم، جز مهرت بر دل نپرورم / از آب و خاك و مهر تو، سرشته شد دلم / مهرت اگر برون رود، چه میشود دلم / مهر تو چون شد پیشهام / دور از تو نیست اندیشهام / در راه تو، كی ارزشی دارد این جان ما / پاینده باد خاك ایران ما
-
ترانه: حالا چرا
آهنگساز: روحالله خالقی
دستگاه/ مایه: اصفهان / بوسیلیک
ترانهسرا: شهریار
متن ترانه:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ / بی وفا! حالا که من افتادهام از پا چرا؟ / نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی / سنگدل! این زودتر میخواستی حالا چرا؟ / عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست / من که یک امروز مهمان توام، فردا چرا؟ / نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم / دیگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا؟ / وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار / این همه غافل شدن از چون منی شیدا، چرا؟ / آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند / در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا، چرا؟ / شهریارا! بی حبیب خود نمیکردی سفر / راه عشق است این یکی بیمونس و تنها چرا؟
-
ترانه: کاروان
آهنگساز: مرتضی محجوبی
دستگاه/ مایه: دشتی
شاعر: رهی معیری
متن ترانه:
همه شب نالم چون نی،که غمی دارم / دل و جان بردی اما، نشدی یارم
با ما بودی بی ما رفتی / چو بوی گل به کجا رفتی؟ / تنها ماندم، تنها رفتی
چو کاروان رود، فغانم از زمین / بر آسمان رود دور از یارم، خون میبارم
فتادم از پا به ناتوانی / اسیر عشقم چنانکه دانی
رهایی از غم نمی توانم / تو چارهای کن که میتوانی
گر ز دل برآرم آهی، آتش از دلم خیزد / چون ستاره از مژگانم، اشک آتشین ریزد
چون کاروان رود فغانم از زمین / بر آسمان رود دور از یارم خون میبارم
نه حریفی تا با او، غم دل گویم / نه امیدی در خاطر، که تو را جویم
ای شادی جان، سرو روان، کز بر ما رفتی / از محفل ما، چون دل ما، سوی کجا رفتی؟
تنها ماندم، تنها رفتی / چو بوی گل به کجا رفتی؟
به کجایی غمگسار من، فغانِ زارِ من بشنو بازآ … بازآ .../ از صبا حکایتی ز روزگارِ من بشنو، بازآ... بازآ...
سوی رهی، چون روشنی از دیدۀ ما رفتی / با قافلۀ باد صبا رفتی / تنها ماندم، تنها رفتی
تنها ماندم، تنها رفتی / چو بوی گل به کجا رفتی؟
-
ترانه: بخت بیدار
آهنگساز: اکبر محسنی
دستگاه/ مایه: شور
ترانهسرا: اسماعیل نواب صفا
متن ترانه:
بخت بيدار مني/ حُسن گلزار مني / منم كه رام توام / اسير دام توام / آه...آه...آه... / اي روي تو بهشت من/ عشق تو سرنوشت من / باز آ... باز آ... بازآ... بازآ... / تو گل زيباي مني/ مي من، ميناي مني / به خدا اي ماه درخشان/ روشني شبهاي مني / سحر اميد مني/ مه من، خورشيد مني / به خدا اي جلوۀ هستي/ زندگي جاويد مني / اي دل، نور تو كو؟/ اي جان، شور تو كو؟ / اي مه مهر و وفاي تو كجا شد؟ / بي آن سلسلهمو / با من قصه مگو / دل خواهان فنا شد / چه بهجا شد / بيشكيب و دلداده منم / بينصيب و آزاده منم / چون بي دلآرامم / كو صبر وآرامم /باشد چون افسانه / آغاز و انجامم / تو گل زيباي مني/ مي من، ميناي مني / به خدا اي ماه درخشان/ روشني شبهاي مني / سحر اميد مني/ مه من، خورشيد مني / به خدا، اي جلوۀ هستي/ زندگي جاويد مني / باز آ... باز آ... بازآ... بازآ...
-
ترانه: دگر چه میخواهی
آهنگساز: اکبر محسنی
دستگاه/ مایه: همایون
شاعر: ایرج تیمورتاش
متن ترانه:
مرا ز چشمت افکندی، دگر چه می خواهی؟ / به دیگران دل میبندی، دگر چه می خواهی؟
ز عشق و یاری ای زیبا سخن مگو با من / تو کز غم من خرسندی، دگر چه می خواهی؟
به دلم از سوز عشقت آذرها دارم / ز غمت بر جانِ زارم اخگرها دارم
به عشقت ای گل دل بستم، دگر چه می خواهی؟ / من از تو پیمان بشکستم، دگر چه می خواهی؟
کنون که از پا افتادم در این سرای غم / بیا بگیر ای مه دستم، دگر چه می خواهی؟
در دل شب، اخگر بارم، تا روشن گردد شام تارم / گر بشکستی پیمانت را، من از مهرت کی دل بردارم
-
ترانه: نامههای گمشده
آهنگساز: عبدالله جهانپناه
دستگاه/ مایه: دشتی
شاعر: عبداله الفت
متن ترانه:
چون چشمه اشک از دیده ریزم / از پیش چشمت میگریزم / گم کردهام نامههای تورا / اسرار عشق و وفای تورا / گویی زدستم رفته برون / دامان یارم اکنون / خدا مگذار آبروی عزیزی / فتد در خطر / راز عشق وی از پرده افتد به در / آخر این نامهها گوهری پربها بود / مظهر عشق ما بود / از این نامهها چون شود پیدا، من و او شویم عاقبت رسوا / کسی گر بیابد آنرا، فتنه میانگیزد، با مه از من گریزد / جوانی چو من هم اگر، در یکی رهگذر، یابد آن نامهها را / رقیبی شود من را، تا کند جدا، از من آن دلربا را
-
ترانه: گریه کن
آهنگساز: عارف قزوینی
تنظیم: روح الله خالقی
دستگاه/ مایه: دشتی
شعر: عارف قزوینی
متن ترانه:
گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد / نالهای که ناید ز نای دل اثر ندارد / هرکسی که نیست اهل دل، ز دل خبر ندارد / دل ز دست غم مفر ندارد / دیده غیر اشکِ تر ندارد / این محرم و صفر ندارد / گر زنیم چاک / جیب جان چه باک؟ / مَرد و جز هلاک / هیچ چارۀ دگر ندارد / زندگی دگر ثمر ندارد