پنجشنبه 30 مهر 1405 / خواندن: 12 دقیقه
در نشست نقد فیلم سینمایی «شهامت واقعی» مطرح شد:

گزارش: فیلم «شهامت واقعی»، از اسطورهٔ انتقام تا ناکامی عدالت

دوازدهمین نشست «نقد و تماشا» با نمایش فیلم «شهامت واقعی» ساختهٔ برادران کوئن و با حضور ایوب آقاخانی برگزار شد. در این نشست، دو اقتباس سینمایی از رمان چارلز پورتیس و تفاوت‌های فیلم سال ۲۰۱۰ با الگوهای کلاسیک ژانر وسترن بررسی شد.

5
گزارش: فیلم «شهامت واقعی»، از اسطورهٔ انتقام تا ناکامی عدالت

مجله میدان آزادی: فصل چهارشنبه‌های اقتباسی رویداد «نقدوتماشا» از پایان مردادماه هر چهارشنبه به همت «مجله میدان آزادی» با اکران و نقد برترین فیلم‌های اقتباسی ایران و جهان به صورت هفتگی در پردیس سینمایی باغ کتاب تهران برگزار می‌شود. در دوازدهمین نشست از نشست‌های هفتگی «نقدوتماشا»، چهارشنبه بیست و نهم مهر فیلم سینمایی «شهامت واقعی» اکران شد. مشروح گزارش دوازدهمین اکران از دور جدید رویداد «نقدوتماشا» را در ادامه و به قلم «زینب نوری» بخوانید:

به گزارش مجلۀ میدان آزادی؛ دوازدهمین نشست از رویدادهای «نقد و تماشا»، به همت مجلهٔ میدان آزادی و با همکاری پردیس سینمایی باغ کتاب تهران، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ برگزار شد. در این نشست، فیلم «شهامت واقعی» (True Grit)، ساختهٔ سال ۲۰۱۰ جوئل و ایتان کوئن، به نمایش درآمد و پس از اکران، با حضور ایوب آقاخانی، فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان، بازیگر و منتقد سینما، و به میزبانی مریم رضایی، مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

از وسترن کلاسیک تا جهان برادران کوئن

رضایی در ابتدا به معرفی فیلم پرداخت و با اشاره به اقتباس هنری هاتاوی از رمان پورتیس در سال ۱۹۶۹ گفت:

فیلم هاتاوی به متن کتاب وفادار بود، اما برادران کوئن در نسخهٔ خود ساختار متفاوتی را در پیش گرفتند و برخی شخصیت‌هارا پررنگ‌تر کردند.

سپس آقاخانی بحث را با جایگاه ژانر وسترن در تاریخ سینما آغاز کرد؛ وی با اشاره به فیلم «سرقت بزرگ قطار» (The Great Train Robbery) این اثر را از نمونه‌های مهم آغاز سینمای داستانی دانست؛ فیلمی که برخلاف بسیاری از تجربه‌های اولیهٔ سینما، خط داستانی مشخصی داشت و روایتی را دنبال می‌کرد. او توضیح داد که وسترن از نخستین ژانرهای شکل‌گرفته در سینماست و به‌تدریج به یکی از پررونق‌ترین و جذاب‌ترین گونه‌های سینمایی تبدیل شده است.

به اعتقاد او، وسترن بیش از آنکه صرفاً یک قالب سرگرم‌کننده باشد، حامل مجموعه‌ای از ارزش‌ها و تصورات دربارهٔ انسان و جامعه است:

وسترن و سینمای آمریکا قهرمانانی را به جهان هدیه دادند که دوست داریم خودمان شبیه آن‌ها باشیم، هرچند در زندگی واقعی نمی‌توانیم چنین باشیم.

او با اشاره به گسترش این ژانر در کشورهای دیگر، از وسترن اسپاگتی ایتالیا و نمونه‌هایی از تلاش سینمای هند و ایران برای استفاده از مؤلفه‌های آن یاد کرد. 

او ادامه داد:

وسترن، بی‌آنکه لزوماً از ابتدا چنین قصدی داشته باشد، به الگویی برای بیان مفاهیمی مانند اخلاق، غرور، سخت‌کوشی، لجاجت و عدالت تبدیل شد. بسیاری از وسترن‌هایی که دیده‌ایم و دوست داشته‌ایم، رگه‌ای از جست‌وجوی عدالت یا تعقیب انتقام را در خط اصلی داستان و مضمون خود دارند.

بازخوانی یک رمان در جهان برادران کوئن

آقاخانی تأکید کرد که «شهامت واقعی» را نمی‌توان صرفاً یک وسترن متعارف دانست. به باور او، فیلم با وجود استفاده از عناصر آشنای این ژانر، به اثری معاصر تبدیل شده که در آن، جایگاه قهرمان کلاسیک و رابطهٔ او با عدالت دستخوش تغییر می‌شود.

به گفتهٔ آقاخانی، قهرمان وسترن کلاسیک معمولاً مردی است که از مرز جوانی عبور کرده یا به پختگی رسیده است. گاهی نیز قهرمان، پیرمردی مانند شخصیت «آخرین مهلت» (The Shootist) است. در مواردی نادر، ممکن است کودکی در مرکز توجه قرار بگیرد؛ اما زنان و کودکان، با وجود تأثیرگذاری بر رویدادها، معمولاً جایگاه محوری قهرمان را در وسترن کلاسیک ندارند. 

او سپس به رویکرد برادران کوئن پرداخت و گفت این دو فیلم‌ساز معمولاً آثارشان را صرفاً در چارچوب قواعد ژانر نمی‌سازند. از نظر او، فیلم‌های آن‌ها، اغلب حامل ایده‌هایی کلان دربارهٔ انسان و جهان‌اند. وسترن نیز در جهان سینمایی آن‌ها جایگاه چندان پررنگی ندارد؛ بااین‌حال، برادران کوئن در «شهامت واقعی» و «ای برادر، کجایی؟» به شکل‌هایی متفاوت به این فضا نزدیک شده‌اند، بی‌آنکه کاملاً به وسترن کلاسیک وفادار بمانند.

به باور او، فیلم در ظاهر یک وسترن است، اما در لایه‌های زیرین دربارهٔ عدالت، بلوغ، مرگ و فروپاشی اسطورهٔ قهرمان سخن می‌گوید.

سه شخصیت و سه معنای سرسختی

آقاخانی برای توضیح مفهوم Grit به سه شخصیت اصلی فیلم پرداخت: متی راس، روستر کاگبرن و لابوف.

او متی را شخصیتی مبتنی بر انضباط و باورمندی دانست؛ دختری که به اصولی در ذهن خود پایبند است و برای تحقق هدفش، یعنی انتقام از قاتل پدرش، از این اصول دست نمی‌کشد. آقاخانی تأکید کرد که منظورش از باورمندی الزاماً ایمان دینی نیست، بلکه اعتقاد راسخ به مجموعه‌ای از اصول و ارزش‌هاست.

شخصیت دوم، روستر کاگبرن، مارشالی است که متی برای پیگیری انتقام به او پناه می‌برد. به گفتهٔ آقاخانی، سرسختی در شخصیت او بیش از هر چیز از تجربهٔ خشونت و توانایی تحمل شرایط دشوار ناشی می‌شود.

شخصیت سوم، لابوف، سرسختی را در قالب غرور و تلاش برای اثبات توانایی‌هایش به دیگران نشان می‌دهد. او می‌خواهد جامعهٔ پیرامونش او را به رسمیت بشناسد و همین اصرار، بر قضاوت و رفتار او اثر می‌گذارد.

آقاخانی گفت:

هر سه شخصیت، سه بُعد متفاوت از یک واژهٔ چندوجهی را نشان می‌دهند. اگر قرار بود فقط شجاعت یا دلاوری مطرح باشد، واژه‌های دیگری هم وجود داشت. انتخاب واژهٔ Grit و طراحی شخصیت‌هایی که هرکدام وجهی از آن را بازتاب می‌دهند، به فیلم معنایی چندلایه می‌دهد.

بااین‌حال، از نظر او، هیچ‌یک از این سه شخصیت قهرمانی کامل نیستند؛ نکته‌ای که فیلم را به جهان آشنای برادران کوئن نزدیک می‌کند؛ متی انضباط و باورمندی دارد، اما لجوج است. کاگبرن تجربهٔ خشونت و توان تحمل دارد، اما الکلی و در بسیاری از موقعیت‌ها بی‌مسئولیت است؛ لابوف نیز توانایی‌های خود را دارد، اما غرورش باعث می‌شود در ارزیابی پدیده‌ها و آدم‌های پیرامونش قابل اتکا نباشد.

او این ویژگی را در تضاد با قهرمان وسترن کلاسیک قرار داد؛ قهرمانی که، با وجود خاستگاه خشن و گاه قانون‌گریز خود، معمولاً به مجموعه‌ای از اصول اخلاقی پایبند است. در وسترن کلاسیک، برای مثال، شلیک از پشت با تصویر آرمانی قهرمان سازگار نیست. قهرمان باید رو‌در‌رو بایستد و حتی اگر قرار است بمیرد، مرگش نیز در چارچوبی از شرافت و مردانگی معنا پیدا می‌کند.

او بازی جف بریجز در نقش کاگبرن را نیز تحسین کرد و گفت بازیگر به‌خوبی آسیب‌پذیری و فرسودگی شخصیت را به نمایش می‌گذارد. از نظر او، کاگبرن بریجز با کاریزما، صلابت و شکوه مرد قهرمان وسترن، آنگونه که جان وین به تصویر می‌کشید، فاصله دارد. متی به کاگبرن پناه می‌برد، اما شخصیت او به‌اندازه‌ای قابل اعتماد نیست که بتواند همان احساس امنیت و اطمینان قهرمان کلاسیک را ایجاد کند.

آقاخانی به شیوهٔ بیان بریجز نیز اشاره کرد و گفت خش‌دار بودن و گاه نامشخص بودن کلمات او، با شخصیت یک مارشال سالخورده و الکلی هماهنگی دارد. به اعتقاد او، این ویژگی در بازی بریجز به عنصری در خدمت شخصیت‌پردازی تبدیل شده است.

انسان‌هایی که جهان، آن‌ها را آنگونه که می‌پندارند نمی‌بیند

آقاخانی یکی از ویژگی‌های محوری سینمای برادران کوئن را شکاف میان تصوری دانست که شخصیت‌ها از خود دارند و جایگاهی که جهان واقعاً برای آن‌ها قائل است.

شخصیت‌های برادران کوئن معمولاً تعریفی از خود دارند و می‌خواهند جهان نیز همان تعریف را بپذیرد؛ اما جهان با تصور آن‌ها همراه نیست. از نظر آقاخانی، این تعارض در آثاری چون «لبوفسکی بزرگ» و «ای برادر، کجایی؟» نیز قابل پیگیری است.

او گفت:

در جهان برادران کوئن، شخصیت می‌خواهد به دیگران بقبولاند که همان کسی است که خودش تصور می‌کند؛ اما جهان این تعریف را نمی‌پذیرد. اصطکاک میان این دو تصویر، زمینهٔ شکل‌گیری درام را فراهم می‌کند. این نگاه با الگوی قهرمان‌محور وسترن کلاسیک تفاوت دارد. برادران کوئن با اقتباس از رمان پورتیس، داستانی وسترن را در خدمت جهان فکری خود قرار داده‌اند؛ جهانی که در آن، قهرمانان به شکلی متعارف و بی‌نقص تعریف نمی‌شوند.

آقاخانی تأکید کرد که در فیلم آن‌ها، وزن قهرمان کلاسیک کنار می‌رود و تمرکز اصلی بر تجربهٔ جهانی بی‌رحم از سوی دختری باورمند و لجوج قرار می‌گیرد. این تفاوت، به‌ویژه در نحوهٔ نمایش خشونت و رابطهٔ انسان با طبیعت، آشکار می‌شود.

طبیعت بی‌اعتنا و فاصله از شکوه وسترن کلاسیک

آقاخانی در ادامه، به تفاوت‌های بصری «شهامت واقعی» با وسترن کلاسیک پرداخت و نقش راجر دیکینز، فیلم‌بردار ثابت بسیاری از آثار برادران کوئن، را برجسته دانست.

به گفتهٔ او، وسترن کلاسیک معمولاً با دشت‌های وسیع، آسمان روشن، کوه‌های عظیم و مردانی تصویر می‌شود که گویی شکوه طبیعت را در قامت خود بازتاب می‌دهند. در آثار جان فورد، طبیعت بخشی از ساختار قهرمان‌پردازی است و به عظمت شخصیت‌ها کمک می‌کند؛ اما در «شهامت واقعی»، خبری از آن شکوه رنگی و بصری نیست. آقاخانی تأکید کرد که این تفاوت اتفاقی نیست و فیلم به‌عمد از جلوه‌گری طبیعت در وسترن کلاسیک فاصله می‌گیرد. به باور او، دیکینز و برادران کوئن جهان را به‌گونه‌ای قاب‌بندی کرده‌اند که شخصیت‌ها از طبیعت جدا به نظر می‌رسند و طبیعت به پس‌زمینه‌ای کم‌تحرک و بی‌اعتنا تبدیل می‌شود.

او برای روشن‌تر شدن بحث، به «خوب، بد، زشت» ساختهٔ سرجو لئونه اشاره کرد و نماهای باز و گستردهٔ آن فیلم را در برابر نماهای بسته‌تر «شهامت واقعی» قرار داد. در وسترن کلاسیک، دوربین ممکن است سواری را از فاصله‌ای دور دنبال کند تا او به قاب نزدیک شود؛ اما در فیلم برادران کوئن، چنین نمایش باشکوهی از فاصله و مقیاس کمتر دیده می‌شود و شخصیت‌ها بیشتر از طریق کنش و گفت‌وگو روایت را پیش می‌برند.

از نظر آقاخانی، این تفاوت به معنای بی‌اعتنایی جهان به خواست انسان است. او برای مقایسه، به فیلم «شین» اشاره کرد؛ جایی که حتی در لحظهٔ تلخ جدایی قهرمان از پسرک، طبیعت همچنان می‌تواند نوید رشد و بلوغ را منتقل کند. اما در «شهامت واقعی»، جهان حتی در لحظهٔ پیروزی احتمالی متی نیز روشن و امیدبخش نیست.

او گفت:

حضور طبیعت در این فیلم، به‌ویژه در صحنه‌ای که متی به عقب می‌افتد و مار او را می‌گزد، شکلی فعال و تعیین‌کننده پیدا می‌کند. این نگاه با وسترن‌های متعارف تفاوت دارد؛ حتی در فیلم‌های سرگرم‌کننده‌ای چون «کالسکهٔ جنگی»، طبیعت و دیگر عناصر بصری معمولاً در خدمت ویژگی‌های شناخته‌شدهٔ ژانر قرار می‌گیرند.

آقاخانی چنین نتیجه گرفت:

در «شهامت واقعی»، طبیعت برای عدالت انسانی سهمی قائل نیست؛ برخلاف تصویری که وسترن کلاسیک از جهان ارائه می‌دهد.

او این ویژگی را یکی از مهم‌ترین وجوه معاصر فیلم دانست:

جهان و طبیعت برای عدالت انسانی سهمی قائل نیستند. اگر چنین بود، شاید امروز با این میزان آشوب و بی‌عدالتی روبه‌رو نبودیم.

انتقام، عدالت را بازنمی‌گرداند

آقاخانی یکی از تفاوت‌های بنیادین فیلم برادران کوئن با وسترن کلاسیک را در نحوهٔ نمایش پیامدهای خشونت دانست.

او توضیح داد که در بسیاری از وسترن‌های کلاسیک، انتقام یا اجرای عدالت با یک شلیک به پایان می‌رسد. مجرم کشته می‌شود، قهرمان بر اسب می‌نشیند و با شکوه از صحنه دور می‌شود؛ گویی همه‌چیز به وضعیت پیشین بازگشته است. اما در «شهامت واقعی»، مرگ و خشونت چنین پیامدی ندارند و اثر آن‌ها در زندگی شخصیت‌ها باقی می‌ماند.

به گفتهٔ او، برادران کوئن در این فیلم اسطورهٔ انتقام را به چالش می‌کشند:

انتقام، عدالت را به‌طور کامل تأمین نمی‌کند. این فریاد انسان معاصر است؛ اینکه انتقام گرفتن لزوماً زندگی را ترمیم نمی‌کند.

متی به هدفش می‌رسد، اما پدرش بازنمی‌گردد. او سال‌ها بعد، در مقام راوی داستان، همچنان با گذشته درگیر است. آقاخانی گفت همین روایت کردن نشان می‌دهد که شخصیت هنوز از تجربهٔ خود رها نشده است؛ بنابراین، انتقام نه گذشته را اصلاح می‌کند و نه لزوماً امکان رهایی از آن را فراهم می‌آورد.

او این رویکرد را تفاوتی اساسی میان جهان اخلاقی وسترن کلاسیک و نگاه سینمای معاصر دانست. در وسترن کلاسیک، کشته شدن مجرم غالباً احساس پایان و برقراری نظم را به مخاطب منتقل می‌کند؛ اما در فیلم برادران کوئن، اجرای عدالت به معنای بازگشت زندگی به وضعیت مطلوب نیست.

آقاخانی گفت:

نسخهٔ کلاسیک «هنری هاتاوی» این پرسش را پیش می‌کشد که چه کسی شهامت لازم را برای اجرای عدالت دارد؛ اما فیلم برادران کوئن می‌پرسد اگر عدالت را اجرا کنیم، آیا آنچه را از دست داده‌ایم دوباره به دست خواهیم آورد؟

از نظر او، تفاوت این دو پرسش نشان می‌دهد که چگونه یک رمان واحد و مجموعه‌ای از حوادث مشترک می‌توانند در دست دو فیلم‌ساز، به دو معنای متفاوت تبدیل شوند. هاتاوی با همان داستان، معنایی متناسب با جهان وسترن کلاسیک خلق می‌کند؛ برادران کوئن نیز همان مصالح روایی را در چارچوب نگاه انتقادی خود بازخوانی می‌کنند.

آقاخانی این تفاوت را نمونه‌ای از اهمیت سواد سینمایی و شناخت زبان فیلم دانست و گفت:

گاهی در سینمای ما صرفاً در فیلم نماها را کنار هم می‌چینیم و به هم می‌چسبانیم. اما ساختن فیلم با کنار هم قرار دادن نماها تفاوت دارد. باید بتوانیم از یک مجموعه مصالح مشترک، معنایی مستقل و منسجم بسازیم.

سینما، مکمل زندگی یا آینۀ آن؟

آقاخانی در پایان بحث تحلیلی خود، به سلیقهٔ شخصی‌اش اشاره کرد و گفت با وجود ارزش‌های فیلم برادران کوئن، نسخهٔ هنری هاتاوی را بیشتر دوست دارد؛ زیرا آن را وسترنی نزدیک‌تر به مؤلفه‌های کلاسیک این ژانر می‌داند.

او در پاسخ به این پرسش احتمالی که چرا با وجود نگاه انتقادی‌اش به آمریکا، به سینمای وسترن علاقه دارد، توضیح داد که علاقه به یک محصول فرهنگی لزوماً به معنای علاقه به کشور سازندهٔ آن نیست. او این موضوع را با مثالی ساده بیان کرد: من عاشق پیتزا هستم، اما این به معنای دوست داشتن ایتالیا نیست.»

آقاخانی با لحنی انتقادی دربارهٔ آمریکا گفت که این کشور، با وجود فقدان ریشه و هویت تاریخی، توانسته است با مهارت، محصولات فرهنگی خود را در سراسر جهان گسترش دهد. بااین‌حال، او این موضوع را جدا از ارزش سینمایی آثار آمریکایی دانست و تأکید کرد که وسترن دستاوردهای مهمی برای سینما داشته است.

در پایان این نشست آقاخانی به کارکرد سینما پرداخت و گفت:

سینما از ابتدا این امکان را فراهم کرد که انسان چیزهایی را تجربه کند که در زندگی واقعی امکان تجربه کردنشان را ندارد. اینکه خودمان را روی پرده ببینیم و از سینمایی مانند سینمای اصغر فرهادی لذت ببریم، اشکالی ندارد؛ این یک نوع سینماست. اما از نظر من، سینمای اصیل باید چیزی را نشان بدهد که در زندگی روزمره نمی‌توانیم تجربه کنیم. سینما باید مکمل زندگی باشد، نه صرفاً آینهٔ آن.

با این حال، آقاخانی در پایان تأکید کرد که این دیدگاه درباره کارکرد سینما، سلیقه شخصی اوست و نباید آن را معیاری برای سنجش ارزش فیلم‌ها دانست. او در نهایت گفت:

با وجود اینکه نسخه هنری هاتاوی را بیشتر دوست دارد، «شهامت واقعی» برادران کوئن را فیلمی درجه‌یک، ارزشمند و صاحب وزن و وجاهت می‌دانم.

در پایان نشست، برگزارکنندگان اعلام کردند که تولد ایوب آقاخانی، اول آبان، نزدیک است و با برگزاری مراسمی کوچک، پیشاپیش تولد او را جشن گرفتند. آقاخانی نیز در پاسخ، آرزوی خود را به وضعیت ایران اختصاص داد و گفت نخستین آرزویش در آستانه تولد، امنیت ایران و آرامش مردم این سرزمین است؛ اینکه استعدادها و شایستگی‌های ایرانیان امکان ظهور و درخشش پیدا کند و این سرزمین برای نسل‌های بعد، با سرسبزی، طراوت، شادی و شکوه باقی بماند.

او در پایان، «سرافرازی ایران» را آرزوی قلبی خود عنوان کرد و از برگزارکنندگان و حاضران در نشست تشکر کرد.

مجموعه «نقد و تماشا» به همت مجله میدان آزادی و با همکاری باغ کتاب تهران و پردیس سینمایی برگزار می‌شود و در هر نشست، پس از نمایش یک فیلم، فرصتی برای گفت‌وگو و بررسی اثر با حضور منتقدان و سینماگران فراهم می‌شود.

علاقه‌مندان می‌توانند برای اطلاع از مشروح این نشست‌ها به سایت مجله میدان آزادی به نشانی https://azadisq.com مراجعه کنند. همچنین برای کسب اطلاعات دیگر نشست‌ها به صفحۀ اکران فیلم‌ها در وبسایت رویدادهای مجله میدان آزادی به نشانی event.azadisq.com یا به بازوی مجلۀ میدان آزادی در پیام‌رسان بله به نشانی  AzadiEBot@  مراجعه کنید.




  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
آقاخانی تأکید کرد که «شهامت واقعی» را نمی‌توان صرفاً یک وسترن متعارف دانست. به باور او، فیلم با وجود استفاده از عناصر آشنای این ژانر، به اثری معاصر تبدیل شده که در آن، جایگاه قهرمان کلاسیک و رابطهٔ او با عدالت دستخوش تغییر می‌شود.

آقاخانی یکی از ویژگی‌های محوری سینمای برادران کوئن را شکاف میان تصوری دانست که شخصیت‌ها از خود دارند و جایگاهی که جهان واقعاً برای آن‌ها قائل است. شخصیت‌های برادران کوئن معمولاً تعریفی از خود دارند و می‌خواهند جهان نیز همان تعریف را بپذیرد؛ اما جهان با تصور آن‌ها همراه نیست. از نظر آقاخانی، این تعارض در آثاری چون «لبوفسکی بزرگ» و «ای برادر، کجایی؟» نیز قابل پیگیری است.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00