چهارشنبه 15 مهر 1405 / خواندن: 6 دقیقه
پرونده «هنر و ادبیات ضد آمریکایی» | صفحه‌ی چهاردهم

یادداشت: نگاهی به نمایشنامه «چه کسی از ویرجینا ولف می‌ترسد» نوشته «ادوارد آلبی»

آلبی با نمایشنامۀ «چه‌کسی از ویرجینا ولف می‌ترسد؟» در دنیا مطرح شد. اما پیش از این نمایشنامه‌های دیگری نوشته بود؛ مثل نمایشنامۀ «باغ وحش»، «رویای آمریکایی» و «مرگ بسی اسمیت» که همه تک‌پرده‌ای بودند. از میان این سه نمایشنامه، «رویای آمریکایی» در زمان انتشار اولیه در آمریکا، صدای بسیاری از منتقدین را درآورد و این موضوع سبب شد آلبی در مطبوعات مختلف مصاحبه‌های جنجالی‌ای داشته باشد.

یادداشت: نگاهی به نمایشنامه «چه کسی از ویرجینا ولف می‌ترسد» نوشته «ادوارد آلبی»

مجله میدان آزادی: «ادوارد فرانکلین آلبی» نمایشنامه‌نویس شهیر آمریکایی در ژانر ابزورد (پوچ‌گرایی) است و آثار شناخته شده‌ای در جهان دارد. نمایشنامه‌های بسیاری از او به زبان فارسی برگردانده شده است که از معروف‌ترین آنها می‌توان به نمایشنامه «چه کسی از ویرجینا وولف می‌ترسد؟» و همچنین نمایشنامه «رویای آمریکایی» اشاره کرد. در این مطلب به سراغ بررسی مشهورترین اثر او، یعنی نمایشنامه «چه کسی از ویرجینا وولف می‌ترسد؟» رفته‌ایم. این یادداشت را در ادامه به قلم خانم «فاطه صادقی‌مقدم» را در پرونده «ادبیات و هنر ضدآمریکایی» بخوانید:
 

«آلبی» یکی از نمایشنامه‌نویسان معروف آمریکایی است که نامش در کنار افرادی همچون «اوژن یونسکو»، «ژان ژنه»، «ساموئل بکت» و دیگر نمایشنامه‌نویسان ابزوردنویس دنیا مطرح است.

«ادوارد فرانکلین آلبی»؛ نمایشنامه‌نویس مشهور آمریکایی و ملقب به «وجدان بیدار آمریکا» ( ۱۲ مارس ۱۹۲۸ – ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۶)
«ادوارد فرانکلین آلبی»؛ نمایشنامه‌نویس مشهور آمریکایی و ملقب به «وجدان بیدار آمریکا» ( ۱۲ مارس ۱۹۲۸ – ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۶)

 آلبی با نمایشنامۀ «چه‌کسی از ویرجینا ولف می‌ترسد؟» در دنیا مطرح شد. اما پیش از این نمایشنامه‌های دیگری نوشته بود؛ مثل نمایشنامۀ «باغ وحش»، «رویای آمریکایی» و «مرگ بسی اسمیت» که همه تک‌پرده‌ای بودند. از میان این سه نمایشنامه، «رویای آمریکایی» در زمان انتشار اولیه در آمریکا، صدای بسیاری از منتقدین را درآورد و این موضوع سبب شد آلبی در مطبوعات مختلف مصاحبه‌های جنجالی‌ای داشته باشد.

در یکی از این مصاحبه‌ها آلبی گفته بود:«مگر مضمون رویای آمریکایی چیست که این نگهبانان اخلاق جامعه را مضطرب می‌کند؟ نمایش‌نامه محکی است برای چشم‌اندازی آمریکایی؛ حمله‌ای به جانشینی ارزش‌های مصنوعی به‌جای ارزش‌های واقعی در جامعۀ ما؛ محکومیت رضایت از خود، ظلم، اختگی و پوچی؛ این نمایشنامه موضع‌گیری در برابر این افسانه است که همه‌چیز در سرزمین ما زیباست.»

آلبی اگرچه نمایشنامه‌های پوچ‌گرا می‌نویسد و در زمرۀ نویسندگان ابزورد شناخته می‌شود اما به گفتۀ خودش و البته آنچه که متن نمایشنامه‌هایش نشان می‌دهد منتقد جامعۀ آمریکا است. او رویای آمریکایی را واقعی نمی‌بیند و آن را به تمسخر می‌گیرد؛ این فصل مشترک بیشتر نمایشنامه‌های اوست. 

نمایشنامه «چه کسی از ویرجینا وولف می‌ترسد؟» نوشته «ادوارد آلبی» با ترجمه «سیامک گلشیری»
نمایشنامه «چه کسی از ویرجینا وولف می‌ترسد؟» نوشته «ادوارد آلبی» با ترجمه «سیامک گلشیری»

اولین نمایشنامۀ بلند او نمایشنامۀ «چه کسی از ویرجینا ولف می‌ترسد؟» است. نمایشنامه‌ای که حیرت و تحسین بسیاری از منتقدین را برانگیخت و برای او شهرت به ارمغان آورد. بعد از این نمایشنامه او باز هم نمایشنامه‌های دیگری همچون «سه زن بلند بالا» و «توازن ظریف» را نوشت که هردو به علاوۀ نمایشنامۀ «چشم‌انداز دریایی» برندۀ جایزۀ پولیتزر شدند. 

نمایشنامۀ «چه کسی از ویرجینا ولف می‌ترسد؟» را به نوعی می‌توان آغاز شهرت آلبی دانست. اما ورای داستان و حتی انگیزه‌های آلبی برای مضمون سیاسی و اجتماعی این نمایشنامه، نمایشنامۀ «چه کسی از ویرجینا ولف می‌ترسد؟» درحال حاضر دستمایۀ مطالعات جامعه‌شناختی و روانشناختی است؛ چراکه ارتباطاتی بسیار پیچیده را از شخصیت‌هایی که شاید عادی به نظر می‌رسند و بسیاری از مردم آن‌ها را هر روز می‌بینند، به نمایش می‌گذارد؛ و این دقیقا باور آلبی است. او می‌خواهد آن تصویر آرمانی و زیبا، و آن شخصیت‌های به ظاهر بی‌نقص را در مقابل چشمان شما بشکند و آینه‌ای از ارتباطات مخرب انسانی و ارزش‌های از بین رفته و بی‌معنی آمریکایی را در مقابل چشمان ما به‌نمایش بگذارد.
 
این نمایشنامه، داستان زن و شوهری را روایت می‌کند که در دوران میانسالی زندگی پر از چالش و درگیری دارند. هر دو از طبقۀ بالای اجتماعی هستند؛ زن، دختر رئیس دانشگاه است و مرد استاد تاریخ همان دانشگاه. آن‌ها پس از یک مهمانی شبانه به دعوت پدر مارتا، رئیس دانشگاه، میزبان زن‌و‌‌شوهر جوان تازه ورودی می‌شوند که همان شب در مهمانی دیده‌اند. البته این دعوت توسط مارتا صورت گرفته و جورج از آن اطلاعی ندارد و همین موضوع دستمایۀ یک دعوای جدید و نشان‌دهندۀ اوضاع بد رابطۀ آن‌هاست؛ این درگیری با دیالوگ‌های تلخ و پر از تحقیر این زن‌و‌شوهر در مقابل مهمانانی که زن بی‌خبر از همسرش دعوت کرده بود خود را نشان می‌دهد و  زن‌و‌شوهر از هیچ لحظه‌ای برای بگومگو کردن دریغ نمی‌کنند. 

اما چطور این بگومگوها به یک متن خسته‌کننده تبدیل نمی‌شود؟ هر لحظه از این نمایشنامه با یک معمای جدید از شخصیت‌ها و قصۀ آن‌ها ادامه می‌یابد. معماها یکی یکی به وجود می‌آیند و به دست خودِ شخصیت‌ها باز، یا حتی گاه پیچیده‌تر می‌شوند.

جالب آن است که این معماها و چالش‌ها فقط محدود به زن‌و‌شوهر میزبان نیست، بلکه به زن و شوهر مهمان که مرد استاد زیست‌شناسی و همسرش نیک، دختر یک روحانی کلیسا است نیز کشیده می‌شود. حتی رابطۀ مارتا با پدرش نیز آنچه که می‌نمایاند نیست. 

این مهمترین اصل این نمایشنامه است؛ هیچ چیزِ قابل اطمینان و روشنی وجود ندارد. همه‌چیز از روابط گرفته تا انسان‌ها یک ظاهر گول‌زننده و یک درونمایۀ پوچ دارد. این قضیه تا جایی ادامه دارد که ممکن است حتی بودونبود یک انسان نیز زیر سوال برود؛ و آن انسان به نوعی آیینۀ تمام آن چیزی است که باید وجود می‌داشت. هیمنۀ پوشالی از یک تصویر رویایی و بی‌نقص که فقط می‌تواند زاییدۀ ذهن انسان‌ها باشد نه آیینه‌ای از واقعیت. 

همان‌طور که آلبی خودش نیز در این نمایشنامه می‌گوید این تصویر و این شخصیت‌ها، نماد رویای آمریکایی است. رویایی که سال‌ها از زبان سیاستمداران و حاکمان آمریکایی برای جهان ساخته شده و با ابزار قرار دادن رسانه، سعی در همگانی کردن آن و به نوعی رویا ساختن آن برای همه داشته است.

سوال مهم اینجاست که آیا این رویا حقیقتی هم دارد؟ این سوالی است که آلبی در این نمایشنامه شما را با آن روبه‌رو می‌کند. او به خوبی با دیالوگ‌ها و پیچش‌های داستانی نشان می‌دهد که این رویا چقدر پوچ و توهم‌گونه است.  تمامی جروبحث‌ها و بازی‌های روانی شخصیت‌‍‌ها و به قول خودشان بازی‌هایی که برای رسوا کردن همدیگر و مهمانان طرح می‌کنند همگی برای نشان دادن همین جدال توهم و واقعیت است. 

 در نهایت در پایان داستان نیز وقتی حقیقت برملا می‌شود می‌بینیم که همۀ شخصیت‌ها، دیالوگ‌ها، صحنه‌ها و روابط، برای این ترسیم شده‌اند تا واقعیت تلخ ارتباطات بر اساس سود و منفعت و بدون هیچگونه سازگاری و علاقه را بپوشاند و نشان دهد در واقعیت، آن رویا اصلا وجود ندارد.

اگر بخواهیم عمقی‌تر به شخصیت مارتا نگاه کنیم متوجه می‌شویم که علی‌رغم آنکه مارتا به نوعی سرشار از رذالت‌ و ضد ارزش‌های انسانی است اما گاهی پشیمان می‌شود و دلش می‌خواهد روند زندگی با جورج را به حالت یک زندگی عادی برگرداند؛ این پیچیدگی‌ها فقط بعد روانشناختی ندارد بلکه آلبی با این دیالوگ‌ها می‌خواهد جبر محیطی جامعۀ آمریکایی را به نمایش بگذارد و نشان دهد که چگونه تنظیم روابط بر اساس سود و منفعت می‌تواند چرخۀ زندگی انسانی را به قهقرا ببرد و حتی یک انسان، توان یک زندگی آرام و اخلاقی درون خانواده را نداشته باشد. 

این جبر محیطی، فساد سیستماتیک در کالج‌های علمی را نیز به خوبی نشان می‌دهد؛ پیشرفت در این کالج بر اساس روابط خارج از خانواده، با دختر رئیس دانشگاه تنظیم می‌شود. در این کالج و در این خانوده هیچ چیز سر جای خودش نیست. 

نکتۀ حائز اهمیت در مورد این نمایشنامه که باید حتما در پایان متن به آن اشاره کنم این است که نمایشنامه از لحاظ به‌کاربردن کلمات رکیک و نمایش روابط خارج از چهارچوب و غیر اخلاقی هیچ حد و مرزی ندارد و این نمایشنامه برای ردۀ سنی زیر 18 سال مناسب نیست. 

اما همین‌جا می‌خواهم به یکی از هنرمندی‌های آلبی اشاره کنم آن هم اینکه وجود صحنه‌های غیراخلاقی در هنر غربی معمولا برای ایجاد جذابیت است و کارگردان آن صحنه‌ها را با چاشنی‌های زیبا درهم‌می‌آمیزد؛ اما آلبی در این نمایشنامه تمامی این کلمات و روابط را به زشت‌ترین حالت ممکن به متن و تصویر درآورده است. او زشتی روابط غیراخلاقی را با همان زشتی نشان داده است و از همین روست که نظر منفی منتقدین را در مورد کلمات و نکات اخلاقی نمی‌پذیرد؛ او معتقد است که آینه‌ای از واقعیت جامعۀ آمریکایی ارائه داده است و اگر این نمایش زشت است یعنی این واقعیت است که بسیار زشت است.




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
 آلبی با نمایشنامۀ «چه‌کسی از ویرجینا ولف می‌ترسد؟» در دنیا مطرح شد. اما پیش از این نمایشنامه‌های دیگری نوشته بود؛ مثل نمایشنامۀ «باغ وحش»، «رویای آمریکایی» و «مرگ بسی اسمیت» که همه تک‌پرده‌ای بودند. از میان این سه نمایشنامه، «رویای آمریکایی» در زمان انتشار اولیه در آمریکا، صدای بسیاری از منتقدین را درآورد و این موضوع سبب شد آلبی در مطبوعات مختلف مصاحبه‌های جنجالی‌ای داشته باشد.

نمایشنامۀ «چه کسی از ویرجینا ولف می‌ترسد؟» را به نوعی می‌توان آغاز شهرت آلبی دانست. اما ورای داستان و حتی انگیزه‌های آلبی برای مضمون سیاسی و اجتماعی این نمایشنامه، نمایشنامۀ «چه کسی از ویرجینا ولف می‌ترسد؟» درحال حاضر دستمایۀ مطالعات جامعه‌شناختی و روانشناختی است؛ چراکه ارتباطاتی بسیار پیچیده را از شخصیت‌هایی که شاید عادی به نظر می‌رسند و بسیاری از مردم آن‌ها را هر روز می‌بینند، به نمایش می‌گذارد؛ و این دقیقا باور آلبی است. او می‌خواهد آن تصویر آرمانی و زیبا، و آن شخصیت‌های به ظاهر بی‌نقص را در مقابل چشمان شما بشکند و آینه‌ای از ارتباطات مخرب انسانی و ارزش‌های از بین رفته و بی‌معنی آمریکایی را در مقابل چشمان ما به‌نمایش بگذارد.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00