مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ اپیزود «9:40» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «امیرعباس ربیعی» رفتهایم؛ این سریال همزمان با اتفاقات جنگ رمضان و زیر موشکباران و بمباران شهرها ساخته شده است. هر اپیزود این اثر ساختۀ یکی از کارگردانان کشورمان است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که در قاب تلویزیونی پخش میشود، در این مطلب به نقد و بررسی آن بپردازیم. پیشتر اپیزود اول این سریال را به نام «مرزبان» ساختۀ «بابک خواجهپاشا» را نقد کردیم و اینک به سراغ نقد، تحلیل و بررسی قسمت دوم این سریال به قلم مائده رضویمنش میرویم:
.png?ver=DXrAMoST0rlZLnzMz41bqw%3d%3d)
اپیزود «9:40»، به روایت «امیرعباس ربیعی»
«۹:۴۰»؛ روایت همسایگی در دل جنگ
«سرو، سپید، سرخ» را روایتها ساختهاند؛ و این بار روایت از دل تهران آغاز میشود. از شهری که تنها بیست دقیقه مانده به ساعت ده روز نهم اسفند، ناگهان درگیر جنگی میشود که آرامش را از زندگی روزمره میگیرد. این قسمت به کارگردانی «امیرعباس ربیعی» و تهیهکنندگی «محمدرضا شفاه» و «محمدجواد موحد» روی آنتن رفت.

«امیرعباس ربیعی»، کارگردان اپیزود «9:40» از سریال «سرو، سپید، سرخ»
جهان روایی ربیعی
امیرعباس ربیعی پیشتر با فیلمهای کوتاه «بعدازظهر» و «ماه در خانه» و مستندهای «میتینگ» و «ولد» شناخته میشد. او برای مستند «ولد» جوایزی ازجمله جایزۀ بهترین فیلم کوتاه اجتماعی جشنوارۀ تراسۀ سینماتوگرافیک ایتالیا را در کارنامه دارد و در سینمای بلند بیشتر با آثاری چون «لباس شخصی»، «ضد» و «احمد» او را میشناسند.
او از سال ۱۳۹۸ با «لباس شخصی» نخستین تجربۀ سینمایی خود را آغاز کرد و در ادامه، علاقهاش به روایتهای تاریخی و جنگی در آثار بعدیاش پررنگتر شد؛ مسیری که با دریافت سیمرغ بلورین بهترین کارگردان فیلم اول و چندین نامزدی و جایزه در جشنوارۀ فیلم فجر همراه بود.
در میانۀ جنگ رمضان، ربیعی در قسمت «۹:۴۰» نخستین تجربۀ تلویزیونی خود را پشت سر میگذارد؛ روایتی که زیر سایۀ بمباران تهران شکل میگیرد و تلاش دارد جنگ را از دل شهر و زندگی روزمره روایت کند.
بازیگران 9:40
«مهیار شاپوری»، «نسیم باقریان»، «الهام عبادی» و «علی غابشی» در «۹:۴۰» از مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ» حضور دارند؛ مجموعهای که محصول سازمان هنریرسانهای اوج، سیمافیلم و مؤسسۀ اندیشۀ شهید آوینی است.
.png?ver=b4hsRTqQvEti5hLpRymt0A%3d%3d)
«نسیم باقریان» در سریال «سرو، سپید، سرخ»
خلاصۀ داستان 9:40
[خطر لو رفتن داستان]
قصه این بار بر سر همسایگی است؛ همسایگیای که از مرزهای جغرافیایی فراتر میرود و در دل بحران معنا پیدا میکند. دو خانواده از ایران و عراق در مسیری مشترک قرار میگیرند و همین هممسیر شدن، آرامآرام آنها را به یکدیگر نزدیک میکند. در مرکز روایت، رضا و نرگس قرار دارند؛ زوجی تهرانی که در انتظار تولد نخستین فرزندشان هستند.
در آغاز، مرد خانواده قصد سفری کوتاه دارد و همسر باردارش در خانه تنها میماند. اما با آغاز حمله به کشور در ساعات ابتدایی صبح، جنگ به دل زندگی آنها وارد میشود. مرد پس از دشواریهای فراوان برای بازگشت، در مسیر با یک خانوادۀ عراقی هممسیر میشود و این همراهی، شکل تازهای به سفر آنها برای خروج از تهران میدهد.
این دو خانواده در ادامه همسفر یکدیگر میشوند؛ سفری که در ابتدا از سر اجبار شرایط است، اما رفتهرفته به همراهیای انسانی تبدیل میشود. آنها در مسیر حرکت بهسمت مرز مهران، کنار هم پیش میروند و در موقعیتهای مختلف، شکل تازهای از همدلی و تکیهگاه بودن را تجربه میکنند.
تولیدات فرامرزی روی یک ریل؛ نقد 9:40
بازیهای بازیگران در این قسمت در مجموع قابل قبول است و در حدی قرار دارد که بار روایت را همراهی کند. با این حال، اگر اثر در شرایطی آرامتر تولید میشد، به برخی جزئیات قصه، بازیها و کارگردانی ایراداتی جدیتر وارد بود. هرچند از این نکته نیز نباید غافل شد که کمحوصلگی در قسمتهایی را نمیتوان صرفاً به کمبود وقت تولید نسبت داد.
از جمله این موارد، نحوۀ ورود خانوادۀ عراقی به داستان است که در برخی لحظات شتابزده به نظر میرسد و میتوانست با پرداختی دقیقتر، باورپذیرتر شکل بگیرد. همچنین موقعیتهایی مانند زایمان شخصیت زن بدون امکانات اولیه، اگر با ظرافت بیشتری طراحی میشد، تأثیرگذاری بیشتری داشت.
.png?ver=-Bt14omKAWuuOHMeO9qFTg%3d%3d)
سکانسی از اپیزود «9:40»، از سریال «سرو، سپید، سرخ»
تصویربرداری، نور و صدا در 9:40
در بخش نورپردازی، عملکرد در سکانسهای داخلی و فضای خانه قابل قبول است و به فضاسازی کمک میکند، اما در سکانسهای شب و بهویژه در جاده، نورپردازی کافی نیست و تصویر در برخی بخشها کمی تاریک میشود و خوانایی صحنه را کاهش میدهد.
در مقابل، طراحی صدا از نقاط قوت این قسمت است. صداهای محیطی و بهخصوص جلوههای انفجار بهخوبی در صحنه حس میشود و فضای واقعیتری میسازد. جزئیاتی مانند تکان خوردن لوستر و پرده بر اثر موج انفجار و شکستگیهای جزئی شیشه نیز به باورپذیری موقعیتها کمک کرده است.
طراحی صحنه و لباس در 9:40
در طراحی لباس، بخش ایرانی هماهنگ با فضا و متناسب با فصل است، اما در بخش خانوادۀ عراقی، بهویژه در طراحی شخصیت سلیمهخانم و همچنین پوشش مرد عراقی، میشد دقت و ظرافت بیشتر و انتخابهای فکرشدهتری داشت. در مورد شخصیت سلیمهخانم، ترکیب نامتقارن اجزای لباس باعث شده ظاهر او تا حدی طبقاتی و ناهماهنگ به نظر برسد؛ مسئلهای که میتوانست با طراحی منسجمتر، به شخصیتپردازی دقیقتری منجر شود.
در کنار این نکات، به یک مسئلۀ کلیتر نیز میتوان اشاره کرد: در برخی تولیدات تلویزیونی، شخصیتهای عربزبان اغلب با الگوهای نسبتاً تکرارشوندهای از پوشش، لهجه و تیپ شخصیتی نمایش داده میشوند. این یکدستی باعث کاهش تنوع شخصیتپردازی و شکلگیری یک تصویر کلیشهای میشود.
بهعنوان نمونه، در «پایتخت ۵» همین الگوی کلیشهای در قالب شخصیت سوری با دشداشه، کت و رفتاری تند و عصبی دیده میشود؛ در حالیکه لهجه و گویش او نیز بیشتر به گویشهای جنوب ایران شباهت دارد تا عربی رایج در عراق یا سوریه، که این موضوع باعث میشود اثر از واقعگرایی زبانی فاصله بگیرد. در سریال «کیمیا» نیز میتوان همین الگو را در سطحی دیگر مشاهده کرد؛ جایی که هم طرز لباس پوشیدن، هم نوع لهجۀ عربی آمیخته با فارسی، در امتداد همین تکرار تصویری قرار میگیرد و به بازتولید این کلیشه در تلویزیون کمک میکند.
در «۹:۴۰» نیز طراحی لباس مرد عراقی -بهویژه استفاده از همان کت و دشداشۀ کوتاه همراه با شلواری با رنگبندی نامتناسب برای فردی قدبلند- بهجای کمک به شخصیتپردازی، در مواردی از واقعگرایی بصری فاصله میگیرد و قابل تأمل است.