مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «هزار و یک سریال»، به سراغ فصل دوم سریال «وحشی» ساختۀ «هومن سیدی» رفتهایم. سریالی که امروزه مخاطبان زیادی را در پلتفرم فیلمنت پای تماشای خود نشانده است. ریویوی نقد، تحلیل و بررسی این سریال را، به قلم زهرا فرنیا بخوانید:

پوستر فصل دوم سریال «وحشی»، ساختۀ «هومن سیدی»
وحشی؛ روایت سقوط، نه انتخاب
سریال «وحشی 2» تازهترین ساختۀ «هومن سیدی» است؛ مجموعۀ درامجنایی به تهیهکنندگی «محمدرضا صابری» که در سال ۱۴۰۴ در پلتفرم فیلمنت پخش شد و از همان ابتدا با نام کارگردانش، توقع میسازد. سیدی در سالهای اخیر نشان داده علاقه دارد سراغ کسانی برود که در مرز فروپاشی ایستادهاند؛ آدمهایی که یا قربانیاند یا متهم یا هر دو. در ساختههای پیشین سیدی نیز شاهد روایاتی مشابه بودهایم. در سریال «قورباغه»، اولین سریال او، هومن سیدی سراغ طبقۀ متوسط با شعارهای شیک مختص سینمای سالهای ۹۸ و ۹۹ رفت. با اینکه «وحشی» هم از همین جنس است، این بار سراغ پایینشهر، حاشیهنشینی و مصیبت میرویم. وحشی اقتباسی آزاد از زندگی «علیاشرف پروانه» معروف به «علی کرده» است اما نه بهقصد بازسازی زندگی یک چهرۀ واقعی، بلکه برای ساختن روایتی دربارۀ سقوط؛ سقوطی که از یک «اتفاق» آغاز میشود و بهتدریج همه چیز را میبلعد.
فصل اول سریال با «داوود اشرف» (جواد عزتی) آغاز میشود؛ کارگر معدنی که در پی یک قتل اتفاقی، زندگیاش از مسیر عادی خارج میشود و نهایتاً به زندان میافتد. روایت اولشخص انتخاب شده؛ یعنی ما جهان را فقط از زاویهدید داوود میبینیم. این انتخاب هوشمندانه است، چون مخاطب را وادار میکند که ماجرا را در دل آن قضاوت کند. ما مدام همراه داوود که نه، انگار خود داوودیم؛ در خطا، در ترس و تلاش برای بقا. در مقابل او «رها جهانشاهی» (نگار جواهریان) قرار دارد؛ وکیلی مرموز که در ابتدا هیچ پروندۀ موفقی در کارنامه ندارد. زنی که شکستهایش بیشتر از موفقیتهایش دیده میشود و همین، از همان ابتدا علامت سؤال بزرگی کنار حضورش میگذارد. اما «وحشی» عجلهای برای پاسخ دادن ندارد؛ همانطور که عجلهای برای تبرئه کردن داوود هم ندارد. سریال ترجیح میدهد ما را در تعلیق اخلاقی نگه دارد؛ جایی میان همدلی و تردید.

فصل دوم سریال «وحشی» با نقشآفرینی «نگار جواهریان» و «جواد عزتی»
فصل دوم؛ سریالی مجزا
فصل اول «وحشی» یک اتفاق حسابشده بود. در زمانی که شبکۀ نمایش خانگی پر شده از سریالهایی که بیشتر از آنکه ساخته شوند «عرضه» میشوند ـ محصولاتی مثل «محکوم» و «شغال» که انگار از همان ابتدا میدانند مصرف میشوند و فراموش ـ «وحشی» مسیر دیگری را انتخاب کرد. نیامده بود که صرفاً سهمی از بازار بگیرد و کنار برود. سیدی دلیلی برای دیده شدن نداشت و مهمتر اینکه نیازی هم به اثبات خودش حس نمیکرد. بدون پولپاشی رسانهای، بدون خلق صحنههای تصنعی برای وایرال شدن و بدون آن تکنیک جدید و عجیبی که این روزها قاب را نه برای روایت، بلکه برای اینستاگرام میسازد. «وحشی» از معدود سریالهایی بود که بینندهاش را مدیون داستانش بود، نه مدیون الگوریتم. خودش میدانست که خوب است و همین اعتمادبهنفس، به آن وقار داده بود. سریالهای بسیاری ساخته میشوند که از اینستاگرام اعتبار بگیرند اما وجود وحشی حتی به پلتفرم آن یعنی فیلمنت اعتبار داده بود.

قابی از فصل دوم سریال «وحشی» ساختۀ «هومن سیدی»
منتها فصل دوم در موقعیتی متفاوت آغاز میشود؛ هم در جهان سریال و هم بیرون از آن. پخش آن تقریباً همزمان با قطعی گستردۀ اینترنت بود؛ زمانی که مخاطب عملاً به پلتفرمهای داخلی محدود شده بود. این بار «وحشی» نه فقط بهعنوان یک انتخاب، بلکه بهعنوان یکی از معدود گزینهها دیده شد. با این حال، مسئلۀ اصلی در خود سریال است. فصل دوم انگار بیش از آنکه ادامۀ طبیعی فصل اول باشد، تلاش میکند «ادامه بودن» خودش را ثابت کند. نوعی خودآگاهی افراطی در آن شکل گرفته؛ انگار سریال مدام به مخاطب یادآوری میکند که همان «وحشی» است و این اصرار نتیجۀ معکوس میدهد. مخاطب را مطمئن نمیکند، بلکه دچار تردید میکند.
خیلی چیزها هنوز سر جای خودشان هستند. «جواد عزتی» همان بازیگر دقیق و کنترلشده است که داوود را نه بهعنوان یک تیپ، بلکه بهعنوان یک کاراکتر تمام و کمال بازی میکند. «نگار جواهریان» حتی یک قدم جلوتر میرود و لایههای تازهای به رها اضافه میکند؛ زنی که حالا کمتر رازآلود و بیشتر قابل لمس است. اتفاقات همچنان قابل پیشبینی نیستند و در عین حال به کاراکترها میخورند و این یکی از بزرگترین نقاط قوت سریال باقی مانده. اما مسئله اینجاست: این «خوب بودن» دیگر غافلگیرکننده نیست. فصل اول استانداردی ساخته بود که حالا فصل دوم، با وجود تمام کیفیتش، بیشتر شبیه تلاش کشدار تکرار آن است تا ارتقای آن. سریال هنوز خوب است، اما دیگر کشف نمیشود؛ فقط ادامه پیدا میکند.

پشت صحنه فصل دوم سریال «وحشی» با حضور «هومن سیدی» و «جواد عزتی»
سلام بر فصل سوم!
پایان فصل دوم میتوانست پایان «وحشی» باشد. نه به این معنا که همه چیز به سرانجام رسیده، بلکه داستان به نقطهای میرسد که بیشتر نیاز دارد رها شود تا اینکه ادامه پیدا کند. تعلیقِ کلاسیکی که مخاطب را برای فصل بعد نگه دارد، وجود ندارد. برعکس، نوعی فرسودگی تدریجی در ریتم روایت شکل گرفته که باعث میشود مخاطب خسته از بدبختی در قسمتهای پایانی، بهجای آنکه مشتاق ادامه باشد، بیشتر درگیر پایان یافتن شود. حتی این پرسش ساده در ذهن شکل میگیرد که چطور قرار است این حجم از گرهها، در همین چند قسمت باقیمانده جمع شود؟ این خستگی، نه از ضعف مطلق، بلکه از کشدار شدن موقعیتهایی میآید که پیشتر، قدرتشان در ایجاز بود.

فصل دوم سریال «وحشی»
با این حال، به نظر قطعی است: فصل سوم در راه است. پایان، عمداً باز گذاشته شده تا «وحشی» هنوز نفس بکشد. این تصمیم، همانقدر که میتواند امیدوارکننده باشد، نگرانکننده هم هست. چراکه مسئلۀ اصلی دیگر کیفیت نیست، بلکه ظرفیت است. آیا این قصه، با همین ریتم و همین جنس تعلیق، هنوز چیزی برای افزودن دارد؟ یا صرفاً ادامه پیدا میکند چون میتواند ادامه پیدا کند؟ این بیماری، به «وحشی» یا حتی سریالهای ایرانی محدود نیست. در جهان امروز سریالسازی، موفقیت اغلب بهمعنای تمدید است، نه پایان. از این منظر، «وحشی» متاسفانه به استاندارد جهانی نزدیک شده! همان استانداردی که گاهی بزرگترین دشمن روایت است. تنها امید این است که این ادامه، سرنوشتی شبیه فصلهای دوم و سوم سریالی مثل «زخم کاری» پیدا نکند؛ جایی که ادامه دادن، بیش از آنکه جهان داستان را گسترش دهد، آن را تحلیل میبرد.