یکشنبه 30 فروردین 1405 / خواندن: 8 دقیقه
پرونده پرواز بر فراز آشیانه‌ی سیمرغ | صفحه دویست‌وهجدهم

ریویو: نقد و نظری به فیلم «احمد» ساختۀ «امیرعباس ربیعی»

فیلم «احمد» به کارگردانی «امیرعباس ربیعی»، نویسندگی مشترک با «رضا محبی نوری» و تهیه‌کنندگی «حبیب والی‌نژاد» در تلاش است از این قالب خشک خارج شود و شهید «احمد کاظمی» را نه به‌عنوان یک «الگو» بلکه به‌عنوان یک «انسان» به مخاطب معرفی کند. این فیلم تلاشی است برای بازشناسی یکی از فرماندهان مهم جنگ در یکی از حساس‌ترین لحظات معاصر، یعنی ساعات نخستین پس از زلزلۀ بم.

2
ریویو: نقد و نظری به فیلم «احمد» ساختۀ «امیرعباس ربیعی»

مجله میدان آزادی: در تازه‌ترین صفحه از پرونده «پرواز بر فراز آشیانه سیمرغ» به سراغ نقد، بررسی و تحلیل فیلم سینمایی «احمد» رفته‌ایم. احمد به نویسندگی «امیرعباس ربیعی» و «رضا محبی نوری» از ۳ دی 1404 به سرگروهی سینما فرهنگ و پخش بهمن سبز اکران خود را در سینماهای سراسر کشور آغاز کرد. در ادامه ریویوی نقد و بررسی این فیلم را به قلم محمدمهدی بهداروند -نویسنده و منتقد- بخوانید:
 

ضرورت بازآفرینی شخصیت‌های شهید جنگ در سینما

سینما تنها وسیله‌ای برای سرگرمی نیست، بلکه شکل‌دهندۀ حافظۀ جمعی و سازندۀ برداشت‌های نسل‌های آینده از رویدادها و شخصیت‌های مهم تاریخ است. سینمای جنگ ایران در چهار دهۀ گذشته مسیری پرفراز و نشیب را پیموده؛ از آثار کلاسیکی چون «وصیت» و «دیده‌بان» تا تولیدات تلویزیونیِ صرفاً تبلیغاتی که شهید را به کارت‌پستالی تبدیل کردند که فقط بال دارد و هیچ سایه‌ای نمی‌اندازد. مشکل اصلی این سینما نه کمبود بودجه و ضعف فنی، بلکه فقدان نگاه انسانی به سوژه است. شهید در این آثار نه موجودی از جنس گوشت ‌و خون، بلکه تندیسی است که باید شبیه‌سازی شود.

اگر قهرمانان جنگ تنها در کتاب‌ها و روایت‌های رسمی باقی بمانند، به‌مرور از سطح «انسان» فاصله می‌گیرند و به صورت «چهره‌هایی دور از دسترس» در ذهن جامعه ثبت می‌شوند. سینما این توان را دارد که قهرمانان جنگ را دوباره زنده کند، آن‌ها را با احساسات، تردیدها، تصمیم‌های دشوار و درگیری‌های انسانی‌شان نشان دهد و این‌گونه مخاطب را نه فقط با نام آن‌ها، بلکه با زیست انسانی‌شان آشنا کند. بازنمایی زندگی فرماندهان جنگ، اگر درست و دقیق انجام شود، می‌تواند پلی باشد میان نسل امروز و حقیقت پیچیدۀ دوران دفاع. سینما اما هنرِ «زندگی ‌کردن در لحظه» است؛ هنر نشان ‌دادن تردید یک قهرمان است پیش از آنکه تصمیم بگیرد، نشان‌ دادن ترسش پیش از آنکه شجاع شود.


فیلم سینمایی «احمد» به نویسندگی و کارگردانی «امیرعباس ربیعی»

فیلم «احمد» به کارگردانی «امیرعباس ربیعی»، نویسندگی مشترک با «رضا محبی نوری» و تهیه‌کنندگی «حبیب والی‌نژاد» در تلاش است از این قالب خشک خارج شود و شهید «احمد کاظمی» را نه به‌عنوان یک «الگو» بلکه به‌عنوان یک «انسان» به مخاطب معرفی کند. این فیلم تلاشی است برای بازشناسی یکی از فرماندهان مهم جنگ در یکی از حساس‌ترین لحظات معاصر، یعنی ساعات نخستین پس از زلزلۀ بم. اکنون به بررسی دقیق و فنی این فیلم می‌پردازیم.
 

۱. ساختار روایی و مسئلۀ زمان

فیلم «احمد» ماجرای هجده ساعت نخستین زلزلۀ بم را روایت می‌کند و از این حیث با یک چالش ساختاری بزرگ روبه‌روست: چگونه می‌توان بی‌نظمی یک فاجعه را به نظمِ روایی تبدیل کرد؟ فیلمساز برای این کار از یک ساختار خطی-زمانی استفاده کرده که البته تصمیم معقولی به نظر می‌رسد، اما مشکل اینجاست که این ساختار به‌درستی اجرا نشده است. 

در یک فیلم بحران‌محور، زمان باید به‌عنوان عامل تنش عمل کند. هر دقیقه‌ای که می‌گذرد، وضعیت بدتر می‌شود و تماشاگر باید این فشردگی زمانی را حس کند. اما فیلم «احمد» در بخش میانی خود ـ تقریباً از دقیقۀ چهل‌ و پنجم تا نود ـ به‌شدت از این فشردگی فاصله می‌گیرد. صحنه‌هایی با ریتم آهسته و دیالوگ‌های طولانی و حاشیه‌ای، حس فوریت را از بین می‌برند. انگار فیلمساز فراموش کرده که در بم، زیر آوار هنوز انسان‌ها زنده‌اند و ساعت‌ها در حال مرگ هستند.


سکانسی از فیلم «احمد» با نقس آفرینی «تینو صالحی»

فیلم با انرژی شروع می‌شود اما خیلی زود دچار تکرار می‌شود. صحنه‌های مشابه از مدیریت بحران و گفت‌وگوهای طولانی و یکسان، ریتم اثر را کند می‌کنند. تدوین فیلم نیز فاقد کشش لازم برای حفظ تنش است و بعضی صحنه‌ها بدون کارکرد مشخص طولانی شده‌اند.

از منظر ساختار درام، فیلم فاقد یک نقطۀ اوج مشخص است. در یک روایت دراماتیک، باید لحظه‌ای وجود داشته باشد که تمام خطوط روایی به آن ختم شوند و تماشاگر احساس کند که همه ‌چیز به این لحظۀ واحد گره خورده بود. «احمد» اما چندین نقطۀ اوج دارد که هیچ‌ کدام به‌اندازۀ کافی بالا نمی‌روند و در نهایت، پایان‌بندی‌ای عجولانه و ناگهانی تحویل مخاطب می‌دهد که نه رضایت عاطفی ایجاد می‌کند، نه حس بسته‌ شدن.
 

۲. شخصیت‌پردازی: غایبِ بزرگ فیلم

اگر از منظر شخصیت‌پردازی به فیلم نگاه کنیم، با یک خلأ جدی مواجه می‌شویم. بزرگ‌ترین کاستی فیلم در نحوۀ ترسیم شخصیت اصلی است. «احمد کاظمی» به‌عنوان شخصیت اصلی، فاقد آن چیزی است که در ادبیات سینمایی «ارکان شخصیت» می‌نامیم: نیاز، کشش، کنش، واکنش و تغییر.

ما به‌عنوان تماشاگر نمی‌دانیم احمد دقیقاً چه می‌خواهد. آیا می‌خواهد مردم را نجات دهد؟ آیا می‌خواهد فرزندش را پیدا کند؟ آیا با گذشتۀ خود کنار آمده؟ این ابهامِ هدف‌مند شاید در رمان‌ها جواب بدهد، اما در سینمای روایی ـ به‌ویژه در ژانر درام-بحران ـ تماشاگر نیاز دارد بداند شخصیت اصلی‌اش به‌دنبال چیست تا بتواند با او همراه شود.

احمد در فیلم نه مسیر تحول دارد، نه تردیدی انسانی نشان می‌دهد، نه تعارضی دارد و نه حتی گذشته‌ای روشن که رفتارهای امروز او را برای بیننده قابل درک کند. شخصیت او بیشتر «بیان» می‌شود تا «ساخته» شود. این موضوع باعث می‌شود شخصیت اصلی بیشتر شبیه یک نماد ثابت باشد، نه یک انسان زنده که بتوان با او همراه شد. همچنین، فیلم از تکنیک فلش‌بک به‌شکلی بسیار محدود و ناکارآمد استفاده کرده است. در فیلمی که شخصیت‌محور است، تماشاگر باید از گذشتۀ شخصیت خبر داشته باشد تا حالِ او را بفهمد. یک فلش‌بک کوتاه از زندگی خانوادگی احمد یا رابطه‌اش با همسرش، می‌توانست به لحظات عاطفی فیلم عمق ببخشد. اما فیلمساز از این ابزار چشم‌پوشی کرده و ترجیح داده همه‌ چیز را در «حال» روایت کند، که نتیجه‌اش سطحی‌ ماندن شخصیت‌هاست.

شخصیت‌های فرعی نیز وضعی بهتر ندارند. هر کدام از آن‌ها ـ ازجمله شخصیت‌هایی که بازیگرانی چون «ساره رشیدی» و «مهیار شاپوری» ایفا می‌کنند ـ به‌عنوان کارکترهای کارکردی عمل می‌کنند، نه انسان‌های واقعی. آن‌ها وظیفه‌ای در داستان دارند: یکی نجات پیدا می‌کند، یکی جان می‌دهد، یکی فریاد می‌زند. اما هیچ ‌کدام «زندگی» ندارند.


سکانسی از فیلم «احمد» با نقس آفرینی «ساره رشیدی»

۳. گفتارهای توضیحی و غلبۀ بیان بر تصویر

یکی از آسیب‌های جدی فیلم، دیالوگ‌نویسی مصنوعی و روضه‌خوان‌گونه است. به‌جای اینکه رویدادها از دل کنش و صحنه شکل بگیرند، بسیاری از مفاهیم با گفتار مستقیم بیان می‌شوند. این نقضِ یکی از اصول مهم سینماست. سینما در برجسته‌سازی معنا باید از تصویر کمک بگیرد، نه از توضیح. شخصیت‌ها به‌جای «زیستن» در لحظه، «اعلام» می‌کنند. تعداد زیاد گفتارهای مستقیم باعث می‌شود حس طبیعی ‌بودن روایت کاهش یابد و تماشاگر از داستان جدا شود.
 

۴. کارگردانی و تصویربرداری

فضاسازی بحران

فیلم در بازسازی آشفتگی ساعات اولیۀ پس از زلزله عملکرد نسبتاً قابل ‌قبولی دارد. حرکت دوربین، ترکیب‌بندی صحنه‌ها، صدای پس‌زمینه و شلوغی کنترل‌شده، توانسته‌اند فضای نابسامانی پس از فاجعه را تا اندازه‌ای به تصویر بکشند. این بخش از فیلم نشان می‌دهد گروه سازنده در مدیریت صحنه‌های پرجمعیت و نمایش بی‌نظمی، تلاش قابل‌ احترامی کرده‌اند.

دقت در طراحی صحنه و چهره‌پردازی

استفاده از غبار، رنگ‌بندی سرد، لباس‌های خاک‌آلود و چهره‌پردازی مناسب، حال ‌و هوای شهر آسیب‌دیده را ‌باورپذیر می‌کند. این جزئیات در ایجاد جهان داستان نقش مهمی دارند و از نکات مثبت فیلم به شمار می‌آیند.

ضعف‌های بصری

اما از منظر سینمایی، تصاویر بیش از آنکه «روایتگر» باشند، «مستندگونه» هستند. یکی از ضعف‌های بزرگ تصویربرداری، نبودِ نماهای نمادین است. در سینمای بحران، نماهایی وجود دارند که کل وضعیت فیلم را در یک تصویر فشرده می‌کنند؛ مثل نمای بالای شهرِ ویران در بم که هم عظمت فاجعه را نشان دهد، هم تنهایی آدم‌ها را. فیلم «احمد» فاقد چنین نماهایی است و همین باعث می‌شود که فیلم از نظر بصری «فراموش‌شدنی» باشد. همچنین، استفاده از دوربین دستی در صحنه‌های بحران می‌توانست حس واقعیت و فوریت ایجاد کند، اما فیلمساز بیشتر از نماهای ثابت و نیمه‌ثابت استفاده کرده که حس سینمای تلویزیونی را تقویت می‌کند، نه سینمای سالن.


«امیرعباس ربیعی» نویسنده و کارگردان فیلم سینمایی «احمد»
 

۵. صدا و موسیقی

موسیقی متن فیلم در لحظاتی مناسب عمل می‌کند، اما در بخش‌هایی دچار اغراق احساسی می‌شود. گاهی اوقات، موسیقی آن‌قدر بلند و پرحجم است که به‌جای همراهی تماشاگر، او را مجبور به احساس می‌کند. در سینمای خوب، موسیقی باید تماشاگر را به احساس برساند، نه اینکه احساس را بر او تحمیل کند.

طراحی صدای فیلم نیز در برخی صحنه‌ها ـ به‌ویژه لحظات ریزش آوار و صدای مصنوعی‌شدۀ آن ـ باورپذیری لازم را ندارد و از فضای واقع‌گرایانۀ فیلم فاصله می‌گیرد.
 

۶. بازیگری

«تینو صالحی» در نقش احمد کاظمی، بازیگری صادقانه و تلاش‌شده ارائه داده است. او در حفظِ حضور فیزیکی شخصیتش موفق بوده و توانسته تا حدی شرایط روانی یک فرمانده در بحران را منتقل کند. اما محدودیت‌های فیلمنامه اجازه نداده او از سطح «تلاش» فراتر رود و به سطح «درخشش» برسد. همچنین، شخصیت اصلی تقریباً در تمام مدت یک لحن، یک حالت چهره و یک نوع واکنش دارد. این یکنواختی در فیلمی زندگی‌نامه‌ای آسیب‌زننده است، زیرا قهرمان باید در موقعیت‌های گوناگون لایه‌های شخصیتی متفاوتی از خود نشان دهد.

برخی از بازیگران فرعی با کنترل احساسات و پرهیز از اغراق، کارکردی طبیعی و باورپذیر دارند. در لحظاتی، همین نقش‌های فرعی بار عاطفی صحنه را بیش از نقش اصلی به دوش می‌کشند و باعث می‌شوند روایت از یکنواختی کامل دور شود. سایر بازیگران نیز در چارچوبِ محدودِ شخصیت‌های‌شان عمل کرده‌اند، بدون اینکه فرصتی برای نمایش توانایی‌های واقعی‌شان داشته باشند.
 

۷. استفادۀ ناکافی از ظرفیت دراماتیک زلزلۀ بم

زلزلۀ بم ظرفیت انسانی و داستانی عظیمی دارد: رویارویی با فقدان، تصمیم‌های دشوار، انتخاب میان وظیفه و احساس، تعارض بین نجات فردی یا مدیریت جمعی. اما فیلم کمتر به این ظرفیت‌ها نزدیک می‌شود. بحران بیشتر نقش پس‌زمینه دارد، نه محرک اصلی روایت. همین باعث می‌شود تأثیر رویداد کمتر از چیزی که باید باشد.
 

حسن ختام

فیلم «احمد» را می‌توان اثری دانست که نیتی درست دارد اما در اجرای آن ناکام مانده است. فضاسازی بحران و طراحی صحنه قابل‌ قبول است، اما فقدان شخصیت‌پردازی عمیق، گفتارهای توضیحی، ریتم نامتعادل و استفاده ‌نکردن از ظرفیت عظیم موقعیت، باعث می‌شود فیلم نتواند به اثری ماندگار تبدیل شود.

این فیلم نشان می‌دهد که سینمای جنگ و دفاع مقدس ما هنوز در مرحلۀ گذار از «سینمای شعاری» به «سینمای انسانی» قرار دارد. برای ساختن فیلمی ماندگار دربارۀ شهیدان، کافی نیست که فقط «بگوییم» آن‌ها انسان بودند، باید بتوانیم انسان بودن آن‌ها را «نشان دهیم». این کار اما نیاز به مهارتی دارد که فراتر از نیت خیرخواهانه است و مستلزم تسلط بر زبان سینماست. فیلم «احمد» در این مسیر، گامی نخست است؛ گامی که باید ادامه پیدا کند.




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
فیلم «احمد» به کارگردانی «امیرعباس ربیعی»، نویسندگی مشترک با «رضا محبی نوری» و تهیه‌کنندگی «حبیب والی‌نژاد» در تلاش است از این قالب خشک خارج شود و شهید «احمد کاظمی» را نه به‌عنوان یک «الگو» بلکه به‌عنوان یک «انسان» به مخاطب معرفی کند.

فیلم «احمد» ماجرای هجده ساعت نخستین زلزلۀ بم را روایت می‌کند و از این حیث با یک چالش ساختاری بزرگ روبه‌روست: چگونه می‌توان بی‌نظمی یک فاجعه را به نظمِ روایی تبدیل کرد؟ فیلمساز برای این کار از یک ساختار خطی-زمانی استفاده کرده که البته تصمیم معقولی به نظر می‌رسد، اما مشکل اینجاست که این ساختار به‌درستی اجرا نشده است.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00