مجله میدان آزادی: در دومین روز از اکرانهای چهلوچهارمین جشنوارۀ فیلم فجر، به سراغ نقد و بررسی فیلم «جهان مبهم هاتف» ساختۀ «مجید رستگار» محصول سال ۱۴۰۴ رفتهایم. در ادامه ریویوی این اثر از مجموعهنقدهای پروندۀ «پرواز بر فراز آشیانه سیمرغ» را به قلم محمدرضا جویباری بخوانید:

پوستر فیلم «جهان مبهم هاتف» ساخته «مجید رستگار»
غافلگیری در جهانی که قرار بود مبهم بماند
راستش را بخواهم، پیش از آنکه روی صندلی سالن سینما بنشینم، تصویر مثبتی از «جهان مبهم هاتف» در ذهنم نداشتم. نه از سر دشمنی، بلکه از سر فاصله. طبع و ذائقه شخصی من سالهاست که آنچنان نسبتی با جریان موسوم به «فیلمسازان عمار» پیدا نکرده و نشدن این نسبت، بیشتر از آنکه سلیقهای باشد، تجربهمحور است. کارگردان این فیلم هم، دستکم در شناسنامه فرهنگیاش، به همان فضا نزدیک است. همین برای شکلگیری یک پیشداوری کافی بود. اما فیلم، برخلاف این پیشفرض، از همان دقایق ابتدایی دستم را گرفت. آرام نشستم، پیشداوری را کنار گذاشتم و خودم را به فیلم سپردم؛ کاری که هر فیلمی نمیتواند با تماشاگرش بکند.
اطلاعات فیلم جهان مبهم هاتف
«جهان مبهم هاتف» نخستین فیلم بلند سینمایی «مجید رستگار» است؛ فیلمنامه را «امید محمدزاده»، «عمادالدین ولیزاده» و «سینا رازقی» نوشتهاند و تهیهکنندگی اثر را «امیر مهریزدان» و «علی شیرمحمدی» بهصورت مشترک بر عهده داشتهاند. فیلمی که در نسبت با تولیدات سالهای اخیر حوزۀ هنری، هم آشناست و هم متفاوت.
فیلم بر اساس کتاب «به توان هایتک؛ روایت یک اتفاق بزرگ در صنعت برق کشور» ساخته شده است. روایت الهامگرفته از یک داستان واقعی، همان ابتدا تکلیفش را با مخاطب روشن میکند: قرار نیست صرفاً با یک خیالپردازی طرف باشیم. اینجا جهان واقعی، با همۀ لکنتها و شکستهایش، مبنای روایت است. فیلم در دهۀ هشتاد و نود شمسی میگذرد و تمرکزش بر دوستی، انتخاب و پیامدهای کنش فردی در یک موقعیت جمعی است. همین اتکا به واقعیت، یکی از امتیازهای مهم فیلم است؛ امتیازی که اگر نبود، جهان مبهم هاتف احتمالاً به یکی دیگر از فیلمهای شعاریِ فراموششدنی بدل میشد.

«رضا کیانیان» در نمایی از فیلم سینمایی «جهان مبهم هاتف»
کارگردانی فیلم جهان مبهم هاتف
برای فیلمی که اولین تجربۀ بلند کارگردانش محسوب میشود، کارگردانی «جهان مبهم هاتف» واقعاً قابل قبول است. مجید رستگار نشان میدهد که پیش از ساختن فیلم، به منطق دراماتیک آن فکر کرده است. یکی از مهمترین مؤلفههای یک فیلم خوب، تعلیق است؛ عنصری که بسیاری از فیلمهای پرادعا و پرهزینۀ سینمای ایران، حتی در سالهای اخیر، از آن بیبهره یا دچار کمفروشیاند. جهان مبهم هاتف اما تعلیق را جدی میگیرد. سکانس ابتدایی فیلم، با بحرانی که از همان ابتدا میدانیم قرار است به انتهای فیلم گره بخورد، بهدرستی بذر اضطراب را میکارد. تماشاگر میداند چیزی در راه است، اما نمیداند چطور و با چه بهایی.
نقش ویژۀ کارگردان در بازیگردانی و انتخاب بازیگر به ویژه «آرمین رحیمیان»، «کیوان ساکتاف»، «رضا کیانیان» و «لیلا زارع» نیز قابلتوجه است. بازیها نمکی، اندازه و بهجا هستند؛ نه اغراقآمیز و نه کمجان. هیچ بازیگری از فیلم بیرون نمیزند و هیچکس هم کمتر از ظرفیت فیلمنامه بازی نمیکند. بیش و کم هر بازیگر، همان چیزی را درمیآورد که در نهایت روی کاغذ بوده. این یعنی کارگردان، نه اسیر خودنمایی بازیگران شده و نه از آنها صرفاً بهعنوان تیپ استفاده کرده است.
با این حال، فیلم بیعیب هم نیست. در بخشهایی که روایت در دهۀ هشتاد میگذرد، گاه با میزانسنها و جزئیاتی مواجهایم که به این دهه تعلق ندارند. دیدن خودرویی مثل پرشیا یا تیبا با شمایل دهۀ ۱۴۰۰ در قاب فیلمی که ادعای زیست در دهۀ هشتاد دارد، خطایی است که نمیشود بهسادگی از کنارش گذشت. این لغزشها هرچند کلیت فیلم را زمین نمیزنند، اما از آن نقاط ضعفی هستند که میتوانستند با دقت بیشتر حذف شوند.

«آرمین رحیمیان» و «کیوان ساکتاف» در سکانسی از فیلم سینمایی «جهان مبهم هاتف»
نقش طنز و حرکت دوربین در جهان مبهم هاتف
شاید در نگاه اول، آوردن «دوربین» و «کمدی» در یک بخش، نامتعارف به نظر برسد، اما بهگمان من این دو در این فیلم نسبت پنهانی با هم دارند. یکی از نقدهای همیشگی به فیلمهای حوزۀ هنری، بیمزه بودن شوخیهاست؛ شوخیهایی شبیه همان طعنههای کلیشهای که به کارمندان ادارههای دولتی حواله میدهیم. «جهان مبهم هاتف» اما، با آنکه اساساً فیلم کمدی نیست، طعنهها و شوخیهای کوچکی دارد که طبیعیاند و مینشینند. خندهای که در سالن شکل میگیرد، از سر همدلی است، نه تعارف.
اما همینجا پای دوربین به میان میآید. بازیگوشی دوربین در برخی لحظات، آنقدر پررنگ میشود که فیلم را بهزور به سمت حالوهوای کمدی هل میدهد. گاهی این بازیگوشی نامناسب است و حتی نمیتوان آن را منسوب به یک فیلم بلند سینمایی دانست. نمونۀ روشنش همان سکانس ابتدایی است؛ جایی که دوربین میخواهد استرس و اضطراب موقعیت را منتقل کند، اما بهجای تعلیق، نوعی آشفتگی بصری ایجاد میکند که بیشتر سردرد میآورد تا اضطراب. این افراط در حرکت، بهخصوص در لحظات بحرانی، به ضرر فیلم تمام شده است.

«به توان هایتک»، نوشتۀ «شبنم غفاری حسینی»
اقتباس در جهان مبهم هاتف
ساخت فیلم اقتباسی از یک کتاب روایت هم برای حوزۀ هنری و هم برای کارگردان، نشانۀ توجه به روایتهای ریشهدار و غیرانتزاعی است. قهرمان فیلم نیز همان مسیر آشنای قهرمان در آثار حوزۀ هنری را طی میکند: قهرمان جمعی. در این جهان، قهرمان زمانی قهرمان میماند که تنها نباشد. فیلم بهوضوح نشان میدهد هر جا هاتف بهتنهایی و مخفیانه دست به کاری میزند، نهتنها موفق نمیشود، بلکه همهچیز به شکست میانجامد. این الگو از قهرمان، کمکم به نخ تسبیحی بدل میشود که میتوان فیلمهای جدید حوزه را با آن شناخت؛ الگویی که اگر آگاهانه و خلاقانه ادامه پیدا کند، میتواند به هویت بدل شود.
پایانبندی در جهان مبهم هاتف
راستش را بخواهم تا دقایق پایانی، منتظر بودم تمام این دستپخت با یک پایانبندی بد به باد برود. یا انتظار داشتم فیلم، با نقطه اوج موفقیت این دو دوست تمام شود؛ همان پایانهای مرسومی که خیال تماشاگر را راحت میکنند. اما فیلم، همۀ اینها را پس زد. پلان آخر، دوباره من را به اول فیلم برگرداند؛ به تسلیم نشدن، به دوباره از صفر شروع کردن. این پایان، بیش از آنکه حماسی باشد، اخلاقی است. یادآور سینمای فیلمسازانی مثل «رسول صدرعاملی» یا «مجید مجیدی» و «رضا میرکریمی»؛ سینمایی که به جای فریاد، نجوا میکند. شاید این، بهترین پایان ممکن برای فیلمی بود که برخلاف انتظارم، غافلگیرم کرد.