یکشنبه 19 بهمن 1404 / خواندن: 10 دقیقه
پرونده پرواز بر فراز آشیانه‌ی سیمرغ | صفحه صدو‌هشتادوششم

ریویو: نقد و نظری به فیلم سینمایی «زنده‌شور» ساخته «کاظم دانشی»

فیلم «زنده‌شور» تازه‌ترین ساخته کاظم دانشی است؛ فیلمسازی که این‌بار نیز تهیه‌کنندگی و کارگردانی اثر را خودش بر عهده داشته و فیلمنامه را به‌صورت مشترک با محمد داوودی نوشته است. دانشی که با «علفزار» نامش را به‌عنوان فیلمسازی جسور و علاقه‌مند به سوژه‌های ملتهب اجتماعی مطرح کرد، حالا با «زنده‌شور» بار دیگر به همان قلمرو خاکستری اخلاق، قانون و حقیقت بازگشته است.

5
ریویو: نقد و نظری به فیلم سینمایی «زنده‌شور» ساخته «کاظم دانشی»

مجله میدان آزادی: در نهمین روز از اکران‌های چهل‌وچهارمین جشنوارۀ فیلم فجر، به سراغ نقد و بررسی فیلم «زنده‌شور» ساختۀ «کاظم دانشی» محصول سال ۱۴۰۴ رفته‌ایم. در ادامه ریویوی این اثر از مجموعه‌نقدهای پروندۀ «پرواز بر فراز آشیانه سیمرغ» را به قلم «زهرا فرنیا» بخوانید:

فیلم «زنده‌شور» تازه‌ترین ساختۀ «کاظم دانشی» است؛ فیلمسازی که این‌بار نیز تهیه‌کنندگی و کارگردانی اثر را خودش بر عهده داشته و فیلمنامه را به‌صورت مشترک با «محمد داوودی» نوشته است. دانشی که با «علفزار» نامش را به‌عنوان فیلمسازی جسور و علاقه‌مند به سوژه‌های ملتهب اجتماعی مطرح کرد، حالا با «زنده‌شور» بار دیگر به همان قلمرو خاکستری اخلاق، قانون و حقیقت بازگشته است.

«علفزار» برای سینمای ایران اتفاق کوچکی نبود؛ فیلمی که بی‌پروا سراغ پرونده‌ای حساس رفت و در زمانی که بسیاری از فیلم‌ها محافظه‌کارانه حرکت می‌کردند، جسارتی تازه به بدنۀ سینمای اجتماعی تزریق کرد. دانشی در آن فیلم نشان داد علاقه‌مند است دوربینش را درست جایی بگذارد که جامعه ترجیح می‌دهد نگاه نکند. حال باید دید «زنده‌شور» ادامۀ همان مسیر است یا تکرار آن؛ تعمیق جهان دانشی است یا بازتولید فرمولی که یک‌بار جواب داده است.

داستان فیلم زنده‌شور

فیلم با صحنه‌ای آغاز می‌شود که به‌تنهایی می‌تواند ستون فقرات یک درام باشد: آخرین استحمام پنج زندانی که می‌دانند طلوع فردا را نخواهند دید. (سوژه‌ای تقریبا مشابه با «بی‌بدن» که دانشی در آن نویسندۀ اثر بود.) حال، دوربین در فضایی بسته، سیاه، مرطوب و بی‌پناه می‌چرخد؛ فاصله‌ای کوتاه میان آب و مرگ. همین ایده، نفس‌گیر است و مخاطب را برای مواجهه با فیلمی آماده می‌کند که از همان ابتدا تکلیفش را روشن کرده: قرار است تکان‌دهنده باشد، قرار است آسایش ندهد.

پنج محکوم به قصاص؛ پنج اعدامی که هرکدام قصه‌ای دارند. اما نگران لو رفتن داستان نباشید، چراکه سرگذشت فردی آن‌ها سهم کوچکی در معماری کلی فیلم دارد. «زنده‌شور» بیش از آن‌که دربارۀ گذشتۀ این آدم‌ها باشد، دربارۀ اکنون ماست؛ دربارۀ موقعیتی که تماشاگر را در آن می‌نشاند. مسئلۀ اصلی، انتخاب است. انتخاب میان قاتل و مقتول، میان ولی‌دم و نمایندۀ دادستان، میان زندان‌بان و محکوم.

دانشی جهان را طوری می‌چیند که هیچ جای امنی برای ایستادن وجود ندارد. مخاطب مدام مجبور است میان «بد» و «بدتر» یکی را انتخاب کند؛ بی‌آن‌که بتواند به قطعیتی اخلاقی پناه ببرد. دراصل هیچ جواب درستی وجود ندارد و انگار جواب غلط هم! هم‌ذات‌پنداری در این فیلم یک امتیاز نیست، یک تله است. هر بار که به یکی نزدیک می‌شوی، روایت لایه‌ای دیگر را کنار می‌زند تا مطمئن شوی آن‌قدرها هم که فکر می‌کردی، حق با او نیست. اصلا همین کلمۀ حق، چیست؟ آیا حق و حقیقیتی وجود دارد؟ همین تعلیق اخلاقی، موتور اصلی «زنده‌شور» را روشن می‌کند.

بهرام افشاری در زنده‌شور

«بهرام افشاری» این‌بار خودش را از حاشیۀ امن کمدی بیرون کشیده و به چالشی جدی سپرده است. از نقش‌های خالتور و تیپ‌های آشنایی که مخاطب سال‌ها با آن‌ها خندیده فاصله گرفته و وارد زمینی شده که شوخی‌بردار نیست. دیگر قرار نیست به بالا کشیدن تنبان کوتاهش بخندیم؛ این‌بار او در قامت «مرتضی زند»، نمایندۀ دادستان و قاضی اجرای حکم، مقابل ما ایستاده. شخصیتی که باید از او حساب برد، از فریادش ترسید و اقتدارش را جدی گرفت.

البته گاهی همان کاراکتر آشنای پیشین، مثلا «اسماعیل فسیل»، خواسته یا ناخواسته، از لابه‌لای بازی بیرون می‌زند؛ لحظه‌هایی کوتاه که به‌جای آن‌که آسیب بزند، اتفاقا شکافی انسانی در چهرۀ سخت مرتضی ایجاد می‌کند. مرتضی در یکی از سخت‌ترین لحظات ابتدای فیلم، وقتی برای دستگیری قاتلی عازم شده، پشت فرمان نشسته و استندآپ کمدی «امیرحسین قیاسی» در «خندوانه» را تماشا می‌کند. این تصویر، بیش از آن‌که طنز باشد، تلخ است؛ انگار او هم میان این‌همه تیرگی، به لحظه‌ای نفس‌کشیدن نیاز دارد. خنده‌ای کوتاه در میانۀ دستگاه مرگ.

مرتضی، جایی میان اولیای‌ دم (که نمایندۀ «زندگی»‌اند) و اعدامیان (که در آستانۀ «مرگ» ایستاده‌اند) معلق است. موقعیت شغلی‌اش، زندگی را برای او به مفهومی سیال و شناور تبدیل کرده. برای کسی که هر روز با اجرای حکم مرگ سروکار دارد، بازگشت به رخت‌خواب صبح فردای اعدام، نمی‌تواند همان معنایی را داشته باشد که برای دیگران دارد. زیستن برای او چیزی میان انجام وظیفه و تعلیق دائمی است؛ نه کاملا در سمت زندگی و نه کاملا بیرون از آن.

شبیه همان شوخی تلخی که شنیده‌ایم که فردی دربارۀ حمله شیر وحشی در جنگل می‌گفت که چطور او را خورده. دوستش می‌پرسد: «پس چطور الان زنده‌ای؟»
و جواب می‌دهد: «کدوم زندگی؟ تو به این می‌گی زندگی؟» مرتضی هست. اخم می‌کند. جذبه دارد. حکم می‌دهد. اما زندگی؟ بعید است.

کهشکانی از ستاره‌ها در سایه مرگ

کاظم دانشی بی‌شک برای نقش مرتضی، در ذهنش تصویری آشنا داشته؛ کاراکتری شبیه همان دادستانی که «پژمان جمشیدی» در «علفزار» و «بی‌بدن» به آن چسباند و حتی جمشیدی را بعدا تبدیلش کرد به یک تیپ تثبیت‌شده (مانند آنچه در محکوم دیدیم). اگر جمشیدی در دسترس بود، بعید نبود گزینۀ اول همین باشد. اما چه خوب که دانشی این‌بار سراغ بهرام افشاری رفته تا ظرفیت تازه‌ای را امتحان کند و از سایۀ آن کاراکتر فیکس فاصله بگیرد. با این حال، رد آن انتخاب احتمالی در بقیۀ چهره‌ها هم دیده می‌شود؛ همکاری دوباره با بسیاری از بازیگران قبلی نشان می‌دهد دانشی کم‌کم با گروه خودش خوگرفته و ترجیح می‌دهد با تیمی آشنا پیش برود. ایرادی ندارد، اما خطر تکرار همیشه در کمین است. دانشی اگر می‌خواهد جهانش گسترش پیدا کند، باید دایرۀ همکارانش را هم وسیع‌تر کند.

زنده‌شور فیلمی پر از ستاره است؛ اما ستاره‌هایی که برای درخشیدن تقلا نمی‌کنند. هیچ‌کس بیش از سهمش قاب را اشغال نمی‌کند. بازیگران به‌موقع کنار می‌روند تا دیگری دیده شود. این اتفاق هم از قناعت و حرفه‌ای‌گری بازیگران می‌آید و هم از کنترل کارگردان بر میزانسن و ریتم. جز یکی‌دو صحنه که حضور «سارا بهرامی» کمی پررنگ‌تر از نیاز درام به نظر می‌رسد، باقی نقش‌ها دقیق و به‌اندازه نشسته‌اند.

در این میان، «امیر جعفری» نقطۀ درخشان فیلم است. بازی‌ای پخته، کنترل‌شده و عاری از اغراق؛ انگار هر سال نسخۀ بهتری از خودش را رو می‌کند. او در «زنده‌شور» نه صرفا یک محکوم، که انسانی ایستاده در آستانۀ پایان است. حضورش وزن سکانس‌های ابتدایی را بالا می‌برد و تا لحظۀ آخر و حتی پس از فیلم در ذهن می‌ماند، همان‌طور که طی داستان قرار است فراموش نشود. آیا باید منتظر سیمرغ نقش مکمل مرد برای او باشیم؟ اگر داوری‌ها فقط بر مبنای کیفیت بازی باشد، چراکه نه.

ژانر فیلم زنده‌شور 

فیلم بر مفهومی تکیه می‌کند که میان وکلا و قضات جمله‌ای آشناست: «فرق من و تو این است که تو آن طرف نشسته‌ای و من این طرف.» «زنده‌شور» این مرز باریک را به جهان زندان تعمیم می‌دهد؛ جایی که برای زندانبان، در لحظۀ مرگ، تفاوت چندانی نمی‌کند روبه‌رویش چه کسی ایستاده است. جای آدم‌ها عوض می‌شود، موقعیت‌ها می‌چرخد، اما سازوکار همان است. فیلم تلاش می‌کند برای این کاراکترها انسانی‌ترین لحظات را رقم بزند؛ لحظاتی که درست در آستانۀ مرگ شکل می‌گیرند.

در یکی از صحنه‌ها، زندان‌بان برای اولین اعدامی صف با بازی امیر جعفری پیتزا می‌آورد و آهنگ «دولدور» عدنان را پخش می‌کند. لحظه‌ای کوتاه از رفاقت زندانی و زندانبان پیش از پایان؛ دست‌ها را به نشانۀ سلامتی تکان می‌دهند و جرعه‌ای فرضی می‌نوشند. همان زندانبانی که ساعتی پیش، دست زندانی را بی‌رحمانه به میله‌های راهروی آخر دستبند زده، حالا قول شرف می‌دهد و از اجرای حکم متاثر می‌شود. این دوگانگی، همان جایی است که فیلم می‌خواهد بایستد: انسان بودن در دل یک ساختار غیرانسانی.

البته زنده‌شور گاهی در این مسیر کمی فانتزی می‌شود؛ زندان را بیش از حد نرم و به اصطلاح گوگولی تصویر می‌کند و به رفتارهایی متوسل می‌شود که با خشونت عریان موقعیت فاصله دارند. مثلا ساز زدن پیش از مرگ که درخواست یکی از زندانیان است. ما هم در پس ذهنمان می‌دانیم که فیلم است دیگر! مستند که نمی‌بینیم. اما حتی در این اغراق‌ها هم دغدغۀ اصلی‌اش روشن است: نمایش انسانیت و نه پیش‌برد گره داستانی. مسالۀ فیلم این نیست که چه کسی می‌میرد؛ این است که آدم‌ها پیش از مرگ، کنار هم چگونه رفتار می‌کنند. میان طناب و دستبند، آیا هنوز می‌شود انسان ماند؟ اصلا انسان چیست؟ کدام‌یک انسان‌ترند؟ اصلا اسم زنده‌شور چه معنایی دارد؟ آیا اشاره به مرده‌شور است که بعد از مرگ انسان را آماده می‌کند و تمام اجزای این فیلم که به آمادگی پیش از مرگ انسان می‌پردازد؟

نقد فیلم زنده‌شور

 

«زنده‌شور» با روایتی ساده و آشنا آغاز می‌شود؛ همان مسیری که «متری شیش‌ونیم» می‌رود و بسیاری از آثار این ژانر پیش‌تر رفته‌اند. ورود به دل یک مسئلۀ ملتهب اجتماعی با ضرباهنگی تند و فضایی واقع‌گرا و یک‌جورهایی ادامۀ ترند سینمای فلاکت. البته در این مسیر ما همه نوع آدم با هر ظاهر و رفتاری می‌بینیم. دانشی نشان می‌دهد جامعه‌اش را می‌شناسد. مثلا شخصیت روحانی فیلم در خلأ خلق نشده و از کلیشۀ «حاج‌آقا» تبعیت نمی‌کند؛ او بازتابی از کاهش سرمایۀ اجتماعی روحانیت در واقعیت امروز است. نه آن‌قدر مقتدر که حرفش را بخوانند، نه آن‌قدر حذف‌شده که بی‌اثر باشد؛ حضوری که گاه در اوج است و گاه در فرود. موقعیت‌های خنده‌داری را خلق می‌کند که از زندانی تا معاون دادستانی، همه به گونه‌ای با او در تقابلند.

همچنین فیلم به مسئلۀ هم‌زیستی نامتوازن با مهاجران افغانستانی، به دعواهای ناموسی، به فقر و خیانت و مسائل طبقۀ متوسط هم سرک می‌کشد. بدنۀ داستانی «زنده‌شور» از نظر سوژه‌های اجتماعی بسیار فربه است و همه‌چیز سر جایش به نظر می‌رسد؛ چراکه ما ۵ کاراکتر زندانی و ۵ خانواده و ۲-۳ کاراکتر جانبی داریم که وقت برای درکشان پیدا می‌کنیم.

اما جدا از این‌که دانشی چگونه این اجزا را کنار هم چیده، فیلم اسیر حرف‌های گنده می‌شود. قدرت در جهان «زنده‌شور» مثل خمیری در دست مرتضی شکل می‌گیرد؛ فرمی ثابت ندارد، کش می‌آید، فشرده می‌شود و مدام تغییر ظاهری می‌دهد. مرتضی تلاش می‌کند با تکیه بر همین قدرت، از سیاهی فاصله بگیرد یا دست‌کم آن را برای خودش کم‌رنگ‌تر کند. اما این خمیر قدرت، که میان مقامات مختلف دست‌به‌دست می‌شود، مدام یادآوری می‌کند که دست بالای دست بسیار است. هیچ اقتداری مطلق نیست و هر تصمیمی، در شبکه‌ای از مصلحت و فشار و رابطه، تغییر شکل می‌دهد.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که فیلم می‌خواهد این شبکه را بیش از حد توضیح دهد. اگر دوسوم فیلم را خوب بدانیم، در یک سوم انتهایی فیلم به حرف‌های گنده کشیده می‌شود. لایه‌های ارتباطات بالادستیان و مناسبات پشت‌پرده در انتهای فیلم، به‌جای آن‌که در دل قصه کشف شوند، گاهی به بیانیه نزدیک می‌شوند. دانشی انگار قصد داشته وجه اعتراضی فیلمش را پررنگ‌تر کند، بی‌آن‌که توجه کند «زنده‌شور» از همان بسم‌الله، اعتراضی است. وقتی جهان فیلم تا این اندازه تیره و پرتنش طراحی شده، شاید نیازی نیست مرتضی را در قامت بتمنی ببینیم که جدا از درگیری دائمی با مرگ و زندگی، یک‌تنه می‌خواهد با فساد و مصلحت‌اندیشی سیاسی بجنگد.

سؤال این‌جاست: مگر خود موقعیت اجرای قصاص و تقابل اولیای دم و محکوم، به‌اندازۀ کافی بار انتقادی ندارد؟ آیا لازم است قهرمان را به سطح یک منجی اخلاقی ارتقا دهیم تا پیام فیلم شنیده شود؟ «زنده‌شور» زمانی تأثیرگذارتر است که سکوت می‌کند و موقعیت را نشان می‌دهد؛ هرجا که شروع به تأکید و توضیح می‌کند، از نیرویش می‌کاهد.

پایان‌بندی زنده‌شور؛ وقتی فیلم از خودش جلو می‌زند

همچنان علفزار فیلم بهتری است اما زنده‌شور فیلم خوبی است. جالب است. در سالن سینما لحظه‌هایی هست که همه زیر خنده می‌زنند و چند دقیقه بعد، در نقطه‌ای دیگر، صدای هق‌هق از هر گوشه بلند می‌شود. فیلم به‌راحتی با روان مخاطب بازی می‌کند؛ می‌داند کجا شوخی کند، کجا فشار بیاورد و کجا گلوی تماشاگر را بفشارد. این توانایی کمی نیست.

اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که دانشی از ذوق خودش جلو می‌زند. یک‌سوم پایانی فیلم، به‌جای آن‌که جمع‌بندیِ فشرده و کوبنده باشد، تبدیل می‌شود به گاوِ نه‌من شیرده. فیلم می‌توانست در اوج تمام شود؛ در نقطه‌ای که هنوز ضربه‌اش تازه است و تصویرش در ذهن حک می‌شود. می‌توانست تدوینگری دلسوز روی شانۀ کارگردان بزند و بگوید: «برادر، دو ساعت و خرده‌ای برای این حجم از فلاکت زیادی‌ست.» اما چنین صدایی انگار شنیده نشده. دانشی ترجیح داده با بمباران حرف و تأکید و زیاده‌گویی، اطمینان حاصل کند که هیچ‌کس پیامش را از دست نمی‌دهد. نتیجه اما برعکس است؛ مخاطبی که پابه‌پای فیلم گریه کرده و تلاش کرده سر از این جهان تیره دربیاورد، حالا در خروج از سالن این‌پاوآن‌پا می‌کند. نه به‌خاطر تاثر، بلکه از سر فرسودگی.

در مجموع، جشنوارۀ فجر چهل‌وچهارم به فیلمی درست‌وحسابی نیاز داشت و دانشی این بار را تا حد زیادی به دوش کشید. «زنده‌شور» فیلمی است با جسارت، با بازی‌های حساب‌شده و با لحظاتی ماندگار. اما کارگردان می‌توانست میان شعار و ایجاز، میان کش‌دادن و کوبیدن، یکی را انتخاب کند. او هنوز وقت دارد؛ سینما جای ماراتن نیست که از همین حالا بخواهیم همه حرف‌ها را یک‌نفس بزنیم. دانشی اگر کمی از رگباری حرف زدن فاصله بگیرد، احتمالاً در فیلم‌های بعدی‌اش دقیق‌تر و متمرکزتر خواهد درخشید.

و البته، ارتباط نزدیک او با دستگاه قضا که دسترسی به چنین سوژه‌هایی را ممکن کرده، می‌تواند سال‌ها خوراک دراماتیک برایش فراهم کند؛ اگر بعد از این بازنمایی سیاه، همچنان این ارتباط را «خوب» بدانیم.




  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
یک‌سوم پایانی فیلم، به‌جای آن‌که جمع‌بندیِ فشرده و کوبنده باشد، تبدیل می‌شود به گاوِ نه‌من شیرده. فیلم می‌توانست در اوج تمام شود؛ در نقطه‌ای که هنوز ضربه‌اش تازه است و تصویرش در ذهن حک می‌شود. می‌توانست تدوینگری دلسوز روی شانۀ کارگردان بزند و بگوید: «برادر، دو ساعت و خرده‌ای برای این حجم از فلاکت زیادی‌ست.» اما چنین صدایی انگار شنیده نشده. دانشی ترجیح داده با بمباران حرف و تأکید و زیاده‌گویی، اطمینان حاصل کند که هیچ‌کس پیامش را از دست نمی‌دهد. نتیجه اما برعکس است؛ مخاطبی که پابه‌پای فیلم گریه کرده و تلاش کرده سر از این جهان تیره دربیاورد، حالا در خروج از سالن این‌پاوآن‌پا می‌کند. نه به‌خاطر تاثر، بلکه از سر فرسودگی.

اما در مجموع، جشنوارۀ فجر چهل‌وچهارم به فیلمی درست‌وحسابی نیاز داشت و دانشی این بار را تا حد زیادی به دوش کشید. «زنده‌شور» فیلمی است با جسارت، با بازی‌های حساب‌شده و با لحظاتی ماندگار. اما کارگردان می‌توانست میان شعار و ایجاز، میان کش‌دادن و کوبیدن، یکی را انتخاب کند. او هنوز وقت دارد؛ سینما جای ماراتن نیست که از همین حالا بخواهیم همه حرف‌ها را یک‌نفس بزنیم. دانشی اگر کمی از رگباری حرف زدن فاصله بگیرد، احتمالاً در فیلم‌های بعدی‌اش دقیق‌تر و متمرکزتر خواهد درخشید.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00