مجله میدان آزادی: در سومین روز از اکرانهای چهلوچهارمین جشنوارۀ فیلم فجر، به سراغ نقد و بررسی فیلم «پروانه» ساختۀ «محمد برزوییپور» محصول سال ۱۴۰۴ رفتهایم. در ادامه ریویوی این اثر از مجموعهنقدهای پروندۀ «پرواز بر فراز آشیانه سیمرغ» را به قلم «سمیه کشوری» بخوانید:
عوامل فیلم پروانه
فیلم «پروانه» به کارگردانی «محمد برزوییپور» و تهیهکنندگی «بهمن کامیار»، یکی از آثار حاضر در بخش «سودای سیمرغ» چهل و چهارمین جشنوارۀ فیلم فجر است. «مهدی پاکدل»، «هومن برقنورد»، «آناهیتا درگاهی» و «محمدعلی محمدی»، بازیگران فیلم «پروانه» هستند.

پوستر فیلم سینمایی «پروانه»، ساختۀ «محمد برزوییپور»
داستان فیلم سینمایی پروانه
فیلم «پروانه» با موقعیتی معمایی آغاز میشود: قایقی روی رود، جسدی را در آب میاندازد و در نمای بعدی زندانیای با بازی مهدی پاکدل که در فضایی شبیه اتاق بازجویی است توسط فردی که احتمالاً مامور پلیس است، مورد بازجویی قرار میگیرد.
روایت با فلاشبکهای پراکنده پیش میرود، اما تا حدود چهل دقیقۀ ابتدایی، فیلم عملاً هیچ دادۀ مؤثری در اختیار مخاطب نمیگذارد. ابهام نه بهعنوان یک استراتژی روایی، بلکه بهمثابه تعلیقِ بیهدف عمل میکند؛ تعلیقی که بیش از آنکه کنجکاوی بسازد، خستگی میآورد.
نقد فیلم پروانه
اطلاعاتی که در طول فیلم ارائه میشوند، محدود و فرسودهاند: زنی به نام پروانه ناپدید شده است؛ پروژهای به نام «بهشت» که قرار بوده زندگی کاری شخصیتها را متحول کند و برایشان سازنده باشد، حالا هم زندگی شخصی هم کاری شخصیتها را به جهنم کشانده است (این جمله در فیلم بارها تکرارمیشود)؛ و شریکی که مفسد اقتصادی از آب درآمده و توسط پروانه به پروژه معرفی شده است. این عناصر بارها تکرار میشوند، بیآنکه لایۀ تازهای به روایت اضافه کنند یا موقعیتها را عمیقتر کنند. روابط مبهم، خیانتهای کاری و عشقی، دیالوگها و صحنههای بیسروته که در فیلم بارها و بارها نشان داده میشود مخاطب را گیجتر میکند و فیلم را شلخته؛ به عنوان مثال در نماهایی که پروانه عطری را که شریک پروژه به او داده بارها استفاده میکند، صحنهای است که کارکردش را در اثر تکرار از دست میدهد و مخاطب را گیج میکند.

گریم «مهدی پاکدل» در فیلم «پروانه»، ساختۀ «محمد برزوییپور»
مکان بیهویت و اسکیسهای بلاتکلیف پروانه
فضای زندان، یا چیزی که قرار است زندان باشد، بیش از حد چرک، آشفته و اغراقآمیز طراحی شده است؛ همین فضا اینطور در ذهن مخاطب تداعی میکند که اینجا زندان نیست یا اگر زندان است جایی فرا واقعی است و مخاطب منتظر است به او گفته شود اینجا کجاست؟ اگرچه از همان اول نیز میتوان حدس زد این مکان جایی است که بیشتر شبیه تجسم ذهنی آشفتۀ شخصیت است تا یک موقعیت باورپذیر در جهان فیلم، اما باز هم با این جواب که صحنهها در ذهن شخصیت اتفاق میافتد نمیتوان شلختگی و بلاتکلیفی فیلم را توجیه کرد.
از طرفی اسکیسهایی که زندانی مدام از چهرۀ پروانه میکشد، نه به شخصیتپردازی کمک میکنند و نه به روایت؛ این عنصر بصری از ابتدا تا انتها بلاتکلیف رها میشود و در نهایت هم هیچ کارکردی پیدا نکرده است.
فیلم، سرانجام در دقایق پایانی، برگ غافلگیری دیرهنگام و بیاثر خود را رو میکند: آنچه زندان تصور میشد، تیمارستان است و بازجو درواقع روانشناسِ خودِ زندانی. در همین نقطه، پروانه نیز ظاهر میشود و فیلم خواسته یا ناخواسته (که بعید است ناخواسته باشد) خود را در جایگاه نسخهای دستچندم از فیلم «جزیرۀ شاتر» (Shutter Island) قرار میدهد؛ با این تفاوت که نه مسیر رسیدن به غافلگیری در آن جذاب است و نه خودِ غافلگیری ضربهای مؤثر وارد میکند.
پیچش پایانی بدون بازخوانی گذشته
مشکل اصلی اینجاست که پیچش پایانی، گذشتۀ فیلم را بازتعریف نمیکند؛ بلکه صرفاً تلاش میکند آن را توجیه کند. مخاطبی که تا این لحظه درگیر نشده است، دلیلی برای بازنگری آنچه دیده ندارد. غافلگیری، بهجای معنا بخشیدن به مسیر طیشده، بیشتر شبیه ترفندی است برای پوشاندن ضعفهای روایت.

صحنهای از فیلم «پروانه»، ساختۀ «محمد برزوییپور»
دربارۀ فیلمبرداری فیلم «پروانه»
در کنار این ضعفها، فیلمبرداریِ پرتکلف و ناآرام فیلم نیز مسئلهساز است؛ دوربینی که بیش از آنکه در خدمت روایت باشد، شبیه نمایش تبحر تکنیکی فیلمبردار و شناخت نماهای کارگردان است. این خودنمایی بصری، نهتنها کمکی به داستان نمیکند، بلکه در مواردی روی اعصاب مخاطب راه میرود و تمرکز را از روایت میگیرد.
سکانس صحبت بازجوییوار مهدی پاکدل و هومن برقنورد و حرکت آونگی دوربین در چند دقیقه و ملاقات زندانی با زنی به نام «پری» به صورت چرخشی دور میز، فقط به این امید است که ما بفهمیم ذهن زندانی، آشفته و مریض است و او هر کاری کرده در جنون انجام داده است. حالا رساندن این پیام با حرکات عجیب و غریب دوربین، تنها مخاطب را از شنیدنش منصرف میکند.
اگرچه در فیلم نماها و پلانهای قابل تأمل که خودش به تنهایی میتواند یک عکس هنری جذاب باشد هم دیده میشود اما به دلایلی که در بالا گفته شد کارکردشان معلوم نیست و چندان مخاطب را در فهم قصه یاری نمیکند.
در نهایت میتوان گفت «پروانه» فیلمی است که بیش از حد به غافلگیری دلبسته و از ساختن مسیر غافل مانده است. ابهامِ بدون کارکرد، تکرار اطلاعات، و پیچشی که دیر و بیاثر از راه میرسد باعث میشود فیلم نه به یک معمای روانشناختی تبدیل شود، نه به یک درام منسجم، و نه حتی یک درام اجتماعی و پلیسی جنایی، بلکه در حد یک پروژۀ تمرینی باقی بماند برای داستانی که میخواهد پیچیده به نظر برسد، بیآنکه واقعاً پیچیده باشد.
این فیلم نخستین تجربۀ بلند سینمایی «محمد برزوییپور» است که گویا زمان زیادی صرف ساخت آن کرده است؛ اگرچه در فیلم استعداد کارگردانی برزوییپور مشخص است اما فیلمنامه میلنگد. شاید لازم است کارگردان در اثر بعدی زمانی را هم صرف محتوا و فیلمنامه کند.