مجله میدان آزادی: فیلم کوتاه «اعلان» به کارگردانی «محمد زارع» در چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه به نمایش درآمده است. در این صفحه از پرونده «جشنواره فیلم کوتاه تهران» به سراغ نقد، بررسی و تحلیل این اثر رفتهایم. ریویوی آن را به قلم ایمان سرمدی بخوانید:
«اعلان» یک انیمیشن کوتاه با تکنیک استاپموشن، به کارگردانی «محمد زارع» و «رعنا واعظی» است که در فضای بومی تبریز شکل میگیرد.

پوستر فیلم کوتاه «اعلان»، ساختۀ «محمد زارع»
داستان انیمیشن اعلان
[خطر لو رفتن داستان]
فیلم، داستان پیرمردی به نام رحیم سخلات را روایت میکند که در مسجد از کفشهای نمازگزاران نگهداری میکند و گاهی هم برای سر زدن به خانۀ درگذشتگان میرود و پولی دریافت میکند. فیلم با آگهی ترحیم آغاز میشود و از همان ابتدا، مخاطب را با رسمی آشنا میکند که در فرهنگ ایرانی با یاد کردن از درگذشتگان و طلب آمرزش برای آنها پیوند خورده است. در این میان، رحیم بیش از آنکه نگران خود مرگ باشد، از اتفاقی میترسد که پس از آن رخ میدهد: اینکه کسی او را به یاد نیاورد.
رحیم پیرمردی تنهاست که شبها کابوس میبیند و فکر فراموش شدن پس از مرگ، آرامش را از او گرفته است. شنیدن سخنان یکی از روحانیان مسجد دربارۀ تأثیر فاتحه خواندن بر شادی روح متوفا، ایدهای را در ذهنش شکل میدهد؛ اگر کسی نیست که پس از مرگش برای او فاتحه بخواند و آگهی ترحیمش را منتشر کند، چرا خودش پیش از مرگ فکری به حال آن نکند؟
ایدۀ مرکزی «اعلان» از همین تناقض شکل میگیرد: مردی که هنوز زنده است، برای مراسم پس از مرگ خودش برنامهریزی میکند. رحیم شروع میکند به جمعآوری آگهیهای ترحیم و بهسراغ صاحبان آنها میرود تا برایشان فاتحه بخواند؛ به این امید که با این کار، کسی هم پس از مرگ او به یادش باشد.
این موقعیت، ظرفیت طنزی تلخ دارد. رحیم میخواهد با انجام کاری برای مردگان، از فراموش شدن خودش جلوگیری کند؛ انگار فاتحه خواندن برای دیگران میتواند تضمینی برای یاد شدن از او در آینده باشد. اما پشت این رفتار ظاهراً عجیب، نیازی ساده و انسانی پنهان است: نیاز به دیده شدن، به رسمیت شناخته شدن و اطمینان از اینکه نبودن آدم، برای کسی اهمیتی دارد.
یکی از جزئیات ظریف داستان، جملهای است که رحیم در آگهی ترحیم خودش مینویسد: «مراسم زمانی است که مُردم.» این عبارت، با اشاره به نامعلوم بودن زمان مرگ، هم وجه طنزآمیز موقعیت را تقویت میکند، هم وضعیت معلق رحیم را به یاد میآورد؛ پیرمردی که نمیداند چه زمانی خواهد مرد، اما از حالا نگران مراسمی است که شاید کسی برایش برگزار نکند.
نقد انیمیشن اعلان
تبریز؛ بخشی از هویت بصری فیلم
یکی از ویژگیهای قابل توجه «اعلان»، استفاده از زبان ترکی تبریزی و شکل دادن به فضایی بومی است. داستان در تبریز میگذرد و حال و هوای کوچه پسکوچهها و محیط زندگی شخصیتها، به جهان فیلم هویتی محلی میبخشد. این انتخاب باعث میشود قصه در فضایی انتزاعی و بیمکان اتفاق نیفتد؛ رحیم به شهری تعلق دارد که زبان و محیطش بخشی از تجربۀ زیستۀ اوست.
استاپموشن نیز امکان ویژهای برای ساختن چنین جهانی فراهم میکند. در این شیوه، شخصیتها و فضاها بهصورت ملموس ساخته میشوند و حرکت، حاصل جان گرفتن تدریجی اشیاست. در «اعلان»، این ویژگی در کنار زبان بومی و فضای شهری، به شکلگیری جهانی کمک میکند که از نظر هویت فرهنگی به محیط داستان نزدیک است. از سوی دیگر، ترکیب این فضای آشنا با موقعیتی نامتعارف، به فیلم اجازه میدهد از دل یک تجربۀ محلی به مسئلهای انسانی و فراتر از مرزهای جغرافیایی برسد: ترس از تنها ماندن و فراموش شدن.
از «دخترک آتآشغالی» تا «اعلان»؛ دغدغۀ تنهایی در جهان محمد زارع
محمد زارع، انیماتور و فیلمساز، از سال ۱۳۸۸ فعالیت حرفهای خود را در حوزۀ انیمیشن دنبال کرده و بخش مهمی از کارنامهاش به ساخت آثار استاپموشن اختصاص دارد. ازجمله آثار شناختهشدۀ او میتوان به «دخترک آتآشغالی» اشاره کرد؛ انیمیشنی که داستان دختری تنها و متفاوت را روایت میکند که بهدلیل ظاهرش از سوی دیگران طرد میشود. زارع همچنین در تولید آثاری چون «نقطه» فعالیت داشته است.
«دخترک آتآشغالی» و «اعلان» از نظر داستان و فضای روایی تفاوتهایی دارند، اما میتوان میان آنها پیوندی مضمونی برقرار کرد: هر دو بهشکلی به تنهایی و موقعیت فردی میپردازند که در ارتباط با دیگران با نوعی فاصله یا طردشدگی مواجه است.
رعنا واعظی نیز پیشتر در پروژههای انیمیشن با زارع همکاری داشته است؛ ازجمله در نگارش فیلمنامۀ «دمش» و در پروژۀ «نقطه». همکاری این دو در «اعلان» امتداد تجربۀ مشترکشان در حوزۀ انیمیشن است.
تنهایی در سایۀ مرگ
آنچه داستان رحیم را از یک روایت ساده دربارۀ پیرمردی تنها فراتر میبرد، پیوند میان مرگ و نیاز به یادآوری است. او نمیتواند از مرگ جلوگیری کند، اما میکوشد برای آنچه پس از مرگش اتفاق میافتد، نقشهای داشته باشد. این تلاش، در عین اینکه خندهدار و نامتعارف به نظر میرسد، از درماندگی انسانی در برابر پایان زندگی میآید.
فیلم با همین ایده، پرسشی را پیش میکشد که پاسخ سادهای ندارد: آیا آنچه از انسان پس از مرگ باقی میماند، صرفاً نامی روی یک آگهی است یا خاطرهای که در ذهن دیگران زنده میماند؟ رحیم میخواهد برای خودش نشانی از حضور بسازد، اما همین تلاش نشان میدهد که یاد شدن را نمیتوان بهسادگی به برنامهای از پیش تعیینشده تبدیل کرد.
جمعبندی؛ سهمی از یاد دیگران
«اعلان» با انتخاب موقعیتی نامتعارف، تنهایی و ترس از فراموش شدن را به مرکز داستان میآورد. استفاده از زبان ترکی تبریزی و بازسازی فضای بومی نیز به اثر هویت مشخصی میبخشد. فیلم بهجای آنکه صرفاً دربارۀ مرگ حرف بزند، به نیاز آدمی برای باقی ماندن در خاطرۀ دیگران نزدیک میشود؛ نیازی که در رفتار عجیب رحیم صورتی طنزآمیز پیدا میکند، اما ریشهاش کاملاً جدی است.
یکی از ظرفیتهای اصلی فیلم در کنار هم قرار دادن طنز و تنهایی است. موقعیت داستانی ممکن است در نگاه اول عجیب یا حتی خندهدار به نظر برسد، اما بهتدریج مخاطب را با پرسشی آشنا روبهرو میکند: اگر روزی نباشیم، چه چیزی از ما در ذهن دیگران باقی میماند؟ «اعلان» از دل زندگی پیرمردی در تبریز، به همین نگرانی مشترک انسانی میرسد؛ نگرانی از اینکه پایان زندگی، با پایان حضورمان در خاطرۀ دیگران همراه شود.
از نگاه دیگر میتوان گفت «اعلان» جدا از ایده و جهان داستانیاش، از آن فیلمهایی است که ما را به آیندۀ استاپموشن در ایران امیدوار میکند؛ به این که این تکنیک در حال برداشتن قدمهای جدیتری است و میتواند با تجربههای تازه و جسورانه، جایگاه پررنگتری در پویانمایی ایران پیدا کند.
«اعلان» در بخش پویانمایی مسابقۀ ملی چهل و سومین جشنوارۀ بینالمللی فیلم کوتاه تهران پذیرفته شده است.