مجله میدان آزادی: «خداحافظ آشغال» اثری به نویسندگی و کارگردانی برادران «بهمن و بهرام ارک» است که در این صفحه از پرونده «جشنواره فیلم کوتاه تهران» به سراغ آن رفتهایم. ریویوی نقد، بررسی و تحلیل این اثر را به قلم علی قاسمی منفرد در ادامه بخوانید:
ورود به جهان فانتزی
در خلق جهان فانتزی در فرم کوتاه، مرحلهٔ آغاز شاید مهمترین گام باشد. فرصت اندک است و اگر تماشاگر تمایز جهان نمایشی روی پرده را با جهان زیستی خودش برقرار نکند، از باورپذیری عنصر یا عناصر نامعمول در جهان داستان کاسته میشود. اینچنین شروع فیلم یا افتتاحیهٔ آن حکم خرگوش سفید در آلیس در سرزمین عجایب را دارد، خرگوشی جلیقهپوش که دیرش شده و حضورش آلیس را به سمت باغ میکشاند. البته منطقی دیگر هم وجود دارد که ورود ما را به جهان تازه آسان میکند. آلیس باید از معجون بنوشد تا کوچک شود و بتواند از درگاهی که او را به باغ میبرد، عبور کند. تأثیری که طراحی این آغاز در باورپذیری جهان فانتزی دارد، پایههای پیشرفت داستان در ادامه را میسازد.
«خداحافظ آشغال» از اینجهت به سرعت ما را به جهان خود وارد میکند. صدای آب و حضور پیرزنی خمیده کنار ظرفشویی که با آب نجوا میکند. عجیب بودن موقعیت را هم منطق تنهایی زن پشتیبانی میکند که تا همینجا میتوان از فضاسازی صحنهٔ آشپزخانه دریافت. پیرزن خیالات ناخوشایندش را برای آب روان میگوید که آنها را بیاثر کند. آبی که مثل یک ریسمان از آشپزخانهٔ پیرزن به تونل فاضلاب، گذرگاه صداهای آب، میرسد. با این صحنه وجهی انسانی برای آب ساخته میشود که با حرکت آرام و جستوجوگر دوربین به مخاطب میگوید بعید است گفتههای پیرزن بیپاسخ بماند.
موجودی که از دل زبالهها ساخته میشود ابتدا برای پیرزن (با بازی خوب «ماهرخ رفیعزاده») هراسآور است. اما با معرفیای که از شخصیت دیدهایم، پیرزنی تنها که پسرش به او سر نمیزند و مجبور است خودش چراغ سقف را تعمیر کند، این هراس طولانی نمیشود و به سرعت به پذیرش میرسد. تسکینی که پیش از این با نجواهای شبانه صورت میگرفت و فرزند پیرزن آنرا به عنوان خرافات پس میزد، حالا موجودیتی مستقل پیدا میکرده که هم میشنود- نخستین حسی که از او میبینیم وقتی نور لامپ را برای پیرزن درست میکند- و هم با تک چشم خود نظارهگر است.
در ژانر ترسناک و فانتزی بخش بزرگی از شخصیتپردازی هیولا، طراحی و نحوهٔ حضور اوست.

پوستر فیلم کوتاه «خداحافظ آشغال» اثر «بهمن و بهرام ارک»
قلب زباله
«آشغال» (موجودی ساختهٔ «بهروز ارک») در این فیلم چنان با دقت و ظرافت ساخته میشود که تا اندازهای یادآور ساخت شخصیتهای عجیب در انیمیشنهای دیزنی و پیکسار است. این هیولای کودک به نحوی هوشمندانه بیشکل است. بیشکلی آن هم به ماهیت زبالهگونش بازمیگردد؛ غیر از مواد چسبندهٔ تیره و اشیایی که به او چسبیده، کلیت او را کیسههای پلاستیکی سیاه تشکیل میدهند- این دشمنان محیط زیست (که همین انتخاب هم طعن تلخی در خودش دارد). در چند قسمت کیسههای روشنی را هم میبینیم که با باز و بسته شدن منظم همچون ریه در کار نفسرسانیاند. این قسمت از هیولا که میتوانست تلاشی اغراقآمیز در راستای انسانیتر کردن موجود باشد، با طراحی درست و بهرهگیری خلاقانه در انتهای فیلم به یکی از قدرتمندترین تصاویر یا ایماژهای فیلم بدل میشود. همین نکته را دربارهٔ چشم هیولا هم میتوان گفت؛ چشم او محفظهٔ راهآب فاضلاب در سینک ظرفشویی است، همان ناظر خاموشی که معلوم نیست چه مدت است شاهد اندوه تنهایی این پیرزن است، همان دریچهٔ روح که حتی در پایان هم میتوان همیشه از حضورش در خانه اطمینان داشت.
جز اینها، فیلم در ترسیم رابطهٔ نامعمول میان پیرزن و هیولا هم خوب عمل میکند. انتخاب پیشداستان معلم بودن پیرزن کمک کرده است که هم انگیزه و هم توانایی تربیت و رشد هیولا در او شکل بگیرد. همچنین فیلم را از این خطر محتمل که با یک شروع خوب در باتلاق میانه گرفتار شود، نجات داده است. پیرزن باید ابتدا او را «اهلی» کند- به همان معنای ایجاد علاقه کردن. در مقام یک معلم سالخورده، نوستالژی و یادِ غمباری که میتوانست در صورت بیملاحظگی و تکرار کلیشهها به انسجام عاطفی کار آسیب بزند، در حدّی اندازه و متناسب طرح میشود. ضمن اینکه کارکرد داستانی بیشتری هم پیدا میکند و با صحنهای که در انتها در حمام میبینیم، خطّ رابطهای که آغاز شده را در نقطهای امیدبخش پایان میدهد. هیولایی که اینبار به نترسیدن دعوت میکند؛ ناسازهای که به شکلهای مختلف در فیلم شاهد آن هستیم.
خداحافظ آشغال نمایشی از برهم زدن تقابلهای دوتایی است. زیبایی و زشتی، تمیزی و کثیفی، آدمیزاد و هیولا، جاندار و بیجان، و واقعیت و خرافه. برهم زدن تنها به این معنا نیست که زشت زیبا به نظر برسد، بلکه اینگونه است که وقتی معیاری همچون عاطفهٔ انسانی مطرح میشود انتظارات ما نسبت به مفاهیم میتواند دگرگون شود. از تمیزی انتظار داریم به ما آرامش و امنیت دهد اما در جهانی فرضی میتوانیم همینها را از زبالهها و آشغالها بگیریم.
فیلم برگرفته از ماجرایی واقعیاست و البته نمونهٔ جالب توجه دیگری هم در واقعیت وجود دارد. «عمو حاجی» که در اطراف فارس زندگی میکرد، ۶۰ سال حمام نرفته بود چون پاکیزگی را علت بیماری میدانست. هنگامی که بعد از این همه مدت او را به حمام بردند، مدت کوتاهی پس از آن درگذشت. گذشته از دلایل علمی، درک منطق روانی و شخصیتی چنین مواردی کاری است که بیش از هرچیز ظرافت و عمق میطلبد. همین ایدهٔ کلی فیلم میتوانست به اثر عجیبی بینجامد که تکیهاش را فقط بر عجیب بودن بگذارد. اما برادران ارک- برخلاف رویکردهایشان در اثری مثل «حیوان»- از این عجیبنمایی (اگزوتیک) فرا میروند و حدّ و حدود آنرا هم به درستی با منظر شخصیت پیرزن هماهنگ میکنند. بنابراین فرصت مناسبی برای مطالعهٔ رفتار و جهان شخصیت فراهم میشود. همچنین ایدهٔ هیولایی داستان هم پیوند محکمی با خط مضمونی آن پیدا میکند. حتی وقتی در پایان به نحوی آن رابطه به پایان میرسد، تلاش اولیهٔ فیلم برای جاندارانگاری اشیا و چیزها واقعیت پیرامونی پیرزن (و چه بسا مخاطبان) را تغییر میدهد و اینگونه چیزهایی مثل بوق دستی یا کیسهٔ پلاستیک به شکل تازهای درک میشوند- همزمان جاندار و بیجان، مثل پیکر پیرزنی تنها.
یکی از برخوردهای تقلیلگرایانه با این فیلم فروکاستن آن به قصهٔ تنهایی یک پیرزن است. حجمی از تنهایی که او را به نوعی جنون- یا اختلال- میرساند. فیلم بیش از اینهاست. تردیدی نیست که با نمایشی تازه و تأثیرگذار از تنهایی طرف هستیم، اما بهتر است مفهوم تنهایی را در شکل وسیع آن درک کنیم. در این معنا ما همه تنهاییم، و آنچه که تولید میکنیم (زبالهها) به نحوی دیگر دوباره به خودمان بازمیگردد. هرچند از منظر فیلم، این تنهایی قرار نیست لزوما ترسناک باشد.
انتخاب آگاهانۀ فرم کوتاه
آخرین فیلم برادران «بهمن ارک» و «بهرام ارک» به ویژه در ساختار کوتاه خود به خوبی جاگیر شده است. ساختاری متناسب برای این قصه که فیلم بلند شدن آن میتوانست از انرژی ایده بکاهد. از این جهت میتوان تصمیم آنها برای ساخت فیلم کوتاه پس از ورود به عرصهٔ فیلم بلند را تصمیمی حرفهای و البته روشنگر دانست. شاهد مثالی روشن که بلندی یا کوتاهی یک فیلم بیش از هرچیز یک انتخاب فرمی است و هرگز قرار نیست صرف ساختن فیلم بلند شما را به آدم هنرمندتر یا مهمتری بدل کند. گذشته از دستورزیها و تلاشها، بیایید فیلم کوتاه را به عنوان پلهای برای فیلم بلند فراموش کنیم چرا که حالا با فیلم کسانی روبهروییم که از پلههای فیلم بلند به آن رسیدهاند.