مجله میدان آزادی: فیلم کوتاه «مزامیر اندوه» به کارگردانی «یوسف کارگر» در چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه به نمایش درآمد و جایزه بزرگ جشنواره را از آن خود کرد. این فیلم همچنین بهعنوان اثر برگزیده برای معرفی به آکادمی اسکار انتخاب شد و جایزهای شامل برگ زرین و ۳ هزار دلار دریافت کرد. در این صفحه از پرونده «جشنواره فیلم کوتاه تهران» به سراغ نقد، بررسی و تحلیل این اثر رفتهایم. ریویوی آن را به قلم ایمان سرمدی بخوانید:
فیلم کوتاه «مزامیر اندوه» به کارگردانی «یوسف کارگر» و تهیهکنندگی «مجید برزگر»، روایتی عمیق و لایهلایه از تنهایی و رنج انسان است. داستان در فضایی متمایز و اقلیمی خاص (منطقه ماکو در آذربایجان غربی و در میان هموطنان مسیحی) جریان دارد؛ جغرافیایی که خود به یکی از ارکان اصلی فضاسازی و انتقال حس تنهایی و اندوه شخصیتها تبدیل شده است. محوریت داستان بر دوش «اسحاق» (با بازی خیرهکننده جواد قامتی) است.

پوستر فیلم کوتاه «مزامیرِ اندوه» ساختۀ «یوسف کارگر»
فیلم با صحنهای تأثیرگذار و گزنده از «سگکشی» آغاز میشود. دوربین روی چهره اسحاق تمرکز میکند؛ او تفنگ را نشانه رفته اما شلیک نمیکند، در حالی که صدای شلیک دیگران به گوش میرسد. این امتناع از کشتن و سپس نجات دادن دو توله سگ از پشت سنگ و پناه دادن به آنها در آغوش، کلیدواژهی درک شخصیت اسحاق است: او تجسمی از رحمت در دل خشونت و مرگ است؛ و این ما را به مضمون راهنمایی خواهد کرد.
یکی از ویژگیهای بارز ساختاری «مزامیر اندوه»، اتکای آن بر «سکوت» است. بیشتر دقایق فیلم در فضایی خالی از کلام میگذرد و اگر حرفی زده میشود، توسط دیگران است. اسحاق مردی کمحرف، درونگرا و زیر بار سنگین مسئولیت تیمارداری از پدری پیر و ناتوان است.
نقطه عطف و بحران دراماتیک فیلم زمانی رخ میدهد که اسحاق در سکوتِ سنگین کلیسا، نزد کشیش به اعتراف مینشیند. تنها کلام اسحاق در این سکانس جاری میشود که بسیار کلیدی است: او اعتراف میکند که در خواب و خیال، پدر بیمار و رنجورش را کشته است و اکنون با اضطرابی جانکاه میپرسد که آیا این یک گناه است؟ این پرسش، مرز میان واقعیت و ضمیر ناخودآگاه، و تلاقی عذاب وجدان با میل ناخودآگاه اوست. این سکانس انرژی متراکم شده در سکوت شخصیت را آزاد میکند و با افشای راز شخصیت، داستان را ناگهان به نقطۀ بحرانی میرساند.
بازی «جواد قامتی» در نقش اسحاق، یکی دیگر از نقاط قوت فیلم است. او که پیشتر نیز تواناییهای خود را اثبات کرده و برای نقشآفرینیهایش جوایزی کسب نموده است، در اینجا بدون تکیه بر دیالوگ، با نگاهها، انقباض عضلات صورت، راه رفتن و سکوتهای پرمعنایش، فروپاشی درونی یک انسان را تصویر میکند. سکوتهای او سرشار از معناست و مخاطب بهخوبی بار سنگین خستگی و اندوه را در قامت او حس میکند.
جغرافیای بومی ماکو با کلیساهای تاریخی و طبیعت کوهستانی و خشن آن، صرفاً یک پسزمینه کارتپستالی نیست، بلکه در خدمت تم اثر است. استفاده از «پلانهای اکستریم لانگشات» از طبیعت پهناور و تنهایی آدمها در برابر آن، حس حقارت و انزوای انسان (اسحاق) را تشدید میکند.
طراحی صوتی فیلم (سکوتها، اصوات محیطی طبیعت و جغرافیا) نقش پررنگی در فضاسازی دارد. در این میان، استفاده هوشمندانه از ترانهای از «احمد کایا» در سکانسی که اسحاق به همراه دوستش درون ماشین است، کارکردی دراماتیک مییابد. نوای احمد کایا با لحن غمناک، تبعیدگونه و پرسشگر خود، تناسبی بینظیر با احوالات درونی شخصیت اصلی، فضای جغرافیایی منطقه و حس و حال کلی اثر برقرار میکند.
همچنین در این فیلم ما چندین زبان را میشنویم: فارسی، ترکی آذری، ترکی استانبولی و ارمنی. کمترین کارکرد وجود این زبانها در فیلم، تعمیم مضمون فیلم است. این در حالی است که استفاده از همۀ این زبانها در این جغرافیا کاملاً منطقی و واقعگرایانه است.
در نهایت «مزامیر اندوه» اثر متکی بر فضاسازی، خویشتنداری در روایت و پرهیز از سانتی مانتالیسم است. یوسف کارگر با تسلط بر مدیوم فیلم کوتاه، داستانی دربارهی مرگ، مسئولیت، عذاب وجدان و زوال انسان در چرخهی طبیعت خلق کرده است؛ فیلمی که پژواک نام آن (مزامیر و مناجاتهای حزنانگیز) تا مدتها پس از پایان در ذهن مخاطب باقی میماند.