مجله میدان آزادی: همزمان با نزدیک شدن به صدوپنجمین زادروز نویسندۀ مشهور ایرانی به سراغ یکی از آثار شاخص این بانوی نویسنده رفتهایم. به همین مناسبت در این مطلب به همراه سارا حکیمزاده -کارشناس زبان و ادبیات فارسی- نگاهی به مجموعهداستان «از پرندههای مهاجر بپرس» نوشتۀ «سیمین دانشور» میاندازیم. نقد و بررسی این اثر را در ادامه بخوانید:
تعلیق زنانه در آستانۀ جهان
«سیمین دانشور»، فراتر از آنکه نخستین زنِ داستاننویس حرفهای مدرن ایران باشد، همواره همچون یک کاوشگر دقیق و منتقد نرم، در عمق روان و مناسبات اجتماعی دهههای متلاطم زیستۀ خود قدم گذاشته است. آثار او گواهی صادق بر تعهد او به ثبت دقیق جامعه و بیان صدای زنانهای بود که پیش از او غالباً در پسزمینه باقی میماند. با این حال، در دهههای پایانی حیات ادبی، نگاه دانشور از جهان بیرونی به دنیای درون تغییر مسیر داد؛ مسیری که اوج آن را میتوان در مجموعهداستان «از پرندههای مهاجر بپرس» (۱۳۷۶) مشاهده کرد.

مجموعهداستان «از پرندههای مهاجر بپرس» اثر «سیمین دانشور»
این مجموعه که پس از رمان «جزیرۀ سرگردانی» منتشر شد، شامل هشت داستان کوتاه است و تبحر نویسندهای درازنویس را در ساخت و پرداخت داستانهای کوتاه با ساختاری ژرفتر نسبت به آثار پیشین (مانند «به کی سلام کنم؟») به نمایش میگذارد. در مجموعهداستان «از پرندههای مهاجر بپرس»، سیمین دانشور تصویری از زن معاصر ارائه میدهد که میان رؤیا و واقعیت، یاد و مرگ و خانه و بیخانمانی در تعلیق است.
زن در قاب دانشور: رنجهای مضاعف و جستوجوی هویت
مهمترین نکتهای که در این مجموعه باید مورد توجه قرار گیرد، رویکرد زنانۀ دانشور در یافتن سوژهها و پرداختهای داستانی است. زنها در این مجموعه، از هر قشر و طبقه که باشند، تسلیم تقدیر تاریخی خود و مقهور اقتدار مردانه به تصویر کشیده میشوند، اما این بار، این رنج از زبان خودشان و به دور از کلیشهها بیان میشود.
در داستان «باغ سنگ»، نویسنده بیواسطه به گناهکاری تحمیلی زن میپردازد؛ جایی که مرد، زن را بهخاطر فرزند ناقصالخلقه سرزنش میکند. مقاومت زنانه در اینجا در سکوت و پذیرش ظاهری شکل میگیرد، اما دانشور با تزریق جملهای چون: «اما همهاش که تقصیر الماس نبود. گویا زن و مرد با هم بچه را میسازند» از طریق راوی، صدای دفاع از جایگاه زن در برابر داوری مردسالار را به گوش میرساند. همچنین، استفاده از تکنیک «داستان در داستان» در این اثر، ساختار روایت را بهشکلی نو به تکامل میرساند که نشان از تبحر او در ساختارپردازی در این دوران دارد.
همچنین در داستان «از خاک به خاکستر»، تعارض فرهنگی از دیدگاهی متفاوت رصد میشود. در حالیکه شخصیت درگیر نوستالژی خویش است، ریشهیابی مهاجرت و دوری از وطن رخ میدهد. این داستان، تقابل شرق و غرب، ناهمگرایی و شوربختی زن تحت سلطۀ تفکر مردسالار را مطرح میکند؛ اما چون این روایت از قلم نویسندۀ زن و دور از شعار، ارائه میشود، تأثیری عمیقتر میگذارد. این درونمایه با داستان «شوهر آمریکایی» آل احمد و «اسب چوبی» چوبک شباهتهایی دارد، اما زاویهدید دانشور، آن را از سطح اجتماعی صرف بالاتر میبرد.
«زنم «بیل» را آورد کنارم نشاندش. بیل نبود. کلنگ بود. آدم نتواند اسم پسرش را به یاد خودش «احمد» بگذارد تا جزئی از پیوند تن و جانش را دم دستش داشته باشد. آدم نتواند به پسرش فارسی یاد بدهد تا یک همزبان خانگی داشته باشد.»
تکنیک و جهانبینی: از سیال ذهن تا نقد اسطورهای
دانشور در این مجموعه، از تکنیکهای روایی متفاوتی برای تشریح جهان ذهنی شخصیتهایش استفاده میکند. در داستان «از پرندههای مهاجر بپرس»، او از شیوۀ سیال ذهن و تکنیک «خواب در خواب» بهره میگیرد تا به پرسشهای ذهنی زنان درگیر اضطراب پاسخ دهد؛ این یعنی جهان درون بر دنیای بیرون غلبه دارد.
در این داستان، راوی میگوید:
«خواب میدیدم که مادرم دارد خواب مرا میبیند و خودم هم در خوابش حضور دارم و نقش رویدادها را در خواب او خودم ایفا میکنم.»
از سوی دیگر، در داستانهایی مانند «میزگرد»، دانشور اسطورههای ادبی را با عینک نقد اجتماعیفکری مینگرد. روایت مصاحبهگر که با شخصیتهای ادبی گفتوگو میکند، محفلی برای بیان «وحدت اندیشهها» فراهم میآورد و نویسنده با این شیوه، به نقد آثار دیگران و بیان ایدههای بنیادین خود میپردازد.
«سعدی:
گهی پشت بر زین گهی زین به پشت
اخوان:
نام همۀ ما بر جریدۀ عالم ثبت است»
داستان «مرز و نقاب» با شخصیتپردازی روانشناسانه، به لایههای زیرین روح انسان و نقابهایی که افراد جامعه بر چهره دارند، میپردازد. این نقد، ضمن نمادپردازی، نگاهی است تحلیلی به ریشههای فرهنگی و رفتارهای اقشار مختلف جامعه در قبال تغییرات بزرگ (نظیر انقلاب). تمام ماجرا در جلوی یک داروخانه میگذرد. گویا همۀ کسانی که در راهپیماییهای انقلاب شرکت داشتهاند، دردمند بودهاند و در پی دارویی تسکینبخش میگشتهاند.
«پلیس گشت محله با باتون زد تو سر دختری که هوار میکشید ما شاه نمیخواهیم.»
و در جایی دیگر:
«پاسبان گشت محل کلاهش را از آب جوی که جلوی داروخانه به شتاب میرفت، پر میکرد و به سر و روی چند دختر و پسر که غش کرده بودند، میزد.»
راوی این داستان مثل آدمهای دیگر، خاکستری است. همچنین پاسبان و جمعیتی را که در راهپیماییها شرکت میکنند نیز خاکستری میبیند.
«بسیج، بسیج عظیم. نمیشد گفت جمعیت دیو است یا فرشته. نه ابتدایش پیدا بود، نه انتهایش. با مشتهای گرهکرده و فریادها...»
این تجربیات سیاسیاجتماعی دانشور (که با زندگی مشترکش با جلال آل احمد نیز مرتبط است) بهصورت حرکت اجتماعی در این مجموعه بازتاب مییابد، اما همیشه در پوستهای از خودنگاری غیرمستقیم قرار دارد؛ جایی که سیمین (با نام مستعار) گاه در داستان حضور مییابد. استفادۀ مکرر از راوی اولشخص، اگرچه متن را به خاطرهگویی نزدیک میسازد، اما قدرت شخصیتپردازی دانشور جنبۀ روایی اثر را تقویت میکند.
«... از کلمۀ پیر به یاد سیمین افتادم که خانهاش در این محدوده بود. سیمین که داستان مرا در «تیلۀ شکسته» نوشته بود از من بهعنوان ریشوی چشمآبی یاد کرده بود...»
نمونۀ دیگر:
«... در اتریش همدیگر را بازیافتیم. جلال و من برای درمان نداشتن فرزند به اتریش آمده بودیم و شما برای فراگیری رهبری ارکستر...»
نتیجهگیری: نثری ساده با عمقی فلسفی
نثر ساده و روان دانشور بههمراه نکات طنزآمیز صمیمیت متن را با خواننده افزایش میدهد. او با انتخاب مایههای داستانی پرفکر و باورپذیر، توانسته است مسائل مهم فلسفی، فکری و اجتماعی را در قالبی داستانی عرضه کند. در نهایت، مجموعۀ «از پرندههای مهاجر بپرس» نشان میدهد که چگونه دغدغههای زنانه، هنگامی که با توانمندی فنی و نگاهی دروننگر همراه شوند، میتوانند فراتر از زمان و مکان، تأثیرگذار باقی بمانند و بهمثابه یک اثر ماندگار در ادبیات داستانی معاصر جای بگیرند.