مجله میدان آزادی: تراژدی فاجعۀ میناب چنان تکاندهنده بود که با گذشت 5 ماه هنوز واکنشهای متعددی در سراسر جهان دارد. اما جانسوزتر از آن پیدا نشدن پیکر ماکان نصیری، یکی از دانشآموزان این مدرسه است که بر بهت و ناباوری و درد این تراژدی میافزاید. خبری بخوانید از واکنش یکی از مشهورترین نویسندگان کودک و نوجواتن ایران به پیدا نشدن پیکر ماکان نصیری در یافتههای اخیر پیکر کودکان شهید:
به گزارش مجله میدان آزادی، فرهاد حسنزاده، نویسنده مشهور ادبیات کودک و نوجوان، برای تنها شهید مفقودالاثر میناب نوشت:
چکیدۀ آخرین خبر این بود که پیکر ماکان نصیری پیدا نشد. این گم شدنها و پیدا نشدنها کم نبودهاند در طول تاریخ و طی جنگها. ولی ماکان جور دیگری بود!
طی این ماهها فقط بغض قورت داده بودم و نتوانسته بودم دربارۀ این جنایت ظالمانۀ ضدبشری و بچههای بیگناه آن مدرسه در میناب چیزی بنویسم. دیروز با شنیدن آن خبر و دیدن دوبارۀ عکس ماکان و بعد دیدن عکسی از خودم در حدود همان سن و سال، حس عجیبی پیدا کردم. رفاقتی قدیمی بین روح کودکی شصت و اندی ساله و کودکی امروزی که میگویند پس از بمباران مدرسه هیچ اثری از او برجای نمانده به جز یک لنگه کفش.
همینطور دلی، از پس پردۀ اشک، عکس خودم را کنار او گذاشتم و این شعر هم به دنبالش آمد:
هر جا میروم با منی
همین قدر آرام
همین قدر شیرین
همین قدر بیقرار
همینقدر همبازی
گفته بودی جایی نرو! زود برمیگردم
جایی نمیروم
جایی را ندارم بروم
ایستادهام بر نرمای ساحل شنی
دست بر چشم میگذارم
و میشمارم تا پنهان شوی
ما به این بازی میگفتیم قایمموشک
کاش این بازی تمام شود
دلم برای برق چشمها
به هنگام کشف رازهای کوچک جهان
چرا این بازی تمام نمیشود!
چرا پیدا نمیشوی؟
کاش این بازی تمام شود ماکان
خستهام و گیج خواب
این کودک پیر دیگر توان بازی ندارد
حالا نوبت توست که چشم بگذاری
این کودک پیر خیال گم شدن دارد