مجله میدان آزادی: 16 سال پیش در شانزدهم خرداد ماه سال 1387، نادر ابراهیمی، نویسنده، فیلمساز و ترانهسرای ایرانی در 72 سالگی از دنیا رفت. به همین بهانه خانم نیلوفر بختیاری، شاعر و پژوهشگر، در این یادداشت به معرفی سه داستان مصور و شاخص نادر ابراهیمی و جاذبههای روایتی هر یک از این آثار پرداخته است.
بسیاری از ما نادر ابراهیمی را به داستانهای پرآوازهی بزرگسالش میشناسیم. با این حال، با مطالعهی دقیق کارنامهی ادبی این نویسندهی بیشفعال، به توجه و دلبستگی ویژهاش به ادبیات کودک و نوجوان پی خواهیم برد.
ابراهیمی آثار داستانی و پژوهشی متعددی در این زمینه به یادگار گذاشته که در سالهای اخیر برخی از آنها از سوی نشرهایی چون کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و انتشارات روزبهان تجدید چاپ شدهاند.
اولین داستان کودک نادر ابراهیمی با نام «دور از خانه» در سال 1347 منتشر شد. «قصهی گلهای قالی»، «بزی که گم شد»، «برادرت را صدا کن»، «حکایت دو درخت خرما» و «کلاغها» تنها برخی از آثار داستانی ابراهیمی در حوزهی کودکاند. تسلط نویسنده به جزئیات موضوع، توجه به ترویج و معرفی هنر و فرهنگ ایرانی و در نهایت سادهنویسی و سالمنویسی از ویژگیهای اصلی این داستانهاست.
او علاوهبر نوشتن داستانهای کودک گوناگون، به پژوهش در زمینهی نوشتار کودکانه، سادهنویسی برای کودکان و مصورسازی کتابهای کودک و نوجوان نیز توجه نشان داده است. «مقدمهای بر فارسینویسی برای کودکان» و «مقدمهای بر مصورسازی کتاب کودکان» از این دسته آثارند.
ابراهیمی در پژوهشهایی که در حوزهی ادبیات کودک داشته، شرط اول توفیق هر اثر را سادگی و قابل فهم بودن زبان آن میداند. او در سبک داستاننویسیاش خود را به این مؤلفهها پایبند کرده است. بیان گنگ و نامفهوم موضوعات آموزشی و تربیتی از نظر او کاری بیهوده است. همچنین توجه او به مصورسازی کتابهای کودک و دستاوردهایی که در این زمینه داشته، باعث دیده شدن داستانهای کودک ایرانی در برخی جشنوارههای بینالمللی شده است. نمونهی این موفقیت داستان «کلاغها» به قلم او و تصویرگری نورالدین زرینکلک است که در ادامه دربارهی آن خواهید خواند.
هدف از این این یادداشت معرفی سه داستان مصور و شاخص نادر ابراهیمی و جاذبههای روایتی هر اثر است.
کلاغها
چاپ اول داستان تصویری «کلاغها» سال ۱۳۴۸ منتشر شد. «کلاغها» روایت دوستی دو درخت سرو و چنار است که پرندهی رنگین و خوشخبری به نام چرخریسک برایشان نامهرسانی میکند. همه چیز در دهکدهی آنها سر جای خودش است تا اینکه سر و کلهی کلاغهای دوبههمزن پیدا میشود و ویژگی خبرچینی جای خوشخبری را میگیرد.
کلاغ و پرنده در این داستان حالتی نمادین دارند و ذهن را بهسوی مفاهیمی چون دوستی و دشمنی و در سطح کلانتر، روابط اجتماعی و سیاسی سوق میدهند. در حقیقت اگر دهکده را به مفهوم وطن تعبیر کنیم، کلاغها بیگانگانی هستند که میخواهند دوستیهای میان مردم را به کینه و قهر بدل کنند. از ویژگیهای دیگر این داستان باید به خلق شخصیتهای متقابل خیر و شر و کنشمحور بودن روایت اشاره کرد. استفاده از نحو و واژگان ساده و در عین حال لحن عاطفی و خیالانگیز، به جذابیت این روایت کمک کرده است.
نقطه قوتهای کلاغها آنچنان است که این کتاب جایزه اول فستیوال کتابهای کودکان توکیو، جایزه سیب طلایی براتیسلاوا و هم جایزه اول تعلیم و تربیت از یونسکو را از آن خود کرد و ستاره درخشانی در آسمان ادبیات کودک و نوجوان ایران شد.

قصهی گلهای قالی
«قصهی گلهای قالی» در بافتِ کویری شهرِ کرمان روایت میشود. در این شهر چوپانی بههمراه زن و دو دخترش روزگار میگذراند؛ تا اینکه خشکسالی میشود و گوسفندان بیآب و علف میمانند. حالا تنها منبع درآمد چوپان که گلهاش است، در معرض نابودی قرار گرفته و چوپان باید چارهای پیدا کند. او سرانجام تصمیم میگیرد با گلهاش به شمال ایران سفر کند. اما به خانوادهاش قول میدهد بعد از خشکسالی با دست پر برگردد.
چوپان بالاخره بازمیگردد، آن هم با هزار قصه از زیباییهای سرزمینهای شمالی؛ از قصهی درختهای جنگلی تا ماجرای انواع ماهیها و گلهایی که به چشم دیده است. دخترانش که ذوق دیدن این همه شگفتی را دارند، از او میخواهند زیباییهای شمال را به خانهشان بیاورد. همین خواسته چوپان را دست به قالی میکند تا هزاران نقش رنگارنگ ببافد و از این طریق قصهی سفرش را برای دو دخترش بازگو کند.
این داستان کودکان را با داستان شکلگیری نخستین قالیها و نقشهای خیالانگیز ایرانی آشنا میکند. خواندنش درست مانند سفری دلچسب به قلب نقوش قالی ایرانی است. نقوشی که امروز از پیدایش بسیاریشان صدها سال میگذرد. در حقیقت، قصهی گلهای قالی یک روایت شاعرانه و استعاری است که قوهی خیال کودکان را پرورش میدهد. با پیشرفتی که دنیای تصویرگری داشته، انتظار میرود در چاپهای تازهی این داستان، جذابیت بصری اثر به تناسب انتظارات کودک امروز افزایش یابد.

باران، آفتاب و قصهی کاشی
توجه نادر ابراهیمی به فرهنگ و هنر ایرانی در این داستان نیز خود را نشان داده است. «باران، آفتاب و قصهی کاشی» نخستین بار در سال 1362 منتشر و سال 96 تجدید چاپ شده است. در این داستان ماجرای پدر و پسر نقاشی را میخوانیم که در دهکدهی راوَند، در نزدیکی کاشان روزگار میگذرانند. آنها میخواهند در آراستن تالارِ شهر نقشی داشته باشند و هنر خود را بر دیوارهای تالار ماندگار کنند.
در این روایت نویسنده به زیبایی به یکی از مهمترین اهداف هنر که ماندگار شدن نام و یاد هنرمند است، میپردازد. کارکرد استعاری آب و آفتاب، بهعنوان عناصر تأثیرگذار در شکلگیری حیات زمین به روایت عمق بخشیده است. در نهایت، گرهافکنی و گرهگشایی هنرمندانهی نویسنده، کودک را در جریان شکلگیری هنر کاشیکاری و اهمیت ویژهی آن در زیبایی و ماندگاری بناها قرار میدهد.
درمجموع، مواجهه با آثار داستانی و پژوهشی نادر ابراهیمی، پازل ادبیات کودک و نوجوان را کامل میکند و زمینههای تحول نوشتار کودکانه را در حوالی دههی شصت پیش روی ما قرار خواهد داد. سیری که به راه پژوهشگران و مروجان کتابهای کودک و نوجوان روشنایی دوچندان خواهد بخشید.
