الیا کازان با نام کامل الیاس کازان‌اوغلو، در 7 سپتامبر 1909 در شهر کنستانتینوپل یا همان قسطنطنیه که امروزه استانبول نامیده می‌شود، به دنیا آمد. چهار ساله بود که به همراه پدر و مادرش که اهل یونان بودند، به آمریکا مهاجرت کردند و در نیویورک اقامت گرفتند. الیا پس از اینکه در کالج ویلیامز تحصیلات متوسطه‌اش را به پایان برد، به «دانشگاه ییل» رفت تا «درام‌نویسی» بیاموزد. پس از فارغ‌التحصیلی، به کار در یک گروه تئاتر پرداخت. او در طول دو دهه فعالیت در تئاتر، به عنوان یکی از مستعدترین کارگردانان تئاترهای برادوی شهرت یافت. او در زمینۀ کارگردانی و گرفتن بازی‌های درخشان از بازیگران نیز فرد موفقی بود، چرا که در 21 باری که بازیگران فیلم‌هایش نامزد دریافت جایزۀ اسکار شده بودند، در 9 مورد موفق به دریافت این جایزه شدند. او همچنین در طول دوران حرفه‌ای خود، دوبار جایزۀ اسکار «بهترین کارگردانی» و یک بار اسکار افتخاری، سه جایزه تونی و چهار جایزه گلدن گلوب را دریافت کرد. او در فیلم‌هایش به مسائل شخصی یا اجتماعی خاصی که مورد توجهش بود می‌پرداخت؛ به عنوان مثال، دغدغۀ او در اولین فیلمش «قرارداد شرافتمندانه» موضوع یهودی‌ستیزی در آمریکا بود. این فیلم 8 نامزدی اسکار دریافت کرد و اولین جایزه کازان برای بهترین کارگردانی نیز مربوط به آن است. به دنبال آن، «پینکی» را ساخت که یکی از اولین فیلم‌های جریان اصلی هالیوود بود که به تعصب نژادی علیه سیاه‌پوستان پرداخت. وی سرانجام در 28 سپتامبر 2003 در 94 سالگی در نیویورک‌سیتی درگذشت.

0.0

نام لاتین هنرمند : Elia Kazan
شهر زادگاه: استانبول
کشور زادگاه: ترکیه
سال تولد (شمسی-میلادی): 1287 - 1909
سال درگذشت (شمسی-میلادی): 1381 - 2003

نقل قولی برای این هنرمند ثبت نشده است!

حاشیه ای برای این هنرمند ثبت نشده است!

تاکنون نظرسنجی‌ای برای این هنرمند ثبت نشده است.

خب حالا می‌رسیم به نقطه‌ی اوج فیلم: جایی که قیام زاپاتا با مشکل روبرو شده و او گمان می‌کند خائنینی در جمع آنها هست. به تحریک فرناندوی روشنفکر (که در ابتدای فیلم از دموکراسی امریکایی تمجید می‌کند و در بسیاری از صحنه‌های فیلم با کت و شلوار و هیبتی امریکایی حضور دارد) پابلوی صلح‌طلب، عقل منفصل زاپاتا، دعوت‌کننده‌ی زاپاتا به خویشتنداری و خونریزی کمتر، و خلاصه تنها امید برای تصمیم‌گیری منصفانه، کشته می‌شود! بسیار سکانس درخشانی است.

در ستون «برترین‌ها به انتخاب بهترین‌ها»، پس از دو فهرست‌ بهترین‌های سینمای جهان به انتخاب «آندری تارکوفسکی» و «برادران کوئن»، این‌بار به سراغ کارگردان سرشناس دیگری رفته‌ایم تا در تماشای فیلم از انتخاب او کمک بگیریم. «مارتین اسکورسیزی» از بزرگ‌ترین و تاثیرگذارترین کارگردانان سینمای آمریکا است. هنرمندی که به‌جز آثار درخشانی که ساخته، از مهمترین تلاش‌های هنری‌اش تأسیس یک بنیاد برای ترمیم و بازیابی نسخه‌های فیلم‌های کلاسیک است.

  • 0
  • 0
10

جزو فیلم‌هایی که مارلون براندو واقعا توش دست‌نیافتنی به نظر میومد و همینطور جزو فیلم‌هایی که رابطه دو برادر رو خیلی عجیب و خاص به تصویر کشیده و حتی گاهی به مدل کارهای روسی، روابط شخصی رو به مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی پیوند می‌زنه. شاید چون درونمایه کارهای روسی و زاپاتا، درباره انقلاب‌هاست.


  • 0
  • 0
10

به هر کسی که این فیلم خوب را دیده پیشنهاد میکنم فیلم دیدنی «گرینگوی پیر» را هم ببیند. این دو فیلم در کنار هم تصویر جامعی از انقلاب مردم دهقان مکزیک علیه استبداد حاکم بر این کشور ایجاد میکند. از میان همه نکاتی که میشود درباره فیلم «زنده باد زاپاتا» گفت من فقط میخواهم به یک نکته درباره شخصیت «فرناندو» که در ابتدای فیلم با ماشین تحریرش به ملاقات زاپاتا میرود اشاره کنم. این فرد یکی از معدود آدمهای باسواد اطراف زاپاتا است. خود زاپاتا و برادرش بی سواد هستند. دهقانانی که زاپاتا برایشان میجنگد یک سره بی سواد هستند. پس مسامحتا میشود فرناندو را نماینده روشنفکری در این جمع دانست. تنها فرد دیگری که در میان یاران زاپاتا سواد خواندن و نوشتن دارد «پابلو» دوست دوران کودکی زاپاتا است. پابلو اگرچه یک مبارز انقلابی است اما ایده هایی برای صلح در مکزیک دارد. همه نشانه های مربوط به او دال بر این است که او از خونریزی زیاد خوشش نمی آید. حتی در سکانس ابتدای فیلم چاقوی او آن قدر کوچک است که ماموران حراست از رئیس جمهور آن را ضبط نمیکنند و معتقدند با آن چاقو نمیشود به کسی صدمه ای رساند! خب حالا میرسیم به نقطه اوج فیلم: جایی که قیام زاپاتا با مشکل روبرو شده و او گمان میکند خائنینی در جمع آنها هست. به تحریک فرناندوی روشنفکر (که ار ابتدای فیلم از دموکراسی امریکایی تمجید میکند و در بسیاری از صحنه های فیلم با کت و شلوار و هیبتی امریکایی حضور دارد) پابلوی صلح طلب، عقل منفصل زاپاتا، دعوت کننده زاپاتا به خویشتنداری و خونریزی کمتر، و خلاصه تنها امید برای تصمیمگیری منصفانه، کشته میشود! بسیار سکانس درخشانی است. از اینجاست که آن روشنفکر غریبه آمریکایی‌منش مهار حرکت زاپاتا را به دست میگیرد. باید یادآوری کنیم مضمون "بدبینی به روشنفکران" را بنده در دو اثر دیگر مربوط به تاریخ مکزیک مشاهده کرده ام. هر دو هم نوشته کارلوس فوئنتس بزرگ: اولی همان رمان گرینگوی پیر که ذکرش رفت دومی رمان نبرد که واقعا در نقد روشنفکران خودفروخته چیز بی نظیری است! به نظرم همین اشاره کفایت میکرد. شما را دعوت میکنم خودتان این فیلم خوب را ببینید و درباره نظر بنده قضاوت کنید. همین امروز دهم آوریل این فیلم را ببینید که سالگرد مرگ امیلیانو زاپاتا مبارز آزادی بخش مکزیکی است.


تاکنون خبری درباره این هنرمند ثبت نشده است.