شنبه 16 اسفند 1404 / خواندن: ۸ دقیقه
به مناسبت سالروز درگذشت شاعر معاصر ایرانی

تک‌نگاری: نگاهی به زندگی و آثار احمد عزیزی

نام «احمد عزیزی» یادآور هیجان و حرکت، تپش و تلاطم است. موسیقی هر شعر او گویا بازماندۀ انفجاری در جهان کلمات است، عطر تازه‌ای که از هم‌نشینی واژه‌ها کشف‌ می‌کند، شطحیات منثور و منظومش و عشقی که از انوار مقدس چهارده معصوم در آثار او متجلی است نامش را در میان مدعیان شعر و شاعری درخشان نگه‌ داشته است.

5
تک‌نگاری: نگاهی به زندگی و آثار احمد عزیزی

مجله میدان آزادی: شانزدهم اسفند سالروز درگذشت احمد عزیزی، شاعر سرشناس کشور عزیزمان ایران است. به همین مناسبت تک‌نگاری نگاهی به زندگی و آثار این هنرمند کشور را به قلم اعظم سعادتمند بخوانید: 

نام «احمد عزیزی» یادآور هیجان و حرکت، تپش و تلاطم است. موسیقی هر شعر او گویا بازماندۀ انفجاری در جهان کلمات است، عطر تازه‌ای که از هم‌نشینی واژه‌ها کشف‌ می‌کند، شطحیات منثور و منظومش و عشقی که از انوار مقدس چهارده معصوم در آثار او متجلی است نامش را در میان مدعیان شعر و شاعری درخشان نگه‌ داشته است. شاعری بی‌قرار که نُه سال پایانی عمرش را به‌حکم تقدیر در اغما سپری کرد و در نهایت در شانزدهم اسفند ۱۳۹۵ در پنجاه و هشت‌سالگی کفش‌های مکاشفه‌اش را درآورد تا بی‌واسطه به دیدار پروردگارش بشتابد.

 

از تولد تا جوانی

احمد عزیزی در مصاحبه‌ای در جواب پرسش «اهل کجا هستید؟» می‌گوید:

«اهل دل! اهل سيگار و چايی هم هستيم. بنده متولد ۴ دی ماه ۱۳۳۷ در سرپل ذهاب هستم. دياری پر از شهيد.»

او به گفتۀ خودش در میان عشایر سر‌پل ‌ذهاب، در مسجدی کنار رودخانۀ الوند به دنیا آمد. خانوادۀ او اهل شعر و تأمل در ادبیات بودند و همین فضا به‌علاوۀ اشتیاق او به دانستن باعث شد احمد پیش از رفتن به مدرسه، بدون معلم، خواندن و نوشتن بیاموزد.

تحصیلات ابتدایی را در سرپل ذهاب گذراند. احمد برای هم‌سن و سال‌های خود شعر و داستان می‌خواند و نمایشنامه اجرا می‌کرد. صدای خوبی داشت و در مسجد محله اذان می‌گفت و از استعداد خط و نقاشی هم بهره داشت. خودش می‌گوید دو سال اول راهنمایی را عمداً رفوزه شد تا به سربازی برود. مدتی هم به‌هوای طلبگی بدون اجازۀ پدرش به مدرسۀ حجتیۀ قم رفت اما فضای آنجا را نتوانست تحمل کند و به شهرش بازگشت.

پیش از پیروزی انقلاب به دعوت «شمس آل‌احمد» به تهران رفت و با «آیت‌الله مطهری» هم دیداری داشت. عزیزی با انقلابیون همراه بود و فعالیت‌هایی ضد رژیم سلطنتی داشت.

 

از ایل و تبار

او در مصاحبه‌ای دیگر دربارۀ خانواده و ایلش چنین می‌گوید:

«پدرم دهقانی از دورۀ بیهقی و خوش‌نشینی در دامنۀ شاهنامه است... ایل ما از سرزمین‌های ازلی به کوهپایه‌های ابدی مهاجرت کرده است. مردم ما از راه فروش عشق و دوشیدن شعر زندگی می‌کنند... شهر من غزالستان است... مردان ما ساده زندگی می‌کنند. پوشش زنان ما از برگ درختان تجلی است. کودکان ما در کوچه‌های کهکشان به تیله‌بازی ستارگان می‌روند... .»

 

از سلوک

شیوۀ سلوک او آن‌گونه که نزدیکانش نقل می‌کنند بی‌اعتنایی به دنیا بوده است؛ نوعی بی‌اعتنایی همراه با نگاهی طنزآمیز به تعلقات مادی. مثلاً در پاسخ مصاحبه‌گری که از او پرسیده بود: «شما ماشین داری؟»، گفته بود: «بله من ماشین ریش‌تراش دارم.»

 

از فعالیت‌ها

بعد از انقلاب و با آغاز جنگ تحمیلی، سرپل ذهاب در معرض بمباران‌های شدید دشمن و اشغال بعثی‌ها قرار گرفت. با این‌ حال احمد در کنار بسیاری دیگر تا آخرین لحظه در شهر ماند و پس از آن راهی تهران شد. او در این ایام ابتدا با روزنامۀ جمهوری اسلامی همکاری کرد، سپس با روزنامۀ کیهان و مدتی نیز با رادیو همکاری داشت. در عین حال گاهی هم به جبهه می‌رفت. عزیزی از شاعران معاصری است که هیولای جنگ را از نزدیک دیده و با آن دست و پنجه نرم کرده است.

عزیزی گرچه تحصیلات دانشگاهی نداشت اما حافظۀ قوی و مطالعات گسترده‌ای داشت. به همین دلیل مدتی مشغول تدریس فلسفۀ اسلامی در جهاد سازندگی شد. مدتی نیز به‌عنوان عضو شورای فرماندهی سپاه پاسداران و سرپرست روابط عمومی آن فعالیت کرد.

 

از شعر

او سرودن شعر را از سال‌های جوانی و با مجلۀ «جوانان» شروع کرد. روزی به دیدار معلم ابتدایی‌اش «محمدجواد محبت» می‌رود و می‌گوید که قصد انتشار اشعارش را دارد و استاد محبت چند نمونه از شعرهای احمد را برای مجلۀ جوانان به سردبیری «علیرضا طبایی» می‌فرستد و شعر عزیزی با مقدمه و مدحی بر پیشانی آن در مجله منتشر می‌شود.

 

از کتاب‌ها

گروهی از شاعران، مولوی‌وار، چشمۀ جوشان شعرند و بدون زحمت یا تفکر زیاد شعر می‌گویند؛ احمد عزیزی از همین جرگه بود و همین موضوع باعث شد که با وجود زندگی کوتاهش که نُه سال پایانی آن را هم در فضایی میان مرگ و زندگی سپری کرد، از او آثار فراوانی باقی بماند. نام شماری از کتاب‌های منظوم و منثور منتشرشدۀ این کرد پارسی‌گوی به شرح زیرند:

کفش‌های مکاشفه ۱۳۶۷، شرجی آواز ۱۳۶۸، روستای فطرت، ۱۳۶۸ ترجمۀ زخم ۱۳۷۰، خواب‌نامه و باغ تناسخ ۱۳۷۱، باران پروانه ۱۳۷۱، رودخانۀ رؤیا ۱۳۷۱، ترانه‌های ایلیایی ۱۳۷۲، ملکوت تکلم ۱۳۷۲، سیل گل سرخ ۱۳۷۲، غزالستان ۱۳۸۶، ناودان الماس ۱۳۸۷، طغیان ترانه و یک لیوان شطح داغ ۱۳۸۷، خواب میخک ۱۳۸۹، قوس غزل ۱۳۹۴، خورشید از پشت خیزران ۱۳۹۴ و رؤیای رؤیت ۱۳۹۷.

 

ملکوت تکلم

عزیزی شاعری است که زیر باران یک‌ریز شعر قرار داشته. دستش آن‌قدر از واژه پر است که گاهی با خواندن آثارش احساس می‌کنیم از شدت فوران کلمات در حال انفجار بوده است. او استاد کنار هم چیدن واژگان به‌گونه‌ای است که از ترکیب آن‌ها موسیقی تازه‌ای شنیده و معانی تازه‌ای تداعی شود. دامنۀ خیال او گسترده است و هر آنچه را در محیط پیرامونش می‌بیند به درون خویش می‌کشد تا آن را با سیمایی شاعرانه به تماشا بگذارد.

ناگفته نماند که همین حُسن، به پاشنۀ آشیل آثار او تبدیل شده است؛ افراط و اصرار او در به کارگیری واژه‌ها در مکان‌های تازه و خلق ترکیبات جدید و انتزاعی، گاهی مخاطب را در فهم اشعار او سرگردان می‌کند. عزیزی علاقه‌ای به بازنگری و اصلاح شعرهایش نداشت، چراکه همیشه آن‌قدر شعر تازه در آستین داشت که فرصتی برای اصلاح باقی نمی‌ماند.

روح رهای عزیزی خود را محدود به فرم یا قالب خاصی نکرده است، به همین دلیل او را در سرزمین‌های مختلف شعر می‌بینیم؛ از وزن تا بی‌وزنی، از مثنوی و غزل تا نیمایی، سپید و نثر ادبی. چند سطر از یکی از شعرهای نوی احمد را در ادامه می‌خوانیم:

...چرا بعضی برای عشق دل‌هاشان نمی‌لرزد

چرا بعضی نمی‌دانند که این دنیا

به تار موی یک عاشق نمی‌ارزد...

بیا وقتی برای عشق هورا می‌کشد احساس

به روی بغض حسرت گاز اشک‌آور بیندازیم...

و من احساس سرخی می‌کنم چندی است

و من از چند شبنم پیش‌تر خواب نزول عشق می‌بینم.

در میان قالب‌های مختلف شهرت او در مثنوی بیشتر است و منتقدان، احمد عزیزی را در کنار «علی معلم» از زنده‌کنندگان قالب مثنوی در عصر حاضر می‌دانند. او با نگاه تازه‌اش هویت نویی به این قالب می‌بخشد. در عین حال آنچه که باعث می‌شود عزیزی را شاعری منحصربه‌فرد بدانیم شطحیات اوست.

از حیث محتوا نیز او آثار متنوعی دارد؛ از سرودنِ دربارۀ عشقش به اهل بیت (ع) تا سرودن از زندگی بسته‌بندی‌شدۀ انسان امروز.

در ادامه به بیان برخی از مضامین پرتکرار مورد علاقۀ او می‌پردازیم:

1- اهل بیت علیهم‌السلام: بخش قابل توجهی از آثار عزیزی به مدح و منقبت و مراثی اهل بیت (ع) اختصاص دارند. پرداختن به زندگی و شهادت امام علی (ع)، حضرت زهرا (س)، امام حسین (ع) و وقایع عاشورا، حضرت زینب (س)، حضرت معصومه (س) و مهدویت بیشترین قسمت آثار آیینی او را تشکیل می‌دهند. در این نوع از آثار، عزیزی پیشنهادهای بی‌سابقه‌ای ارائه می‌کند. او طلایه‌دار استفاده از واژه‌ها و استعاره‌های تازه است. به‌عنوان مثال او برای نخستین بار از «یاس» برای اشاره به حضرت فاطمۀ زهرا (س) استفاده می‌کند. نگاه و بیان او در اشعار مذهبی‌اش بدیع و سرشار از غلیان‌های عاطفی است و نکتۀ مهم دیگر اینکه عزیزی در شعر آیینی خود مسئولیت شیعۀ اهل بیت بودن را به مخاطبش گوشزد می‌کند.

باید از فقدان گل خون‌جوش بود

در فراق یاس مشکی‌پوش بود

یاس بوی مهربانی می‌دهد

عطر دوران جوانی می‌دهد

 

2- انقلاب اسلامی، شخصیت‌های انقلاب و دفاع مقدس: عزیزی همراه مردم و انقلاب بود و چهرۀ جنگ را در زادگاهش از نزدیک دیده بود. پرداختن به شهید و شهادت و ستایش چهره‌های تأثیرگذاری چون امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای از دیگر مضامین اشعار اوست.

ز مهرش قهر می‌جوشد خمینی

که جام زهر می‌نوشد خمینی

نمی‌گویم که در عالم ولی نیست

ولی بالاتر از سیدعلی نیست

 

3- عرفان: عزیزی در اشعارش علاوه‌بر استفاده از اصطلاحات مربوط به تصوف و عرفان اسلامی، از اصطلاحات مربوط به عرفان‌های شرقی نیز مدد می‌گیرد تا روح رسته از تعلقات دنیایی خود را به نمایش بگذارد. او مخاطبش را به پشت پا زدن به مال و مقام دنیا تشویق می‌کند. 

بیا در حجلۀ عرفان نشینیم

عروس معنی قرآن ببینیم

در این مذهب پرستیدن شهودی است

عدم در عاشقان امر وجودی است

 

4- عشق: مراتب مختلف عشق نیز از دیگر موضوعات آثار عزیزی است. او عشق میان انسان‌ها را مقدمۀ عشق الهی می‌داند.

«عشق لحظات شکوهمندی است که کودکان بر تلفظ بابا پیروز می‌شوند، عشق شماره ‌تلفنی است که سال‌ها به‌دنبال آن می‌گردیم... عشق لحظۀ عظیمی است که در آن زنت برای معالجۀ قلبت طلاهایش را می‌فروشد... عشق من و توایم به اضافۀ یک پاییز قدم‌زنان... عشق خداشناسی عمومی است.

به راه عشق‌بازی بیش و کم نیست

دو عالم نزد عاشق یک‌قدم نیست

اگر عالم پرستشگاه عشق است

صمد را جلوه‌ای غیر از صنم نیست»

 

5- شطحیات: از مهم‌ترین عوامل به شهرت رسیدن عزیزی، شطحیات اوست. گرچه ای�� موضوع زیرمجموعۀ تمایلات عرفانی او تلقی می‌شود اما از آنجا که شطح از نظر کمی و کیفی بخش مهمی از آثار او به شمار می‌آید به‌طور جداگانه آن را مطرح می‌کنیم.

تاریخ نخستین شطحیات فارسی به عصر «بایزید بسطامی» می‌رسد. در این ‌دست تألیفاتِ احمد عزیزی گرچه توجه خاص او به «روزبهان بقلی» احساس می‌شود اما قاموس واژگانی وسیع او با آگاهی‌های سرشار، لطافت و صلابت روحی و حال و هوای جامعۀ متجدد آمیخته و شیوه‌ای بدیع خلق کرده است. عزیزی در شطحیاتش منحصربه‌فرد است و به عقیدۀ عده‌ای از منتقدان در این عرصه رقیب ندارد.

«... بگذاریم سنگ‌پشت‌ها در میان سنگ‌ها آرام بگیرند، خلوت برکه‌ها را بیهوده بر هم ‌نزنیم، نگذاریم گزندی به مورچه برسد، نگذاریم کس از دیوار باغ، بالا رود. به همدیگر عشق و هندوانه تعارف کنیم!

فردا پشت‌بام‌های ما سنگین خواهد شد. پاروزنان دریای برف را فراموش نکنیم. از پشت شیشه‌های مه‌گرفته و از کنار چراغ‌های گردسوز برای همۀ چراغ‌های زنبوری که اکنون بر بالای کندوی ر‍َ‌فهای از یاد رفته‌اند، پیام بفرستیم. دوباره برای بازگشت چراغ‌های پی‌سوز دعا کنیم و چراغ‌های توری زیبا که ما را به یاد عروسی شکوفه‌های سپید می‌اندازند.

بیایید ترک‌خوردگی‌های تعصب را درمان کنیم، روی زخم دل‌ها نمک بپاشیم، بیایید برای تندرستی مادران باردار و برچیدن سیم‌های خاردار دعا کنیم.

چیزی دیگر به عید عود نمانده است، خود را مانند آیینه پاک کنیم.»

 

6- مسائل اجتماعی: شاعر عارف‌مسلکِ شطح‌گوی ما، نسبت به امور اجتماعی نیز بی‌تفاوت نیست. او بیان مشکلات و معضلات جامعه را رسالت خود می‌داند و از مصائب زندگی شهری غافل نیست.

دارد انسان بسته‌بندی می‌شود

مهربانی بسته‌بندی می‌شود...

ديده‌ام من شاعران را رنگ زرد

زير پل‌ها در پی يک بسته گرد

من زنی را در ميان زرورق

ديده‌ام با ديدگان مستحق

من زنی ديدم که مويش را فروخت

خالی شب‌های شويش را فروخت

 

7- طبیعت: شعر عزیزی از طرفی متأثر از «بیدل» و «سپهری» است و از طرفی او اهل شهری باستانی است با طبیعتی زیبا و همان‌طور که پیش‌تر گفتیم عزیزی به محیط پیرامونش توجه خاص دارد. بنابراین وصف طبیعت از موضوعات مورد علاقه‌ی اوست.

صبح بوی گل می‌آمیزد به کوه

آبشار رنگ می‌ریزد ز کوه

شب گل مهتاب را می‌آورند

خوشه‌های خواب را می‌آورند

روی کوه کاج‌ها در نور ماه

شب چه زیبا برف می‌بارد به راه




  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
احمد عزیزی در مصاحبه‌ای در جواب پرسش «اهل کجا هستید؟» می‌گوید: «اهل دل! اهل سيگار و چايی هم هستيم. بنده متولد ۴ دی ماه ۱۳۳۷ در سرپل ذهاب هستم. دياری پر از شهيد.»

صبح بوی گل می‌آمیزد به کوه
آبشار رنگ می‌ریزد ز کوه

شب گل مهتاب را می‌آورند
خوشه‌های خواب را می‌آورند

روی کوه کاج‌ها در نور ماه
شب چه زیبا برف می‌بارد به راه

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00