جمعه 07 فروردین 1405 / خواندن: 14 دقیقه
به احترام فقدان و شهادت یکی از مهمترین مدیران هنری ایران معاصر

جستار: مروری بر تاریخچه و کارنامۀ مدیریت هنری شهید دکتر علی لاریجانی

دانشمند شهید، دکتر علی اردشیر لاریجانی؛ فارغ از شخصیت و عملکرد سیاسی و نیز دوران فرماندهی قهرمانانه‌اش در واپسین نبرد ایرانیان، یکی از تاثیرگذارترین و مهم‌ترین مدیران هنری تاریخ معاصر ایران بود. در این مطلب ضمن جستاری، مروری بر مهمترین فصل‌های مدیریت هنری شهید دکتر علی لاریجانی و تاثیر نوع مدیریت او بر هنر ایران و منطقه خواهیم داشت.

5
جستار: مروری بر تاریخچه و کارنامۀ مدیریت هنری شهید دکتر علی لاریجانی

مجله میدان آزادی: ده روز پیش بود که یکی از قهرمانان ملی ایرانیان در جنگ دفاعی اخیر، توسط جنایتکاران بزدل آمریکا و رژیم صهیونیستی ترور شد و به شهادت رسید. دانشمند شهید و فرماندۀ شجاع دکتر علی اردشیر لاریجانی که پس از جنگ دوازده‌روزه با  قبول مسئولیت خطیر دبیری شورای امنیت ملی خود را نامزد شهادت برای دفاع از کشور کرد، پیش و بیش از اینکه یک مدیر سیاسی یا نظامی باشد یک شخصیت علمی و یک مدیر فرهنگی و هنری تاثیرگذار بود. در این مطلب «حسن صنوبری»  -نویسنده و منتقد هنری- در یک جستار، مروری بر مهمترین فصل‌های مدیریت هنری شهید دکتر علی لاریجانی و تاثیر نوع مدیریت او بر هنر ایران و منطقه داشته است. این یادداشت را در ادامه بخوانید:
 


شهید دکتر علی لاریجانی

دانشمند شهید، دکتر علی اردشیر لاریجانی؛ فارغ از شخصیت و عملکرد سیاسی و نیز دوران فرماندهی قهرمانانه‌اش در واپسین نبرد ایرانیان، یکی از تاثیرگذارترین و مهم‌ترین مدیران هنری تاریخ معاصر ایران بود.
 

دوران وزارت فرهنگ و ارشاد

بخش اندکی از این دورۀ مدیریت دوران کوتاه وزارت فرهنگ و ارشاد لاریجانی بود، که گرچه از نظر کمی کوتاه و حدوداً یک‌ساله بود، اما از نظر کیفی بلند و دامنه‌دار شد. دورانی که لاریجانی فرصت می‌یابد تا مخالفت خود با تصمیم وزیر قبلی ارشاد (سید محمد خاتمی) در مورد «ممنوعیت خرید، فروش و نگه‌داری دستگاه ویدئو» را به صورت عملی ابراز کند و نه‌تنها این قانون غیرمنطقی را لغو کند؛ بلکه با هوشمندی و مدیریت و ریل‌گذاری فرهنگی صحیح، از یک سو «موسسۀ رسانه‌های تصویری» را برای تولید و تدوین و نیز «فروشگاه‌های زنجیره‌ای محصولات فرهنگی» را در سراسر کشور برای توزیع ویدئوها راه بیاندازد؛ تا دستکم در این یک مورد نگویند در کشور ما اول تکنولوژی می‌آید بعد فرهنگش! با این اقدام جدا از اقدام برای یک آزادی اجتماعی برای مردم ایران، چند اتفاق در حوزۀ وضعیت هنر افتاد؛ مهمترین‌هاش:

  • فرهنگ‌سازیِ خرید و افزوده‌شدن جدی محصول هنری (عموما سینما و بعد موسیقی) به سبد خرید خانوارهای ایرانی
  •  اشتغال‌آفرینی عظیم برای مردم در حوزۀ کسب‌وکارهای فرهنگی هنری
  •  برای نخستین‌بار در دسترس عموم قرارگرفتن ویدئوهایی که متناسب فضای آن روزگار جامعۀ ایران بود، به‌ویژه از سینمای ایران و جهان، با بهترین دوبله‌ها (اعم از فیلم‌های عامه‌پسند و هنری)
  •  هدیه‌دادن اشتیاق و هیجان سینما و سینمایی‌شدن به نوجوانان و جوانان ایرانی 


هم سن‌وسال‌های من، شور و نشاط و هیجان آن ویدئوها و کاورهای آبی‌شان را یادشان است. (من خودم مثلا از فیلم‌های اولیۀ میرکریمی تا آخرین آثار بروسلی! را یادم می‌آید بچه بودم از همین رهگذر تماشا کردم) و نکتۀ اساسی اینجاست، همۀ این آسیب‌شناسی، طراحی و اقدام مربوط به یک سال کاری است. «1372» هم سالی است که لاریجانی وزیر شد، هم سالی است که ویدئو آزاد شد، هم سالی است که موسسۀ رسانه‌های تصویری کارش را شروع کرد و هم سالی است لاریجانی از وزارت کناره گرفت؛ و این تازه فقط یکی از اقدامات مهم و ملموس او در آن دوره بود.

 


علی نصیریان، زنده‌یاد محمدعلی کشاورز، مهران مدیری، علی معلم دامغانی، و... در کنار شهید دکتر علی لاریجانی

دوران ریاست صداوسیما

اما مهم‌ترین و عمده‌ترین دوران مدیریت هنری و فرهنگی لاریجانیِ شهید، مربوط به دوران مدیریت او بر صداوسیما از 1373 تا 1383 بود. سال 1372 یعنی چهارسال پس از آغاز رهبریِ رهبرِ فرزانه و شهید، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، همچنان مدیر صداوسیما «محمد هاشمی بهرمانی رفسنجانی» (برادر رئیس‌جمهور وقت) بود، مردی که از سال 1360 در این سمت بود و مدیریتش تا دوازده سال به طول انجامیده بود؛ مدیریتی که به‌ویژه بین نخبگان و فعالان هنری انتقادات و اعتراضات تاریخی فراوانی را برانگیخته بود، عموما از جنس «عدم فهم هنر و عدم فهم امر فرهنگی و رسانه‌ای»؛ در این مقال کاری به درستی یا نادرستی آن اعتراضات نداریم، اما فضای فکری غالب نخبگانی که با صداوسیما همراهی هم می‌کردند هم در دهۀ هفتاد چنین چیزی بود.
 

نگرانی‌ها و تلاش‌ها برای نپذیرفتن

اواخر دی ماه سال 72 رهبری ابتدا دکتر لاریجانی را به مشورتی خصوصی درمورد عملکرد صداوسیما فرامی‌خواند، در این گفتگو از عدم رضایت خود از مدیریت صداوسیما سخن می‌گوید از لاریجانی می‌پرسد برای  قبول این مسئولیت امکان تغییر شغل دارد؟ لاریجانی در پاسخ از تحولات و تصمیمات بزرگ و تازۀ متولدشدۀ وزارت که نیاز به دنبال‌شدن دارند می‌گوید و قرار می‌شود موضوع را بررسی کند و پاسخ بدهد. آنگونه که علی لاریجانی در خاطرات خودش در مجموعۀ «هوای تازه» نوشته اولین مشورت را با همسرش می‌کند که با مخالفت بسیار جدی او مواجه می‌شود؛ از طرفی به جز ابهامات وضعیت وزارت ارشاد و مخالفت همسر، احتمال مکدرشدن برادر رئیس‌جمهور و خود رئیس‌جمهور (هم به دلیل ترک مسئولیت در نخستین سال قبول مسئولیت هم به دلیل نشستن بر صندلی برادرش) نیز به نگرانی‌هایش افزوده می‌شود؛ این می‌شود که با پیگیری مجدد رهبری، تصمیم می‌گیرد به جای قبول مسئولیت در طراحی کمک کند؛ او برای کمک به رهبری طرحی می‌نویسد و ضمن ذکر دلائل مخالفتش با این تصمیم، نام مدیرانی که به نظر خودش صلاحیت لازم برای این کرسی دارند را با ذکر نکات قوت و ضعف در آن طرح می‌آورد، افرادی چون «دکتر غلامعلی حدادعادل»، «مهندس میرحسین موسوی» و «دکتر جواد لاریجانی»؛ گزینه‌هایی که باز فارغ از کنش‌های سیاسی‌شان در آینده، همین امروز هم بررسی کنیم دستکم در شاخصۀ فرهنگی‌بودن، به مدیر صداوسیما در آن وقت رجحان داشتند. طرح، تحویل رهبری می‌شود و قرار می‌‎شود ایشان بررسی کنند و خبر بدهند. آیت‌الله خامنه‌ای چندروز بعد خبر می‌دهد تصمیمشان بر این شده که خود دکتر علی لاریجانی بهترین گزینه است. این تصمیم لاریجانی را در شوک می‌برد، حتی اشک همسرش را درمی‌آورد1، کدورت احتمالی رئیس وقت صداوسیما را طبق پیش‌بینی لاریجانی برمی‌انگیزد و موجب نگرانی تمام مدیران جدید ارشاد می‌شود، با اینحال محقق می‌شود! 
 

روز معارفه: 9اسفند، رمضان!

دقیقا 9 اسفند 1372، یعنی 32 سال پیش از آغاز جنگ امروز (و شهادت رهبر ایران و آغاز مدیریت کلان ولو کوتاهِ لاریجانیِ شهید برای کل کشور در وضع فعلی)، و اتفاقا باز در ماه رمضان! مراسم معارفۀ لاریجانی برگزار می‌شود و دکتر علی لاریجانی رسماً به عنوان مدیر جدید صداوسیما و تلویزیون ایران کار خودش را شروع می‌کند. یکی از نکاتی که در حکم رهبری اعتماد ایشان به صلاحیت فرهنگی و هنری لاریجانی به نسبت مدیران قبلی صداوسیما را نشان می‌دهد اعلام پایان کار شورای سیاست‌گذاری سازمان و صداوسیما همزمان با انتساب لاریجانی است (این شورا به نحوی شورایی بالادستی و مامور به سیاست‌گذاری‌های کلان فرهنگی برای رئیس سازمان بوده است).
 

داوری مدیریت لاریجانی بر صداوسیما، دیروز و امروز

22سال از پایان مدیریت لاریجانی بر صداوسیمای ایران گذشته. این سال‌ها در محافل مختلفی که من هم بودم هروقت صحبت می‌شد محسوس بود برایم که حتی مخالفان سیاسیِ شهید دکتر علی لاریجانی در امر هنر و رسانه (البته منصف‌ها و باسوادهایشان) نیز به این باور رسیده بودند که دورۀ طلایی صداوسیما و کلا تلویزیون ایران، پیش و پس از انقلاب دوران مدیریت او بر صداوسیما بود. باوری که مخصوصاً در همان سال‌های دهه هفتاد به دلیل حجاب معاصرت و کم‌بودن تجربه‌های دیگر برای مقایسه، همچنین شدت فضای آرمان‌طلبی حتی در میان هواداران او نیز چندان رواج نداشت. تندروهای مخالف حکومت که همواره این رسانه را یک رسانۀ یکسونگر، ضعیف و فریبکار حاکمیتی عنوان می‌کردند اما تندروهای موافق حکومت هم در دهه هفتاد هرروز به بهانه‌ای علیه صداوسیمای وقت مثلا به جرم ترویج  اباحه‌گری و... دست به کار می‌شدند و بعضا شعار «سیمای لاریجانی، تعطیل باید گردد» سر می‌دادند.


رهبر شهید آیت‌الله خامنه‌ای و شهید دکتر علی لاریجانی

دست روزگار چرخید و چرخید، مدیریت دست به دست شد، تاحدی که در دو دوره به دست دو گروه از مخالفان سیاسی لاریجانی افتاد؛ مردم دیدند و مقایسه کردند، نخبگان و منتقدان و اهالی هنر دیدند و مقایسه کردند و سرانجام طبق قضاوت مردم، منتقدان و حتی خود مدیران منصف همین سال‌های صداوسیما، قدر کار لاریجانی و نوع مدیریتش روشن شد. نه اینکه فصل‌های مدیریت او یا جملۀ گماشتگان و اطرافیان او ضعفی نداشتند و‌ همه‌چیز گل‌وبلبل بود؛ اما به قول جوان‌های فوتبالی، لاریجانی اصلا در لیگ دیگری بازی کرده بود.
 

مروری بر کارنامۀ مدیریت هنری شهید لاریجانی در صداوسیما

دکتر علی اردشیر لاریجانی هم‌چنان که شأن یک ذهنیت فلسفی و یک مدیر فلسفه‌خوانده بود در دوران خود به جز انبوه برنامه‌های موفق و محبوب و فراگیر، انبوهی ریل‌گذاری‌های دقیق و کم‌نقص برای تأسیس مسیرهای جدید و گشایش پنجره‌های تازه در فضای رسانه و هنر کشور انجام داد که رسانۀ ملی را بدون انحصار، هم اقتدار می‌بخشید. بخش مهمی از این تغییرات در حوزۀ اخبار یا رسانه‌های برون‌مرزی یا توسعه‌های فنی و ساختاری (مثل توسعۀ شبکه‌ها از دو به هفت کانال + موضوعی‌شدن شبکه‌ها و...) یا رویدادسازی‌های بزرگ و منحصربه‌فرد فرهنگی رسانه‌ای (مثل طراحی و تاسیس «همایش چهره‌های ماندگار» که متاسفانه پس از لاریجانی متوقف شد) بوده که از موضوع این یادداشت خارج است؛ مسئلۀ ما مدیریت هنر است. لاریجانی در دوران مدیریت خود، چهره‌های هنری و تجربه‌های پراکندۀ موفق دوران قبلی را نه‌تنها حذف نکرد بلکه با دقت مطالعه، بازتولید و قدرتمندشان کرد و ضمن حفظ نقاط قوت و سرمایه‌های پیشین صداوسیما بی‌شمار نقشۀ طریقت و راه پیش پای همیشۀ این سازمان عظیم رسانه‌ای گذاشت که بهترین پیرو و رونده‌اش هم سازمانِ روزگارِ خودش بود.

می‌توان با جدیت و سندیت از تاثیر گستردۀ مدیریت هنر دکتر علی لاریجانی بر عموم هنرهای ایرانی مثل شعر، نقاشی، گرافیک، مستند و... نوشت و بحث کرد، اما من در این مقال روی چهار هنر تمرکز می‌کنم که مدیریت لاریجانی و همکارانش در آن‌ها تاثیر شاخص‌تر و آشکارتری گذاشتند: «موسیقی» (البته به همراه ترانه)، «سریال»، «تئاتر» و «انیمیشن».
 

1. ترانه و موسیقی: آغاز فصل جدید موسیقی پاپ

اغراق نیست اگر بگوییم در این دوران با تحول در موسیقی و ترانۀ صداوسیما کل وضعیت موسیقی و ترانۀ ایران و بلکه کشورهای فارسی‌زبان متحول شد.

در دهه شصت به گواهی استادانی چون زنده‌یاد جلال ذوالفنون حکومت ایران با تعطیل‌کردن موسیقی‌های زرد و مبتذل لاله‌زاری و کاباره‌ای (که در دوران پهلوی با تحمیل رادیوی نیروی دریایی آمریکا و ساواک برای کنار زدن موسیقی هنری ایران رونق گرفته بود) فرصت مناسبی برای پیشرفت موسیقی هنری اصیل ایرانی شکل گرفت و یک دهه این موسیقی حمایت کامل را داشت و پیش هم رفت و درخشید هم. اما در روزگار پس از جنگ، جامعه آنقدر هم دیگر آرمانی نبود که فقط بهترین‌ها را بخواهد، جامعه اساسا به امور معمولی و روزمره هم احتیاج  داشت، این نیاز جامعه با عدم اعتنای بخشی از مدیران فرهنگی، شبکۀ قاچاق کاست‌های لس‌آنجلسی و یا ضبط و پخش دوباره و مخفیانۀ موسیقی‌های قبل انقلاب را ایجاد کرد و موسیقی و چهره‌هایی که بیش از یک دهه بود متروک بودند کم‌کم داشتند دوباره رونق می‌گرفتند، اینکه نسل قدیم بخواهد خاطرات خودش را (ولو در بسیاری از فرم‌ها مبتذل) مرور کند طبیعی است؛ ولی اینکه نسل جدید صدای تازه‌ای بخواهد که از تمدن خودش نشنود یک ضعف و بلکه یک خطر است.

این خطر که چندسالی بود فضای شنیداری جامعه را فراگرفته بود با ریل‌گذاری تازۀ صداوسیما در دورۀ لاریجانی و همراهی مدیریتی جمعی از بهترین‌های شعر و موسیقی بسیار محدود و بلکه تبدیل به فرصت شد. در دوران مدیریت لاریجانی بر صداوسیما و با کمک همراهان او (به‌ویژه با تدبیر استاد علی معلم دامغانی مدیر وقت مرکز شعر و ترانه و همراهی زنده‌یاد استاد فریدون شهبازیان مسئول بخش موسیقی) موسیقی پاپ جدید ایران با چهره‌هایی مثل محمد اصفهانی، علیرضا عصار، ناصر عبداللهی، شادمهر عقیلی، حمید غلامعلی، خشایار اعتمادی، قاسم افشار و... همچنین موسیقی و تنظیم استادانی مثل خود شهبازیان، بابک بیات و نیز جوان‌هایی مثل فواد حجازی و... آغاز شد. خطی باریک از موسیقی پاپ پیش از آن‌هم (با چهره‌های درخشانی مثل زنده‌یادان فرهاد مهراد و محمد نوری) وجود داشت، ولی سرشار از محدودیت، دشواری، رودرواسی، ابهام و حتی سوتفاهم. در این عصر این محدودیت‌ها برداشته شد؛ هم جواز ابداع و خلاقیت صادر شد هم حتی جواز تقلید؛ اما مسیر باز شد و راه‌های زیادی تاسیس شد. طبیعتا بخشی از این راه‌های نو به جای خوبی نرسیدند، بعضی به مرور متروک شدند، اما بعضی هم ادامه پیدا کردند و خوب هم ادامه پیدا کردند. با موج جدید موسیقی پاپ ایران که از صداوسیما برخاست موسیقی در تاجیکستان، افغانستان، ترکیه و بسیاری دیگری از کشورها هم تکان خورد. مشهورترین و محبوب خوانندۀ جهان اسلام (به‌ویژه اهل تسنن) «سامی یوسف» الهام‌بخش خود را آهنگ‌های اولیۀ محمد اصفهانی معرفی می‌کند.2 از طرفی تا همین امروز همان جهت‌گیری‌ها و ابداعات مضمونی و فکری جریان موسیقی پاپ در نیمۀ دوم دهۀ هفتاد را اتفاقا در آثار بهترین‌های پاپ امروز هم می‌بینیم. نوع ترانه‌های اجتماعی و مردمی یا ملی میهنی محسن چاوشی در روزگار فعلی یادآور فضای ترانه‌هایی است در آن دهه‌ها خوانندگانی چون علیرضا عصار، مرحوم ناصر عبداللهی و محمد اصفهانی می‌خواندند.

بعضی منتقدان همین عصر را آغاز ابتذال موسیقی ایران پس از انقلاب نیز عنوان می‌کنند؛ اما به دو نکته توجه ندارند، یکم: آن موسیقی پاپی که در دهۀ هفتاد عرضه شد موسیقی قدرتمندی بود و آنانکه آن روز پشت عرشۀ کشتی بودند توازن بین خاص و عام، سنت و نوآوری، و زیبایی و عامیانگی را رعایت می‌کردند؛ پس اگر گروه‌های مدیریتی بعدی از درک این ظرافت‌ها عاجز بودند و بند را کامل به آب دادند و کار را یک‌سویه کردند ایراد از خودشان است. نکتۀ دوم این است که در دهۀ هفتاد درست است که موسیقی پاپ را صداوسیما اضافه کرد، ولی موسیقی سنتی را حذف نکرد. همچنان شجریان، افتخاری، ناظری، سراج، ملک مسعودی، مختاباد، دیگران و دیگران در موسیقی سنتی قدر خودشان را در تلویزیون و رادیو داشتند. برای مثال تنها حضور شجریان در تلویزیون در همان دوره و در نوروز ۱۳۷۳ است. این حذف و کمرنگ‌سازی موسیقی سنتی نیز به‌مرور و بیشتر پس از دوران لاریجانی محقق شد.
 

2. سریال: از خانۀ سبز و امام علی، تا ساعت خوش و زیزیگولو، دوران طلایی سریال‌سازی

مهم‌ترین فرم هنری و غیرهنری در تلویزیون، به عنوان رسانه‌ای که زبان اصلی‌اش برای بیانِ سخنِ خود سرگرمی است، «سریال» یا «مجموعۀ نمایشی» است. هنر سریال‌سازی در ایران سابقه و آزمون و خطاهایی پیش از انقلاب هم داشته است، اما پس از انقلاب سرعت رشد و پیشرفت این هنر درست مثل خود سینما سرعتی نوری و حرکتی شگفت‌انگیز است. ما پس از انقلاب به‌راحتی می‌توانیم از سبک یا سبک‌های سریال‌سازی ایرانی سخن بگوییم و به آن افتخار کنیم. این سبک و این انقلاب البته در دوران آقای لاریجانی خلق نشد، بلکه موضوع به همان نیمه‌ها یا اواخر دهۀ شصت برمی‌گردد؛ دستکم ظهور و شروع حرکت مربوط به دورۀ آقای محمد هاشمی است و ما از همان دوران یک خیز نمایشی عظیم را در تلویزیون ایران برای رسیدن به یک زیبایی‌شناسی ملی در سریال‌سازی می‌بینیم؛ اما این خیز قطعا در دوران لاریجانی قوام و نظام یافت و تثبیت و توسعه پیدا کرد.

در میان سریال‌های دینی و تمدنی شیعی، بلندترین و ملی‌ترین قدم‌ها مربوط به این دوره است. سریال امام علی علیه السلام (با کارگردانی داوود میرباقری) که اگر نگوییم نقطۀ اوج سریال‌سازی و هنر نمایشی ایرانیان است (که به نظر من هست) به نظر اکثریت قاطع منتقدان سینما، نقطۀ اوج سریال‌های مذهبی ایرانی است و مربوط به این دوره است، همچنین سریال «ولایت عشق» (با کارگردانی مهدی فخیم‌زاده) که رتبۀ دوم یا سوم چنین ژانری را دارد.

در زمینۀ سریال‌های طنز و کمدی تمام ریل‌های اصلی طنز کشور برای دهه‌های بعد چه در تلویزیون چه در سینما و... در همین دوره گذاشته شد. همین دورۀ ده‌-یازده‌ساله مهم‌ترین کارگردانان طنز ایران کارشان را شروع کردند و بعضا به اوج هم رساندند، افرادی چون مهران مدیری (با «ساعت خوش» و سپس «پاورچین» و «نقطه‌چین»)، رضا عطاران (با «سیب خنده»، «قطار ابدی»، «کوچۀ اقاقیا»، «خانه به دوش» و...)، مهران غفوریان (با «زیر آسمان شهر»)، مهدی مظلومی (با «بدون شرح») و... . (از این فهرست درمورد عطاران باید بگوییم هم در آثار کمدی هم در آثار کودک‌و‌نوجوان). اگر در ادوار بعد شاخه‌های تازه‌ای به این سرشاخه افزوده شده (مثل پایتخت و نون خ و...) همه فرزند و متاثر از همین ریل‌گذاری است.

در سریال‌های خانوادگی و آپارتمانی نیز ریل‌گذاری و قلۀ سریال‌سازی ایرانی با اثر شاخصی مثل «خانۀ سبز» (مسعود رسام و بیژن بیرنگ) در همین روزگار است و همچنین در رتبه‌های بعدی سریال‌هایی مثل «آژانس دوستی» و «همسران»؛  در سریال‌های پهلوانی که دورانی طلایی داشت نسخۀ اصلی یعنی «پهلوانان نمی‌میرند» (حسن فتحی) و همچنین نسخۀ عامیانه‌تر یعنی «شب دهم» (حسن فتحی) مربوط به همین دورۀ ده‌ساله است. در سریال‌های کودکانه «قصه‌های تابه‌تا» یا همان زیزیگولو (مرضیه برومند)، در سریال‌های سیاسی «کیف انگلیسی» (سیدضیاءالدین دری)، در سریال‌های پلیسی «خواب و بیدار» (مهدی فخیم‌زاده)، در سریال‌های قرآنی «مردان آنجلس» (فرج‌الله سلحشور)، در سریال‌های پرترۀ دانشمندان «روشن‌تر از خاموشی» (حسن فتحی)، در سریال‌های نوجوانانه «دنیای شیرین» (بهروز بقایی)، «بچه‌های مدرسۀ همت» (سیدرضا میرکریمی) و...

 با تحول در سریال‌سازی صداوسیمای دهۀ هفتاد کل هنر سریال‌سازی در ایران پیش رفت و ما صاحب سبک و اثری متمایز و هنری در جهان شدیم، به تبعش سینما نیز پیشرفت و به رگ نمایش‌های مستقل سینمایی نیز خون تازه تزریق شد و در ادامه آثار موفق سریالی شبکۀ نمایش خانگی کاملا وابسته و برخاسته از آثار، استعدادها، ذائقه‌سازی‌ها و زیبایی‌شناسی‌های سریال‌های صداوسیما مطرح شدند (تاکید می‌کنم بر آثار «موفق»). 
 

3. تئاتر: دوران تقسیم هیجان تئاتر میان عموم مردم

تئاتر ظاهرا هنری است که هیچ ربطی به تلویزیون ندارد، ولی فرم‌‎ها و شیوه‌های بینابینی مثل تله‌تئاتر (تله پلی، تئاتر تلویزیونی، تئاتر استدیویی، گزارش تلویزیونی از تئاتر و...) است که پای تئاتر را به تلویزیون کشانده است. این فرم در دهۀ پنجاه تلاش‌های ناموفقی در تلویزیون داشت؛ سند این عدم موفقیت مصاحبۀ اسماعیل شنگله با مجلۀ رستاخیز جوانان در شهریور 1357 در همین زمینه است که اوضاع افتضاح و عقب‌ماندگی تله‌تئاتر را توضیح می‌دهد.

در دهۀ شصت تلاش‌های پراکنده‌ای برای این فرم صورت گرفت و زمینه‌هایی تازه مخصوصا با همت خود هنرمندان انقلابی پدید آمد، اما کار اساسی در همین دهۀ هفتاد و دوران لاریجانی انجام شد. تله‌تئاتر با شکل‌های گوناگونش (چه ضبط صحنه‌ای نمایش با حضور مردم و پخش تلویزیونی، چه ضبط از اساس استدیویی) و با مخاطب‌شناسی‌های گوناگون به طور جدی به تلویزیون آمد و موافقان و مخالفان بسیار یافت. مجلات هنری دهۀ هفتاد بارها و بارها پرونده‌های مختلفی درمورد تله‌تئاترهای آن سال‌ها کار کردند. بیشتر موافقت‌ها از اهالی تئاتر بود، از اینکه تله‌تئاتر مخاطبان عمومی خود تئاتر را هم بیشتر می‌کند و انرژی و نفس تازه به این هنر مهجور می‌دهد و بیشتر مخالفت‌ها از اهالی تلویزیون و سرگرمی بود که می‌گفتند تئاتر اساسا مقولۀ تلویزیونی و عمومی نیست و نباید در تلویزیون برایش سرمایه‌گذاری شود، چون مخاطبان خیلی کمی دارد. که قطعا گروه دوم اشتباه می‌گفتند، جدا از اینکه قرار نیست هرچیزی در رسانۀ 90میلیونی پخش می‌شود برای همۀ 90میلیون جذاب باشد و بین برنامه مخاطب عام و خاص فرق است؛ و جدا از اینکه باید به برنامه‌های مخاطب‌ساز هم در کنار برنامه‌های مخاطب‌یاب فکر کرد؛ خود تله‌تئاترها در دوران لاریجانی مخاطب‌شناسی‌های گوناگون داشتند؛ از یک سو تئاترهایی درست در حال‌وهوای تئاترهای رایج نخبگانی با متن‌های چخوف، شکسپیر، درونمات، آرتور میلر، گوگول، اونیل و ایبسن و... و با کارگردانی چهره‌های مهم تئاتر آن روزگار مثل حمید سمندریان، محمد رحمانیان، داریوش مودبیان، هادی مرزبان، داوود رشیدی، مسعود فروتن، اسماعیل شنگله، رکن‌الدین خسروی و نیز چهره‌های بینابینی مثل داوود میرباقری، حسن فتحی و... بازی بزرگان تئاتر و سینما (علی نصیریان، رضا ژیان، رضا بابک، مهتاب نصیرپور، رویا تیموریان، فهیمه راستکار، کاظم بلوچی، کاظم هژیر آزاد، گلچهره سجادیه، فرهاد آییش و...) ویژۀ مخاطبان هنری‌تر و دوست‌داران ادبیات و تئاتر و سینما تولید و پخش می‌شد و شاید عموما در شبکۀ چهار؛ از طرفی در همان سال‌ها تئاترهای کمدی خانوادگی مثل مجموعۀ «تئاتر در صحنه» (با بازی قدرت‌الله ایزدی یا همان جناب رشید) اتفاقا با مخاطب عمومی بسیار گسترده به تلویزیون راه پیدا کرد و مردم را میخکوب فرمی متفاوت با فرم سریال و تله‌فیلم پای تلویزیون می‌نشاند.

در حقیقت در این دوره با ابتکار، تمرکز، برنامه‌ریزی و مخاطب‌شناسی‌های گوناگون درمورد تئاترهای تلویزیونی، یک مخاطب‌سازی انرژی‌بخش گسترده و میلیونی برای هنر تئاتر که می‌رفت در آن دوره بسیار مهجور و خاص و اشرافی شود انجام گرفت. این دوره اوج دورۀ درخشش تله‌تئاتر و حضور و همکاری ستاره‌های تئاتر با تلویزیون بود و گرچه این ریل تا مدت کوتاهی پس از لاریجانی هم حفظ شد ولی به مرور کمرنگ شد؛ با اینحال تا سال‌های سال تلویزیون برای تئاتر مایه گذاشت و نیروی تازه‌نفس فرستاد.

در پایان این بخش، حال که صحبت از صداوسیماست و نه فقط سیما، خوب است اشاره کنیم در همین دوره بیشترین سرمایه‌گذاری‌ها برای تولید با کیفیت «نمایش رادیویی» نیز صورت گرفت و نمایش رادیویی به عنوان یک ژانر حرفه‌ای هم در کمیت هم در کیفیت پیش رفت؛ این ژانر برخلاف خواهر خود (نمایش تلویزیونی یا تله‌تئاتر) پس از دوران لاریجانی چندان هم افول نکرد. 
 

4. انیمیشن: صبا و شروع قدرتمند انیمیشن ایرانی

انیمیشن هم مثل تله‌تئاتر از جمله هنرهایی بود که پیش از انقلاب قدم‌های اولیه درموردش برداشته شده بود. با شروع انقلاب حرکت انیمیشن اندکی کند شد. اما از سال ۱۳۷۴ به پیشنهاد لاریجانی و طراحی همکارانش «مرکز پویانمایی صبا» یعنی مهمترین و موفق‌ترین مرکز تولید انیمیشن و پرورش استعدادهای انیمیشنی در تاریخ ایران تاسیس شد. کانون پرورش فکری که به نوعی پیشکسوت صداوسیما در زمینۀ انیمیشن بود، پس از انقلاب تازه سه چهارسال بعد از حرکت صبا و موفقیت‌های چشمگیرش به خود آمد و دوباره دستی بالا زد. صبا در آن روزگار با ساخت آثار تلویزیونی جذاب و موفقی مثل «خداوند لک‌لک‌ها را دوست دارد» اشتیاق و اعتماد به نفس عظیمی در دوست‌داران انیمیشن به انیمیشن ایرانی ایجاد کرد. استعدادهای بسیاری در همان زمان جذب صبا و تلویزیون شدند و پروش پیدا کردند و استدیوهای جوان مختلفی تاسیس شدند. دریغ اینجاست که وضعیت صبا پس از لاریجانی کم‌کم رو به افول رفت و سرمایه‌گذاری‌های او برای انیمیشن ایرانی ادامه پیدا نکرد. نتیجه اینکه بسیاری از آن استعدادها جذب کشورهای کوچک پیرامونی برای امور تبلیغاتی شدند و بسیاری کلا انیمیشن را کنار گذاشتند؛ حدود یک دهه حرکت سریع انیمیشن در ایران دوباره کند و متوقف شد و وقتی حرکت دوباره آغاز شد هم این شروع دوباره دیگر بیرون از صداوسیما بود.


 دکتر علی لاریجانی در سال‌های دهه هفتاد

قضاوت‌های طرفین درمورد دوران مدیریت لاریجانی بر صداوسیما

سال 1383 دوران مدیریت لاریجانی بر سازمان صداوسیما تمام می‌شود؛ دورانی حدوداً ده‌ساله که بخشی از موفق‌ترین آثار هنری و مهم‌تر: ریل‌گذاری‌های هنری و رسانه‌ای در تاریخ رادیو و تلویزیون را به خود دید. با اینحال آن‌مقدار که هنر در این دوران پیش رفت، نقد هنری و اخلاق نقد پیش نرفته بود. نخستین قضاوت‌ها درمورد این دوران مدیریت توسط اهالی قضاوت سریع یعنی اهالی سیاست! ابراز شد؛ و جالب که دو سر طیف افراط و تفریط و دو گروه بزرگِ «همواره لب و دهان» دقیقا با استدلال‌های معکوس همدیگر، علیه این دورۀ مدیریتی نوشتند. برای مثال بروید گزارش‌های دو مجلۀ ناهمسوی «سوره» و «گزارش» را در سال‌های 82، 83 و 84 از این دوره بخوانید. یکی می‌گوید لاریجانی در این ده سال فقط حرف زده، تئوری‌سازی واقعی و منتج به عمل نکرده، کاری برای خانواده، فرهنگ، انقلاب، دین و ارزش‌ها نکرده، دیگری می‌گوید لاریجانی در این ده سال هنر و سرگرمی و فرهنگ و تخصص را زمین گذاشته و فقط مشغول امور سیاسی بوده.

این قضاوت‌های پوچ در گلوی تاریخ گیر کرده را که می‌خوانم با خودم می‌گویم واقعا نمی‌شود همه‌چیز را هم گردن احزاب سیاسی انداخت؛ واقعا انگار بخشی از مردم ما ... درست‌تر بگویم: بخشی از ما مردم ناسپاسیم. احزاب و گروه‌ها هم بالاخره از ما تشکیل می‌شوند. خب چرا اینطور هستیم که همه‌چیز را با خطکش کینه‌ها و عقده‌های سیاسی اندازه‌گیری می‌کنیم؟ چرا هرکس قدش بلند می‌شود به جای اینکه تحسینش کنیم می‌خواهیم زمینش بزنیم؟ به جای اینکه غبطه را در ما برانگیزد حسادت را در ما برمی‌انگیزد؟ این خیلی تلخ است که حتما باید یک انسان ارزشمند و یک فرزند مدیر و لایق ایران‌زمین شهید شود تا ما تازه قدرش را بدانیم. و البته که شیرین هم هست، چون نشان می‌دهد خدا جای حق نشسته، با مرگ سرخ هم نعمت را از ناسپاسان دریغ می‌کند هم پاداش مجاهدۀ انسانِ قدرنادیده را می‌دهد.

کاروان شهید رفت از پیش
وآن ما رفته گیر و می‌اندیش:

از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش

(رودکی)

مدیر فرهنگی هنری خوب؟!

چندسال پیش جایی بحثی بود من گفتم کمترین تعداد مدیر خوب در اقتصاد و سیاست نیست، در فرهنگ است؛ با اینکه این انقلاب یک انقلاب فرهنگی است و آدم‌های اولیه‌اش فرهنگی بودند، اما درجه یک‌های فرهنگی‌اش را یکی‌یکی به مذبح سیاست فرستاد و الآن فرهنگ خالی‌ست و شده میدان آزمون و خطای خوب‌های ناوارد یا بدهای جاه‌طلب؛ آنجا چندنفر را از چهره‌های سالخوردۀ جناح‌های مختلف سیاسی نام بردم که اگر در فرهنگ مانده بودند اوضاع چنین نمی‌شد، در رأسشان آقای لاریجانی را نام بردم، مخصوصا که او فرهنگ و هنر را با فلسفۀ فرهنگ و هنر درک می‌کرد و با عینک گادامر و هایدگر و کانت و صدرا به این مقولات نگریسته بود. تا اینکه در قسمت هفتم مستند غیررسمی دیدم لاریجانیِ شهید نیز خود چنین تلقی‌ای از وضع مدیریت فرهنگی و هنری کشور دارد، آنجا که دارد از نسبت هنرمندان و رهبر شهید سخن می‌گوید:

«در کل جامعۀ فرهنگی و هنری شخصیت رهبری را می‌پسندند، به دلیلِ همین تنوع فکری‌ای که ایشان دارند؛ منتها گیر کجاست که گاهی گله‌مندند؟ گیر اینجاست که ما در ایران مدیران فرهنگی چیزفهم که کار اجرایی هم بلد باشند زیاد نداریم و این مدیران معمول فرهنگی کشور، معمولا خودشان سلائقی دارند، کار خودشان را انجام می‌دهند بعد هی «حضرت آقا» «حضرت آقا» پشت‌بندش می‌آورند، جامعه هم طبق همین ظاهرسازی‌ها فکر می‌کند این‌ها دارند منویات رهبری را اجرا می‌کنند و این باعث می‌شود یک تلقی کاذبی به وجود بیاید.»


دانشمند شهید دکتر علی لاریجانی

یاد آن شهید سربلند گرامی، و امید که ایران عزیز به‌زودی روزگار صلح پایدار را به خود ببیند و در آن روزگار هم چون این شهیدان مدیران فرهیختۀ هنرشناس کاربلد داشته باشد، هم منتقدانی که در نقد کل‌نگر و در اخلاق نقد پیش رفته باشند و هنر ایران را به پیش ببرند.


پی‌نوشت‌ها

1. لاریجانی در کتاب خاطراتش (هوای تازه-1384) تلویحا می‌گوید بزرگترین اضطرابش همین مخالفت و عدم همراهی همسر است؛ مخصوصا که وقتی همسر لاریجانی در آخرین تلاش خود از لاریجانی می‌خواهد به رهبری بگویند استخاره کنند و رهبری پاسخ می‌دهند اینجا جای استخاره نیست. لاریجانی پیش استاد اهل معنایی می‌رود و از او استمداد می‌کند و آن استاد می‌گوید این موضوع خودش درست می‌شود. شب اول ماه رمضان هم به این شکل مشکل حل می‌شود: همسر شهید لاریجانی در رویایی لطیف پدر خود (شهید مطهری) را می‌بیند، شهید مطهری به او می‌گوید نگران نباشد و با اهدای دو گلدان پرگل و زیبا می‌گوید من آمده‌ام کمک کنم، تازه آنسوتر علامه طباطبایی هم مشغول گل‌کاری است. همین رویا موجب آرامش و تسلیم قلبی همسر شهید لاریجانی و البته آسودگی خود او می‌شود. خاطرۀ این رویا در سال 1384 در کتاب درج شده است؛ اما امروز که این خاطره را مرور می‌کنیم به نظر می‌رسد آن دو گلدان که شهید مطهری به دخترش هدیده داده است در حقیقت پیشگویی و نمادی از سرنوشت شهادت همسر و فرزند ایشان (شهید دکتر مرتضی لاریجانی) در همین جنگ اخیر بوده باشد.

2. برای مثال ترانۀ «بیا بریم به مزار» یک ترانۀ فولک قدیمی در ایران و افغانستان است؛ اما سامی یوسف اولین‌بار آن را با صدای اصفهانی و تنظیم روشن‌روان می‌شنود و می‌پسندد و از روی آن ترانۀ چندزبانۀ «حسبی ربی جل الله» را می‌سازد و می‌خواند.




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
بخش اندکی از این دورۀ مدیریت دوران کوتاه وزارت فرهنگ و ارشاد لاریجانی بود، که گرچه از نظر کمی کوتاه و یک‌ساله بود، اما از نظر کیفی بلند و دامنه‌دار شد. دورانی که لاریجانی فرصت می‌یابد تا مخالفت خود با تصمیم وزیر قبلی ارشاد (سید محمد خاتمی) در مورد «ممنوعیت خرید، فروش و نگه‌داری دستگاه ویدئو» را به صورت عملی ابراز کند و نه‌تنها این قانون غیرمنطقی را لغو کند؛ بلکه با هوشمندی و مدیریت و ریل‌گذاری فرهنگی صحیح، از یک سو «موسسۀ رسانه‌های تصویری» را برای تولید و تدوین و نیز «فروشگاه‌های زنجیره‌ای محصولات فرهنگی» را در سراسر کشور برای توزیع ویدئوها راه بیاندازد؛ تا دستکم در این یک مورد نگویند در کشور ما اول تکنولوژی می‌آید بعد فرهنگش

دست روزگار چرخید و چرخید، مدیریت دست به دست شد، تاحدی که در دو دوره به دست دو گروه از مخالفان سیاسی لاریجانی افتاد؛ مردم دیدند و مقایسه کردند، نخبگان و منتقدان و اهالی هنر دیدند و مقایسه کردند و سرانجام طبق قضاوت مردم، منتقدان و حتی خود مدیران منصف همین سال‌های صداوسیما، قدر کار لاریجانی و نوع مدیریتش روشن شد. نه اینکه فصل‌های مدیریت او یا جملۀ گماشتگان و اطرافیان او ضعفی نداشتند و‌ همه‌چیز گل‌وبلبل بود؛ اما به قول جوان‌های فوتبالی، لاریجانی اصلا در لیگ دیگری بازی کرده بود

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00