مجله میدان آزادی: فصل جدید رویداد «نقد و تماشا» از پایان مردادماه هر چهارشنبه به همت «مجله میدان آزادی» با اکران و نقد برترین فیلمهای اقتباسی ایران و جهان به صورت هفتگی در پردیس سینمایی باغ کتاب تهران برگزار میشود. در دهمین نشست از نشستهای هفتگی «نقد و تماشا»، با عنوان چهارشنبههای اقتباسی، چهارشنبه پانزدهم مهر فیلم سینمایی «خون بهپا خواهد شد» اکران شد. مشروح گزارش نهمین اکران از دور جدید رویداد «نقدوتماشا» را در ادامه و به قلم «زهرا سادات مرتضوی» بخوانید:
در ادامه دور جدید نشستهای هفتگی «نقد و تماشا» با محوریت اکران و نقد فیلمهای اقتباسی ایران و جهان، فیلم «خون به پا خواهد شد» ساخته پل توماس اندرسن به نمایش درآمد و پس از آن، «ایوب آقاخانی» فیلمنامهنویس، کارگردان، بازیگر و منتقد سینما، به نقد و بررسی فیلم پرداخت. این نشست به میزبانی ناعمه اصفهانیان برگزار شد.
در آغاز نشست، ناعمه اصفهانیان با اشاره به روال معمول جلسات، از حاضران خواست میزان رضایت خود از فیلم را از یک تا پنج ستاره اعلام کنند. نتیجه این نظرسنجی نشان داد که بیشتر مخاطبان فیلم را پسندیدهاند و چهار ستاره بیشترین میزان استقبال را داشت.
از رمان «نفت» تا فیلم «خون به پا خواهد شد»
سپس اصفهانیان درباره رمان «نفت» نوشته آپتون سینکلر توضیح داد؛ رمانی که نخستینبار در سال ۱۹۲۷ منتشر شد و نویسندهاش از چهرههای جریان روزنامهنگاری روشنفکری آمریکا بود که از ادبیات و روزنامهنگاری برای افشای مناسبات سرمایه، کار و فساد سیاسی و اقتصادی استفاده میکرد. سینکلر پیشتر با رمان «جنگل» شناخته شده بود؛ اثری که در ایران نیز با ترجمههای مختلف منتشر شده است.
به گفته اصفهانیان، سینکلر در «نفت» به دوران رونق نفت در کالیفرنیا در آغاز قرن بیستم میپردازد و داستان در بستر مناسبات میان سرمایهداران، صاحبان زمین و کارگرانی که روی این زمینها کار میکنند و همچنین روابط قدرت میان آنها شکل میگیرد.
«خون بهپا خواهد شد» اقتباسی آزاد از رمان «نفت» است که پل توماس اندرسن آن را در سال ۲۰۰۷ ساخت. اصفهانیان تأکید کرد که اندرسن اقتباسی آزاد از کتاب انجام داده و به دلیل فاصلهای که میان فیلم و رمان وجود داشت، حتی عنوان فیلم را نیز تغییر داده است.
فیلم در اسکار ۲۰۰۸ موفق به دریافت دو جایزه شد: جایزه بهترین بازیگر مرد برای دنیل دیلوئیس و جایزه بهترین فیلمبرداری.
«اندرسن» سرمایۀ سینمای جهان و کارگردانی در خدمت داستان
پس از این مقدمه، ایوب آقاخانی سخنان خود را با تشکر از برگزارکنندگان نشست و مخاطبان آغاز کرد و گفت که حضور در چنین جمعهایی، بهواسطۀ علاقه مخاطبان به سینما، برای او ارزشمند است. او سپس تأکید کرد که پیش از صحبت درباره «خون به پا خواهد شد»، باید پل توماس اندرسن را شناخت؛ چراکه این فیلم را نمیتوان جدا از جهان سینمایی این فیلمساز دید.
آقاخانی «خون به پا خواهد شد» را بهترین فیلم کارنامه اندرسن نمیداند، اما معتقد است فیلم از جهاتی اصیلترین و شاخصترین اثر اوست. اندرسن سرمایۀ سینمای جهان است چرا که عصاره بسیاری از ویژگیهای سینماگران جهان در آن دیده میشود. به اعتقاد او، اندرسن از سینماگران بزرگ بسیاری تأثیر گرفته است؛ از اسکورسیزی و هیچکاک تا دوپالما و سینمای وسترن. اما مهمتر از همه این است که او روایت را بهخوبی میشناسد و کارگردانی خود را در خدمت داستانگویی قرار میدهد.
آقاخانی درباره شیوه کار اندرسن گفت:
پل توماس اندرسن دوربین را تبدیل میکند به دهان خودش، دهان خود قصه گویش و با آن قصه را تعریف میکند.
از نگاه او، این مهمترین ویژگی آثار اندرسن است؛ اینکه دوربین نه برای نمایش تواناییهای کارگردان، بلکه برای پیش بردن روایت به کار گرفته میشود. به همین دلیل، بسیاری از تصمیمهای میزانسن و فیلمبرداری در نگاه نخست ممکن است به چشم نیایند، اما در ساختار روایت نقش تعیینکننده دارند.
آقاخانی در ادامه به دومین فیلم اندرسن، «بوگی نایتس» اشاره کرد و آن را یکی از آثار مورد علاقه خود از این فیلمساز دانست؛ فیلمی که به پشت صحنه صنعت پورن میپردازد و به اعتقاد او تراژدی شخصیتهایش را با نوعی زهرخند روایت میکند.
اقتباسی درباره نفت یا روایتی درباره انسان؟
اما در مورد «خون به پا خواهد شد»، آنچه برای آقاخانی اهمیت بیشتری دارد، نزدیک شدن اندرسن به جهان روانی شخصیتهاست. به اعتقاد او، اندرسن در این فیلم از رمان سینکلر بیشتر به عنوان بستری برای نزدیک شدن به گسست روان آدمها استفاده میکند. از همین رو، وفاداری به رمان برای او اولویت اصلی نیست. در فیلم، مجموعهای از مضامین مانند طمع، تنهایی، قدرت، غرور، نخوت، اقتدار و دین در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند؛ مسائلی که انسان در زندگی با آنها مواجه است و گاهی بر آنها چیره میشود و گاهی آنها بر او غلبه میکنند. به اعتقاد آقاخانی، «خون به پا خواهد شد» همه این مضامین را در قالب شخصیت اصلی خود جمع میکند.
دنیل؛ تصویری از خود ما
یکی از نکات محوری سخنان آقاخانی، نسبت تماشاگر با شخصیت دنیل بود. او معتقد است چیزی حیرتانگیز در فیلم وجود دارد: اینکه شمایلی از شخصیتی را میبینیم که بسیار به خود ما شبیه است؛ با این تفاوت که امکانات یا جسارت بیشتری برای تحقق امیالش دارد.
به تعبیر او، در هر یک از ما ممکن است یک «دنیل» وجود داشته باشد. هر کدام از ما ممکن است در سودای قدرت بسوزیم و برای رسیدن به آن دست به کارهایی بزنیم. تفاوت فقط در میزان جسارت و امکانات ماست. از این منظر، شخصیتهای فیلم نیز شکلهای مختلفی از دنیل هستند.
دنیل همان کاری را که با سرمایه میکند، «الی»با دین نیز انجام میدهد و از آن برای به دست آوردن قدرت استفاده میکند. «هنری» نیز، با وجود ظاهر متفاوتش، در نهایت کسی است که برای قدرت به دیگران متوسل میشود.
دنیل و دیگران؛ همه یک الگو را تکرار میکنند
آقاخانی معتقد است جهان فیلم اندرسن، جهانی است که آدمهایش در ابعاد مختلف دنیل را تکرار میکنند؛ هرکس متناسب با جایگاه و توانایی خود. یک نفر در حد یک نگهبان، دیگری در جایگاه یک پزشک، سیاستمدار، فیلمساز یا کارگر.
نکته مهمتر این است که تماشاگر، با وجود تمام تاریکیهای شخصیت دنیل، او را از بسیاری از شخصیتهای دیگر بیشتر دوست دارد و حتی گاهی برای او دل میسوزاند. آقاخانی برای توضیح این مسئله به صحنهای اشاره کرد که دنیل، پسرش را در آغوش گرفته و دوربین از بالا آنها را میبیند؛ هر دو آغشته به نفت و سیاهیاند.
در چنین لحظهای، تماشاگر خود را جای دنیل میگذارد؛ درحالیکه همان شخصیت میتواند دروغ بگوید، زمینها را بخرد و آشکارا بگوید که مسئلهاش پیروزی نیست، بلکه شکست دادن دیگران است.
از نگاه آقاخانی، این همان نقطهای است که فیلم، تماشاگر را با حقیقتی درباره خودش مواجه میکند: اینکه غل و زنجیرهای فرهنگی، طبقاتی، دینی، خانوادگی و تجربیات زیسته، بسیاری از امیال درونی انسان را مهار میکنند.
او بازی دنیل دیلوئیس را نیز در همین چارچوب تحلیل کرد و گفت شمایل فیزیکی دنیل بهدقت ساخته شده است؛ از نحوه راه رفتن و خمودگی بدن گرفته تا صورت تیز، نگاه براق و حرکت سر و سینه که او را به شمایل یک گرگ نزدیک میکند. از نظر آقاخانی، این جزئیات تصادفی نیستند و بازیگر برای نزدیک شدن به شخصیت، تغییرات و تلاشهای بسیاری انجام داده است.
خانواده؛ آخرین موجودی دنیل
در تحلیل آقاخانی، یکی از پیچیدگیهای مهم شخصیت دنیل، رابطه او با خانواده است. شخصیتی که تا این اندازه در تیرگی و قدرتطلبی غرق شده، همچنان میل به داشتن خانواده دارد.
او هم برای پسرش تلاش میکند و هم در مقطعی که تصور میکند هنری، برادر اوست، حال بهتری دارد. اما مسئله اینجاست که حتی خانواده نیز برای دنیل در نهایت به بخشی از مناسبات قدرت تبدیل میشود؛ چیزی که باید در اختیار او باشد.
از همینجاست که حرکت شخصیت دنیل شکل میگیرد: از میل به نابودی دیگران، به نفرت، انزوا، بیاعتمادی به جهان، پیروزی، کنترل و رقابت. و حاصل این مسیر، در نهایت چیزی جز تلخی و از دست دادن نیست.
آقاخانی رابطه دنیل با الی، شخصیت مذهبی فیلم را نیز یکی از نکات اثر دانست و آن را در چارچوب تقابل سرمایه و دین بررسی کرد. از نگاه او، فیلم نشان میدهد که هر دو شخصیت، با وجود تفاوتهای ظاهری، برای رسیدن به قدرت از ابزارهای خود استفاده میکنند و در نهایت هر دو سوی این تقابل، گرفتار همان پلشتی هستند.
در سکانس پایانی، هنگامی که خون بر زمین بولینگ پخش شده و دنیل پس از کشتن الی میگوید «من تمام شدم»، این جمله از نگاه آقاخانی معنایی فراتر از پایان کار او دارد. دنیل واقعاً به پایان رسیده است؛ پسرش را از دست داده، برادرش را از دست داده و پس از قتل الی دیگر چیزی برای تکیه کردن ندارد. آخرین تصویر از او، تصویری فروپاشیده است؛ پشت به دوربین و بر زمین افتاده.
نفت، خون و سیاهی
آقاخانی معتقد است نفت در فیلم اندرسن به اندازه رمان سینکلر اهمیت محوری ندارد، بلکه بیشتر به یک عنصر روایی و نمادین تبدیل شده است؛ عنصری که اندرسن آن را با آب و خون پیوند میدهد.
آب، در تاریخ، همواره عنصری برای پاکیزگی و تطهیر بوده و این معنا در فیلم، از جمله در صحنه غسل تعمید، حضور دارد. در مقابل، نفت با رنگ تیرهاش بر بدن و جان شخصیتها مینشیند و آنها را در سیاهی فرو میبرد.
از سوی دیگر، کشف نفت از همان ابتدا با خون همراه است: مرگ کارگران، ناشنوا شدن اچ. دبلیو، قتل هنری و در نهایت قتل الی. به همین دلیل، عنوان «خون به پا خواهد شد» معنای خود را پیدا میکند؛ ثروت و سرمایه در این جهان با خون همراهاند.
رنگ؛ روایتی که از خاکستری به سبز میرسد
یکی دیگر از محورهای سخنان آقاخانی، استفاده از رنگ در فیلم بود. او به ابتدای فیلم اشاره کرد؛ جایی که دنیل در سال ۱۸۹۸ در معدن مشغول کار است و تصویر سرد و خاکستری است و تقریباً حالوهوایی نزدیک به سیاهوسفید دارد.
از نگاه او، رنگ در فیلم بهتدریج و همراه با تحول شخصیت و جهان پیرامون او وارد میشود. در صحنه نخستین آتشسوزی و حادثهای که به ناشنوا شدن اچ. دبلیو منجر میشود، دوباره رنگها کنترل میشوند و تصویر به سمت خاکستری میرود، درحالیکه تنها رنگ آتشِ فورانکننده از چاه برجسته میشود.
بعدتر، با آغاز خرید زمینها و گسترش فعالیتهای دنیل، حتی رنگ سبز درختان و برگها نیز وارد تصویر میشود. از نظر آقاخانی، این تغییرات بخشی از مسیر تصویری فیلم برای نمایش شکلگیری جهان جدید است که امریکا دارد این رنگ را از طریق خون به دست می آورد.
او همچنین به سکانس معرفی چاههای نفت اشاره کرد؛ جایی که برخلاف بسیاری از فیلمهای مشابه، دوربین بیشتر روی مدیوم دنیل باقی میماند و جمعیت را محور قاب قرار نمیدهد. به اعتقاد او، این انتخاب باعث میشود دوربین در خدمت شخصیتپردازی قرار گیرد و خودمحوری و فردگرایی دنیل را در همان قاب به تماشاگر منتقل کند.
نمونه دیگر، نخستین مواجهه دنیل با هنری است. دوربین از پشت دنیل و در قالب اورشولدر، هنری را در چارچوب در میبیند و به جای آنکه مانند یک الگوی معمول، میان چهره دنیل و هنری کات شود، همراه با دنیل به سمت هنری حرکت میکند. به این ترتیب، هرچه دنیل آرامآرام هنری را میشناسد، تماشاگر نیز او را کشف میکند.
دوربین در خدمت قصه
آقاخانی تأکید کرد که اندرسن تلاش نمیکند توانایی کارگردانی خود را به رخ بکشد. کارگردانی او در خدمت روایت است و همین مسئله به اعتقاد او یکی از ویژگیهای مهم سینمای اندرسن است.
او برای توضیح این موضوع به نمایی اشاره کرد که دوربین از یک فضای مسقف و دالانمانند عبور میکند و به دکلهای نفت و چشماندازی باز و برهنه میرسد. این حرکت، از نگاه او، امتداد بصری همان مسیری است که دنیل در ابتدای فیلم طی کرده است؛ شخصیتی که در چاه گرفتار شده و برای نجات خود تلاش میکند و بعد از یک فضای تنگ به گشایشی میرسد که هنوز معلوم نیست سرانجامش موفقیت باشد یا شکست.
به اعتقاد آقاخانی، چنین جزئیاتی نشان میدهند که میزانسن و حرکت دوربین نیز در خدمت مسیر روانی شخصیت قرار گرفتهاند.
موسیقی؛ ایجاد اضطراب بدون ملودی
او این ویژگی را با موسیقی مقایسه کرد و گفت هنرمندی که واقعاً به کار خود مسلط است، لزوماً مهارتش را فریاد نمیزند. از نظر او، این میزان وقار در کارگردانی، نشانه تسلط و زبدگی است.
آقاخانی در ادامه به موسیقی جانی گرینوود اشاره کرد و آن را یکی از عناصر درخشان فیلم دانست. به گفتۀ او، در این موسیقی الزاماً ملودی مشخصی شنیده نمیشود، اما موسیقی در تمام لحظات حضور دارد و با ریتم و صداهای نامتعارف، حس اضطراب، تهدید و آشفتگی ایجاد میکند.
از نظر او، گرینوود مانند بسیاری از آهنگسازان به دنبال ساختن موسیقیای نیست که مخاطب بعد از خروج از سالن آن را زمزمه کند؛ بلکه موسیقی را در خدمت فضای فیلم قرار میدهد.
آقاخانی در کنار دنیل دیلوئیس، بازی اچ. دبلیو را نیز تحسین کرد و گفت این کودک در فیلم حضوری بسیار درخشان دارد؛ حضوری که حتی در مقاطعی در کنار بازی دیلوئیس نیز برجسته میشود.
سینمایی که شعار نمیدهد
یکی از مهمترین جمعبندیهای آقاخانی درباره فیلم، به شیوه طرح اندیشه در آن بازمیگشت. به اعتقاد او، «خون به پا خواهد شد» فیلمی ایدئولوژیک است، اما ایدئولوژی خود را با مشت گرهکرده و رگ گردن نشان نمیدهد.
فیلم حرفهای بزرگ و تند خود را بدون شعار بیان میکند و اندیشه را در ساختار روایت، شخصیتها، میزانسن و تصویر جای میدهد.
او اندرسن را از فیلمسازان مورد علاقه خود دانست و به آثار دیگر او نیز اشاره کرد و گفت موفقیتهای متأخر این فیلمساز، از جمله دریافت جایزه اسکار، حقی بود که به اعتقاد او میتوانست سالها پیشتر و برای آثاری مانند «بوگی نایتس» و «خون به پا خواهد شد» نیز به او برسد.
چرا انسانها شرارت میکنند؟
در بخش پرسش و پاسخ، یکی از مخاطبان درباره نورپردازی و قاببندیهای نامتعارف فیلم و همچنین حضور شرارت در شخصیتها پرسید؛ اینکه چرا سینما و ادبیات بارها به سراغ این وجه تاریک انسان میروند و چگونه دو شخصیت اصلی فیلم، که در ابتدا تصویری متفاوت دارند، به دو هیولا تبدیل میشوند؟
آقاخانی در پاسخ، ابتدا بر اهمیت دقت مخاطب در قاببندیهای فیلم تأکید کرد و گفت شیوه روایت اندرسن برای نمایش ابعاد شخصیتها، به سبک شخصی او تبدیل شده است.
او سپس درباره شرارت گفت منشأ درام الزاماً شرارت نیست، «اصطکاک» است. از نظر او، تا زمانی که همه چیز آرام و «گلوبلبل» باشد، درام شکل نمیگیرد. درام زمانی آغاز میشود که میان آدمها اصطکاک ایجاد شود و این اصطکاک معمولاً با نوعی شرارت همراه است.
آقاخانی خود را نیز در همین دایره قرار داد و گفت همه انسانها بخشی از این شرارت را در وجود خود دارند و تفاوت در این است که برخی میتوانند آن را مهار کنند.
هنر و مفهوم کاتارسیس
او در ادامه، این مسئله را با کارکرد سینما و ادبیات پیوند داد و گفت یکی از کارکردهای مهم هنر، فراهم کردن امکان تخلیه و مواجهه با امیال درونی انسان است. از همین منظر، به مفهوم کاتارسیس در درام یونان باستان اشاره کرد؛ اینکه تماشاگر از طریق مواجهه با درام، امکان نوعی تصفیه و سبک شدن درونی را پیدا میکند.
به اعتقاد او، انسان موجودی پیچیده است که برای مواجهه با خودش، قانون، سیاست، دین و هنر ساخته است و همین تلاش برای مهار خود، بخشی از پیچیدگی وجود انسان را نشان میدهد.
خشونت در سینما و مسئله زمینه فرهنگی
در ادامه بحث، آقاخانی به این پرسش پرداخت که آیا نمایش شرارت و خشونت در سینما میتواند مخاطب را به تقلید از آن سوق دهد یا نه.
او میان نوع مواجهه مخاطب ایرانی و مخاطبان جوامع دیگر با خشونت تفاوت قائل شد و گفت نمیتوان هر تصویر یا میزان خشونتی را بدون توجه به بستر فرهنگی جامعه وارد کرد.
او برای توضیح این مسئله به نمونههایی از سینمای کوئنتین تارانتینو و همچنین فیلم «پیر پسر» اشاره کرد و گفت ممکن است نوعی از خشونت برای مخاطب آمریکایی قابل پذیرش باشد، اما همان تصویر در یک فیلم ایرانی، با توجه به شرایط فرهنگی و تربیتی مخاطب، تأثیر متفاوتی داشته باشد.
از نگاه او، مسئله تنها تقبیح خشونت نیست؛ بلکه نحوه مواجهه فرهنگی با آن نیز اهمیت دارد. جامعهای که برای مواجهه با برخی تصاویر و مفاهیم آمادگی و آموزش لازم را نداشته، ممکن است آنها را به شکل دیگری دریافت کند.
آقاخانی این مسئله را به مواجهه جامعه با فضای مجازی نیز تعمیم داد و گفت ورود ناگهانی به یک فضای جدید، بدون آنکه فرهنگ استفاده از آن شکل گرفته باشد، میتواند مسئلهساز شود.
در پایان، او تأکید کرد که ممکن است برخی تصاویر برای جامعهای در مقطعی نامناسب باشند و چند سال بعد امکان مواجهه متفاوتی با آنها وجود داشته باشد. از این منظر، به ضرورت نوعی نظارت بهویژه برای کودکان و نوجوانان، اشاره کرد.
«خون به پا خواهد شد»؛ داستان انسان در آینه قدرت
در جمعبندی این نشست، «خون به پا خواهد شد» فیلمی معرفی شد که میتوان آن را از زوایای مختلف بررسی کرد؛ از اقتباس ادبی و ساختار روایت گرفته تا بازیگری، موسیقی، فیلمبرداری، رنگ، میزانسن و مفاهیمی همچون سرمایه، دین، قدرت و فروپاشی روانی.
اما در مرکز تمام این عناصر، دنیل پلینویو قرار دارد؛ انسانی که برای دستیابی به قدرت و ثروت، قدمبهقدم از انسانهای اطراف خود فاصله میگیرد و در نهایت، در جهانی که خودش ساخته، تنها میماند.
پل توماس اندرسن در این فیلم نه صرفاً داستان رونق نفت در آمریکا، بلکه داستان انسانهایی را روایت میکند که میل به قدرت در آنها میتواند بر عشق، خانواده، اخلاق و حتی زندگی غلبه کند.
از همین منظر، نفت در فیلم تنها یک ماده ارزشمند زیر زمین نیست؛ نمادی است از ثروتی که با خون به دست میآید و قدرتی که در نهایت صاحب خود را نیز میبلعد.
در پایان نشست، از ایوب آقاخانی برای حضور در این جلسه و گفتوگو با مخاطبان «نقدوتماشا» قدردانی شد و اعلام شد که در هفته آینده، فیلم «آخرین بازمانده موهیکانها» ساخته مایکل مان، موضوع نشست بعدی این مجموعه خواهد بود.
علاقهمندان میتوانند برای اطلاع از مشروح این نشستها به سایت مجله میدان آزادی به نشانی https://azadisq.com مراجعه کنند. همچنین برای کسب اطلاعات دیگر نشستها به صفحۀ اکران فیلمها در وبسایت رویدادهای مجله میدان آزادی به نشانی event.azadisq.com یا به بازوی مجلۀ میدان آزادی در پیامرسان بله به نشانی AzadiEBot@ مراجعه کنید.