مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «هزار و یک سریال»، به سراغ فصل اول سریال «اهل ایران» به تألیف «محمدحسین مهدویان» رفتهایم. سریالی که امروزه مخاطبان زیادی را در پلتفرم شیدا پای تماشای خود نشانده است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که پخش میشود، جداگانه نقد کنیم. پیشتر اپیزود «رستگاری در گاندی» ساختۀ «محسن بهاری» ، «شانهها» ساختۀ «محمد اسفندیاری»، «خون سبز» ساختۀ «علی سراهنگ»، «پناه» ساختۀ «علی جعفرآبادی» و «حیرانی» ساختۀ «رضا محبی» را نقد کردیم و اینک ریویوی نقد، تحلیل و بررسی اپیزود «حیرانی» این سریال را، به قلم مینو رضایی -نویسنده و منتقد سینما- بخوانید:
عوامل اپیزود عشق سوزان
«عشق سوزان» اپیزود هشتم از سریال «اهل ایران» است. سریالی که در جنگ دفاعی سوم یا نبرد رمضان از پلتفرم شیدا پخش شد. کارگردان این اپیزود «سجاد پهلوانزاده» است. پهلوانزاده را میتوان از یاران «محمدحسین مهدویان» دانست که در تدوین کارهای مهم او چون «زخم کاری» نقش داشته است. او بعدها مینیسریال «سقوط» و «حیثیت گمشده» را در شبکه نمایش خانگی کار کرد. اپیزود عشق سوزان به مانند اپیزود «شانهها» با نویسندگی «علی بحرینی» به ثمر رسیده است.

پوستر اپیزود «عشق سوزان» از سریال «اهل ایران» ساختۀ «سجاد پهلوانزاده»
خلاصه داستان اپیزود عشق سوزان
[خطر لو رفتن داستان]
شانهها با حساسیت به صدا شروع میشود، حساسیت به صدا در روزهای جنگ و بعد دوربین به سراغ نویسندهای میرود که در وقت اضافه باید رمانش را به دست ناشر برساند. دقایق آخر وقت اضافه است و نویسنده اگر رمان را نرساند خسارت زیادی باید پرداخت کند و هیچ عذری از جمله عذر شرایط جنگی هم قبول نیست. نویسنده یک پاشنه آشیل دارد و آن اینکه تایپ بلد نیست. او روز آخر وقتی کارش را تمام میکند دستنویسها را به نزد دوستی میبرد تا آنها را سرعتی تایپ کند. اما خانۀ آن دوست مورد اصابت قرار میگیرد و دستنوشتهها مفقود میشود. پسر نوجوان مرد نویسنده از پدرش میخواهد در فرصت کم باقیمانده دوباره رمانش را برای او بگوید تا پسر در موبایلش آن را تایپ کند. همین بابی میشود تا رابطۀ پدر و پسر به هم نزدیکتر شود و پسر بتواند آن بخشهای کار پدرش را که به نظرش دِمده یا شعاری است حذف کند!
نقد اپیزود عشق سوزان
عشق سوزان به ظاهر داستان نویسندگی در زمان جنگ است اما در باطن یک داستان کاملا خانوادگی است. داستانی که به شکاف بین نسلها میپردازد. البته به پر کردن شکاف! بنابراین سعی شده که از بازیگران بازی بدون تکلف و گرمی گرفته شود. میتوان گفت این اپیزود در بخش بازیگری کاملا موفق بوده است و بهخصوص بازی «علیرضا زمانینسب» بار عاطفی قابل توجه فیلم را به دوش کشیده است.
ایدۀ داستان جدید است و ظرفیتهای زیادی دارد اما یک مشکل بزرگ دارد که مربوط به ایده نیست بلکه مربوط به قالب کار است. اگر هر اپیزود حدودا چهل دقیقهای را معادل یک فیلم کوتاه در نظر بگیریم، ایدۀ بازنویسی یک رمان آن هم در ده دقیقۀ پایانی کار، ایدهای بزرگتر از ظرفیت فیلم کوتاه است. این ایده کاملا سینمایی است و حتی با خردهداستانهایی میتوان آن را به مینیسریال رساند. اما یک اپیزود چهل دقیقهای گنجایش دوباره نوشتن یک رمان آن هم در یک روز را ندارد. خصوصا اینکه حافظه خیلی قوی یا نبوغ خاصی از نویسنده و پسرش نمیبینیم. شاید اگر تمرکز کار و اختلاف پدر و پسر صرفا در یک بخش از بازنویسی رمان مصرف میشد مثلا پایانبندی کار که آیا رمان پایان تلخ داشته باشد یا شیرین یا اصلا پایان باز، اپیزود منسجمتر و تاثیرگذارتری ساخته میشد.
در هرحال نگارندۀ این متن میداند شرایط تولید در زمانی که شهر زیر شدیدترین حملات هوایی است چقدر بغرنج است و بنابراین این عدم انسجام و عدم تمرکز روی سوژههای مطرح شده را میتوان به حساب روزهای سخت تهران در زیر آتش و مشکلات احتمالی پروسه تولید فیلم که از آنها بیخبر هستیم گذاشت. بنابراین میتوان گفت عشق سوزان با همۀ کم و کاستش میارزد به آن صحنهای که نویسنده در بالکن سیگار میکشد و گلولههای قرمز پدافند را تماشا میکند. گلولههای قرمزی که از جنگ دوازده روزه به این طرف، به یکی از نمادهای «شهر در وضعیت جنگی» تبدیل شدهاند.