یکشنبه 04 مرداد 1405 / خواندن: 6 دقیقه
به احترام درگذشت و تشییع بازیگر بزرگ سینمای ایران

تک‌نگاری: نگاهی به زندگی و آثار اکبر عبدی

کسی در گروهی خبری را با عنوان «درگذشتِ اکبر عبدی/ده‌نمکی تأیید کرد» بازارسال کرده بود و نوشته بود: «درود به همه کسی میدونه این خبر درسته یا خیر؟» لحظه‌ای بعد کسی نوشته بود «بازم مدرسه‌ام دیر شد» با چند استیکر قلب مشکی و گریه و بعد هم مثل هر خبر مرگ دیگری که ابتدا در برابر باور آن مقاومت می‌کنیم به آرامی پذیرفتیم که نابغۀ بازیگری ایران اکبر عبدی در سن شصت‌وشش سالگی از دنیا رفته است.

5
تک‌نگاری: نگاهی به زندگی و آثار اکبر عبدی

مجله میدان آزادی: جمعه شب بود که خبر درگذشت اکبر عبدی جامعۀ سینمایی را در سوگ فرو برد و امروز صبح پیکر او با تشییع سینماگران و دوست‌داران سینما در خاک آرام گرفت. به همین مناسبت معید داستان تک‌نگاری اکبر عبدی -بازیگر بزرگ کمدی سینمای ایران- را با روایت زندگینامه و بخشی از مهم‌ترین آثار سینمایی او برای مجله میدان آزادی نوشته است که در ادامه می‌توانید بخوانید:

نبوغ در سه پَرده

سکانسِ آخر

نور تصویر آماتوری‌ست و کم‌وزیاد می‌شود. یک کلاه پشمی به سر دارد و چند سالی هست که ریش و سبیل‌اش کاملاً سپید شده. یادم نمی‌آید آخرین تصویری که از او در ذهن دارم مربوط به اختتامیۀ فجر است یا جشنِ حافظ. یا شاید در یکی از همین کمدی‌های چند سال اخیر که حتّی اسم‌شان هم در خاطرِ آدم نمی‌مانَد دیده بودم‌اش؛ شاید هم در تلویزیون یا جایی دیگر ویژه‌برنامه‌ای رئالیتی‌شویی، چیزی، نمی‌دانم... به وضوح حال‌ندار است. بغض کرده و زیرِ چشم‌هاش خیس شده است. برخلافِ همیشه‌اش دارد حرفِ جدّی می‌زند:

«...من با کسی حرفی ندارم، فقط از خدا می‌خوام کمک کنه، به هممون کمک کنه، به اینوری به اونوری، به چپ به راست، فرقی نمی‌کنه، به ایرانی کمک کنه، چه در ایران چه در خارج از ایران، به هممون کمک کنه...»

پنج ثانیۀ آخر ویدئو هم همین‌طور که به سه‌کُنج پشت دوربین زُل زده سکوت می‌کند و همین. ویدئو فِید می‌شود به سیاهی. چند روز بعدتر یعنی دومِ مردادِ هزاروچهارصدوپنج مطمئن می‌شویم این کلمه‌ها آخرین چیزهایی هستند که قرار است از او در ذهن و خاطر ما باقی بماند. با خودم فکر می‌کنم چه سعادتِ بزرگی‌ست که آخرین بازمانده‌های شفاهی انسان، هم خدا داشته باشد، هم مردم و هم وطن. کسی در گروهی خبری را با عنوان «درگذشتِ اکبر عبدی/ده‌نمکی تأیید کرد» بازارسال کرده بود و نوشته بود: «درود به همه کسی میدونه این خبر درسته یا خیر؟» لحظه‌ای بعد کسی نوشته بود «بازم مدرسه‌ام دیر شد» با چند استیکر قلب مشکی و گریه و بعد هم مثل هر خبر مرگ دیگری که ابتدا در برابر باور آن مقاومت می‌کنیم به آرامی پذیرفتیم که نابغۀ بازیگری ایران اکبر عبدی در سن شصت‌وشش سالگی از دنیا رفته است.


سکانسِ میانی

محمدرضا شریفی‌نیا کنار قفسۀ کتابی نشسته است و آغاز صحبت‌اش در موردِ ذاتی یا اکتسابی بودن بازیگری‌ست. گویا از طرف انجمن منتقدان سینمای ایران از او خواسته‌اند در بزرگداشت «اکبر عبدی» صحبت کند. شریفی‌نیا تهران نبوده و این ویدئو را پُر کرده و برایشان فرستاده و تقریباً همۀ آن‌چه را که می‌توان دربارۀ نبوغ ذاتی بازیگری چون اکبر عبدی به زبان آورد می‌گوید:

«....اکبر عبدی تمام این محاسبات رو به هم ریخته، نه تحصیلات دانشگاهی داره، نه کتاب خونده، نه دنبالش رفته، نه رفته نرمش کرده، نه ورزش کرده و بدنش رو درست کرده یا مثلاً بره چه می‌دونم ببینه کار هنرپیشه روی خود چیه، کار هنرپیشه روی بدن چیه، کار هنرپیشه روی ذهن چیه، اصلاً خود استانیسلاوسکی کی هست، بِرِشت کیه، تفاوت نگاه این دو تا آدم با همدیگه چیه، اصلاً چخوف چی می‌گه تو این وسط. اینگمار برگمن کیه. اینا رو هیچ‌کدوم اصلاً نه پی‌اش رفته، نه دنبالش رفته، نه می‌دونه اصلاً چی هست، یعنی یک فنومنه، یک پدیده است...»

«اکبر عبدی» در فیلم سینمایی «مادر»، ساختۀ «علی حاتمی»
«اکبر عبدی» در فیلم سینمایی «مادر»، ساختۀ «علی حاتمی»

اکبر عبدی متولد چهارم شهریور هزاروسیصدوسی‌ونُه در تهران که اصالتی اردبیلی داشت به‌عنوان یک بازیگر طنز سطح یک چه کاری باید انجام می‌داد که نداد؟ هم نشان درجۀ یک فرهنگ و هنر را دریافت کرد، هم به پاس یک عمر فعالیت هنری در سی‌وششمین جشنوارۀ فیلم فجر از او تقدیر شد و هم حتّی قبل‌ترش سیمرغ بلورین بُرد آن هم نه یک بار بلکه دو بار. سال 1368 در هشتمین دورۀ جشنوارۀ فیلم فجر برای حضور در فیلم «مادر» عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را برنده شد و بیست‌ودو سال بعد در سال 1390 در سی‌اُمین دورۀ فجر باز هم سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را برای بازی در نقش مادر رضا! در فیلم «خوابم می‌آد» به خانه برد. همین که جایزۀ نقش مکمل مرد به‌خاطرِ اجرای یک نقش زنانه اهدا می‌شد در نوع خودش بی‌سابقه بود. چرا می‌توان از او با عنوان «پدیده» یاد کرد؟ چرا شریفی‌نیا هم معتقد است چنین نوادری هر چندصد سال یک‌بار ظهور می‌کنند؟ چنان‌که در یک برنامۀ تلویزیونی هم خودش اشاره کرده بود برای تنبک‌نوازی در فیلم دل‌شدگان به همه آموزش داده بودند امّا او که از هنر سرشار بود مربی‌اش در همان یکی دو جلسۀ اول اعلام می‌کند که نیاز به آموزش ندارد و تنها بازیگری که دست‌هایش به عنوانِ نوازنده در کادر فیلمبرداری به‌طور واقعی استفاده شده است او بوده. احتمالاً داریم از یک نبوغ صحبت می‌کنیم. یک استعداد غریزی کم‌نظیر. شاید فکر کنید چنین مدح و ستایش‌هایی را پس از رفتن هر کسی به دیار باقی حالا با کمی بالا و پایین می‌شود به کار بُرد. امّا حقیقت این است که کمتر کسی به معنای واقعی کلمه شایستۀ چنین تعاریفی‌ست. چنان که نقش‌هایی که اکبر عبدی در بازیگری و سینما از خویش به یادگار گذاشت از حیث تنوّع بی‌نظیر است. از پسری با معلولیت ذهنی در «مادر» علی حاتمی تا نقش تابوشکن «آدم برفی» داوود میرباقری. فارغ از این تنوّع در درجۀ دوم، کیفیتِ اجرا در هر شخصیتی‌ست که بازی‌اش به بازیگر محوّل می‌شود. اگر چند فیلم کمدی کم‌اهمیت سال‌های اخیر از عبدی را کنار بگذاریم نمی‌توان موردی را یافت که اکبر عبدی آن نقش را در یکی از بهترین شکل‌های ممکن‌اش در تاریخ سینما ثبت نکرده باشد. 


سکانس اوّل

اوّلین مواجهۀ با سینما برای برخی دهه شصتی‌هایی که ازقضا در تهران یا شهرهای سینمادار زندگی نمی‌کرده‌اند تیزرهای هیجان‌انگیز و گاهاً مرموزی بود که از تلویزیون پخش می‌شد. از اوّلین‌ها و یکی از شاخص‌ترین‌‌هاش نماهای وهم‌آلود بناهایی در باکوی آذربایجان و فضای رازآلود «روز فرشته» بهروز افخمی بود. اوایل دهۀ هفتاد است. مردی تپل و کچل در استخری که بخار فضای آن را پُر کرده است از آب می‌آید بیرون و دیالوگ می‌گوید: 

«امّا من با کسی کاری ندارم، مگه این‌که مأموریت داشته باشم، الآن هم هفتصدهشتصد ساله همین دوروبرهام. قلیون می‌کشم، خودم با خودم شطرنج بازی می‌کنم، الآن هم باید برم سراغ یه پیرمردی که قراره بره اون دنیا...»

«اکبر عبدی» در نقش مادر رضا، در فیلم سینمایی «خوابم می‌آد» به کارگردانی «رضا عطاران»
«اکبر عبدی» در نقش مادر رضا، در فیلم سینمایی «خوابم می‌آد» به کارگردانی «رضا عطاران»

بخشی از حافظۀ تاریخی آدم خصوصاً حوالی مرزهای فراموشی زیر هفت‌هشت سالگی که اوّلین تصاویر در ذهن آدم باقی می‌مانَد، از روایت‌های مادر و پدر سرچشمه می‌گیرد. کسی در «محلۀ بروبیا»، «محلّۀ سلامت» و «باز هم مدرسه‌ام دیر شد» حضور داشت که متفاوت بود و درخشان. خیلی هم نمی‌شود به قطع تفکیک کرد که این شمایل حاصل تجربۀ دیداری شخصی‌مان بوده است یا نه و این‌که این تصاویر چقدر از روایت‌ها شکل گرفته و بعدتر که بزرگ شده‌ایم نشسته‌ایم آن‌ها را تماشا کرده‌ایم و در ناخودآگاه‌مان مُهر تأییدی زده‌ایم به آن، امّا درخشان بودن و ماندگار شدن شمایل قطعی‌ست. شاید تکرار آن‌ها را اوایل دهۀ هفتاد دیده‌ایم. به هر روی تصویر اکبر عبدی در قامت کودکی که هر بار مدرسه‌اش دیر می‌شود برای همگی مفهوم است، گویی جایی در پسِ ذهن‌مان برای همیشه ثبت شده است. عبدی می‌توانست شمایلِ هر چیزی باشد. اجرای هر تیپ یا شخصیتی از او بعید نبود. می‌توانست خودش باشد و با حضور در «هنرپیشه» پُرفروش‌ترین فیلم تاریخ فیلم‌سازی محسن مخملباف را رقم بزند. یا چنان که توانست برای اوّلین‌بار شمایل زن را به عنوان یک مرد در «آدم برفی» درست از کار دربیاورد و بعدتر هم برای اوّلین بار در تاریخ سینمای ایران نقش بازیگر زن «خوابم می‌آد» را متهوّرانه ایفا کند. با تغییر فضای سیاسی کشور در نیمه‌های دهۀ هفتاد و تکثیر سینمای به‌اصطلاح دخترپسری پس از اصلاحات، تنفّس وحیاتِ حرفه‌ای برای ستاره‌هایی چون جمشید آریا یا همان جمشید هاشم‌پورِ سال‌های بعد، علیرضا خمسه و البته اکبر عبدی سخت شد. چراکه ذائقۀ مخاطب در حال تغییر بود. با این حال اکبر عبدی هم‌چنان توانست در میان همۀ این تلاطم‌ها خودش را به سینما تحمیل کند و فراموش نشود. حتّی اگر دوست‌دار اخراجی‌ها و رسوایی‌های ده‌نمکی نباشید نمی‌توانید کیفیت حضورِ اکبر عبدی را در این فیلم‌ها انکار کنید. 




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
«....اکبر عبدی تمام این محاسبات رو به هم ریخته، نه تحصیلات دانشگاهی داره، نه کتاب خونده، نه دنبالش رفته، نه رفته نرمش کرده، نه ورزش کرده و بدنش رو درست کرده یا مثلاً بره چه می‌دونم ببینه کار هنرپیشه روی خود چیه، کار هنرپیشه روی بدن چیه، کار هنرپیشه روی ذهن چیه، اصلاً خود استانیسلاوسکی کی هست، بِرِشت کیه، تفاوت نگاه این دو تا آدم با همدیگه چیه، اصلاً چخوف چی می‌گه تو این وسط. اینگمار برگمن کیه. اینا رو هیچ‌کدوم اصلاً نه پی‌اش رفته، نه دنبالش رفته، نه می‌دونه اصلاً چی هست، یعنی یک فنومنه، یک پدیده است...»


اکبر عبدی، بغض کرده و زیرِ چشم‌هاش خیس شده است. برخلافِ همیشه‌اش دارد حرفِ جدّی می‌زند:

«...من با کسی حرفی ندارم، فقط از خدا می‌خوام کمک کنه، به هممون کمک کنه، به اینوری به اونوری، به چپ به راست، فرقی نمی‌کنه، به ایرانی کمک کنه، چه در ایران چه در خارج از ایران، به هممون کمک کنه...»

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00