مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پروندۀ «هزار و یک سریال»، به سراغ سریال «کلاغ» ساختۀ «محمدحسین مهدویان» رفتهایم. سریالی که مخاطبان خاص خود را در پلتفرم فیلیمو پای تماشای خود نشانده است. ریویوی نقد، تحلیل و بررسی این سریال را، به قلم مریم رضایی بخوانید:

پوستر سریال «کلاغ»، ساختۀ «محمدحسین مهدویان»
معرفی و نقد سریال کلاغ
«محمدحسین مهدویان» در سالهای اخیر به یکی از مهمترین فیلمسازان جریان اصلی سینمای ایران تبدیل شده است؛ فیلمسازی که کارش را با ساختن فیلم مستند شروع کرد و با بازسازی پرجزئیات دهۀ پنجاه خورشیدی، همواره کوشیده است تاریخ معاصر را با زبان درام و تصویر به مخاطب نزدیک کند. از همین رو، هر پروژۀ تازهای از او با کنجکاوی و حساسیت زیادی دنبال میشود. سریال «کلاغ» نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ اثری که با ترکیب عشق، معما، سیاست و فضای امنیتی وارد میدان شده و از همان ابتدا توجه مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کرده است. این سریال به نویسندگی مشترک «محمدحسین مهدویان» و «عباس ریاحی» و تهیهکنندگی «محمدرضا تختکشیان» چهارشنبهها از پلتفرم فیلیمو پخش میشود.

«نیکآفرید سماواتی» در سریال «کلاغ»، اثر «محمدحسین مهدویان»
خلاصۀ داستان و فضای کلی سریال کلاغ
«کلاغ» یک درام تاریخی، عاشقانه و معمایی است که در سالهای پیش از انقلاب میگذرد؛ دورانی که هم از نظر اجتماعی پرتنش است و هم از نظر سیاسی مملوء از لایههای پنهان، سوءظن، نظارت و بیاعتمادی. در مرکز داستان، شخصیتی به نام جلال با بازی «هادی حجازیفر» قرار دارد؛ مردی که به دستگاه امنیتی یا ساختارهای وابسته به آن نزدیک است و درگیر مناسباتی میشود که بهظاهر شغلی و سیاسیاند، اما بهتدریج رنگ عاطفی و شخصی میگیرند. در سوی دیگر، سایه با بازی «نیکآفرید سماواتی» قرار دارد؛ دختری مرموز که با یک سازمان چپ ارتباطاتی دارد و حضورش بهجای آنکه صرفاً عاشقانه باشد، به گره اصلی روایت تبدیل میشود. همین دوگانه، یعنی رابطۀ عاطفی در بستر فضای امنیتی و سیاسی، موتور محرک سریال است. عنوان «کلاغ» نیز از همان ابتدا به حس راز، شومی، خبرچینی، تعقیب و نشانههای پنهان اشاره دارد؛ گویی سریال میخواهد جهانی بسازد که در آن هیچ چیز کاملاً شفاف نیست و هر رابطهای میتواند به شبکهای از سوءظن و خطر ختم شود. تماشاگر ایرانی معمولاً با روایتهایی که در دهۀ پنجاه شمسی میگذرند و در دل خود هم عشق ممنوعه دارند و هم تهدید سیاسی، ارتباط برقرار میکند؛ زیرا چنین آثاری هم حس نوستالژی میسازند، هم امکان تعلیق و رازآلودگی را بالا میبرند. اما مسئله این است که ایدۀ خوب، الزاماً به سریال خوب تبدیل نمیشود.

«هادی حجازیفر» در سریال «کلاغ»، ساختۀ «محمدحسین مهدویان»
نقاط ضعف سریال کلاغ
فیلمنامه و انسجام روایی
سریال «کلاغ» در شکل فعلیاش بیش از آنکه یک روایت منسجم و تدریجی داشته باشد، مجموعهای از موقعیتها و دیالوگهای پراکنده است که بهسختی در یک کل واحد جمع میشوند. سریال بهجای آنکه تعلیق را از دل کنشها و روابط بسازد، اغلب به توضیح، نریشن و القای مستقیم متکی میشود. چون در سریالی با چنین ژانری، تعلیق باید از بطن قصه بیرون بیاید؛ یعنی تماشاگر باید با کشف تدریجی اطلاعات، با خطرهای نامرئی و با تضادهای شخصیتی درگیر شود. اگر سریال بهجای «نشان دادن»، بیش از حد به «گفتن» متکی شود، بخشی از جذابیت دراماتیک خود را از دست میدهد. به نظر میرسد «کلاغ» دقیقاً در همین نقطه آسیب دیده است. از طرفی در دیالوگها، برخی جملهها بیش از حد توضیحی، شعاری یا تصنعیاند و بهجای آنکه به شخصیت عمق بدهند، او را از واقعیت دور میکنند. وقتی شخصیتها مدام بهجای رفتار، با کلمات کار میکنند، حاصل ممکن است بهجای تنش، نوعی تصنع باشد. در برخی صحنهها نیز ظاهراً تهدید و خشونت بیشتر در سطح گفتار باقی میماند و در میزانسن، بازی یا فضاسازی به حس واقعی خطر تبدیل نمیشود.

سریال «کلاغ»، اثر «محمدحسین مهدویان»
شخصیتپردازی سریال کلاغ؛ ابهام بهجای پیچیدگی
شخصیتهای «کلاغ» قرار است پیچیده باشند، اما پیچیدگی با ابهامِ صرف فرق دارد. جلال، سایه و چهرههای امنیتی اطرافشان باید کشمکشهای اخلاقی، سیاسی و عاطفی داشته باشند؛ اما مشکل اینجاست که شخصیتها نه آنقدر مرموزند که کنجکاوی مخاطب را برانگیزند و نه آنقدر روشناند که با آنها همدلی شکل بگیرد. در نتیجه، بهجای شخصیتهایی چندوجهی، با تیپهایی مواجه میشویم که فقط نقششان را در پیشبرد قصه ایفا میکنند. این مسئله دربارۀ نیروهای امنیتی و فضای ساواک بیشتر دیده میشود. مثلاً در شخصیت پدرزن جلال با بازی «محسن قصابیان»، بهجای شکل گرفتن هالهای از قدرت و ترس، مخاطب بیشتر به خنده میافتد.
کارگردانی و میزانسن سریال کلاغ؛ فاصله با امضای مهدویان
مهدویان در آثار قبلیاش نشان داده که در ساخت فضا، ریتم، بازسازی دورۀ تاریخی و هدایت حس جمعی توانایی دارد. به همین دلیل، انتظارها از «کلاغ» بالا بود. اما این سریال هنوز نتوانسته به آن سطح از دقت و انسجامی که از آثار مهدویان انتظار میرود، برسد. اشکال اصلی در میزانسن، ریتم و هدایت بازیگران است. برخی صحنهها بیش از حد کشدارند، برخی دیگر شتابزدهاند و دوربین گاهی بهجای آنکه به خلق معنا کمک کند، صرفاً در حرکت است. در اثری که قرار است فضای اضطراب، نظارت و راز بسازد، هر حرکت دوربین، هر مکث، هر زاویه و هر سکوت اهمیت دارد. اگر این اجزا کنترل نشوند، تماشاگر بهجای غرق شدن در جهان سریال، متوجه ساختگی بودن آن میشود.

«نیکآفرید سماواتی» و «شادی خلیلی» در سریال «کلاغ» ساختۀ «محمدحسین مهدویان»
بازیهای سریال کلاغ؛ فرصتهایی که کامل شکوفا نشدهاند
حضور بازیگرانی چون «هادی حجازیفر»، «محسن قصابیان»، «مینا وحید»، «مهدی زمینپرداز»، «نیکآفرید سماواتی»، «مهران غفوریان»، «حبیب دهقاننسب» و دیگران، روی کاغذ میتوانست یکی از امتیازهای اصلی سریال باشد. اما وقتی شخصیتپردازی ضعیف باشد و دیالوگها وزن کافی نداشته باشند، حتی بازیگر خوب هم بهسختی میتواند از دل متن، لایهای قوی بیرون بکشد.

«محسن قصابیان» و «هادی حجازیفر» در سریال «کلاغ»، اثر «محمدحسین مهدویان»
موسیقی و اتمسفر؛ تلاش برای ساخت جهان، اما نه بهاندازۀ کافی
نمایشِ فضای تیره با ساختنِ فضای تیره یکی نیست. اولی ممکن است از طریق نور کم، رنگهای سرد یا موسیقی سنگین انجام شود؛ اما دومی به انسجام کلی نیاز دارد. سریال «کلاغ» در این بخش بیشتر به ظاهر اتمسفر نزدیک شده تا عمق آن.
جمعبندی؛ ایدهای جذاب، اجرایی ناپایدار
سریال «کلاغ» فاصلهای محسوس با آثار موفقتر مهدویان مثل«ایستاده در غبار»، «ماجرای نیمروز»، «رد خون» و «درخت گردو» دارد. در نهایت، «کلاغ» را میتوان نمونهای از سریالی دانست که با ایدهای جذاب و ظرفیتهای فراوان شروع میشود، اما در اجرا نتوانسته همۀ این ظرفیتها را به نتیجهای منسجم تبدیل کند. ترکیب عشق ممنوعه، سیاست، معما و تاریخ، بهخودیخود وسوسهبرانگیز است؛ اما بدون فیلمنامۀ محکم، دیالوگهای دقیق، بازیگردانی سنجیده و میزانسن کنترلشده، چنین ترکیبی میتواند بهجای هیجان، به پراکندگی و دلسردی مخاطبان منجر شود.