مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پروندۀ «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ سریال «آقای قاضی» ساختۀ «سجاد مهرگان»، رفتهایم؛ سریالی که تا کنون در سه فصل تولید شده است و از فصل سومش دوازدهم قسمت آن بر روی صفحه جادویی تلویزیون به نمایش درآمده است. در ادامه، نقد، تحلیل و بررسی این سریال را به قلم «ماریا رضی» بخوانید:

پوستر سریال «آقای قاضی»، ساختۀ «سجاد مهرگان»
نقد و معرفی سریال آقای قاضی، فصل سوم
سریال «آقای قاضی» به کارگردانی «سجاد مهرگان»، در دو فصل گذشتۀ خود توانست نظر مخاطبان را جلب کند. فصل سوم این مجموعه بهتازگی با کمترین تغییرات در فرم و محتوا روزهای پنجشنبه و جمعه حدود ساعت نه شب از شبکۀ دو پخش میشود.
اگر هدف ساخت این مجموعه را بالا رفتن سواد حقوقی مخاطب، ریختن ترس مردم از سیستم قضایی (که ریشه در بیاطلاعی دارد)، پیشگیری از جرم، کاهش پروندههای حقوقی یا حتی علاقهمند کردن نسل جوان برای حضور در سیستم قضایی بهخصوص امر قضاوت ـ که سیستم قضایی ما با کمبود جدی قاضی مواجه است ـ بدانیم، این سریال تا حد زیادی موفق عمل کرده است. اما اگر از دید مخاطبی که سینما را میفهمد و انتظار دارد اثری هنری را تماشا کند نگاه کنیم، این سریال با ضعفهای جدی روبهروست. در واقع وقتی هدف آموزش باشد درام قربانی میشود. نویسندگان چنان روی آموزشی بودن سریال متمرکز شدهاند که فراموش کردهاند اولین وظیفۀ فیلم قصهگویی است.

«مهدی بهرام بیگی»، در سریال «آقای قاضی»، ساختۀ «سجاد مهرگان»
ثبات خستهکننده، تکرار تکرار
مهمترین چالش فصل سوم تکرار همان ساختار تک لوکیشن فصلهای قبلی است. این محدودیت میتوانست باعث تمرکز بیشتر بر دیالوگها و بازیگران شود و اجازه دهد تنش در فضای بسته به اوج برسد، ولی افت ریتم تدوین و حرکت محدود دوربین، بهره نبردن کافی و درست از موسیقی و نور، باعث یکنواختی بصری و خستگی مخاطب شده است. در واقع کارگردان نتوانسته فضای دادگاه را از یک دکور خشک خارج کند و به آن روح بدهد. شاید فصل اول سریال توانست با ارائۀ فرمی تازه، مخاطب را غافلگیر کند ولی تکرار این فرم و ساختار در دو فصل بعدی جذابیت خود را برای مخاطب از دست داده است.
تقابل با واقعیت
یکی از بزرگترین شکافهای موجود در این اثر تفاوت میان فضای دادگاه در فیلم و واقعیتهای خشک اداری و قضایی است. در دنیای واقعی، برخورد قاضی با متهمان و شاهدان تحت پروتکلهای بسیار خشک رسمی و گاه خستهکننده است.
بهعلت تعداد زیاد پروندهها، فشار کاری و کمبود وقت، قاضی فرصت کافی برای همدلی، شنیدن و توضیح مسائل حقوقی را ندارد. درحالیکه برخورد قاضی در این سریال برای حفظ هیجان دراماتیک بسیار پرحرارتتر، تعاملیتر و حتی گاهی احساسیتر از واقعیت است. این دراماتیزه کردن عدالت، باعث میشود مخاطب آشنا به فضای حقوقی یا حداقل مخاطبی که تجربۀ نزدیک لمس این فضا را داشته است، با نوعی عدم واقعگرایی و کمگرفت مشکلات موجود دستگاه قضا روبهرو شود، هرچند که سریال برای مخاطب عام و بیتجربه در این فضا، جذابیت بصری و روانی ایجاد میکند.

«مهدی بهرام بیگی»، در سریال «آقای قاضی»، ساختۀ «سجاد مهرگان»
بهزاد خلج یا قاضی بیگی؟
تنها تغییر چشمگیر فصل سوم «آقای قاضی» تغییر بازیگر کلیدی و مهم سریال یعنی آقای قاضی است.
«کیومرث مرادی» که از استادان مطرح آموزش بازیگری و چهرۀ کلیدی در معرفی و انتخاب بازیگران تازهکار است، در دو فصل گذشته با انتخاب «بهزاد خلج» در نقش آقای قاضی، باعث کشف و معرفی این استعداد به سینمای ایران شد. با اینکه خلج در آستانۀ چهلسالگی وارد این عرصه شد، خیلی زود توانست سیمرغ بهترین بازیگر را از آن خود کند. در این فصل نیز کیومرث مرادی با انتخاب «مهدی بهرام بیگی» سعی دارد یک بازیگر خوب دیگر به سینما معرفی کند. مهدی بهرام بیگی نیز انصافاً توانسته با بازی روان و رئال خود جواب این اعتماد را بهشایستگی بدهد. هرچند که اکثر مخاطبان ثابت این سریال، اظهار کردهاند با بهزاد خلج بهتر ارتباط گرفتهاند.

سکانسی از سریال «آقای قاضی»، ساختۀ «سجاد مهرگان»
در هر حال استفاده از چهرههای جدید و ناآشنا در این سریال یکی از نقاط مثبت آن است. چند سالی است حضور تکراری برخی بازیگران در سینما و تلویزیون، علاوهبر کمکار کردن بازیگران حرفهای و باسابقه، فرصت معرفی استعدادهای تازه را از این فضا گرفته است و مخاطب هم از دیدن این همه چهرۀ تکراری خسته شده است.
هرچند در برخی قسمتها بازی بازیگران پایینتر از استاندارهای تلویزیون بود و به کارِ بیشتر نیاز داشت، ولی پذیرفتن ریسک استفاده از بازیگران تازهکار جای تقدیر دارد.
یکی دیگر از نکات مثبت فصل سوم «آقای قاضی» آوردن نام و عکس کودکان شهید میناب، در تیتراژ پایانی است. کاری که در میان سکوت و واکنش کمرنگ هنرمندان در مقابل این جنایت، بسیار ستودنی است.

سکانسی از سریال «آقای قاضی»، ساختۀ «سجاد مهرگان»
ضعف فیلمنامه و دیالوگها
یکی از بزرگترین نقاط ضعف فصل سوم، کیفیت دیالوگهاست. در بیشتر سکانسها دیالوگها بیش از حد توضیحی و تکراری و کلیشهای هستند، شخصیتها بهجای اینکه گفتوگوی واقعی داشته باشند، صرفاً اطلاعات مد نظر نویسنده را منتقل میکنند که این مسئله باعث شده سریال از حالت درام خارج شده و بهسمت آموزش برود. همین تصنعی بودن دیالوگها اجرای آن را توسط بازیگران تازهکار سختتر کرده و باعث شده اجراها خوب از کار درنیاید.
سخن پایانی
سازندگان این سریال برای فصلهای احتمالی بعدی، باید از فضای بستۀ دادگاه خارج شوند و به زندگی شخصیتها در خارج از فضای دادگاه هم بپردازند. از طرفی ارائۀ تصویر کاملاً مثبت از فضای دادگاه باعث شده تمامی داستانها قابل پیشبینی باشند، زیرا از شخصیت آرمانی «آقای قاضی» انتظار میرود عدالت را بیهیچ کم و کاستی اجرا کند. در حالیکه در دنیای واقعی همۀ انسانها خاکستری هستند و اشتباه میکنند، حتی قاضیها. از سویی بهجای نشان دادن فضای بینقص و ایدهآل قضایی، میتوان از این گونه سریالها، برای نقد کاستیها و نقصهای قانونی و حقوقی کشور هم استفاده کرد.