مجله میدان آزادی: در هشتمین روز از اکرانهای چهلوچهارمین جشنوارۀ فیلم فجر، به سراغ نقد و بررسی فیلم «بیلبورد» ساختۀ «سعید دشتی» محصول سال ۱۴۰۴ رفتهایم. در ادامه ریویوی این اثر از مجموعهنقدهای پروندۀ «پرواز بر فراز آشیانه سیمرغ» را به قلم «مجید اسطیری» بخوانید:

پوستر فیلم سینمایی «بیلبورد»، ساختۀ «سعید دشتی»
همه تقصیرها به گردن سینما!
«بیلبورد» نخستین فیلم بلند «سعید دشتی» است. دشتی پیش از این سابقۀ بازیگری در سینما و تئاتر و تلویزیون را داشته است و بیلبورد اولین تجربۀ کارگردانی فیلم بلند اوست. داستان بیلبورد یک داستان معمایی با تعلیق فراوان است که اگرچه به صورت خطی روایت نمیشود؛ اما در پایان فیلم، مخاطب از تمام ماجرای داستان مطلع میشود و جای هیچ سوال و تردیدی در مورد آنچه که از ابتدای این پارهخط رخ داده تا نقطۀ پایان آن باقی نمیماند. این ویژگی فیلمنامۀ بیلبورد به ما میگوید با داستانی از جنس «پیرنگ بسته» روبهرو هستیم.
پیرنگ بستهیِ بستهیِ بسته!
همانگونه که هر فرد علاقمند به داستان میداند، داستانها از لحاظ پیرنگ به دو دستۀ «پیرنگ باز» و «پیرنگ بسته» تقسیم میشوند. این دو گونه در واقع دو سوی طیف وسیعی هستند که داستانها و فیلمنامههای مختلف، هر کدام در نقطهای از این طیف قرار دارند. برخی به این سر طیف نزدیکند و برخی به آن سر طیف. داستانهای با پیرنگ باز، کیفیتی واقعی دارند، انگیزۀ شخصیتها در آنها قطعی و واضح نیست و در پایان نیز نمیشود از داستان فقط یک برداشت کرد.
فیلمنامۀ بیلبورد دقیقا در نقطۀ معکوس، داستانی کاملا از جنس «پیرنگ بسته» دارد. در این داستانها شکی در ا نگیزههای شخصیتها وجود ندارد، رفتارها و رخدادها کیفیتی برساخته دارند و در پایان مخاطب باید به همان برداشتی برسد که نویسنده در ذهن داشته است. مثل همۀ داستانهای پلیسی که ناگزیر در پایان باید قاتل پیدا شود. در بیلبورد که قهرمان زن با بازی «آناهیتا درگاهی» از ابتدا تا انتهای داستان یک انگیزۀ واحد و شفاف دارد، قدرت تخطی از مسیری که برایش طراحی شده را ندارد و در پایان همۀ مخاطبان نشسته در سینما باید شاهد بیآبرو شدنش باشند. شکی نیست که ما با یک پیرنگ بسته روبهرو هستیم. سینمای ما که معمولا از ضعف پیرنگ فیلمنامهها رنج میبرد باید از بیلبورد استقبال کند اما گویا چنین اتفاقی نیفتاده است. چرا؟
ظاهرا همان چیزی که قرار بوده نقطهقوت فیلم باشد تبدیل به نقطۀ ضعف آن شده است. میتوان بر نقاط فراوانی از فیلم انگشت گذاشت و پرسید «آیا انگیزۀ شخصیت برای چنین کاری کافی هست؟» و «آیا قهرمان نمیتوانست تصمیم دیگری بگیرد؟». بهعنوان مثال از لحظۀ اولی که «آناهیتا شمس» بازیگر سینما و سلبریتی خودخواه فیلم متوجه میشود که دخترش «برکه» را گروگان گرفتهاند، بیدرنگ و بدون آنکه دستوپایش را گم کند از دستورات صدای ناشناسی که دستورات عجیبی به او میدهد اطاعت میکند. خیلی زودتر از آنکه بشود پذیرفت زنی بتواند خودش را جمعوجور کند و از فرمانهای دیکتهشده پیروی کند. بدون آنکه از خودش بپرسد هویت گروگانگیر چیست؟ بدون آنکه از خودش بپرسد گروگانگیر از کجا مشغول مشاهدۀ اوست؟
بر تدوین، بازیگردانی و کارگردانی فیلم ایرادهای فراوانی وارد است که مهمترین ضربهای که از این جنبهها به فیلم وارد شده، کنشهای سریع و مسلط آناهیتا است. اما بدتر از همه، خیلی از اکتهای آناهایتا به گونهای انجام میشود که انگار قبل از صدور فرمان از طرف صدای ناشناس، میداند چه کاری به او امر خواهد شد و منتظر آن است.

«آناهیتا درگاهی» در فیلم سینمایی «بیلبورد»، ساختۀ «سعید دشتی»
قضاوتهای اخلاقی غلط و سطحی!
[خطر لو رفتن داستان فیلم]
اما خیلی غلط است که در نقد فیلم بیلبورد فقط به جنبههای فنی داستانپردازی آن اکتفا کنیم. اگرچه بیلبورد از نظر تم داستانی مسئلهای قابلتوجه را هدف قرارداده که باید همدلی مخاطبان زیادی را برانگیزد اما متاسفانه یک جای کار میلنگد. تم اصلی فیلم نقد (و فراتر از آن به لجن کشیدن) سلبریتیهای مغرور و ریاکاری است که خیلی از ما میدانیم با روشهای مختلف ظاهرسازی سعی میکنند همیشه در کانون توجه باشند، اما متاسفانه بخش بزرگی از جامعه تمایل به دنبال کردن آنها در شبکههای اجتماعی را دارد. بیلبورد ماجرای رسوا شدن یک سلبریتی سینمایی است، آن هم با توطئۀ دقیقی که یک عاشق سابق برای قهرمان داستان طراحی کرده است. آناهیتا 10 سال پیش به خاطر پول و شهرت رابطۀ عاشقانهاش با یک کارگردان هنرمند به نام «ماهان بیات» را بههمزده و در یک زدوخورد، با سنگ به سر او ضربه زده و گریخته است. چیزی که آناهیتا نمیداند این است که همان شب ماهان (با بازی امین حیایی) با سه دوربین مخفی در حال ضبط کردن زدوخورد بوده است. حالا تمام مسیر طولانی فیلم توسط ماهان طراحی شده تا صحنههای زشت مختلفی از «آناهیتا شمس» در شبکههای اجتماعی وایرال شوند و او در عرض یک روز کاملا رسوا شود.
این اتفاق کاملا به همین ترتیبی که ماهان میخواسته رخ میدهد و در صحنۀ پایان میفهمیم گلولهای که آناهیتا به سمت ماهان شلیک کرده مشقی بوده و او زنده است و از تدوین و انتشار فیلم قتل خودش در شبکههای اجتماعی لذت میبرد. مشکل اینجاست که در آخرین قاب فیلم مخاطب به همراه ماهان از این انتقامگیری لذت نمیبرد و نمیتواند به این داستان لبخند بزند. چون ماهان همانطور که میگوید معتقد است خون را فقط خون پاک میکند و این یعنی نکبت خودخواهی سلبریتی فقط با نکبتی بزرگتر پاک میشود. آدمها بهطور ذاتی نمیتوانند چنین مضمونی را دوست داشته باشند. هر کسی در نهاد خودش این حکم اخلاقی را درک میکند که زشتی را نباید با زشتی شست. نفرت را نمیشود با نفرتی بزرگتر پاک کرد.

«سعید دشتی»، کارگردان فیلم سینمایی «بیلبورد»
هیچ فیلمی از نقد اخلاقی بینیاز نیست و باید به تباهی موجود در ژرفساخت داستان اشاره میکردم، اما معتقدم ضعف بزرگتر فیلم بیلبورد سطحینگری روانشناختی آن است. در واقع خودخواهی و نخوت آناهیتا که میتواند عمیقتر بررسی شود فقط با یک قضاوت اخلاقی فوری محکوم به انتقامی سخت میشود و مخاطب ناگزیر است همراه با ماهان در آخرین قاب از به لجن کشیده شدن حیثیت خانم شمس خوشحال باشد، بدون اینکه سوالی دربارۀ شخصیت، شناخت، عقدهها و تصمیمهای او بپرسد. همۀ تقصیرها از قبل به گردن پشت پردۀ کثیف سینما افتاده است. متاسفانه در تمام مطالبی که از طرف رسانهها دربارۀ فیلم بیلبورد تولید شده و همه اظهارنظرهای کارگردان هم همین روند غلط و سطحی پیش گرفته شده است.