مجله میدان آزادی: در دهمین روز از اکرانهای چهلوچهارمین جشنوارۀ فیلم فجر، به سراغ نقد و بررسی فیلم «غوطهور» ساختۀ «جواد حکمی» محصول سال ۱۴۰۴ رفتهایم. در ادامه ریویوی این اثر از مجموعه نقدهای پروندۀ «پرواز بر فراز آشیانه سیمرغ» را به قلم محید اسطیری بخوانید:
وظیفهای فراتر از وظایف شغلی
سینمای روانشناختی ما نهال نحیفی است که کسی چندان به آن آب نمیدهد. با این که عمرش کم نیست اما درست که باید و شاید رشد نکرده و تناور نشده است.

پوستر فیلم «غوطهور» ساخته «جواد حکمی»
عوامل مختلفی در بی اعتنایی ما به سینمای روانشناختی و همچنین بُعد روانشناختی سینما دخیل بودهاند که به نظرم یکی از مهم ترینشان ناتوانی سینمای مؤلف ما در جدا کردن مرزهای نگاه اخلاقی از نگاه بهداشت روانی است. ناتوانی در جدا کردن خوب و بد، از سالم و بیمار. فیلم «غوطهور» ساختۀ «جواد حکمی» تلاش کرده است به ریشههای روانی یک ماجرای پلیسی جنایی بپردازد.
نقد فیلم غوطهور
فیلم با عکس گرفتن مخفیانۀ یک عکاس ناشناس از زنان و دختران جوان آغاز میشود. این برائت استهلال تصویری، ما را برای یک فیلم پلیسی آماده میکند. پیش از آنکه وارد ماجرای جنایتهای «ماهک» بشویم با زندگی ساکت «حسن کارخانه» افسر ارشد پلیس آشنا میشویم که اگرچه خانهای آرام دارد اما در ذهنش هیاهویی برپاست که نمیگذارد بخوابد. مسئله اختلال خواب حسن کارخانه، قهرمان فیلم، قرینهای برای مشکل روانشناختی ماهک است و هم به لحاظ اسطوره شناختی کارکرد «زخم قهرمان» را دارد و هم به لحاظ معنایی مخاطب را برای به رسمیت شناختن مشکل روانشناختی شخصیت منفی داستان آماده میکند.
همین مشکل روانشناختی کارخانه (با بازی خوب «محسن قصابیان») باعث شده است قضاوتهای حرفهای او محل تردید باشد و این بیشتر روی زخم او نمک میپاشد. کارخانه با اسحاقی درگیری شغلی دارد و اسحاقی نماینده وجه مکانیکی و تک ساحتی انسان مدرن است: یک پلیس که شم پلیسی، حس ششم یا شهودش کار نمیکند. اما کارخانه علیرغم مشکل روانیاش، به خاطر دو سرنخ واضحی که دارد یک وظیفه اخلاقی بر دوش خودش برای پیدا کردن «لیلا» زن مفقود شده فیلم حس میکند.
وقتی حسن کارخانه بالاخره ماهک را پیدا و بازداشت میکند، سرهنگ احمد زاهدی (با بازی «مسعود کرامتی») هم که رئیس پلیس است از حسن شاهد و مدرک میخواهد اما این پلیس شهودی مدرک ندارد و زمان میخواهد تا مدرک پیدا کند. اینکه جستجو برای پیدا کردن قاتل سریالی داستان چندان به طول نمیانجامد و در همان نیمه اول فیلم ماهک بازداشت میشود، در کنار اینکه حتی یک مظنون دیگر هم وجود ندارد، وجه معمایی فیلم را کمرنگ و جنبۀ روانشناختی آن را پررنگ میکند.
یکی از سکانسهای خوب فیلم، صحنۀ مصاحبۀ روانشناس با ماهک است. شاید میشد این مصاحبه روانشناسی را از این که هست طبیعیتر درآورد اما ذات حضور این سکانس در فیلم، باز هم اهمیت وجه روانشناختی ماجرا را نشان میدهد. معمولا در سینمای ما آن طرف میز یا پلیسها نشستهاند یا قاضیها. در همین سکانس است که بیعلاقگی ماهک به جنس مخالف آشکار میشود و حتی اسحاقی هم که از بیرون اتاق شاهد بازجویی است میگوید این دختر نهایتا یک منحرف جنسی است و به این بهانه نمیشود در بازداشت نگهش داشت و در مقابل اصرار کارخانه، کنار پنجرهای که نمای فراخ منظر تهران دودآلود را نشانمان میدهد میگوید اگر اینطور باشد باید برویم خیلیها را بازداشت کنیم.
قرینهسازیهای دقیق
غوطهور در حلاجی بُعد اجتماعی مسائل زنان هم خوب عمل میکند. حسن در ابتدای فیلم به خاطر خواب آلودگی با ماشینی تصادف میکند که ماهک و لیلا سرنشین آن هستند. ماشین متعلق به مدیر یک مرکز زیبایی بانوان (با بازی «نسیم ادبی») است که در ابتدا ظاهر موجهی دارد. البته هرچه پیشتر میرویم متوجه میشویم پشت درهای این مرکز که ورود آقایان ممنوع است اتفاقاتی میافتد که به لحاظ حقوقی، روانشناختی و اخلاقی نمیتوان به آنها بیتفاوت بود. کار به آنجا میرسد که مدیر این مرکز زیبایی، در اداره پلیس، وقتی متوجه میشود ماهک مظنون به قتل است، اعتراف میکند که کار اصلیاش یک جور پااندازی مدرن است.
چون فیلم ایرانی نمیتواند به هیچ کدام از لوکیشنهای زنانه وارد شود مدیران آنها مجاز جزء از کل هستند و به همین ترتیب که مدیر مرکز زیبایی به عنوان یک مرکز ناسالم معرفی میشود، مدیر باشگاه واترپلو به عنوان مدیر یک مرکز سالم و قابل اعتماد، با شخصیتی محکم و صادق جلوه میکند و باز هم شاهد یک قرینهسازی صحیح هستیم.
غوطهور را باید برای شخصیت «حمزه» به عنوان یک پلیس معتقد و جوانمرد که با ته لهجه ترکیش بسیار دلنشین ساخته شده، و از آن مهمتر برای پایان بندی نفسگیری که برای حسن و لیلا طراحی شده ستود. تلاش قهرمان فیلم اگرچه فراتر از خط قرمزهای حقوقی است اما جدی گرفتن تکلیفی اخلاقی و انسانی است که هر کس دیگری جز او (که ارتباط عمیقی با دختر مهاجرت کردهاش دارد) ممکن بود به سادگی از کنار آن بگذرد.