جمعه 15 خرداد 1405 / خواندن: 3 دقیقه
پرونده «ای ایران» | صفحه پنجاه‌وپنجم

یک صفحه داستان: صحنۀ شهادت «بدران» و «سیدمحمد» به دست انگلیسی‌ها در رمان «دشت‌های سوزان»، نوشتۀ «صادق کرمیار»

ماجرای اشغال ایران به دست قوای بیگانه نه‌تنها در رمان مشهور «سووشون» بلکه در رمان‌های دیگری دستمایۀ داستان‌پردازی نویسندگان ایرانی قرار گرفته است. یکی از این رمان‌ها «دشت‌های سوزان» نوشتۀ «صادق کرمیار» است که به وضعیت پرکشمکش خوزستان در زمانۀ حاکمیت شیخ «خزعل» بر این خطه می‌پردازد. شیخ خزعل شخصیت پیچیده‌ای است که بیش از فکر کردن به منافع ملی به فکر حفظ حکومت خودش در خوزستان است.

4
یک صفحه داستان: صحنۀ شهادت «بدران» و «سیدمحمد» به دست انگلیسی‌ها در رمان «دشت‌های سوزان»، نوشتۀ «صادق کرمیار»

مجله میدان آزادی: در جدیدترین صفحه از پرونده «ای ایران» به سراغ  بخشی از کتاب «دشت‌های سوزان»، نوشته «صادق کرمیار» -نویسنده معاصر ایرانی- رفته‌ایم. این مطلب را با مقدمه و انتخاب «مجید اسطیری» در ادامه بخوانید:
 

کتاب «دشت‌های سوزان» نوشته «صادق کرمیار»
کتاب «دشت‌های سوزان» نوشته «صادق کرمیار»

ماجرای اشغال ایران به دست قوای بیگانه نه‌تنها در رمان مشهور «سووشون» بلکه در رمان‌های دیگری دستمایۀ داستان‌پردازی نویسندگان ایرانی قرار گرفته است. یکی از این رمان‌ها «دشت‌های سوزان» نوشتۀ «صادق کرمیار» است که به وضعیت پرکشمکش خوزستان در زمانۀ حاکمیت شیخ «خزعل» بر این خطه می‌پردازد. شیخ خزعل شخصیت پیچیده‌ای است که بیش از فکر کردن به منافع ملی به فکر حفظ حکومت خودش در خوزستان است. او موفق می‌شود با جلب حمایت انگلیس حکومت بر خوزستان را از دورۀ قاجار تا دورۀ پهلوی حفظ کند. اما نهایتاً اجنبی مثل همیشه پشت او را خالی می‌کند و دیکتاتوری رضاخان کلک او را می‌کند.

«صادق کرمیار»، نویسنده و کارگردان ایرانی
«صادق کرمیار»، نویسنده و کارگردان ایرانی (۱۳۳۸)

در این میانه اما نیروهای جهادی، جوانان و نیروهای وطن‌پرستی هستند که از نفوذ بیگانه به کشور جلوگیری می‌کنند. «بدران» و «سیدمحمد» دو تن از این شخصیت‌ها در رمان «دشت‌های سوزان» هستند. آنچه می‌خوانید سطرهای پایانی فصل یکی مانده به آخر این رمان است:


«همراه همان افسر انگلیسی در مقابل سیدمحمد و بدران نشستند و با یکدیگر گفت‌وگو کردند. ویلسون گفت: دولت بریتانیا پس از این همه دوستی با شاه ایران اصلاً انتظار نداشت در این جنگ بزرگ، شاه اعلام بی‌طرفی کند. این اقدام شاه از طرف بریتانیا بدون پاسخ نمی‌ماند.

سیدمحمد گفت: دربارۀ بی‌طرفی شاه ایران ما هم با شما هم‌رأی هستیم.

ویلسون لبخند زد. سیدمحمد گفت: شاه اگر لیاقت داشت اختیار بلادش را به دست انگلیس نمی‌سپرد.

ویلسون برافروخته گفت: شما با بی‌انصافی دارید خدمات انگلیس در ایران را نادیده می‌گیرید.

سیدمحمد گفت: شما اگر خدماتی داشتید برای دولت انگلیس بوده، نه ملت ایران. الان هم به شما توصیه می‌کنم قوای خودتان را از خاک ایران بیرون ببرید!

ویلسون گفت: مأموریت قوای انگلیس تصرف ایران نیست. ما قصد حرکت به‌سمت عماره را داریم و اگر شما مانعی ایجاد نکنید قول می‌دهم حتی یک تیر هم در خاک شما شلیک نکنیم.

بدران گفت: ما اجازه نمی‌دهیم از طریق خوزستان به عماره حمله شود.

ویلسون خشماگین برخاست و با نگاهی تند به بدران و سیدمحمد گفت: اگر پیغام مذاکره دادم فقط برای اتمام حجت بود وگرنه قوای انگلیس برای اقدامات خود از هیچ قدرتی اجازه نمی‌گیرد.

ویلسون به‌تندی بیرون رفت. بدران و سیدمحمد لختی در سکوت به یکدیگر نگاه کردند. بعد سیدمحمد گفت: نباید اجازۀ حرکت به آن‌ها بدهیم. تکلیف ما با ویلسون باید توى المنیور روشن شود.

نیروهای جهادی از فاصله‌ای دور تپۀ المنیور را محاصره کردند. نیروهای انگلیس با دوربین حرکات آن‌ها را زیر نظر داشتند. ویلسون با چند نفر از افسران صحبت کرد و گفت: قبل از اینکه در حلقۀ آن‌ها گرفتار بشویم باید نابودشان کنیم.

توپخانۀ انگلیس آماده شد و با شلیک اولین گلولۀ توپ به فرمان ویلسون شلیک جنگ آغاز شد. نیروهای جهادی از هر سو به نیروهای انگلیس هجوم بردند. مجاهدین عشایر از سلاح‌هایی مانند شمشیر، تبر، فاله، چماق و تعداد کمی تفنگ‌های فتیله‌ای استفاده می‌کردند. در حالی‌که سربازان منظم انگلیس مدرن‌ترین تسلیحات و مواضع مستحکم را داشتند. انبوه نیروهای جهادی از هر سو به‌سمت مواضع انگلیس حمله کردند و با وجودی که با آتش توپخانه و مسلسل، بسیاری از آن‌ها به شهادت رسیدند، سرانجام بدران به‌همراه گروهی از نیروهایش از پشت تپه خود را به توپخانه و مسلسل انگلیسی رساند و بسیاری از سربازان انگلیسی و هندی را کشتند.

سیدمحمد نیز به‌همراه گروه دیگری از سمت دیگر تپه بالا رفتند. سیدمحمد خود را به یکی از قبضه‌های توپ رساند. هم‌زمان بدران نیز سر رسید. با درگیری شدید، قبضه‌های توپ به دست نیروهای بدران و سید‌محمد افتاد. نیروهای انگلیس دچار آشفتگی شدند. سیدمحمد به بلندترین نقطۀ تپه رفت و پرچم ایران را بر فراز تپه کوبید. در همین حال ویلسون با شلیک گلوله‌ای سیدمحمد را از پا درآورد. بدران خود را به بالای سر سید رساند. ویلسون فرار کرد و به نیروهای خود دستور عقب‌نشینی داد: عقب‌نشینی می‌کنیم!

نیروهای جهادی سر به‌دنبال نیروهای انگلیس گذاشتند. سیدمحمد پای پرچم جان سپرد و بدران میلۀ پرچم را بر زمین محکم کرد و ایستاد تا پرچم سه رنگ ایران بر روی تپه بر فراز بماند و با همراهی باد سرد دشت زمستان‌زده برقصد. صدای ویلسون را در حال فرار شنید که می‌گفت: ما برمی‌گردیم... ما برمی‌گردیم!
و برگشتند.»




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
ماجرای اشغال ایران به دست قوای بیگانه نه‌تنها در رمان مشهور «سووشون» بلکه در رمان‌های دیگری دستمایۀ داستان‌پردازی نویسندگان ایرانی قرار گرفته است. یکی از این رمان‌ها «دشت‌های سوزان» نوشتۀ «صادق کرمیار» است که به وضعیت پرکشمکش خوزستان در زمانۀ حاکمیت شیخ «خزعل» بر این خطه می‌پردازد. شیخ خزعل شخصیت پیچیده‌ای است که بیش از فکر کردن به منافع ملی به فکر حفظ حکومت خودش در خوزستان است. او موفق می‌شود با جلب حمایت انگلیس حکومت بر خوزستان را از دورۀ قاجار تا دورۀ پهلوی حفظ کند. اما نهایتاً اجنبی مثل همیشه پشت او را خالی می‌کند و دیکتاتوری رضاخان کلک او را می‌کند.

نیروهای جهادی سر به‌دنبال نیروهای انگلیس گذاشتند. سیدمحمد پای پرچم جان سپرد و بدران میلۀ پرچم را بر زمین محکم کرد و ایستاد تا پرچم سه رنگ ایران بر روی تپه بر فراز بماند و با همراهی باد سرد دشت زمستان‌زده برقصد. صدای ویلسون را در حال فرار شنید که می‌گفت: ما برمی‌گردیم... ما برمی‌گردیم!

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00