مجله میدان آزادی: پس از اندوه بزرگی که از داغ جانهای عزیز ایرانی در وقایع دیماه بر دلهایمان نشست، یکی از تأثربرانگیزترین خبرها تخریبها و صدمههایی بود که به آثار فرهنگی و هنری ایران رسید؛ صدماتی که بعضا قابل جبران هم نیستند. گزارشی از این خرابیها را به قلم زری آتشصدف بخوانید:
فغان که آتش کین آشیان ما را سوخت
روزهای اولی که خبر ناآرامیها در سطح کشور پخش شد، بیشتر اخبار حول محور مساجدی بود که در شهرهای مختلف به آتش کشیده شدند. در میان این اخبار با خبری مواجه شدم که میگفت در شهر یزد، ساختمان «بلدیه» یا همان شهرداری قدیم یزد در آتش سوخته است. ساختمانی که نزدیک به صد سال قدمت دارد و آثار تاریخی مختلفی ازجمله ظروف عتیقه و اسناد تاریخی در آن نگهداری میشود. اینها همه بههمراه دیوارها و پنجرههای بنا، در آتش سوختند و مخروبه شدند. این خبر، باعث شد کنجکاو شوم که آیا این یک مورد صرفاً تصادف بوده یا باز هم از این دست تخریب آثار فرهنگیهنری در این روزها اتفاق افتاده است؟ چنین خبرهایی سؤالهای زیادی پیرامون انگیزۀ افراد خرابکار ایجاد میکند. مانند اخباری که دربارۀ تخریب پیکرههای بودا در افغانستان توسط طالبان یا آتش گرفتن و تخریب میراث هزاران سالۀ پالمیرای سوریه به دست داعش و یا تخریب میراث فرهنگی غزه توسط اسرائیل به گوشمان رسید که نشان میدهد انگیزۀ افرادی که چنین رفتاری از خود نشان دادهاند اعتراض به اتفاقاتی مشخص یا حتی دشمنی با سران سیاسی نیست. اما در ادامه انتشار اخبار بیشتری درمورد آثار فرهنگی تخریبشده و مجموعهها یا آثار فرهنگیهنری که در این مدت من را به نوشتن این گزارش واداشت؛ چه اینکه هر اتفاق سیاسی یا امنیتی در این سرزمین بیفتد نباید بگذاریم تخریب میراث فرهنگی و هنری تمدن ایران که برای همۀ ملت و همچنین آیندگان است برای فرد یا گروهی عادیسازی شود.
کتابهایی که سوختند
در گزارشی که اخیراً آقای عراقچی، وزیر امور خارجۀ کشورمان ارائه دادهاند بهجز تخریب بانکها، اتوبوسها و دیگر اموال عمومی، پانزده کتابخانه، دویست مدرسه و دو کلیسا هم در این اتفاقات دچار آسیب شدند. در میان کتابخانهها، خبر چند کتابخانه سر و صدای بیشتری کرد. مثل کتابخانۀ قدیمی بروجن یا کتابخانۀ خیری که در شهر میبد یزد ساخته شده بود و برای افراد محروم کتاب تهیه میکرد؛ در این کتابخانه نزدیک به هفت هزار کتاب سوزانده شد.
همینطور در خبرها آمده است که کتابخانۀ مهم دانشگاه فردوسی نیز که حاوی کتابهای بسیار ارزشمندی بوده است در این اتفاقات به آتش کشیده شده است. در کتابخانۀ دانشگاهها معمولاً نسخههای خاصی از بعضی کتابها نگهداری میشود که ممکن است تکنسخه باشند. کتابخانۀ دانشگاه فردوسی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است، جدا از تعداد زیادی پایاننامههای چاپشدۀ قدیمی که نسخۀ الکترونیک ندارند و متاسفانه در این حادثه از بین رفتند، در فهرستی که دانشگاه فردوسی از کتب سوخته شده منتشر کرده است؛ اسامی کتابهایی چون «تسهیل التقاویم» نوشتۀ «عبدالکریم منجم بلخی» (سال 1137)، «سی فصل» نوشتۀ «خواجه نصیرالدین طوسی» (سال 980)، «زیغ الغ بیگ» نوشتۀ «الغ بیگ» (سال 1207) و تعدادی کتب نفیس و تک نسخۀ دیگر که از پس سالیان و جنگهای گذشته ایران با همت ملت ایران سالم مانده بود؛ سوختند و از بین رفتند. به تعبیر یک نویسنده بسیاری از این کتابها از حملۀ حمله اشرف افغان و قحطی ایران و جنگ اول جهانی و دوم جان سالم به در برده بودند اما در آتش خرابکاریهای دیماه از دست مردم ایران خارج شدند.
اما در شهریار نیز کتابخانۀ «تفکر» به آتش کشیده که در این جریان نزدیک به پانزده هزار جلد کتاب سوخت.
در شهر اصفهان، انتشارات «دارخوین» با سیصد هزار جلد کتاب سوخته خبرساز شد. این عددی است که احمدی مدیر انتشارات میگوید. عددی حقیقتاً بزرگ و تکاندهنده.
کتابسوزی اقدامی است که در دورههای تاریخی مختلف در جنگها برای مخالفت با تاریخ و فرهنگ یک ملت صورت میگرفته. در کشور ما مشهور است که قوم مغول و اسکندر مقدونی در جریان تهاجم به ایران چند کتابخانه حاوی آثار نفیس و تکنسخه را سوزاندند. آثاری که برای همیشه از بین رفتند. در عصر حاضر چنین کاری بسیار زشت و ناپسند شمرده میشود و کمتر کسی تصور میکند در دنیای معاصر کسانی باشند که برای ابراز مخالفت خود از چنین ابزاری استفاده کنند.
مراکز دینی تاریخی
خوشمان بیاید یا نه، تاریخ و فرهنگ ایران و اسلام در این کشور پیوندی عمیق دارد. بسیاری از آثار باستانی ایران که حتی در میراث جهانی نیز ثبت شدهاند و چشم تحسین جهانیان را به ایران باز کرده مساجدی هستند که هنرمندان ایرانی با نهایت ظرافت و دقت آنها را ساختهاند و این مساجد بازتاب هنر معماری و کاشیکاری و گچبری و منبتکاری و دیگر هنرهای ایرانیاند. در اتفاقات اخیر، مساجد بسیاری را سوزاندند و تخریب کردند که از میان آنها حتماً مساجدی بودند که معماری درخور توجهی داشتند؛ مثل مسجد «الرسول» سعادتآباد که ساخت آن سال ۱۳۶۹ به پایان رسید و در ضلع شمالی میدان همیشه به چشم میآمد. بسیاری از مساجد آسیبدیده ممکن است مانند این مسجد، تاریخ چهلپنجاه ساله داشته باشند اما در بین مراکز دینی بناهایی قدیمیتر هم بودند که آسیب دیدند؛ مانند امامزاده «سبزقبا»ی دزفول.
این بقعه که منسوب به برادر امام رضا، «سیدمحمد فرزند امام موسی کاظم» است در شهر دزفول قرار دارد و تاریخ آن به دورۀ سلجوقیان برمیگردد. سیدمحمد که جوانی نوزدهساله بوده در خانۀ زنی که فرزندی مریض داشته ساکن میشود و مدت کوتاهی پس از شفای آن فرزند از دنیا میرود و این خانه مقبرۀ او میشود. البته که بنای بقعه، مرمت و بازسازی شده است اما تاریخ ابتدایی این بقعه به زمان سلجوقیان برمیگردد و امامزاده هم جایگاه ویژهای در میان مردم این شهر دارد. بسیاری از مردم با هدف گردشگری از این امامزاده بازدید میکردند. بارگاه سبزقبا در شامگاه ۱۸ دیماه با رفتاری جاهلانه و جنایتکارانه در آتش سوخت.
از دیگر مساجد قدیمی که قربانی این ناآرامیها شد، مسجد صدسالۀ شیراز به نام مسجدالرضا بود که در اثر پرتاب سنگ آسیب دید و با مواد آتشزا دچار حریق شد. در حال حاضر داخل این مسجد به مخروبه تبدیل شده است.
آثار معماری که ثبت ملی شدهاند
مورد بعدی یکی از عجیبترین مواردی است که اخبارش در اتفاقات اخیر پخش شد. کمتر کسی هست که اسم رشت را شنیده باشد و از بازارش چیزی نداند. بازار رشت همیشه بهعنوان نبض زندگی شناخته میشد. بعید میدانم هیچ جواب معقولی بتوان برای این پرسش پیدا کرد که چرا کسی باید در اعتراض به مسائل اقتصادی یا سیاسی یک بازار قدیمی را آتش بزند؟ بازاری که جزو میراث ملی ماست. علاوهبر این خود شهر رشت نیز بهعنوان شهر خلاق در حوزۀ غذا در یونسکو ثبت جهانی شده است که این دو ثبت، اهمیت این بازار را دو چندان میکند. اما متاسفانه قسمتهای زیادی از این بازار نیز سوخت، بهطوری که در تصاویر هوایی شما انگار با یک منطقۀ مخروبه روبهرو هستید.
علاوهبر این در بازار رشت یک بنای مهم تاریخی وجود دارد؛ مجموعۀ «کاروانسرای ملک» مربوط به دورۀ قاجار که در میراث ملی ما ثبت شده. در این اتفاقات، قسمت سرای ملک، بازار کتابفروشان، طاقی بزرگ و کوچک و «قیصریه فخر» در کاروانسرای ملک و اطراف آن سوختند.
از دیگر آثار مهم تخریبشده در شهرهای شمالی، مجموعۀ تاریخی «عمادیه» در شهر گرگان، در محلۀ قدیمی «درب نو» است. مدرسۀ عمادیه ششصد سال سن دارد و مربوط به دورۀ تیموریه یا اواخر صفویه است؛ البته که این اثر هم تا به حال بسیار مرمت شده. این اثر نیز در فهرست آثار ملی ثبت شده است. «شیخ بهایی» و «میرفندرسکی» از شاگردان این مدرسه بودهاند. سبک معماری این مدرسه بهصورت حیاط مرکزی و با مصالح بومی است. عکسهای فعلی این مدرسه را که در اینترنت جستوجو کنید، هیچ اثری از زیباییهای گذشته و تاریخی آن نمیبینید. بنایی سوخته میبینید که انگار زلزلۀ کجفهمی آن را لرزانده و خراب کرده است.
در شهر اصفهان، شهر آثار ملی و فرهنگ ایرانی نیز دو اثر تاریخی آسیب دیدهاند؛ یکی درب مسجد «سید»، مسجد معروف قاجاری اصفهان و دیگری خانقاه «ابومسعود رازی جامی». این خانقاه که در حال حاضر یک موزه است در خیابان جامی قرار دارد و مربوط به دورۀ تیموریان است. شیخ ابومسعود که در این بقعه آرمیده از دانشمندان قرن سوم بوده است. بنای معماری زیبایی که بر روی قبر ابومسعود قرار دارد در سال ۱۳۱۳ بهعنوان اثر ملی به ثبت رسید.
در دیگر شهرها مثل زنجان و ایلام نیز گزارشهایی از تخریب موزهها و آثار باستانی وجود دارد.
مکانهایی که فقط برای کودکان و نوجوانان بودند
از دیگر مراکز فرهنگی که در این اتفاقات آسیب دید، کانون پرورش فکری شهر نیشابور بود. تأسیس کانون به پیش از انقلاب ایران و سال 1353 برمیگردد. مراکز کانون پرورش فکری در شهرهای مختلف کشور همواره بهعنوان محلی برای گسترش فعالیتهای فکری و هنری کودکان و نوجوانان شناخته میشوند؛ فعالیتهایی مثل نقاشی، نمایش، کتابخوانی و... . این مراکز هم از آسیب ناآگاهی مصون نمانده و کتابخانۀ مرکز نیشابور در آتش سوخته است. عدد کتابهای سوختۀ این کتابخانه نزدیک به شانزده هزار جلد کتاب اعلام شده است.
برای برگرداندن این آثار به وضع قبلی میراث فرهنگی، هنرمندان و نهادها باید کنار تلاش زیاد هزینۀ کلانی هم صرف کنند. اما با فرض صرف هزینه و زمان آیا میتوان میراث سالها و قرنها قبل را از نو زنده کرد؟ میدانیم که تاریخ قابل بازگشت نیست و میراث هنر و معماری که در آتش سوخته و خاکستر شده دیگر هرگز برنمیگردد.
دومین چیزی که در نتیجهی این اتفاقات آسیب دید؛ نماد جشنوارهی بین المللی فیلم کودکان و نوجوانان بود. این جشنواره که از سال ۱۳۶۱ هربار در یک شهر از ایران برگزار میشود فقط مختص به فیلمسازی کودکان و نوجوانان است و هرساله استعدادهای بسیاری در کشور به شوق این جشنواره، آثاری را تولید میکنند. در این واقعه، در ۱۸ دی ماه، افرادی نماد جشنواره را بلند میکنند و در آتش میاندازند و شادی میکنند؛ بدون اینکه کسی از کسی پرسیده باشد این لوح با شکل پروانه مربوط به چیست و چرا باید بسوزد؟