مجله میدان آزادی: در جدیدترین صفحه از پرونده «جایزه سینمایی اسکار»، به سراغ نقد و بررسی فیلم «ارزش عاطفی» ساخته «یواخیم تریه» رفتهایم. کارگردانی که در مراسم اسکار 2026 از ایران در برابر این جنگ و تجاوز دفاع کرد. در ادامه این یادداشت را به نرگس فرجادامین بخوانید:
دنیای سینما و ادبیات پر است از شخصیتهایی که با والدینشان مشکل داشتهاند؛ از ادیپ و الکترا و هملت و سه برادر کارامازوف گرفته تا دو برادر فیلم پیر پسر. روانشناسی روز دنیا هم میگوید که ما مثل ظروف سفالی میمانیم، در زمان پختگی همان شکلی میشویم که در کودکی و خامی در دستان پدر و مادرمان شکل گرفتهایم؛ بنابراین اگر والدین ما سفالگرهایی ناشی بوده باشند نتیجه به احتمال خیلی زیاد چیزی کج و کوله از آب درمیآید.
فیلم خوبِ «ارزش عاطفی» یکی از جدیدترین آثار هنری است که به ارتباط بین والد و فرزند پرداخته است. غیر از این به زعم من سینمای اروپا در فاصلهای معنادار با سینمای هالیوود، در سالهای اخیر نگاه شرافتمندانهای به عنصر خانواده و ارزش آن داشته است.
داستان فیلم
[خطر لو رفتن داستان]
ابتدا دربارۀ رابطۀ والد و فرزندی در فیلم صحبت کنیم. داستان فیلم دربارۀ نورا و اگنس و پدر فیلمسازشان گوستاو است. البته بیشتر دربارۀ نورا و گوستاو است و اگنس در این میان نقش کاتالیزور را دارد. وقتی نورا و اگنس کودک بودهاند پدر و مادرشان از هم جدا میشوند، خواهرها با مادرشان میمانند و گوستاو نه تنها مادر آنها که خود آن دو را هم ترک میکند. فقدان پدر تا زمان مرگ مادر -که زمان حال فیلم هم هست- ادامه پیدا میکند. در روز مراسم ختم مادر، ناگهان سروکلۀ پدر پیدا میشود. گوستاو که حالا پیر شده نشان میدهد که دوست دارد روابطش را با دخترها اصلاح کند و دوباره پدرشان باشد، اما برای نورا که روان بسیار آسیبدیدهای دارد این پدرِ دیرهنگام پذیرفتنی نیست.
نورا بازیگر تئاتر است، اما موقع اجرا که میشود چنان اضطرابی میگیرد که از صحنه فرار میکند. سکانسهای مربوط به اجرای تئاتر نورا از درگیرکنندهترین بخشهای فیلم هستند. بازی درجه یک «رناته رینسوه» باعث میشود تا عمق جان اضطراب نورا را درک کنیم؛ نورا از صحنه فرار میکند و حملۀ عصبیاش آنقدر شدید است که لباس اجرا را توی تناش پاره میکند و عوامل صحنه مجبور میشوند با چسب لباس را راستوریس کنند! همینجا میبینیم که نورا در پشت صحنه برای اینکه بتواند به اضطرابش غلبه کند از معشوق متأهلش میخواهد بهش سیلی بزند؛ این درخواست مازوخیستی به ما ثابت میکند نورا راستی راستی یک چیزیاش هست.
در سوی دیگر، اگنس خواهر کوچکتر را میبینیم. هرچقدر حال نورا بد است و زندگی دربوداغانی دارد، حال اگنس خوب است و زندگی سالمی دارد. اگنس ازدواج کرده است و همسری خوب و یک پسر دارد؛ پژوهشگر تاریخ است و شغل بیدردسری هم دارد؛ آرام است و لبخند میزند و تنها غصهای که دارد نوراست. او از اینکه حال خواهرش خوب نیست رنج میکشد، به همین خاطر وقتی پدرشان برمیگردد آن هم با پیشنهادی عجیب و غریب برای نورا، تلاش میکند تا بین پدر و خواهرش پیوندی برقرار کند بلکه از این طریق حال نورا بهتر شود.
اما پدرِ فیلمساز برگشته، با فیلمنامهای که نقش اولش را برای نورا نوشته است. این فیلمنامه دربارۀ زندگی واقعی مادر گوستاو است، زنی روانرنجور که در نهایت خودکشی کرده است. معلوم نیست گوستاو با این پیشنهاد میخواهد دخترش را نابود کند یا بسازد! نورا دست رد به سینۀ پدر میزند تا شاید کمی دلش خنک شود، اما ظاهراً نمیشود؛ چون وقتی گوستاو به جای نورا به یک بازیگر زیبای مشهور هالیوودی پیشنهاد نقش اول این فیلم را میدهد، نورا خشمگینتر هم میشود.
رابطۀ والد و فرزندی آنها همینقدر افتضاح است؛ نورا نمیتواند فقدان پدر را بر او ببخشد. جالب اینجاست که مادر نورا رواندرمانگر بوده -در سکانسهایی از فیلم که یادآوری گذشته است میبینیم که مادر نورا در خانه به بیمارانش مشاوره میداده- اما عملاً نتوانسته به فرزند خودش کمک کند، و نه تنها نتوانسته که حتی باری هم بر دوش او گذاشته است.
در سکانسی نورا و اگنس با هم مکالمه دارند، نورا به اگنس میگوید: «تو خیلی خوب از آب درآمدی اما من افتضاحم» اگنس در جواب میگوید: «به خاطر این است که من تو را داشتم، تو حمایتم میکردی، وقتی مادر درگیر خودش و کارش بود موهای من را شانه میزدی، به مدرسه میرساندیام، حواسات بهم بود، اما کسی نبود که حواسش به تو باشد.» این مکالمه نخ تسبیح داستان است؛ ارتباط خانوادگی آدمها در سالم یا ناسالم بودن روانشان نقش اساسی دارد. مثلاً گوستاو خودش زخمی یک رابطۀ والد فرزندی ناسالم است، پس دخترش نورا را هم زخمی میکند. انگار همه چیز درون همین خانه و خانواده میچرخد، انگار چارهای نیست جز اینکه هر خرابیای هست همینجا اصلاح شود.
از اینجا نقب میزنم به وجه دیگری که فیلم برایم دارد؛ یعنی ارزش روابط خانوادگی. در این فیلم یک عنصر نمادین هست که اصلاً هم از کار بیرون نزده و خیلی هنرمندانه در بافت فیلم تنیده شده: خانه؛ یک عنصر فیزیکی و ملموس که عامل پیوند آدمهای فیلم به همدیگر است. ساختمان خانهای که نورا در آن بزرگ شده در فیلم واجد هویت است و بهرغم بیجان بودن، یکی از شخصیتهای داستان است. این خانه همان جایی است که کودکی گوستاو هم در آن گذشته است؛ جایی که مادرش در آن خودکشی کرده است؛ جایی که نورا و اگنس در آن به دنیا آمدهاند و بزرگ شدهاند؛ جایی که گوستاو برگشته تا جدیدترین فیلمش را در آن بسازد. این خانه کهنه شده اما هنوز سرپاست، هرچند بعد از رفتن گوستاو یک ترک خیلی بزرگ توی دیوارش ایجاد شده، ترکی که در یکی از سکانسهای فیلم به شکلی واضح نشان داده میشود، ترکی نمادین که نشان از ترک عاطفی در روابط بین آدمهای خانه دارد؛ اما خانه هنوز سرپاست و فرونریخته. اینجا همان جایی است که رابطۀ آدمها باید در آن اصلاح شود.
خانواده یک اصل مهم
خانواده در این فیلم مهم است؛ آنقدر که گوستاو به نورا دربارهاش تذکر میدهد. این پدرِ تازه از راه رسیده به دختر بالغ و مستقلاش میگوید به جای یک ارتباط ناسالم با مردی متأهل باید مثل یک زن عادی با یک مرد درست و حسابی ازدواج کند و بچهدار شود و خانه و خانوادۀ خودش را داشته باشد، درست همان کاری که اگنس کرده است. نباید گوستاو را سرزنش کنیم که از راه نرسیده دارد دخترش را نصیحت میکند؛ او به شیوۀ خودش تلاش میکند که اشتباهاتش را جبران کند و میکند.
نورا با پادرمیانیهای صادقانۀ اگنس، بالاخره میپذیرد در فیلم پدرش بازی کند و این درمان ترومای پدر و دختر به صورت همزمان است؛ ساخته شدن این فیلم هر دو را از گذشته رها میکند. نورا نقش مادرِ پدرش را بازی میکند و گویی این استحاله هر دو را شفا میدهد. در پایان فیلم مطمئنیم که رابطۀ والد و فرزندی آنها در حال اصلاح است زیرا در یک سکانس معنادار میبینیم که خانه نونوار شده، دیوارهاش رنگ شدهاند و خرابیهاش اصلاح، و همۀ اینها در قالب طراحی صحنه برای فیلم جدید گوستاو است؛ بله، هنر آمده و آدمهای این داستان را درمان کرده است.
اسکار در دستان فیلم
فیلم «ارزش عاطفی» موفق شد در مراسم اسکار 2026 جایزۀ بهترین فیلم بینالمللی را از آن خود کند. «یواخیم تریه»، کارگردان نروژی فیلم، بعد از دریافت این جایزه در نطقش دربارۀ کودکان غزه و کودکان شهید میناب هم صحبت کرد و بزرگسالهای جنگافروز غربی را مسئول تمام آنچه به سر کودکانِ بیپناه جهان میآید دانست؛ نطقی درست در راستای پیام فیلماش.