ﺳﻪشنبه 02 تیر 1405 / خواندن: 14 دقیقه
تحلیلی بر چند نمایش تئاتر ایران:

گزارش: مروری بر 6 تئاتر ایران از آغاز سال 1405

تئاتر جایی است که جامعه بی‌پرده با چهرۀ خود روبه‌رو می‌شود؛ جایی که دروغ‌های روزمره فرو می‌ریزند و حقیقت، حتی اگر تلخ و آزاردهنده باشد، روی صحنه جان می‌گیرد. در روزگاری که بحران‌های اجتماعی‌اقتصادی و هویتی هر روز شکل تازه‌ای پیدا می‌کنند، صحنۀ تئاتر بیش از هر زمان دیگری به میدان کشمکش انديشه‌ها تبدیل شده است. آنچه در ادامه می‌آید نگاهی نقادانه و بی‌پرده به چند اجرای اخیر صحنۀ تئاتر است؛ نگاهی که می‌کوشد فراتر از تبلیغات و هیاهوی خبری، کیفیت واقعی این آثار را بررسی کند.

5
گزارش: مروری بر 6 تئاتر ایران از آغاز سال 1405

مجله میدان آزادی: با پایان فصل بهار پردۀ صحنه برخی تئاترها بسته و برخی همچنان باز و در حال نمایش هستند. نمایش‌هایی که فراز و نشیب‌های اجتماعی را از دل جامعه فریاد می‌زنند. در این مطلب به سراغ برخی از این نمایش‌های روی صحنه رفته‌ایم. نقد و بررسی این نمایش‌ها را به قلم محمدمهدی بهداروند بخوانید:
 

به گزارش مجلۀ میدان آزادی، تئاتر جایی است که جامعه بی‌پرده با چهرۀ خود روبه‌رو می‌شود؛ جایی که دروغ‌های روزمره فرو می‌ریزند و حقیقت، حتی اگر تلخ و آزاردهنده باشد، روی صحنه جان می‌گیرد. در روزگاری که بحران‌های اجتماعی‌اقتصادی و هویتی هر روز شکل تازه‌ای پیدا می‌کنند، صحنۀ تئاتر بیش از هر زمان دیگری به میدان کشمکش انديشه‌ها تبدیل شده است. نمایش‌ها دیگر صرفاً روایت داستان نیستند؛ آن‌ها میدان نبرد نگاه‌ها، جهان‌بینی‌ها و شیوه‌های مواجهه با انسان معاصرند. هر اجرا می‌تواند یا به تکرار فرسودۀ کليشه‌ها تن دهد یا با جسارتی هنری، زبان تازه‌ای برای فهم این جهان آشفته بیابد. مرور اجراهای اخیر صحنۀ تئاتر نشان می‌دهد که گروه‌های نمایشی در تلاش‌اند میان تجربه‌گرایی فرمال، دغدغه‌های اجتماعی و روایت‌های انسانی تعادلی تازه پیدا کنند. برخی نمایش‌ها به‌سراغ بازخوانی متون کلاسیک رفته‌اند تا شخصیت‌های کهن را در آیینۀ امروز بازتعریف کنند؛ برخی دیگر مستقیماً به بحران‌های اقتصادی اضطراب‌های نسلی و بن‌بست‌های اجتماعی پرداخته‌اند. در کنار این‌ها آثاری نیز دیده می‌شوند که با زبان نماد و استعاره تلاش می‌کنند از سطح واقعیت عبور کنند و به لایه‌های پنهان ذهن انسان دست یابند. با این حال صحنۀ تئاتر همان‌قدر که میدان جسارت است، عرصۀ خطا نیز هست. هر تجربه‌ای الزاماً به کشف هنری نمی‌انجامد و هر دغدغۀ اجتماعی الزاماً به درام مؤثر تبدیل نمی‌شود. گاهی کارگردانان در دام جلوه‌های فرمی گرفتار می‌شوند و گاهی متن‌ها زیر بار شعارزدگی فرومی‌ریزند. اما همین کشمکش دائمی میان موفقیت و شکست است که تئاتر را زنده نگه می‌دارد.

آنچه در ادامه می‌آید نگاهی نقادانه و بی‌پرده به چند اجرای اخیر صحنۀ تئاتر است؛ نگاهی که می‌کوشد فراتر از تبلیغات و هیاهوی خبری، کیفیت واقعی این آثار را بررسی کند. در این خوانش، هر نمایش نه‌تنها به‌عنوان یک اثر هنری، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از وضعیت امروز تئاتر و جامعه دیده می‌شود؛ جایی که صحنه آینه‌ای می‌شود برای اضطراب‌ها، امیدها و شکست‌های انسان معاصر.

نقد نمایش افلیا: افسون فروپاشی در بدن یک تراژدی معاصر

نمایش «افلیا» به کارگردانی «مسعود طیبی» در ظاهر ادعای جسورانه‌ای دارد: بازخوانی یکی از تراژیک‌ترین و خاموش‌ترین شخصیت‌های جهان «شکسپیر» از زاویه‌ای معاصر. نقش افلیا در «هملت» همواره میان دو قطب مردانه ـ پدر و معشوق ـ فشرده شده و صدای مستقلش در متن کلاسیک به‌شکل دردناکی خاموش است. طیبی ظاهراً می‌خواهد این سکوت را بشکند. اما پرسش مهم اینجاست که آیا این بازخوانی واقعاً افلیا را به یک سوژۀ مستقل تبدیل می‌کند یا تنها بدن او را به میدان تجربه‌های فرمال کارگردان بدل می‌سازد؟


پوستر نمایش «افلیا» به کارگردانی «مسعود طیبی»

بزرگ‌‌ترین مسئلۀ اجرا، نسبت آن با متن شکسپیر است. طیبی تلاش می‌کند افلیا را از سایۀ هملت بیرون بکشد و به یک جهان ذهنی مستقل وارد کند؛ جهانی که در آن واقعیت و هذیان در هم می‌آمیزند. اما این مسیر در اجرا گاه دچار آشفتگی می‌شود. نمایش به‌جای آنکه دراماتورژی منسجمی برای این استقلال بسازد، میان چند لحن متفاوت سرگردان می‌ماند: گاه به رئالیسم روان‌شناختی نزدیک می‌شود و گاه به تصاویر انتزاعی و پرفورماتیو پناه می‌برد. نتیجه چیزی میان یک تجربۀ بصری و یک درام نیمه‌کاره است.

طراحی نور و صحنه تلاش می‌کنند جهان ذهنی افلیا را به یک کابوس شاعرانه تبدیل کنند. نورهای شکسته و فضاهای تکه‌تکه‌شده، ذهن فروپاشیدۀ شخصیت را تداعی می‌کنند. اما مشکل اینجاست که اين فرم بصری گاه آن‌قدر بر اجرا سایه می‌اندازد که درام را خفه می‌کند. تماشاگر به‌جای آنکه با فروپاشی درونی افلیا همدلی کند، درگیر خواندن نشانه‌های بصری می‌شود.


قابی از صحنۀ نمایش «افلیا» به کارگردانی «مسعود طیبی»

بازی بازیگر نقش افلیا یکی از نقاط قوت اثر است. او سعی می‌کند میان شکنندگی و جنون تعادل برقرار کند و از کلیشۀ زن دیوانۀ شکسپیری فاصله بگیرد. با این حال کارگردانی گاهی اجازه نمی‌دهد این بازی به عمق برسد. لحظات سکوت که می‌توانستند به نقاط انفجار عاطفی تبدیل شوند، اغلب زیر بار حرکت‌های نمادین و میزانسن‌های شلوغ دفن می‌شوند. اینکه افلیا در آرشیو جهانی شکسپیر ثبت شده، قطعاً اتفاق مهمی است، اما ارزش تاریخی یک اجرا الزاماً به معنای موفقیت کامل هنری آن نیست. اجرای مهرگان در بهترین لحظاتش نشان می‌دهد که ظرفیت خلق یک تراژدی مدرن دربارۀ زن حذف‌شده را دارد، اما در بدترین لحظاتش به نمایشگاهی از ایده‌های ناتمام تبدیل می‌شود. افلیا در نهایت تلاشی قابل توجه برای بیرون کشیدن صدای یک شخصیت خاموش است، اما هنوز به آن لحظۀ تکان‌دهنده‌ای که بتواند افلیا را برای همیشه از سایۀ هملت رها کند، دست پیدا نکرده است. این نمایش جسور است، اما جسارتش هنوز به یک زبان دراماتیک کاملاً پخته تبدیل نشده است.

نقد نمایش دندون‌گیر: ملودرام اقتصادی در مرز میان تئاتر و گزارش اجتماعی

«دندون‌گیر» نوشتۀ «محسن رحمانی» با انتخاب موضوعی که مستقیماً به اقتصاد بحران‌زدۀ طبقۀ متوسط می‌پردازد، تلاش می‌کند یکی از زخم‌های عریان جامعۀ معاصر را به صحنه بیاورد. زوجی که تمام دارایی خود را در بورس از دست داده‌اند و هم‌زمان با خبر ورود سه فرزند به زندگی‌شان مواجه می‌شوند، در نگاه اول سوژه‌ای دراماتیک و بالقوه تراژیک است. اما به‌شکل محسوسی میان سوژه و تحقق دراماتیک آن در این نمایش فاصله وجود دارد.


پوستر نمایش «دندون‌گیر» به کارگردانی «وحید نفر»

مشکل اصلی «دندون‌گیر» از جایی آغاز می‌شود که نمایش به‌جای ساختن یک درام پیچیده، به بازتولید مستقیم بحران اقتصادی بسنده می‌کند. شخصيت‌ها اغلب بیش از آنکه شخصیت باشند، حاملان پیام‌اند. آن‌ها درد می‌کشند، شکایت می‌کنند و دربارۀ شرایط اقتصادی حرف می‌زنند، اما کمتر فرصتی برای شکل‌گیری کنش دراماتیک پیدا می‌کنند. در نتیجه صحنه‌ها به‌جای آنکه پیش بروند، روی وضعیت ثابت بحران می‌چرخند.

رحمانی در متن سعی دارد تضاد میان امید به آینده و فروپاشی اقتصادی را برجسته کنده اما این تضاد اغلب به‌شکل دیالوگ‌های مستقیم بیان می‌شود. تئاتر زمانی زنده است که معنا در کنش و موقعیت متولد شود، نه در توضیح دادن وضعیت. «دندون‌گیر» بارها به دام همین توضیح دادن می‌افتد. با این حال بازی بازیگران تلاش می‌کند از این محدودیت عبور کند. «مرتضی صباحی» و «نیلوفر عباسی» در برخی صحنه‌ها توانسته‌اند اضطراب یک زوج گرفتار در بن‌بست اقتصادی را باورپذیر کنند. اما وقتی متن اجازۀ رشد شخصیت را نمی‌دهد، حتی بهترین بازی‌ها هم نمی‌توانند درام را نجات دهند.


قابی از صحنۀ نمایش «دندون‌گیر» به کارگردانی «وحید نفر»

طراحی صحنه‌ مینیمال است و بیشتر بر فضای بستۀ زندگی این زوج تأکید می‌کند؛ انتخابی که از نظر مفهومی درست است اما در اجرا چندان خلاقانه به نظر نمی‌رسد. صحنه بیشتر شبیه یک اتاق بحران است که شخصيت‌ها در آن رفت و آمد می‌کنند و دربارۀ مشکلات‌شان حرف می‌زنند. 

مسئلۀ مهم دیگر لحن نمایش است. «دندون‌گیر» میان کمدی تلخ و ملودرام خانوادگی در نوسان است و هیچ کدام را به‌طور کامل نمایش نمی‌دهد. در نتیجه تماشاگر نه به‌اندازۀ کافی می‌خندد، نه به‌اندازۀ کافی تکان می‌خورد. این نمایش نمونه‌ای از تئاتری است که می‌خواهد به مسائل اجتماعی واکنشی سریع نشان دهد، اما واکنش سریع هميشه به معنای اثر هنری عمیق نیست. «دندون‌گیر» درد واقعی جامعه را روی صحنه می‌آورد، اما آن را به تجربه‌ای زیبایی‌شناسانه تبدیل نمی‌کند. تماشاگر سالن را ترک می‌کند در حالی‌که بحران اقتصادی را دوباره به یاد آورده است، اما کمتر احساس می‌کند که تئاتر توانسته این بحران را به درامی تکان‌دهنده و ماندگار تبدیل کند.

نقد نمایش تل‌خاب: آشوب روایی در لباسی از جاه‌طلبی تئاتری

«تل‌خاب» به کارگردانی «عباس اقسامی» در تالار مولوی وارد صحنه می‌شود با وعدۀ خلق جهانی تاریک و پیچیده؛ جهانی که قرار است مخاطب را به لایه‌های پنهان روان انسان و روابط اجتماعی پرتاب کند. اما آنچه در اجرا شکل می‌گیرد بیشتر به آشوبی از ایده‌ها شباهت دارد تا یک ساختار دراماتیک منسجم.


پوستر نمایش «تل‌خاب» به کارگردانی «عباس اقسامی»

متن «رها پوررحمتی» جاه‌طلب است. او می‌خواهد چندین روایت و شخصیت را در یک فضای مشترک به هم گره بزند و تصویری از جامعه‌ای آشفته ارائه دهد. اما مشکل اینجاست که این روايت‌ها به‌جای آنکه در نقطه‌ای به هم برسند، اغلب در مسیرهای جداگانه پراکنده می‌شوند. اقسامی در کارگردانی تلاش کرده با میزانسن‌های پرتحرک و استفاده از گروه بازیگران بزرگ، انرژی صحنه را بالا نگه دارد. اما همین شلوغی گاه به مانعی برای تمرکز دراماتیک تبدیل می‌شود. تماشاگر مدام با شخصيت‌ها و موقعیت‌های تازه روبه‌رو می‌شود بدون آنکه فرصت داشته باشد با آن‌ها ارتباط عاطفی برقرار کند.

ریتم نمایش یکی از نقاط ضعف جدی آن است. صحنه‌ها اغلب بیش از حد کش پیدا می‌کنند و لحظات سکوت يا مکث که می‌توانستند معنای درونی روایت را تقویت کنند، به سکون تبدیل می‌شوند. در نتیجه اجرا گاه حس سرگردانی ایجاد می‌کند.


قابی از صحنۀ نمایش «تل‌خاب» به کارگردانی «عباس اقسامی»

بازیگران با انرژی قابل توجهی روی صحنه حاضر می‌شوند، اما بسیاری از آن‌ها در قالب شخصیت‌هایی قرار گرفته‌اند که انگیزه‌های روشنی ندارند. وقتی شخصيت‌ها فاقد هدف دراماتیک باشند، بازیگر نیز ناچار است بیشتر به بیان دیالوگ‌ها تکیه کند تا کنش. با وجود این مشکلات، «تل‌خاب» لحظاتی دارد که نشان می‌دهد پشت این آشوب اجرایی یک میل جدی برای تجربه‌گری وجود دارد. برخی تصاویر صحنه‌ای و ترکیب حرکت جمعی بازیگران، لحظاتی شاعرانه و قابل توجه خلق می‌کنند. اما مشکل اصلی اینجاست که این تصاویر به یک خط روایی قدرتمند متصل نمی‌شوند. در نتیجه نمایش بیشتر به مجموعه‌ای از لحظات پراکنده شبیه می‌شود تا یک سفر دراماتیک.

«تل خاب» نمایشی است که می‌خواهد جسور باشد، اما جسارتش گاه به بی‌نظمی تبدیل می‌شود. اگر متن و کارگردانی می‌توانستند این انرژی خام را در قالب ساختاری دقیق‌تر هدایت کنند، نتیجه می‌توانست اثری تکان‌دهنده باشد. «تل‌خاب» در شکل فعلی بیشتر شبیه آزمایشگاهی از ایده‌های نیمه‌تمام است؛ تجربه‌ای که در آن جاه‌طلبی هنری وجود دارد، اما هنوز به بلوغ اجرایی نرسیده است.

نقد نمایش زنبورهای کارگر: کندوی مطیعان در مرز میان تمثیل و تکرار

نمایش «زنبورهای کارگر» به نویسندگی و کارگردانی «علیرضا نجفی» از آن دست آثاری است که با یک ایدۀ تمثیلی قدرتمند وارد صحنه می‌شود؛ جامعه‌ای شبیه کندوی زنبور که در آن همه چیز براساس نظم کار، اطاعت و تکرار تعریف شده است؛ جهانی که در آن فردیت به‌تدریج فرسوده شده و انسان به واحدی در ماشین تولید تبدیل می‌شود. چنین ایده‌ای اگر به‌درستی اجرا شود، می‌تواند به یکی از درخشان‌ترین استعاره‌های تئاتری دربارۀ انسان معاصر تبدیل شود. اما «زنبورهای کارگر» در مسیر تحقق این ظرفیت، بارها میان درخشش و فرسودگی نوسان می‌کند.


پوستر نمایش «زنبورهای کارگر» به نویسندگی و کارگردانی «علیرضا نجفی»

نخستین نقطه قوت نمایش در زبان بصری آن نهفته است. نجفی تلاش کرده بدن بازیگران را به مهم‌ترین ابزار روایت تبدیل کند. حرکت‌های هماهنگ، صف‌بندی‌های جمعی و ریتم مکانیکی بدن‌ها، فضای یک کندوی انسانی را تداعی می‌کند. در برخی صحنه‌ها، این حرکت‌ها چنان دقیق طراحی شده‌اند که تماشاگر حس می‌کند با موجوداتی مواجه است که فردیت خود را از دست داده‌اند. این لحظات از نظر تئاتری بسیار قدرتمندند و نشان می‌دهند کارگردان به ظرفیت بیان فیزیکی در صحنه آگاه است. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که این الگوی حرکتی بارها و بارها تکرار می‌شود بدون آنکه تحول دراماتیکی ایجاد کند. درام نیازمند تغییر و بحران است؛ اما در «زنبورهای کارگر» ساختار کندویی چنان مسلط است که اجازۀ رشد دراماتیک را از شخصیت‌ها می‌گیرد. همه چیز در همان نظم اولیه باقی می‌ماند و تماشاگر پس از مدتی احساس می‌کند در حال مشاهدۀ یک الگوی تکراری است.

متن نیز در نیمۀ دوم دچار نوعی فرسودگی می‌شود. دیالوگ‌هایی که در ابتدا با لحنی کنایه‌آمیز دربارۀ نظم اجتماعی سخن می‌گویند، به‌تدریج به بیان مستقیم مفاهیم تبدیل می‌شوند. این تغییر لحن، از قدرت تمثیلی نمایش می‌کاهد. استعاره زمانی مؤثر است که در لایه‌های پنهان عمل کند، نه آنکه خود را آشکارا توضیح دهد.
بازیگران گروه، انرژی قابل توجهی در اجرای حرکات جمعی نشان می‌دهند. هماهنگی میان آن‌ها یکی از دستاوردهای اجرایی نمایش است. با این حال نبود شخصیت‌پردازی عمیق باعث می‌شود مخاطب کمتر بتواند با سرنوشت فردی آن‌ها ارتباط برقرار کند. تهیه‌کنندگی «رامبد جوان» نیز نکتۀ جالبی در این پروژه است. حضور او توجه بیشتری را به نمایش جلب کرده، اما اثر در نهایت به قلمرو تئاتر تجربی نزدیک‌تر است تا جریان اصلی تئاتر تجاری.


قابی از صحنۀ نمایش «زنبورهای کارگر» به نویسندگی و کارگردانی «علیرضا نجفی»

«زنبورهای کارگر» در بهترین لحظاتش تصویری تکان‌دهنده از جامعه‌ای مطیع ارائه می‌دهد. اما در کل هنوز به آن انفجار دراماتیکی که بتواند استعارۀ کندو را به یک تجربۀ فراموش‌نشدنی تبدیل کند، دست پیدا نکرده است.

نقد نمایش خروس خون: کابوس مهاجرت در مرز واقعیت و هذیان

«خروس خون» به نویسندگی و کارگردانی «میلاد اردوبادی»، تلاشی است برای بازنمایی یکی از پرتنش‌ترین تجربه‌های نسل جوان؛ رؤیای مهاجرت و فروپاشی تدریجی روابط انسانی در سایۀ آن. نمایش از همان ابتدا فضایی صمیمی اما ناپایدار می‌سازد. جمعی از دوستان گرد هم آمده‌اند، اما زیر این صمیمیت اضطرابی عمیق پنهان شده است. اضطرابی که از آینده‌ای نامعلوم و تصمیمی برگشت‌ناپذیر سرچشمه می‌گیرد.


پوستر نمایش «خروس خون» به نویسندگی و کارگردانی «میلاد اردوبادی»

درام از یک موقعیت ساده آغاز می‌شود، اما به‌تدریج با ورود عنصر عجیب موش که تنها با شخصیت سینا ارتباط برقرار می‌کند، به قلمرو خیال نزدیک می‌شود. این انتخاب جسورانه است. موش می‌تواند استعاره‌ای از ترس، وسوسه يا حتی صدای درونی شخصیت باشد. اما چالش اصلی اجرا در نحوۀ پیوند دادن این عنصر سوررئال با واقعیت صحنه است. در برخی لحظات، حضور موش فضایی وهم‌آلود و جذاب می‌سازد. تماشاگر احساس می‌کند وارد ذهن آشفتۀ شخصيت‌ها شده است. اما در صحنه‌های دیگر این عنصر بیش از حد تزئینی به نظر می‌رسد و ارتباط ارگانیکی با روایت پیدا نمی‌کند.

یکی از دستاوردهای نمایش، ایجاد فضای جمعی باورپذیر میان شخصیت‌هاست. گفت‌وگوهای میان دوستان گاه چنان طبیعی پیش می‌رود که مخاطب احساس می‌کند در جمعی واقعی حضور دارد. این واقع‌گرایی در مقابل عنصر خیال، تضاد جالبی ایجاد می‌کند. بازیگران جوان نمایش انرژی و صداقت قابل توجهی دارند. رابطۀ میان آن‌ها در بسیاری از لحظات زنده و قابل لمس است. اما کارگردانی گاه نمی‌تواند این انرژی را در مسیر دراماتیک مشخصی هدایت کند. صحنه‌ها گاهی بیش از حد طولانی می‌شوند و تنش درونی روایت کاهش می‌یاید.


قابی از صحنۀ نمایش «خروس خون» به نویسندگی و کارگردانی «میلاد اردوبادی»

«خروس خون» در سطح مضمون به‌شکل صریح به سرخوردگی نسلی می‌پردازد که میان ماندن و رفتن گرفتار شده است. این مضمون برای بسیاری از مخاطبان معاصر کاملاً قابل لمس است. اما تبدیل این تجربۀ اجتماعی به درامی فشرده و منسجم کاری دشوار است که نمایش تنها در برخی لحظات به آن نزدیک می‌شود. با این حال اثر جسارتی دارد که نمی‌توان نادیده گرفت. «خروس خون» تلاش می‌کند زبان تازه‌ای برای روایت اضطراب مهاجرت پیدا کند؛ زبانی که میان واقعیت و خیال حرکت می‌کند.

نمایش شاید از نظر ساختاری بی‌نقص نباشد، اما تصویری صادقانه از نسلی ارائه می‌دهد که آینده‌اش میان امید و اضطراب معلق مانده است.

نقد نمایش موش‌های بلفاست: تراژدی آرمان‌های شکست‌خورده

«موش‌های بلفاست» به نویسندگی و کارگردانی «فریور خراباتی» نمایشی است که از همان ابتدا با فضایی سیاسی و پرتنش وارد صحنه می‌شود. داستان سه چریک ایرلندی و یک دختر جوان که تصمیم می‌گیرند با سرقت از قطاری حامل پول، آخرین تلاش خود را برای آزادی سرزمین‌شان انجام دهند، بستری مناسب برای خلق یک درام تلخ دربارۀ آرمان‌گرایی شکست‌خورده فراهم می‌کند.


پوستر نمایش «موش‌های بلفاست» به نویسندگی و کارگردانی «فریور خراباتی»

نمایش در لایۀ نخست خود ساختاری شبیه یک تریلر صحنه‌ای دارد. نقشۀ سرقت، انتظار برای اجرای آن و تنش‌های میان شخصيت‌ها، ریتمی پرتعلیق ایجاد می‌کند. اما آنچه نمایش را از یک داستان سرقت ساده فراتر می‌برد، پرسش اخلاقی عمیقی است که در دل آن شکل می‌گیرد: وقتی آرمان به بن‌بست می‌رسد، مرز میان قهرمان و مجرم کجاست؟

بازی بازیگران یکی از نقاط قوت اثر است. «مسعود میرطاهری» و «محمد صدیقی‌مهر» با حضور صحنه‌ای قدرتمند خود توانسته‌اند پیچیدگی روانی چریک‌هایی را نشان دهند که میان ایمان به آرمان و خستگی از شکست گرفتار شده‌اند. آن‌ها دیگر قهرمانان جوان نیستند؛ انسان‌هایی‌اند فرسوده که هنوز نمی‌توانند رؤیای خود را رها کنند.

طراحی صحنه نقش مهمی در شکل دادن به فضای نمایش دارد. صحنه‌ای خشن و سرد که یادآور فضای صنعتی و تاریک بلفاست است، حس بن‌بست تاریخی را تقویت می‌کند. نورپردازی نیز با سایه‌های تند و کنتراست‌های شدید، فضای خطر و بی‌اعتمادی را تشدید می‌کند. با این حال متن در برخی لحظات دچار پراکندگی می‌شود.


قابی از صحنۀ نمایش «موش‌های بلفاست» به نویسندگی و کارگردانی «فریور خراباتی»

دیالوگ‌ها گاه بیش از حد طولانی و توضیحی می‌شوند و تعلیق داستانی را کاهش می‌دهند. نمایش زمانی بیشترین قدرت را دارد که اجازه می‌دهد سکوت و نگاه میان شخصيت‌ها معنا را منتقل کند. پایان‌بندی نمایش نیز می‌توانست تأثیرگذارتر باشد. بحرانی که در طول اجرا ساخته می‌شود، در لحظۀ پایانی با شتاب جمع می‌شود و فرصت انفجار عاطفی کامل را پیدا نمی‌کند. با وجود این کاستی‌ها، «موش‌های بلفاست» نمایشی است که به پرسش‌های دشوار دربارۀ مبارزه، شکست و اخلاق می‌پردازد. این اثر نشان می‌دهد چگونه آرمان‌های بزرگ می‌توانند زیر فشار واقعیت‌های اقتصادی و تاریخی فروبپاشند.

تماشاگر پس از پایان نمایش با این پرسش سالن را تراک می‌کند که آیا شکست این شخصيت‌ها تنها شکست یک نقشۀ سرقت بود یا شکست رؤیایی که سال‌ها آن‌ها را زنده نگه داشته بود؟

جمع‌بندی

تئاتر امروز بیش از هر زمان دیگری در وضعیت آزمون و خطاست؛ صحنه‌ای که هم‌زمان میدان جسارت، تردید، تجربه‌گرایی و گاه شتاب‌زدگی است. نمایش‌هایی که مرور شدند، هر یک به‌نوعی کوشیده‌اند با واقعیت معاصر درگیر شوند؛ از بحران هویت و فروپاشی فردیت گرفته تا اضطراب مهاجرت، بن‌بست آرمان‌گرایی و مناسبات قدرت. آنچه این آثار را به هم پیوند می‌دهد، تلاش برای گفت‌وگو با اکنون است؛ تلاشی که گاه به کشف‌های درخشان منجر می‌شود و گاه در دام تکرار، شعارزدگی یا پراکندگی ساختاری گرفتار می‌ماند.

در برخی اجراها فرم بر محتوا پیشی می‌گیرد و در برخی دیگر ایدۀ اجتماعی چنان مستقیم بیان می‌شود که از ظرفیت تمثیلی درام می‌کاهد. با این حال، همین تکاپو برای یافتن زبان تازه، نشانۀ زنده ‌بودن تئاتر است. صحنه هنوز محلی برای تجربه کردن است؛ برای آزمودن مرز میان واقعیت و خیال، میان آرمان و شکست، میان فرد و جمع.

اگر این مجموعه نقدها لحنی تند و بی‌پرده دارد، از سر دلسوزی برای هنری است که ظرفیت آن بسیار فراتر از میانگین‌های امن و بی‌خطر است. تئاتر زمانی ماندگار می‌شود که خطر کند؛ چه در فرم، چه در محتوا و چه در مواجهه با مخاطب. اجرای بی‌ریسک شاید سالن را پر کند، اما تاریخ را نه. آنچه در زیر نورهای صحنه می‌سوزد فقط داستان شخصيت‌ها نیست؛ خود تئاتر است که در مواجهه با زمانه‌اش سنجیده می‌شود. و این سنجش، هرچند سخت و بی‌رحمانه، تنها راه بلوغ یک هنر زنده است.
 




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
مرور اجراهای اخیر صحنۀ تئاتر نشان می‌دهد که گروه‌های نمایشی در تلاش‌اند میان تجربه‌گرایی فرمال، دغدغه‌های اجتماعی و روایت‌های انسانی تعادلی تازه پیدا کنند. برخی نمایش‌ها به‌سراغ بازخوانی متون کلاسیک رفته‌اند تا شخصیت‌های کهن را در آیینۀ امروز بازتعریف کنند؛ برخی دیگر مستقیماً به بحران‌های اقتصادی اضطراب‌های نسلی و بن‌بست‌های اجتماعی پرداخته‌اند.

اگر این مجموعه نقدها لحنی تند و بی‌پرده دارد، از سر دلسوزی برای هنری است که ظرفیت آن بسیار فراتر از میانگین‌های امن و بی‌خطر است. تئاتر زمانی ماندگار می‌شود که خطر کند؛ چه در فرم، چه در محتوا و چه در مواجهه با مخاطب. اجرای بی‌ریسک شاید سالن را پر کند، اما تاریخ را نه. آنچه در زیر نورهای صحنه می‌سوزد فقط داستان شخصيت‌ها نیست؛ خود تئاتر است که در مواجهه با زمانه‌اش سنجیده می‌شود.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00