پنجشنبه 07 خرداد 1405 / خواندن: 18 دقیقه
در نشست نقد و بررسی «سینمای زندگی» مطرح شد

ایوب آقاخانی: نقد و تماشا با «مری شلی»؛ بازخوانی یک زندگی در مرز عشق، رنج و ادبیات گوتیک

پانزدهمین اکران از فصل پنجم رویداد «نقد و تماشا»، چهارشنبه ششم خردادماه با نمایش فیلم «مری شلی» (Mary Shelley) در پردیس سینمایی باغ کتاب تهران برگزار شد. این نشست با میزبانی «مجید اسطیری» و حضور «ایوب آقاخانی» به نقد و بررسی این اثر اختصاص داشت.

5
ایوب آقاخانی: نقد و تماشا با «مری شلی»؛ بازخوانی یک زندگی در مرز عشق، رنج و ادبیات گوتیک

مجله میدان آزادی: پانزدهمین اکران از فصل پنجم رویداد «نقد و تماشا»، چهارشنبه ششم خردادماه با نمایش فیلم «مری شلی» (Mary Shelley) در پردیس سینمایی باغ کتاب تهران برگزار شد. این نشست با میزبانی «مجید اسطیری» و حضور «ایوب آقاخانی» به نقد و بررسی این اثر اختصاص داشت.
 

به گزارش مجله میدان آزادی، فصل پنجم رویداد «نقد و تماشا» با عنوان «سینمای زندگی» به نمایش و تحلیل فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای مرتبط با چهره‌های برجسته ادبیات جهان می‌پردازد. این دوره از ۲۳ اردیبهشت‌ماه در باغ کتاب تهران آغاز شده و تا هشتم خردادماه ادامه دارد.


درک «مری شلی»، در بستر جهان‌بینی رمانتیک و فضای فکری زمانه 

در ابتدای نشست، «مجید اسطیری» با اشاره به ظرفیت‌های بحث‌برانگیز فیلم «مری شلی»، از حاضران دعوت کرد تا گفت‌وگویی جدی درباره اثر شکل بگیرد. اسطیری به رسم هر شب پیش از شروع نقد از حاضران خواست تا به فیلم امتیاز بدهند، پس از پایان رای‌گیری، معلوم شد امتیاز حاضران به مری شلی به نسبت چهارده‌شب گذشته از کمترین امتیازها بوده است. او سپس «ایوب آقاخانی» ـ نمایشنامه‌نویس، کارگردان و مدرس تئاتر ـ را برای آغاز جلسه دعوت کرد.

آقاخانی نیز در آغاز سخنانش با قدردانی از حاضران گفت:

«خوشحالم که مخاطبان، روز تعطیل خود را به تماشای فیلم و گفت‌وگو درباره یک اثر مهم سینمایی اختصاص داده‌اند. صحبت درباره یک محصول فرهنگی پیچیده مانند «مری شلی» فرصت مغتنمی است.»

در ادامه نشست، یکی از حاضران با اشاره به ضعف منطق دراماتیک فیلم، بخشی از رفتارهای شخصیت اصلی را فاقد پشتوانه روایی دانست و گفت تغییرات احساسی و تصمیم‌های مری، به‌ویژه در رابطه با پرسی شلی، به اندازه کافی قانع‌کننده نیست. او همچنین پایان فیلم را محل پرسش دانست و تأکید کرد که پذیرش انتخاب‌های شخصیت، بدون زمینه‌سازی دقیق در فیلمنامه دشوار است.

آقاخانی در پاسخ، ضمن اشاره به پیچیدگی شخصیت مری شلی، بخشی از رفتارهای او را در امتداد روحیه عصیانگر و آوانگارد شخصیت تفسیر کرد و گفت:

« برخی انتخاب‌های مری، در بستر جهان‌بینی رمانتیک و فضای فکری زمانه قابل درک است؛ هرچند ممکن است همه وجوه آن برای مخاطب امروز کاملاً منطقی به نظر نرسد.»

یکی دیگر از حاضران، فیلمنامۀ فیلم را مهم‌ترین نقطه قوت اثر دانست و گفت:

«کشمکش‌های دراماتیک در اغلب صحنه‌ها به‌درستی شکل گرفته‌اند و فیلم از منظر آموزشی نیز قابلیت بررسی دارد. او تنها ضعف اثر را در بخش تدوین و ریتم ابتدایی فیلم عنوان کرد.»

آقاخانی در واکنش به این دیدگاه، با اشاره به یکی از سکانس‌های کلیدی فیلم گفت:

«در همان صحنه کلیسا، شخصیت مری به‌خوبی معرفی می‌شود و مخاطب درمی‌یابد که او شخصیتی متفاوت و ناسازگار با عرف اجتماعی زمانه خود دارد. همین ویژگی، بسیاری از انتخاب‌های بعدی او را توضیح می‌دهد.»
 

در بخش دیگری از نشست، «مجید اسطیری» با نقد پایان‌بندی فیلم، آن را ناسازگار با مسیر روایی و جهان فکری شخصیت مری شلی توصیف کرد. او با اشاره به مفاهیمی چون انتقام، فردگرایی و تأثیر جنبش رمانتیسیسم بر شکل‌گیری رمان «فرانکشتاین» گفت:

«فیلم تا پایان، مری شلی را قربانی جهان رمانتیک پیرامونش نشان می‌دهد، اما ناگهان در سکانس آخر، تصمیمی عاطفی و آشتی‌جویانه برای شخصیت رقم می‌زند که با منطق پیشین روایت همخوان نیست.»
 

مجید اسطیری نیز در تایید نقد آقاخانی گفت:

«پایان فیلم، برخلاف روند شکل‌گیری شخصیت مستقل مری شلی، به نوعی عقب‌نشینی احساسی تبدیل شده و همین مسئله، مهم‌ترین ضعف اثر به شمار می‌رود.»
 

در ادامه، آقاخانی با اشاره به اهمیت رمان «فرانکشتاین» در تاریخ ادبیات، این اثر را یکی از نخستین نمونه‌های رمان علمی‌ـ‌تخیلی دانست و توضیح داد که مری شلی این رمان را در هجده‌سالگی نوشته است. او در تشریح داستان «فرانکشتاین» گفت:

«رمان درباره دانشمندی است که پس از فقدان معشوق خود، در پی بازآفرینی انسان از طریق علم برمی‌آید و در نهایت موجودی خلق می‌کند که اگرچه شبیه انسان است، اما به هیولایی هراس‌انگیز تبدیل می‌شود.»
 

ایوب آقاخانی در ادامه نشست، با اشاره به نقدهای مطرح‌شده درباره فیلم «مری شلی» گفت:

«من هم ضعف‌های فیلم را می‌بینم، اما بیشتر از آن، حسرت ساخت چنین پروژه‌ای را در سینمای ایران می‌خورم.»
 

او سپس به انتقادهای مطرح‌شده درباره پایان‌بندی فیلم پرداخت و گفت گرچه همه ضعف‌های کار فیلم‌نامه‌نویس فیلم را قبول داریم ولی شاید بخشی از این نقدها از جایی ناشی می‌شود که مخاطب، انتظار شخصی خود را بر زندگی واقعی مری شلی تحمیل می‌کند. آقاخانی توضیح داد:

«وقتی با یک اثر بیوگرافیک طرف هستیم، نمی‌توانیم شخصیت را به سمتی ببریم که خلاف واقعیت تاریخی حرکت کند. مری و پرسی شلی سال‌ها با یکدیگر زندگی کردند و پایان رابطه‌شان جدایی نبود؛ بنابراین فیلم‌نامه‌نویس ناچار است پایان را به شکلی طراحی کند که امکان ادامه این رابطه در روایت حفظ شود.»

ژانر بیوگرافی؛ تحمیل حقیقت به فیلم‌نامه

او ادامه داد:

«اگر این شخصیت‌ها ساخته ذهن فیلم‌نامه‌نویس بودند، بسیاری از ایرادهای منطقی وارد بود؛ اما وقتی با زندگی واقعی مواجهیم، حقیقت خودش را به فیلم‌نامه تحمیل می‌کند. مسئله این نیست که همه رفتارهای شخصیت کاملاً منطقی به نظر برسند، بلکه مهم این است که فیلم‌نامه بتواند این رفتارها را برای مخاطب قابل‌درک کند.»
 

آقاخانی با اشاره به دشواری اقتباس از شخصیت‌های تاریخی گفت:

«گاهی آدم‌هایی در تاریخ وجود داشته‌اند که رفتارشان حتی برای امروز هم عجیب به نظر می‌رسد. نمونه‌اش «مری ولستون‌کرافت» است؛ شخصیتی که در زمان خودش به‌شدت رادیکال و پیشرو محسوب می‌شد. طبیعی است که بخشی از انتخاب‌ها و رفتارهای این آدم‌ها برای مخاطب امروز هم غریب باشد.»
 

او اقتباس از زندگی واقعی را یکی از پیچیده‌ترین شکل‌های درام‌نویسی توصیف کرد و افزود:

«در آثار بیوگرافیک، فیلم‌نامه‌نویس نمی‌تواند صرفاً به این اتکا کند که «این اتفاق واقعاً افتاده است». اگر واقعیت به‌درستی دراماتیزه نشود، مخاطب آن را پس می‌زند. هنر فیلم‌نامه‌نویس این است که فاصله میان واقعیت و باور مخاطب را از بین ببرد.»
 

آقاخانی در پایان این بخش از سخنانش، با اشاره به تجربه‌های شخصی خود در نگارش آثار مبتنی بر زندگی واقعی گفت:

«بارها برای نوشتن زندگی آدم‌های واقعی سراغ وقایعی رفته‌ام که کاملاً مستند بوده‌اند، اما وقتی وارد فیلم‌نامه می‌شدند، غیرقابل‌باور به نظر می‌رسیدند. همین مسئله نشان می‌دهد که اقتباس از واقعیت، صرفاً نقل یک زندگی نیست؛ بلکه تبدیل حقیقت به روایتی باورپذیر است.»
 

آقاخانی در ادامه، مسئله اصلی فیلم را نه صرفاً روایت زندگی مری شلی، بلکه نحوه تبدیل «حقیقت» به «حقیقتِ باورپذیر درام» دانست و گفت:

«فاصله میان حقیقت و حقیقت‌مانندی، همان جایی است که فیلم‌نامه‌نویس باید آن را پر کند؛ کاری که نیاز به مهارتی بسیار بزرگ دارد و تعداد کسانی که واقعاً از پس آن برمی‌آیند، در جهان کم است.»

فمینیست در لایه‌های پنهان؛ سوژه، زاویه نگاه و موقعیت شخصیت اصلی

او با اشاره به فیلم‌نامه‌نویس اثر، «اما جنسن»، تأکید کرد که هرچند او نام بسیار بزرگی در سینما نیست، اما در همین سطح نیز توانسته است تا حد زیادی از عهده این پیچیدگی برآید. آقاخانی معتقد بود مخاطب برای مواجهه دقیق‌تر با فیلم، باید آن را از «بستر تاریخی و حاشیه‌های پیرامونی» جدا کند:

«قرار نیست فیلم، شرح کاملی از زندگی دختر مری ولستون‌کرافت باشد. ما اینجا بیش از هر چیز با فیلمی مواجهیم درباره نویسنده «فرانکشتاین»؛ فیلمی که اساساً می‌خواهد تجربه زیسته یک زن جوان را روایت کند.»
 

او تأکید کرد که فیلم، در لایه‌های پنهان خود، اثری فمینیستی است؛ نه به شکل شعاری، بلکه از خلال انتخاب سوژه، زاویه نگاه و موقعیت شخصیت اصلی. به گفته او، بسیاری از عناصر مهم زندگی مری شلی، از جمله جایگاه فلسفی و سیاسی پدرش یا تأثیر عمیق مادرش بر جریان فمینیسم، عامدانه در فیلم بسط پیدا نمی‌کنند، زیرا اثر ترجیح می‌دهد بر تجربه فردی و زیست عاطفی یک زن متمرکز بماند.

آقاخانی در ادامه، مهم‌ترین نقطه قوت فیلم را در مضمون آن دانست و گفت:

«ما با روایت یک نویسنده زن جوان در جامعه‌ای مردسالار در قرن نوزدهم روبه‌رو هستیم؛ دوره‌ای که جریان اولیه فمینیسم تازه شکل گرفته و هنوز در آغاز راه است. طبیعی است که بسیاری از رفتارها، واکنش‌ها و حتی حرف‌های شخصیت، از نگاه امروز افراطی یا غیرمنطقی به نظر برسد.»
 

او با اشاره به موج‌های مختلف فمینیسم، توضیح داد که :

«در دوره نخست این جنبش، بسیاری از کنش‌ها و شعارها واکنشی تند به سال‌ها سرکوب و محرومیت بوده است: «وقتی فشار تاریخی زیاد می‌شود، منطقِ کلام هم آسیب می‌بیند. آدم‌ها بیشتر از آنکه منطقی حرف بزنند، خشم و هیجان خود را فریاد می‌زنند. شخصیت مری شلی در فیلم هم دقیقاً محصول چنین فضایی است و نباید فراموش کنیم که مری در فیلم دختری شانزده‌ساله است؛ آن هم در قرن نوزدهم، تحت تأثیر مادری که یکی از چهره‌های مهم فمینیسم زمانه خود بوده و در خانواده‌ای آشفته رشد کرده است؛ بنابراین طبیعی است که بعضی رفتارها یا تصمیم‌های او، برای مخاطب امروز کاملاً منطقی به نظر نرسد.»
 

او در پایان این بخش تأکید کرد که موفقیت فیلم، بیش از هر چیز، به این وابسته بوده که فیلم‌نامه تا چه اندازه بتواند این جهان ذهنی و احساسی را برای مخاطب قابل‌پذیرش کند؛ مسئله‌ای که به اعتقاد او، مهم‌ترین وظیفه فیلم‌نامه‌نویس در آثار زندگی‌نامه‌ای است.
 

منشأ فاصله‌گیری مخاطب: سرگردانی روایی

آقاخانی در ادامه نشست، مهم‌ترین منشأ فاصله‌گیری بخشی از مخاطبان با فیلم «مری شلی» را نه در ضعف‌های ساختاری صرف، بلکه در «سرگردانی روایی» اثر دانست و گفت:

«به‌نظر من اصلی‌ترین مسئله همین است؛ فیلم در مرز میان یک عاشقانه تراژیک و یک روایت بیوگرافیکالِ جدی در نوسان است و این بلاتکلیفی، همان جایی است که ذهن مخاطب را دچار تردید می‌کند.»
 

او تأکید کرد این وضعیت تا حدی ناشی از خودِ زندگی مری شلی است:

«اگر کسی بخواهد زندگی مری شلی را روایت کند، ناگزیر با یک جهان بسیار پررنگ و دراماتیک از عشق، روابط پیچیده و مناسبات خلاف عرف مواجه می‌شود؛ آن‌قدر پرکشش که کنار گذاشتنش تقریباً ناممکن است. همین مسئله باعث می‌شود فیلم مدام بین دو مسیر دراماتیک کشیده شود.»
 

انسجام تصویر و طراحی: دقت بصری در کنار پیچیدگی‌های روایی

آقاخانی در ادامه، با اشاره به جنبه‌های بصری فیلم، آن را اثری «مهندسی‌شده و چشم‌نواز» توصیف کرد و گفت:

«فیلم از نظر بصری بسیار دقیق طراحی شده است؛ از نورهای سرد و فضای غالب خاکستری گرفته تا حضور مداوم طبیعت بی‌جان و درختان خشکیده که تقریباً در سراسر فیلم تکرار می‌شوند. به‌جز چند لحظه محدود، رنگ غالب جهان فیلم، زمستانی و پاییزی است.»

او افزود:

«حتی انتخاب فصل روایت نیز آگاهانه به سمت فضایی سرد و رو به زوال رفته تا حال‌وهوای درونی اثر تقویت شود. تنها در لحظات معدود، مانند صحنه‌ای در اسکاتلند، رنگ سبز و نشانه‌ای از حیات وارد قاب می‌شود که همان هم کارکرد معنایی دارد.»
 

به گفته آقاخانی، این دقت بصری در کنار پیچیدگی‌های روایی، فیلم را به اثری تبدیل کرده که در سطح تصویر و طراحی بسیار منسجم است، حتی اگر در سطح روایت، محل بحث و اختلاف‌نظر باقی بماند. 

آقاخانی در ادامه نشست گفت:

«یکی از نقاط مغفول در تحلیل فیلم «مری شلی» را «تراز موسیقی» آن دانست و تأکید کرد بخش مهمی از خوانش درست فیلم از همین‌جا آغاز می‌شود. او با اشاره به موسیقی اثر گفت این بخش توسط یک آهنگساز زن ساخته شده و به‌زعم او، فیلم از این منظر واجد کیفیتی قابل اعتنا و دقیق است؛ کیفیتی که کمتر مورد توجه منتقدان قرار گرفته است.»
 

کارکرد نامرئی موسیقی

او توضیح داد:

« موسیقی فیلم میان دو قطب متضاد در حرکت است: از یک‌سو فضای مالیخولیایی، کابوس‌گونه و سنگین روایت، و از سوی دیگر ساختار ملودراماتیک و عاشقانه آن.»

آقاخانی تأکید کرد:

« حفظ تعادل میان این دو فضا کار بسیار دشواری است، زیرا در اغلب آثار، موسیقی ناگزیر به سمت یکی از این دو قطب متمایل می‌شود؛ یا در خدمت تشدید کابوس و اضطراب قرار می‌گیرد یا در جهت تقویت احساسات عاشقانه. اما در این فیلم، به گفته او، موسیقی توانسته این مرز باریک را در تمام لحظات حفظ کند و به همین دلیل، کارکردی نامرئی اما تعیین‌کننده در هدایت احساس مخاطب دارد.»

او در ادامه افزود:

« که همین نوع ظرافت‌های فنی معمولاً از دید مخاطب پنهان می‌ماند، زیرا موسیقی اساساً برای اثرگذاری ناخودآگاه طراحی شده است، نه برای تحلیل آگاهانه. از نگاه آقاخانی، همین مسئله باعث می‌شود بخشی از ارزش‌های فیلم در سطحی پنهان باقی بماند و در قضاوت‌های کلی نادیده گرفته شود.»
 

مهندسی روایی: نظم درونی

او سپس به ساختار فیلمنامه و نظم درونی آن اشاره کرد و گفت:

«در کنار نقدهایی که به اثر وارد شده، می‌توان از زاویه‌ای دیگر به «مهندسی روایت» فیلم نگاه کرد. به اعتقاد او، فیلم در سطح زمان‌بندی و چینش لحظات کلیدی، ساختاری دقیق و حساب‌شده دارد. آقاخانی تأکید کرد اگر مخاطب به این نظم توجه کند، متوجه می‌شود که بسیاری از رخدادها تصادفی یا پراکنده نیستند، بلکه در یک طراحی کلی معنا پیدا می‌کنند.»

او برای توضیح این موضوع به چند لحظه کلیدی اشاره کرد:

« از جمله صحنه‌ای در میانه فیلم که خواب و رؤیا به‌عنوان نقطه اتصال روایت عمل می‌کند و به شکل‌گیری ایدۀ بازگرداندن مردگان در ذهن مری شلی پیوند می‌خورد. همچنین به یکی از تصاویر مهم فیلم اشاره کرد: نمای مری کنار پنجره، در مواجهه با باریکه‌ای از نور، که به گفته او می‌توان آن را «خلاصه بصری فیلم» دانست؛ تصویری از زنی خلاق، اما سرخورده، که در عین مواجهه با نور، نگاهش به درون و به پایین معطوف است.»

آقاخانی با اشاره به جایگاه این سکانس‌ها در ساختار فیلم گفت:

« این لحظات با دقت زمانی خاصی در دل روایت قرار گرفته‌اند؛ به‌گونه‌ای که به‌زعم او، فیلم از نظر مهندسی روایی «با خط‌کش طراحی شده است» و این نظم درونی یکی از ویژگی‌های قابل توجه آن است.»

او سپس به مسئله مواجهه مخاطب امروز با ریتم آثار هنری پرداخت و گفت:

« بخشی از فاصله‌گیری‌ها از چنین فیلم‌هایی، به تغییر عادت‌های تماشای فیلم در دوره معاصر بازمی‌گردد. به گفته او، در گذشته مخاطب امکان بیشتری برای مواجهه صبورانه با آثار داشت و فیلم‌های آرام‌تر، فرصت دیده‌شدن عمیق‌تری پیدا می‌کردند، اما امروز با افزایش حجم تولیدات سینمایی و سریالی، مخاطب به مصرف سریع‌تر محتوا عادت کرده است. این تغییر به باور او، باعث شده برخی آثار که نیازمند تمرکز و مکث هستند، به‌سرعت دچار قضاوت منفی شوند.»

 

بار معنایی و دراماتیک صحنه‌ها بر شانه‌های «دیالوگ»

در ادامه، آقاخانی به فیلمنامه «مری شلی» از منظر دیالوگ‌نویسی پرداخت و آن را یکی از نقاط قابل توجه اثر دانست. او گفت با وجود برخی نقدها به ساختار کلی، دیالوگ‌ها از کیفیت بالایی برخوردارند و در بسیاری از لحظات، بار معنایی و دراماتیک صحنه‌ها را به‌خوبی پیش می‌برند.

او به چند نمونه از این دیالوگ‌ها اشاره کرد؛ از جمله گفت‌وگوی ابتدایی درباره نقش مطالعه در شکل‌گیری شخصیت مری شلی، که به‌زعم او مقدمه‌ای مهم برای درک جسارت فکری این شخصیت در ادامه روایت است. همچنین به جمله‌هایی اشاره کرد که بر مفهوم «انتخاب» و پیامدهای آن تأکید دارند.


هسته مرکزی فیلم: شدت تجربه انسانی

آقاخانی در پایان این بخش، یکی از جملات «لرد بایرون» در فیلم را نیز نمونه‌ای از زبان تماتیک اثر دانست؛ جمله‌ای درباره مسیرهای غیرقابل پیش‌بینی عشق که به اعتقاد او، به هسته مرکزی فیلم یعنی رابطه میان عشق، انتخاب و پشیمانی پیوند می‌خورد.

او جمع‌بندی کرد که «مری شلی» در نهایت بیش از آنکه صرفاً یک روایت زندگی‌نامه‌ای باشد، بر الگوی تکرارشونده مواجهه انسان با عشق، انتخاب و پیامدهای آن استوار است؛ الگویی که در سطحی عمیق‌تر، به یک کهن‌الگو در روایت‌های انسانی نزدیک می‌شود.

آقاخانی در ادامه بحث، با طرح مسئله «چرخه انتقال تجربه میان نسل‌ها» سخنان خود را به لایه‌ای کلان‌تر از خوانش فیلم پیوند زد. او تأکید کرد که:

«بسیاری از مفاهیم بنیادین انسانی، از جمله تجربه عشق و مواجهه با آن، در قالب نوعی کهن‌الگو مدام در تاریخ بشر تکرار می‌شوند؛ به این معنا که نسل جوان در برابر این الگوها مقاومت نشان می‌دهد، آن را ساده‌انگارانه یا غیرقابل پذیرش می‌بیند، اما در گذر زمان، خود به همان تجربه‌ها تن می‌دهد و در نهایت همان چرخه را به نسل بعد منتقل می‌کند. به گفته او، فیلم نیز در نسبت با عشق، همین الگوی تکرارشونده را بازنمایی می‌کند؛ عشقی که در آن نوعی دل‌سپردگی بی‌محابا و «نابینایی احساسی» وجود دارد و مناسبات شخصیت‌ها را به‌طور کامل تحت تأثیر قرار می‌دهد.»
 

او در ادامه، به فرم آغازین فیلم اشاره کرد و آن را واجد دلالت نمادین دانست. آقاخانی توضیح داد که:

«در تیتراژ ابتدایی، هم‌زمانی صدای قلم‌زدن و نفس‌نفس‌زدن شخصیت اصلی، نوعی هم‌ارزی میان «نوشتن» و «عشق‌ورزی» را شکل می‌دهد؛ گویی فرایند خلق ادبی و تجربه عاشقانه در یک سطح از شدت و درگیری روانی قرار دارند. از نظر او، این انتخاب فرمی نشان می‌دهد که فیلم از همان ابتدا بر ایدۀ «شدت تجربه انسانی» بنا شده است؛ تجربه‌ای که هم در قلم و هم در احساس، به مرز فرسودگی و غلیان می‌رسد.»
 

فرانکشتاین: تجسمی از اضطراب‌های انسانی

او سپس یکی از الگوهای بنیادین روایت را در نسبت میان «فقدان، سوگ و زایش» صورت‌بندی کرد. به گفته آقاخانی:

« فیلم به‌صورت مداوم نشان می‌دهد که چگونه تجربه فقدان _اعم از مرگ فرزند یا فروپاشی‌های عاطفی_ به‌عنوان محرک خلق و اندیشه عمل می‌کند. در این چارچوب، ایده شکل‌گیری «فرانکشتاین» نه صرفاً یک رخداد ادبی، بلکه برآمده از یک چرخه روانی است که در آن سوگ، به زایش تخیل و تولید اثر منجر می‌شود. او تأکید کرد که فیلم در لایه زیرین خود، بر این منطق استوار است که فقدان، نه پایان تجربه، بلکه آغاز تولید معناست.»
 

در ادامه، آقاخانی به مسئله ژانر وحشت و نسبت آن با تجربه‌های تاریخی و اجتماعی پرداخت. او تصریح کرد که:

« وحشت در سینما، صرفاً به معنای میل به ترسیدن نیست، بلکه شکل بازنمایی ترس‌های نادیده‌گرفته‌شده و سرکوب‌شده جمعی است. از این منظر، هر دوره‌ای که ژانر وحشت در آن برجسته می‌شود، واجد زمینه‌ای اجتماعی یا روانی خاص است که در ناخودآگاه جمعی انباشته شده است.»

او برای توضیح این مسئله، به نمونه‌هایی از سینمای وحشت مدرن اشاره کرد و گفت:

«در بسیاری از آثار، «هیولا» در واقع صورت‌بندی استعاری یک ترس تاریخی است؛ ترس‌هایی مانند بیماری، فروپاشی اجتماعی یا تهدیدهای نامرئی. در همین چارچوب، او «فرانکشتاین» را نیز نه یک روایت صرفاً ادبی، بلکه تجسمی از اضطراب‌های انسانی در مواجهه با عشق، فقدان و پیامدهای آن دانست. از نگاه او، فیلم در سطحی عمیق‌تر، به نوعی خوانش زنانه از تجربه عشق و پیامدهای روانی آن نزدیک می‌شود؛ هرچند این لایه به‌صورت مستقیم و شعارگونه بیان نشده است.»

آقاخانی در بخش بعدی سخنان خود، فیلم را از منظر کلی ارزیابی کرد و توضیح داد:

« از نظر اقتباس، فیلم در قالب یک «بازخوانی تفسیری» عمل می‌کند؛ یعنی نویسنده صرفاً ناقل زندگی نیست، بلکه با مداخله آگاهانه در مواد خام تاریخی، یک روایت ثانویه و تأویل‌محور خلق کرده است. به اعتقاد او، این نوع اقتباس، از دشوارترین گونه‌های فیلمنامه‌نویسی است، زیرا نیازمند حفظ تعادل میان وفاداری به واقعیت و ضرورت‌های دراماتیک است.»

او در ادامه افزود:

«فیلم از نظر مضمون، درخشان و از نظر فنی، منسجم و استاندارد است، اما در مقام یک اثر بیوگرافیکال، با محدودیت‌هایی مواجه است. به گفته او، این محدودیت‌ها عمدتاً ناشی از نوعی محافظه‌کاری در مواجهه با پیچیدگی‌های ذهنی و اجتماعی شخصیت اصلی است؛ محافظه‌کاری‌ای که باعث شده برخی ظرفیت‌های عمیق‌تر شخصیت مری شلی به‌طور کامل گسترش نیابد.»

آقاخانی همچنین تأکید کرد:

« ورود به مفاهیم کلانی مانند فمینیسم در سینما، همواره با ملاحظات پیچیده همراه است و فیلم نیز از این قاعده مستثنی نیست. او معتقد بود همین ملاحظات، در برخی لحظات به محدود شدن دامنه کنش دراماتیک شخصیت منجر شده است، بدون آنکه کلیت اثر را از اعتبار ساقط کند.»
 

در جمع‌بندی نهایی، آقاخانی فیلم را در زمره آثار «درام گوتیک قابل توجه» قرار داد و بر اهمیت فضاسازی، طراحی بصری و کیفیت مهندسی روایت آن تأکید کرد. او «مری شلی» را اثری دانست که در سطح تصویر و ساختار، تماشایی و دقیق است، هرچند در سطح روایت بیوگرافیکال، به‌طور کامل به عمق پیچیدگی سوژه دست پیدا نمی‌کند.
 

او در نهایت ارزیابی خود را سه‌ونیم ستاره از پنج اعلام کرد و افزود:

«این امتیاز، نه صرفاً یک قضاوت عددی، بلکه حاصل جمع‌بندی میان نقدهای ساختاری و احترام به دشواری تولید چنین اثری است؛ اثری که در حوزه اقتباس از زندگی نویسندگان، به‌ویژه در سینمای معاصر، در جایگاه قابل دفاعی قرار می‌گیرد و امکان گفت‌وگو درباره آن را همچنان باز نگه می‌دارد.»

آقاخانی در جمع‌بندی پایانی سخنان خود تأکید کرد:

«مری شلی در مجموع اثری قابل اعتناست و می‌تواند مخاطب را به این نتیجه برساند که تجربه تلخ، در صورت برخورداری از استعداد و خلاقیت، در مورد زنان ظرفیت زایندگی بیشتری پیدا می‌کند. او گفت رنج و فقدان در این فیلم به شکلی بازنمایی شده که در نهایت به خلق یکی از مهم‌ترین رمان‌های گوتیک تاریخ ادبیات جهان، یعنی «فرانکشتاین»، منتهی می‌شود؛ اثری که نام نویسنده و عنوان اثر در هم تنیده شده و به‌صورت هم‌زمان در حافظه فرهنگی جهان ثبت شده‌اند.»
 

او از همراهی مخاطبان و فرصت گفت‌وگو تشکر کرد و افزود که هدفش صرفاً ارائه خوانشی متفاوت از فیلم بوده است، حتی اگر این خوانش در بخش‌هایی با نگاه رایج مخاطبان تفاوت داشته باشد.

در ادامه نشست، یکی از حاضران ضمن تشکر از توضیحات آقاخانی، تأکید کرد:

«برای او به‌عنوان فردی با پیشینه غیرهنری، این تحلیل‌ها بسیار روشنگر بوده و باعث شده نگاه تازه‌ای نسبت به فیلم پیدا کند. او در عین حال به مسئله «تناقض میان نگاه بصری و معنایی» در فیلم اشاره کرد و گفت اگرچه فیلم از نظر تصویری چشم‌نواز است، اما این زیبایی الزاماً به معنای حضور رنگ‌های زنده و شاد نیست؛ بلکه در منطق اثر، چیرگی رنگ‌های سرد و خاکستری، دقیقاً بازتاب جهان پیرامون شخصیت اصلی است و به شرایط ذهنی و زیستی او اشاره دارد، نه صرفاً انتخاب زیبایی‌شناختی سطحی.»

در این مورد  آقاخانی بار دیگر بر اهمیت نگاه میان‌رشته‌ای به سینما و ادبیات تأکید کرد و گفت:

«درک بهتر چنین آثاری نیازمند آشنایی با علوم انسانی و زمینه‌های تاریخی و اجتماعی است؛ زیرا بدون این پیش‌زمینه، بسیاری از لایه‌های معنایی اثر نادیده می‌ماند.»
 

از نقاط قوت اصلی فیلم: بازی «الا فنینگ» در نقش مری شلی 

در بخش پایانی جلسه، او به‌طور مشخص به بازی «الا فنینگ» در نقش مری شلی اشاره کرد و آن را یکی از نقاط قوت اصلی فیلم دانست. آقاخانی تأکید کرد که:

«این بازی، مبتنی بر اغراق یا نمایش بیرونی احساسات نیست، بلکه بر کنترل دقیق و مینیاتوری حالات درونی استوار است؛ به‌گونه‌ای که تناقض‌های روانی شخصیت در سکوت‌ها، مکث‌ها و تغییرات ظریف رفتاری منتقل می‌شود.»

او افزود:

« اگر این نقش با بازیگری دیگری اجرا می‌شد، احتمالاً بسیاری از ظرایف دراماتیک فیلم از دست می‌رفت، زیرا بخش مهمی از منطق روایی اثر بر همین بازی کنترل‌شده و دقیق استوار است. به گفته او، این نوع بازیگری نشان می‌دهد که چگونه می‌توان بدون اغراق، شدت احساس را به مخاطب منتقل کرد.»
 

در پایان نشست، فضای جلسه با قدردانی متقابل میان سخنران و حاضران به پایان رسید و جلسه با تأکید بر اهمیت ادامه چنین گفتگوهایی در فهم عمیق‌تر سینما و ادبیات خاتمه یافت. مجید اسطیری ضمن تشکر از حاضران، اعلام کرد که شب آینده، فیلم «ابدیت و یک روز» نمایش داده می‌شود و نقد و بررسی خواهد شد؛ او همچنین از مخاطبان دعوت کرد با مراجعه به وبسایت مجله میدان آزادی، علاوه بر امتیازدهی به این آثار، ریویوهای خودشان را ثبت کنند و نقد و نظر خود را بنویسند.

این رویداد که  با اکران فیلم «امیلی» آغاز شد به مدت هفده شب پیاپی برنامه‌ریزی شده و علاقه‌مندان برای کسب اطلاعات بیشتر و رزرو صندلی برای دیگر شب‌های این فصل می‌توانند به صفحۀ اکران فیلم‌های «سینمای زندگی» در وبسایت رویدادهای مجله میدان آزادی به نشانی event.azadisq.com یا به بازوی مجلۀ میدان آزادی در پیام‌رسان بله به نشانی  @AzadiEBot  مراجعه کنند.


لینک‌های مرتبط

گزارش تصویری: اکران «مری شلی» با حضور «ایوب آقاخانی» در شب پانزدهم اکران «سینمای زندگی» رویداد «نقد و تماشا»




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
پانزدهمین اکران از فصل پنجم رویداد «نقد و تماشا»، چهارشنبه ششم خردادماه با نمایش فیلم «مری شلی» (Mary Shelley) در پردیس سینمایی باغ کتاب تهران برگزار شد. این نشست با میزبانی «مجید اسطیری» و حضور «ایوب آقاخانی» به نقد و بررسی این اثر اختصاص داشت.

آقاخانی در ادامه نشست گفت:«یکی از نقاط مغفول در تحلیل فیلم «مری شلی» را «تراز موسیقی» آن دانست و تأکید کرد بخش مهمی از خوانش درست فیلم از همین‌جا آغاز می‌شود. او با اشاره به موسیقی اثر گفت این بخش توسط یک آهنگساز زن ساخته شده و به‌زعم او، فیلم از این منظر واجد کیفیتی قابل اعتنا و دقیق است؛ کیفیتی که کمتر مورد توجه منتقدان قرار گرفته است.»

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00