مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «هزار و یک سریال»، به سراغ فصل اول سریال «اهل ایران» به تألیف «محمدحسین مهدویان» رفتهایم. سریالی که امروزه مخاطبان زیادی را در پلتفرم شیدا پای تماشای خود نشانده است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که پخش میشود، جداگانه نقد کنیم. پیشتر اپیزود «رستگاری در گاندی» ساختۀ «محسن بهاری» ، «شانهها» ساختۀ «محمد اسفندیاری»، «خون سبز» ساختۀ «علی سراهنگ»، «پناه» ساختۀ «علی جعفرآبادی»، «حیرانی» ساختۀ «رضا محبی»، «عشق سوزان» ساختۀ «سجاد پهلوانزاده» و «برادرم» ساختۀ «هادی نائیجی» را نقد کردیم و اینک ریویوی نقد، تحلیل و بررسی اپیزود «برادرم» این سریال را، به قلم فاطمه صادقیمقدم بخوانید:

پوستر اپیزود «قصۀ جنگ» از سریال «اهل ایران» ساختۀ «سجاد پهلوانزاده»
روایتی بیان نشده از جنگ و کودکی
«قصۀ جنگ» سومین اپیزود از مجموعۀ «اهل ایران» است. مجموعهای که در جنگ تحمیلی سوم زیر بمباران تهران، فیلمبرداری و ضبط شد. ایده و کارگردانی اصلی اثر از «محمدحسین مهدویان» است؛ اما هر اپیزود کارگردان و نویسندۀ جدا نیز دارد. نویسندۀ اپیزود قصۀ جنگ، «امیر کمالی» و کارگردان آن «سجاد پهلوانزاده» است. سجاد پهلوانزاده، کارگردانی چند اپیزود دیگر از این مجموعه را نیز برعهده داشته است. او پیش از این در مجموعههای قبلی مهدویان همچون «لاتاری»، «ایستاده در غبار» و «زخم کاری» تدوینگر بود و در شبکه خانگی هم کارگردانی چند اثر از جمله «سقوط»، «حیثیت گمشده» و «کوری» را برعهده داشت.
طراحی صحنۀ این اپیزود از مجموعۀ اهل ایران را «مهدی سعیدی» و فیلمبرداری آن را «فرزاد نهکاخ» انجام داده است. بازیگران این قسمت «آیدین لطفی» در نقش پیمان، «سمانه شعاعی» در نقش نسرین، «سحرلطفی» و بازیگر توانمند کودک، «رامان یاربیگی» که پیش از این در مجموعههای دیگری نیز نقشآفرینی داشت، هستند.
داستان فیلم و قوت روایت
این اپیزود از مجموعۀ اهل ایران خانوادۀ مردی به اسم پیمان به بازیگری آیدین لطفی را روایت میکند که عضو جمعیت هلال احمر است و شرایط سختی در روزهای جنگ دارد. اما زاویۀ روایت داستان از زبان خانوادۀ اوست؛ همسر و پسری که تنها هستند و حتی خانوادۀ نسرین از تهران رفتهاند و او را نیز تشویق به رفتن از تهران میکنند. بسیاری از خانمهایی که در چنین شرایطی در جنگ بودند با این داستان حس همذاتپنداری دارند.

سکانسی از اپیزود «قصۀ جنگ» با نقشآفرینی «سمانه شعاعی»
زاویۀ دید و نقش اصلی این اپیزود مادر خانواده یعنی نسرین است اما درعین حال روایت بسیطی از کودک سمانه شعاعی و زاویۀ دید او در روزهای جنگ نیز ارائه میدهد. حلقۀ گمشدۀ روایتهای جنگ تحمیلی سوم که در این اپیزود پیدا شده، فقدان روایتی است که کودکی ناگریز یا اتفاقا با میل قلبی والدین، برای روحیۀ قهرمانپروری در جریان جنگ قرار بگیرد؛ برخلاف دنیای امروز که از در جریان قرار دادن کودکان نسبت به واقعیات، مقدار زیادی پرهیز میشود در گذشته اما داستان کمی متفاوت بود و پدران کودکان را با داستانهای پهلوانی از جنگ و مبارزه میپروراندند تا در بزرگسالی روحیۀ قهرمانی در آنها زنده باشد. اینکه خالقان اثر به سراغ چنین سوژههایی رفتند نشاندهندۀ شجاعت آنهاست؛ هم سوژه نیازمند ریسکپذیری زیادی است هم پیدا کردن بازیگر برای موضوعی کاملا صریح درمورد جنگ، آن هم در میانۀ جنگ و بمباران بسیار کار دشواریست و میتوان گفت درعین اینکه بازیگران غیرمعروف هستند اما بسیار خوب انتخاب شده و نقشآفرینی کردهاند.
در این روایت همانطور که گفته شد والدینی درحال پروراندن کودکی با روحیۀ قوی و قهرمانی هستند. کاملا مشخص است که کودک امروزی، مخاطب قصههای ابرقهرمانی است و این قصهها را در زندگی واقعی خود جستوجو میکند. نسرین بهخوبی این قصههای فانتزی را با واقعیات زندگی کودک درهم میآمیزد؛ هم پدر کودکش را که در حال امدادگریست بهعنوانِ یک قهرمان برای پسرش معرفی میکند و مفاهیم بلندی را به او میآموزد و هم او را در تنهایی خانه سرگرم میکند و برای او جذابیت میسازد.
نویسنده و کارگردان، این خردهروایت را به خوبی با روایت اصلی فیلم درهم آمیخته و پیش میبرد و در عین نشان دادن این موضوع که چقدر زمان برای مادر کند و کشدار میگذرد اما دقایق فیلم را برای مخاطب کند و کشدار نمیکند و کاملا مخاطب را در اشک و لبخند با خود همراه میکند.
اما بخش دیگر این اپیزود، روایت عاشقانۀ آن است که انگیزۀ اصلی شخصیت برای تهران ماندن در طول جنگ است؛ بخشی که در ادامه نیز با فداکاریهای نسرین و تحمل سختیهای تنهایی در زمان موشکباران و ترس و نگرانیها ادامه مییابد و در نهایت با وصلی شیرین، تحمل آن فراق سخت را معنا میبخشد.
.jpg)
قابی از پشت صحنه اپیزود «قصۀ جنگ» سریال «اهل ایران» با حضور کارگردان اثر «سجاد پهلوانزاده»
نقد داستان
با توجه به شرایط جنگ و سرعتی که این اثر نوشته شده وجود بعضی اشکالات حتی منطقی هم، کاملا طبیعی است. با وجود این، طرح دو اشکال در بخش روایت لازم است.
سوالی که ممکن است پیش بیاید این است که وقتی سوژه از دل واقعیت برآمده است چقدر باید مبتنی بر واقعیت باشد؟ اینکه مادری در تنهایی مطلق، همراه فرزندش برای آرامش خاطر همسرش در طول جنگ در خانه بماند موضوعی است که به هر صورت برای بسیاری از خانمها در این دوران اتفاق افتاده است. در چنین شرایطی عموما بسیاری از وظایفی که پیش از این به عهدۀ مرد خانواده بود مانند خرید و... به دوش خانم میافتد و احتمالا زمانهایی مجبور به خروج از خانه خواهند شد؛ البته ممکن است در نظر گرفتن بازۀ 24 ساعته برای داستان، این نقد توجیه شود.
بخش دیگری که محل سوال است تناقض در شدت مراقبت از کودک در کنار فضاسازی ترسناک داستان است؛ نسرین برای اینکه با پسرش در قصهگویی همراهی کامل را داشته باشد، فضاسازی ترسناکی را برای قصه ایجاد میکند که در ابتدا با استقبال پسر همراه میشود و اتفاقا به جذابیت فیلم نیز میافزاید اما به لحاظ منطقی اینکه داستان به حدی ترسناک شود که پسرک از حال برود کمی غیرمنطقی به نظر میرسد و در نهایت تناقض دیگر این است که وقتی پسرک از حال میرود، نسرین حتی اورژانس را خبر نمیکند یا پس از به هوش آمدن، در کنار او میخوابد بدون اینکه او را به دکتر ببرد یا از کسی کمکی بخواهد.
بازیهای سمانه شعاعی در نقش نسرین و رامان یاربیگی در نقش سینا کاملا قابل باور است بهطوریکه حتی قسمتی از قصه که بالاتر گفته شد را نیز قابل باور میکند.

سکانسی از اپیزود «قصۀ جنگ» با نقشآفرینی «رامان یاربیگی»
از جذابیتهای داستان بخشی است که همسایۀ تنهای فالگیر، وارد خانه میشود و خداحافظی میکند. در این بخش همهچیز کاملا درست چیده شده است؛ طنز اول ماجرا و خندهای که تبدیل به ترس و بهت و نگرانی میشود بهخوبی بازی و روایت شده است.
از دیگر نکات مثبت اثر میتوان به فیلمبرداری خوب فرزاد نهکاخ و طراحی صحنۀ مهدی سعیدی اشاره کرد. فیلمبرداری این اپیزود در جای خود، هم به اثر هیجان میدهد و هم تصاویر رمانتیک میسازد. طراحی صحنه نیز به خوبی نشاندهندۀ یک خانه و زندگی ایرانی در شهر تهران است. پایان فیلم نیز پایانی دلپذیر و عاشقانه برای مخاطبی است که در میانۀ آتشوخون پای تماشای چنین اثری مینشیند.