مجله میدان آزادی: در دهمین اکران این فصل، روز جمعه اول خردادماه، فیلم سینمایی «پای چپ من (My Left Foot) محصول سال ۱۹۸۹ سینمای آمریکا، در پردیس سینمایی باغ کتاب به نمایش درآمد. این اثر به کارگردانی «جیم شریدان» و براساس زندگینامۀ خودنوشت «کریستی براون» ـ شاعر، نقاش و نویسندۀ ایرلندی ـ ساخته شده است؛ هنرمندی که با وجود ابتلا به فلج مغزی، توانست تنها با استفاده از پای چپ خود به خلق آثار ادبی و هنری بپردازد. مشروح این نشست را به قلم «زهراسادات مرتضوی» -خبرنگار و فعال رسانهای- در گزارش زیر بخوانید:
به گزارش مجله میدان آزادی، پنجمین فصل رویداد سینمایی «نقد و تماشا» با عنوان «سینمای زندگی» به نمایش و بررسی فیلمهایی با محوریت زندگینامۀ چهرههای برجستۀ ادبیات جهان اختصاص دارد. در دهمین نشست این رویداد، نقد و بررسی فیلم «پای چپ من» به میزبانی «مجید اسطیری» ـ نویسنده و منتقد ادبی ـ و با حضور «هادی مقدمدوست» ـ فیلمنامهنویس، کارگردان و عضو انجمن منتقدان سینمای ایران ـ برگزار شد.
شخصیت پیچیده و فیلمنامۀ کامل، فرصتی برای بروز توانایی بازیگر
پس از نمایش فیلم «پای چپ من» در دهمین نشست فصل پنجم رویداد «نقد و تماشا»، جلسه نقد و بررسی این اثر با حضور «هادی مقدمدوست» و اجرای «مجید اسطیری» برگزار شد؛ نشستی که بخش مهمی از آن به تحلیل بازی درخشان «دنیل دیلوئیس» و نسبت آن با ساختار فیلمهای زندگینامهای اختصاص داشت.
در ابتدای نشست، مجید اسطیری با اشاره به تفاوت «پای چپ من» با دیگر آثار نمایشدادهشده در فصل پنجم، این فیلم را اثری متمایز در میان فیلمهای «سینمای زندگی» توصیف کرد و گفت یکی از مهمترین وجوه تمایز آن، کیفیت بازیگری و شیوه نقشآفرینی بازیگر اصلی فیلم است. او با اشاره به کارنامه دنیل دیلوئیس، از آثاری چون «دار و دستههای نیویورکی» یاد کرد و بازی او را نمونهای شاخص از متد اکتینگ دانست؛ رویکردی که به گفته او میتواند برای علاقهمندان بازیگری و سینما آموزنده باشد.

هادی مقدمدوست نیز در ادامه، با تأکید بر اهمیت «نقش» در فرآیند بازیگری، گفت دنیل دیلوئیس همواره این امتیاز را داشته است که نقشهایی ممتاز و فیلمنامههایی قدرتمند را برای بازی انتخاب کند. به اعتقاد او، یک شخصیت پیچیده و یک فیلمنامۀ کامل، فرصت مناسبی برای بروز توانایی بازیگر فراهم میکند و همین مسئله در «پای چپ من» به شکلی کامل قابل مشاهده است.
او همچنین انتخاب دنیل دیلوئیس برای ایفای نقش «کریستی براون» را انتخابی دقیق و حسابشده توصیف کرد و گفت این هماهنگی میان بازیگر، نقش و فیلمنامه، یکی از عوامل اصلی موفقیت فیلم به شمار میرود. مقدمدوست تأکید کرد که در آثار دنیل دیلوئیس، علاوه بر مهارت بازیگری، نوع انتخاب نقشها نیز اهمیت دارد؛ چرا که او معمولاً سراغ شخصیتهایی میرود که ظرفیت بالایی برای خلق یک نقشآفرینی عمیق و ماندگار دارند.
این فیلمنامهنویس و کارگردان، «پای چپ من» را نمونهای موفق از سینمای زندگینامهای دانست و با اشاره به شخصیت «کریستی براون» گفت ویژگی جسمانی و محدودیت حرکتی او، علاوه بر وجه انسانی، برای فیلم یک دستاورد روایی مهم ایجاد کرده است. به گفته او، چنین شخصیتی بهطور طبیعی در یک «موقعیت دراماتیک» قرار میگیرد و همین موقعیت، ظرفیت روایت را تقویت میکند؛ مسئلهای که از عناصر کلیدی در شکلگیری یک فیلم زندگینامهای موفق به شمار میرود.
مهمترین امتیاز روایی «پای چپ من»: پیوند کامل میان شخصیت و موقعیت
در ادامه نشست، هادی مقدمدوست با تمرکز بر مفهوم «موقعیت» در فیلمنامه، یکی از مهمترین امتیازهای روایی فیلم «پای چپ من» را پیوند کامل میان شخصیت و موقعیت دانست. به اعتقاد او، «کریستی براون» صرفاً یک شخصیت نیست، بلکه به واسطۀ معلولیتش، از ابتدا در یک موقعیت دراماتیک قرار دارد؛ موقعیتی که به شکل طبیعی امکان بروز کنش، واکنش و در نهایت شخصیتپردازی را فراهم میکند.
او در توضیح این مسئله، به نمونههایی چون شخصیت معتاد اشاره کرد و گفت درام زمانی شکل میگیرد که انسان در موقعیتی ویژه قرار بگیرد؛ موقعیتی که رفتار، واکنش و وجوه پنهان شخصیت را آشکار کند. مقدمدوست تأکید کرد که «فعل» در سینما از دل موقعیت بیرون میآید و همین فعل است که صفات شخصیت را نمایان میکند.
به گفتۀ او، در «پای چپ من» موقعیت نه امری بیرونی، بلکه بخشی از وجود شخصیت است؛ چراکه معلولیت با جسم و زیست روزمرۀ او عجین شده است و همین مسئله ظرفیت قابل توجهی برای خلق درام فراهم میکند. او افزود همین ویژگی است که چنین نقشهایی را برای بازیگران جذاب میکند، زیرا شخصیت مدام در معرض واکنش، تصمیم و کنش قرار دارد و به بازیگر «جای کار» میدهد.
مقدمدوست همچنین با اشاره به صحنههای مختلف فیلم، از جمله موقعیتهای عاطفی، اجتماعی و خانوادگی، تأکید کرد که فیلمنامه با مهارت از ظرفیت موقعیتها بهره برده است. او به صحنههایی مانند تلاش شخصیت برای گرم کردن خانه یا مواجههاش با مراسم عزاداری پدر اشاره کرد و این لحظات را نمونههایی دانست که در آنها موقعیت دراماتیک، هم به پیشبرد روایت کمک میکند و هم امکان درخشش بازیگر را فراهم میآورد.
عارضههای روانی؛ شناخت دقیق «نشانگان»؛ منبع شکلگیری موقعیتهای دراماتیک
در بخش دیگری از نشست، مجید اسطیری با اشاره به تجربههای مقدمدوست در آثاری چون «وضعیت سفید» و «آرایش غلیظ»، بحث را به نمایش بیماری و عارضههای درونی در سینما کشاند؛ موضوعی که به گفتۀ او، علاوه بر بازیگر، برای کارگردان نیز فرصتها و ملاحظات ویژهای ایجاد میکند و میتواند به یکی از مهمترین ابزارهای خلق موقعیت در روایت سینمایی تبدیل شود.
هادی مقدمدوست در ادامه نشست، با طرح مفهوم «عارضه» در شخصیتپردازی سینمایی، تأکید کرد که بیماری، نقص جسمانی یا حتی ویژگیهای فانتزی، زمانی در سینما اهمیت پیدا میکنند که به بخشی از هویت شخصیت و منبع شکلگیری موقعیتهای دراماتیک تبدیل شوند. به گفته او، نخستین وظیفۀ فیلمنامهنویس در مواجهه با چنین شخصیتهایی، شناخت دقیق «نشانگان» آن عارضه است؛ یعنی مجموعه رفتارها، واکنشها و ویژگیهایی که از دل آن وضعیت بروز پیدا میکند.

او با اشاره به فیلم «پای چپ من» توضیح داد که بخشی از این نشانگان، نمودهای آشکار و فیزیکی دارند؛ از جمله اختلال در تکلم یا محدودیتهای حرکتی. اما بخش مهمتر، تأثیرات عمیقتری است که این وضعیت بر روحیه و جهان درونی شخصیت میگذارد؛ از جمله نیاز به یاری، میل به توانمندی، اشتیاق به دیدهشدن و درکشدن از سوی دیگران.
مقدمدوست معتقد بود شخصیت معلول، به واسطۀ محرومیت جسمانی، میل پررنگتری به توانیابی و بروز فردیت دارد و همین مسئله، ظرفیتهای انسانی و دراماتیک متعددی در اختیار فیلمنامه قرار میدهد. او همچنین به وجه دیگری از شخصیت «کریستی براون» اشاره کرد؛ روحیۀ حمایتگری و تمایل او به کمک کردن به دیگران، بهویژه مادرش. به گفتۀ او، این ویژگی از درک عمیق شخصیت نسبت به مفهوم نیاز و حمایت ناشی میشود و فیلم نیز بهخوبی این وجه انسانی را بازنمایی میکند.
«پای چپ من»؛ نمونهای غنی از شخصیتپردازی
این کارگردان و فیلمنامهنویس تأکید کرد که «پای چپ من» تنها روایتی درباره معلولیت نیست، بلکه نوعی مطالعۀ دقیق بر روحیات و زیست افراد معلول است؛ از دوران کودکی و فقدان حمایت، تا مراحل رشد، پذیرش و برخورداری از پشتیبانی عاطفی و اجتماعی. او این فیلم را نمونهای غنی از شخصیتپردازی دانست که میتوان از آن برای شناخت لایههای مختلف روحی و روانی انسان معلول بهره گرفت.
در ادامه، مجید اسطیری نیز با اشاره به کاربرد واژۀ «نشانگان» در بحث مقدمدوست، این مفهوم را به تعریف «سندروم» نزدیک دانست و بر اهمیت شناخت نشانهها و ویژگیهای رفتاری پیش از هرگونه تحلیل پزشکی یا علمی تأکید کرد؛ مسئلهای که به باور او، در سینما نیز میتواند به درک عمیقتر شخصیتها منجر شود.
در ادامه نشست، مجید اسطیری با اشاره به یکی از سکانسهای تأثیرگذار فیلم «پای چپ من»، بر اهمیت بازنمایی «بازتاب اجتماعی معلولیت» در روایت تأکید کرد. او با اشاره به دوره کودکی شخصیت «کریستی براون»، گفت فیلم بهخوبی نشان میدهد که چگونه ناتوانی در بیان، به شکل واکنشهای محیطی، از سوی خانواده، همسایهها و جامعه پیرامونی بازتاب پیدا میکند.
او با اشاره به صحنه حضور همسایه در کنار کودک و تلاش برای برقراری ارتباط، این لحظه را نمونهای از انتقال «حس درونی شخصیت» به بیرون دانست؛ جایی که کودک، با وجود محدودیت در بیان، از طریق نگاه و واکنشهایش نوعی آگاهی و فهم عمیق را منتقل میکند. به گفته او، این صحنهها نشان میدهد که فیلم نهفقط به معلولیت فردی، بلکه به نسبت او با جامعه و محیط پیرامون نیز توجه دارد.
در ادامه، بحث به یکی از سکانسهای نمادین بازی فوتبال در فیلم کشیده شد؛ جایی که شخصیت کریستی در موقعیتی قرار میگیرد که اطرافیان، با وجود تردید، به توانایی او برای زدن ضربه نهایی اعتماد میکنند. اسطیری این صحنه را نمونهای از طراحی دقیق موقعیت در فیلم دانست و افزود: فیلم در این لحظه، نهفقط یک کنش ساده ورزشی، بلکه نوعی بازنمایی از «توانمندی پنهان» شخصیت را ارائه میدهد. او همچنین به جملهای که درباره «پای چپ کریستی بهعنوان یک سلاح» مطرح میشود اشاره کرد و آن را نشانهای از تثبیت هویت روایی این عضو در ساختار فیلم دانست.
مقدمدوست نیز در ادامه، با تأکید بر ساختار روایی فیلم، صحنههای آن را دارای استقلال نسبی در عین پیوستگی کلی دانست. او گفت یکی از ویژگیهای مهم فیلمهای زندگینامهای موفق، همین قابلیت «صحنهپردازی مستقل» است؛ به این معنا که هر سکانس، علاوه بر نقش خود در پیشبرد روایت، بهتنهایی نیز واجد معنا و قابلیت تحلیل است.

ترسیم موقعیتهای احساسی کمتر از حد انتظار
در ادامه نشست، مجید اسطیری به یکی از نقاط مورد نقد خود در فیلم «پای چپ من» اشاره کرد و گفت با وجود دو بار تماشای اثر، همچنان در برخی بخشها از جمله شخصیتپردازی پرستار، احساس رضایت کامل وجود ندارد. او توضیح داد که این شخصیت، بهویژه در نسبت با ظرفیتهای روایی موجود در فیلمنامه، فرصت کافی برای بروز کنش و شکلگیری یک خط دراماتیک مستقل را پیدا نکرده است.
اسطیری با اشاره به برخی موقعیتهای پایانی فیلم، از جمله مواجهههای احساسی و لحظه هدیه دادن گل، تأکید کرد که این میزان از پرداخت برای ایجاد یک قوس شخصیتی کامل کافی نیست و فیلم در این بخش، نسبت به توقعی که در طول روایت ایجاد میکند، پاسخ کاملی ارائه نمیدهد.
هادی مقدمدوست نیز در ادامه، ضمن پذیرش این نقد، با اشاره به جایگاه شخصیت «مری» در روایت، گفت برخی اطلاعات پیرامون این شخصیت ـاز جمله پیشینه و رنجهای شخصی اوـ در حد اشاره باقی میماند و فیلم در بسط دراماتیک آن به عمق کافی نمیرسد. او افزود همین مسئله باعث میشود که برخی موقعیتهای احساسی در پایان، از نظر گویایی و اقناع روایی، کمتر از حد انتظار عمل کنند.
عشق طبیب و بیمار در «پای چپ من»: کنشهای انسانی و واکنشهای تدریجی
مقدمدوست در ادامه با اشاره به الگوی کلی روابط عاطفی در فیلم، تأکید کرد که شکلگیری عشق در «پای چپ من» بر پایه نوعی «شناخت انسانی و اخلاقی» پیش میرود؛ جایی که مواجهۀ شخصیتها با نوعی «معرفت» نسبت به یکدیگر، زمینهساز نزدیکی عاطفی میشود. به گفته او، فیلم تلاش میکند این پیوند را نه در قالب یک رابطه صرفاً احساسی، بلکه در بستر کنشهای انسانی و واکنشهای تدریجی شکل دهد.
او در پایان با اشاره به الگوی آشنای «عشق طبیب و بیمار» در سینما، این رابطه را یکی از موتیفهای شناختهشده در روایتهای دراماتیک دانست که در «پای چپ من» نیز به شکلی تعدیلشده و غیرکلیشهای بازنمایی شده است، هرچند به اعتقاد او، همه ظرفیتهای آن بهطور کامل بالفعل نشدهاند.
سینمای شخصیتمحور: استخراج و سازماندهی «عطفهای زندگی»
در ادامه نشست، مجید اسطیری با جمعبندی مباحث مطرحشده، از حاضران برای طرح پرسشها و مشارکت در گفتوگو دعوت کرد.

در پاسخ به پرسش یکی از حضار درباره الگوی فیلمنامه در «پای چپ من»، هادی مقدمدوست بار دیگر به ساختار روایی فیلم اشاره کرد و گفت این اثر را نمیتوان بهطور دقیق بر الگوهای کلاسیک همچون ساختار سهپردهای یا مدلهای متعارف سیتفیلد منطبق دانست. به گفتۀ او، فیلم بیشتر بر پایه «مقاطع زندگی» یا نقاط عطف زیستی شخصیت شکل گرفته است؛ مقاطعی که در مسیر تحول قوس شخصیتی کریستی براون نقش تعیینکننده دارند.
مقدمدوست تأکید کرد که در سینمای شخصیتمحور، بهویژه در آثار زندگینامهای، فیلمنامهنویس به جای تکیه بر یک روایت خطی و واحد، به استخراج و سازماندهی «عطفهای زندگی» میپردازد؛ عطفهایی که میتوانند متنوع و غیرثابت باشند و در کنار هم مسیر تغییر درونی شخصیت را شکل دهند. او این مقاطع را منازل تحول شخصیت دانست و افزود که درک این منازل، به تحلیل دقیقتر سیر رشد شخصیت کمک میکند.
او همچنین با اشاره به برخی نظریههای روایت، از جمله الگوهای سفر قهرمان و رویکردهای روانشناختی در روایت، تأکید کرد که هیچ الگوی واحدی برای تحلیل همه فیلمها وجود ندارد و هر اثر باید بر اساس منطق درونی خود خوانده شود. مقدمدوست در ادامه، بر اهمیت استخراج روابط میان شخصیتها در تحلیل فیلمهای زندگینامهای تأکید کرد و گفت در چنین آثاری، شبکه روابط ـ از رابطه مادر و پسر تا روابط خواهر، برادر و همسایه ـ یکی از کلیدهای فهم ساختار روایت است.
در بخش پایانی، یکی از حاضران با اشاره به برخی ناهماهنگیهای روایی در ابتدای فیلم، پرسشی درباره انسجام زمانی و روایی اثر مطرح کرد. در پاسخ، مقدمدوست توضیح داد که بخش آغازین فیلم عمدتاً بر معرفی شبکۀ روابط خانوادگی و بهویژه رابطه با مادر استوار است و حتی حضور و تصویر پدر، بهصورت غیرمستقیم به درک بهتر شخصیت مادر و موقعیت خانواده کمک میکند. به گفته او، تقابل و همنشینی این دو تصویر، در نهایت به شکلگیری فهم دقیقتری از فضای عاطفی و اجتماعی فیلم منجر میشود.
در پایان برنامه، مجید اسطیری ضمن تشکر از حاضران و تأکید بر ادامه گفتوگوها در جلسات آینده، اعلام کرد که شب آینده، فیلم «تالکین» نمایش داده و نقدوبررسی خواهد شد؛ او همچنین از مخاطبان دعوت کرد با مراجعه به وبسایت مجلۀ میدان آزادی، علاوه بر امتیازدهی به این آثار، ریویوهای خود را ثبت کنند و نقد و نظر خود را بنویسند.
علاقهمندان میتوانند برای اطلاع از مشروح این نشستها به سایت مجله میدان آزادی به نشانی https://azadisq.com مراجعه کنند. همچنین با هماهنگیهای انجامشده، اکرانهای این فصل از رویداد رایگان خواهد بود. علاقهمندان برای کسب اطلاعات بیشتر و رزرو صندلی میتوانند به صفحۀ اکران فیلمهای «سینمای زندگی» در وبسایت رویدادهای مجله میدان آزادی به نشانی event.azadisq.com یا به بازوی مجلۀ میدان آزادی در پیامرسان بله