جمعه 01 خرداد 1405 / خواندن: 10 دقیقه
در نشست نقد و بررسی «سینمای زندگی» مطرح شد

محمد صابری: «میس پاتر» یک پرترۀ کامل نیست در عین اینکه از تمام وجوه به اندازه است

نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «میس پاتر»، به میزبانی «مجید اسطیری» و نقادی «محمد صابری»، با حضور جمعی از علاقه‌مندان سینما و ادبیات، پنج‌شنبه 31 اردیبهشت برگزار شد. در این نشست، دربارۀ زندگی و جهان ذهنی «بئاتریکس پاتر»، تحلیل ساختار روایی و زیبایی‌شناسی فیلم، موضوعاتی همچون نسبت هنر و تنهایی، جایگاه زنان در جامعه اشرافی انگلستان، خلاقیت به‌عنوان التیام زخم‌های روانی و در مواجهه با سرمایه‌داری گفت‌وگو شد.

1
محمد صابری: «میس پاتر» یک پرترۀ کامل نیست در عین اینکه از تمام وجوه به اندازه است

مجله میدان آزادی: در نهمین اکران از فصل پنجم اکران‌های رویداد «نقد و تماشا» با عنوان «سینمای زندگی»، فیلم سینمایی «میس پاتر» (Miss Potter)، به کارگردانی «کریس نونان» و محصول سینمای انگلستان در سال 2006، نقد و بررسی شد. مشروح این نشست را در گزارش زیر بخوانید:
 

«میس پاتر» یک پرتره کامل نیست؛ انتخاب آگاهانه فیلمساز

«مجید اسطیری» منتقد و نویسنده، پس از اکران فیلم «دوشیزه پاتر» و پس از یک نظرسنجی شفاهی از حاضران در سالن دربارۀ مقبولیت فیلم، به عنوان اولین سوال  از «محمد صابری» گفت‌وگوی خود با وی را چنین آغاز کرد:

«فیلم را از جنبه‌های مختلف بررسی خواهیم کرد اما در ابتدا رویکرد محمد صابری نسبت به این فیلم چیست؟ از فیلم چه تعریفی دارید و در چه وضعیتی می‌بینید؟ در همان وضعیت چه نمره‌ای کسب می‌کند؟

محمد صابری نیز پس از سلام و احوال‌پرسی با حاضران در سالن، صحبت‌های خود را اینطور شروع کرد:

«اعتراف می‌کنم تا قبل از تماشای این فیلم «بئاتریکس پاتر» را نمی‌شناختم. این نشناختن به معنی اسم «بئاتریکس پاتر» است وگرنه هم فیلم‌هایی که درباره‌اش ساخته شده بود و هم یکی از معروف‌ترین مخلوقاتش را می‌شناختم. برای من جالب بود که خالق «پیتر خرگوشه» آنقدر در سینما و ادبیات انگلستان موضوعیت دارد که دربارۀ زندگینامه‌اش فیلم ساخته شده است و کنجکاو شدم در مورد نویسنده‌ای که زندگی‌اش به لحاظ زیست دراماتیک ارزش پرداختن به عنوان فیلم را پیدا کرده است بیشتر بدانم.»
نکته مهم فیلم «میس پاتر» این است که به نظر من فیلم در دسته‌بندی فیلم‌های پرتره قرار نمی‌گیرد به یک دلیل مشخص و آن هم نسبتی است که فیلم با تجربۀ زیسته و جهان شخص بئاتریکس دارد؛ بئاتریکس آدم عجیب و غریبی به لحاظ زیست بود. در یک خانواده متمول و سرمایه‌دار به دنیا آمد و به جهت حضور در چنین خانواده‌ای احساس تنهایی می‌کرد و به واسطۀ تنهایی‌ها و گوشه‌گیری‌ها و یک اتفاق دیگر در زندگی‌ا‌ش، دلبستۀ طبیعت می‌شود.
 فیلم دو بُعد از شخصیت او را پررنگ می‌کند: یکی وجه نرم‌افزاری و نگاه هنرمندانه وظریفش نسبت به طبیعت و پیرامونش که او را عاقبت تبدیل به یک نقاش می‌کند و دوستانی را در جهان نقاشی برای خودش خلق می‌کند؛ و دومی وجه سخت‌افزاری که نگاه کاملا علمی به طبیعت پیدا می‌کند. 
بئاتریکس پاتر در رزومه‌اش، قبل از نویسنده، یک دانشمند معرفی می‌شود؛ دانشمندی که در حوزۀ قارچ‌شناسی صاحب نظریه است. وجه دوم شخصیت او در فیلم کاملا کنار گذاشته می‌شود و ما در فیلم با تصویری کاملا ایزوله با دنیای نویسندگی بئاتریکس مواجه هستیم.
مورد بعدی از زندگی بئاتریکس دورۀ میان‌سالی اوست که در اثر این بیماری نابینا می‌شود و استعداد نویسندگی‌اش را از دست می‌دهد و دچار سترونی هنری می‌شود که مقطع بسیار دراماتیکی در زندگی اوست.
چون دو وجه زندگی علمی و زندگی میان‌سالی پاتر در این فیلم پرداخته نشده است، به این دو دلیل، فیلم «میس پاتر» صرفا به عنوان یک فیلم پرتره برای شناخت یک نویسنده محسوب نمی‌شود.»

اسطیری: این به این معناست که فیلم مواجهۀ ضعیفی با جهان نویسنده‌ای که قصد دارد آن را روایت بکند دارد؟

صابری:

«خیر! این فیلم که غریب به دو دهه از تولیدش می‌گذرد، همچنان به عنوان یک فیلم مورد پسند مخاطب محسوب می‌شود و در ترسیم قهرمانش موفق بوده است. «میس پاتر» جزو فیلم‌هایی است که فیلمساز نسبت به زیست هنرمند فیلم موضع دارد و سعی می‌کند این نگاه را تبدیل به روایت کند و به همین دلیل به قواعد مستندسازی که پایبند به تجربۀ زیستۀ این کاراکتر و شخصیت است خودش را ملزم نمی‌کند.»
 

گشایش فیلم بدون حتی یک دیالوگ

به عنوان سوال بعدی اسطیری به سراغ ویژگی‌های بصری فیلم می‌رود و سوالش را چنین مطرح می‌کند: فیلم میس پاتر چه ویژگی‌های بصری و سینمایی دارد که مخاطب را جذب می‌کند؟

صابری گفت:

«فیلم برای حرفی که قصد دارد بزند، به اندازه است؛ برای وارد شدن به دنیای یک فیلم و پیدا کردن نسبت مخاطب با اثر، یک چیز خیلی مهم است و آن بحث opening یا گشایش داستان است.
گشایش این فیلم در همان پلان ابتدایی این بود که بدون هیچ دیالوگی و صرفا با ابزار تصویر، لذت نقاشی و لذت کار با آبرنگ را آنقدر زیبا با زبان بصری به تصویر کشید که مخاطب را با خود همراه می‌کند. این پلان‌ها این پیام را به مخاطب می‌دهد که شما وارد دنیای کسی می‌شوید که اوج لذت‌هایش در نقاشی است و بدون هیچ دیالوگی شما را با فیلم مرتبط می‌کند و موجب ارتباط حسی مخاطب با نقاشی‌های بئاتریکس می‌شود.»
 

فانتزی، ابزاری برای ورود به جهان ذهنی شخصیت

در ادامه این سوال مطرح می‌شود که از منظر کشمکش‌های درونی، فردی و فرافردی فیلمنامه چطور است که صابری پاسخ می‌دهد:

«از منظر کشمکش‌های فیلمنامه، کشمکش درونی، غلیانی که به لحاظ هنری در بئاتریکس شکل می‌گیرد و نمی‌تواند برای دیگران این غلیان را شرح دهد الا مخاطب؛ انگار که محرم‌ترین فرد مخاطب است و او تخیلات بصری خود را با شما به اشتراک می‌گذارد و وارد دنیای خیالی او می‌شوید. این نکته تمهید فیلمساز است که بئاتریکس احساسات خود و گفت‌وگو با مخلوقاتش را با هیچ‌کس جز مخاطب به اشتراک نمی‌گذارد و وجهی از جذابیت فیلم همین وجه فانتزی فیلم است. مهم‌تر از این نکته باز هم به اندازه بودن فانتزی فیلم است با تمام قدرتی که این تکنیک در فیلم اجرا می‌شود، دچار هیجان زندگی نمی‌شود. چرا؟ چون قرار است قصۀ رئال زندگی بئاتریکس را روایت کند و درگیر فضایی نمی‌شود که به سینمای لایو اکشن نزدیک شود که تلفیق واقعیت و رویاست. همه چیز به اندازه است؛ مثل چاشنی در غذا به فیلم مزه می‌دهد و در ساختار فیلم رعایت می‌شود اما این تدبیر فراتر از مزه، تبدیل به مفهوم می‌شود و مرز بین فیلم و محتوا از بین می‌رود و ما به‌عنوان مخاطب تبدیل می‌شویم به شاهد درونی که کشمکش‌های درونی کاراکتر با ما به اشتراک گذاشته می‌شود.

صابری بحث دربارۀ کشمکش‌های فیلمنامه را چنین ادامه می‌دهد:

«اما کشمکش‌های فرافردی از نگاه فیلمساز کاملا آگاهانه حذف شده است. چرا آگاهانه؟ چون تمرکز و دغدغۀ اصلی کارگردان، راوی و فیلم‌نامه‌نویس روی بخش کشمکش‌های درونی کاراکتر است. البته خیلی کوتاه در قالب چند دیالوگ داریم که بئاتریکس چه نسبتی با ساختار سیاسی اجتماعی بریتانیای آن زمان دارد اما فیلمساز تمرکزی روی این موضوع ندارد که جامعۀ انگلستان در چه شرایطی بود که کاراکتر یک خرگوش در قالب داستان کودک، تبدیل به یک اتفاق ویژه در بازار نشر می‌شود.» 

سپس اسطیری این سوال را مطرح می‌کند که بحث انیمیشن و بخش انیمیت شدۀ فیلم یک بخش زینتی است یا در فیلم کارکرد دارد؟
صابری در ادامۀ توضیحات خود به این سوال چنین پاسخ می‌دهد:

«بخش انیمیت شدۀ فیلم، اقتباسِ این ویژگی از جهان واقعی است؛ این ویژگی بئاتریکس است که بخشی از جهان را به صورت فانتزی می‌بیند و درحالی‌که بچه‌های هم سن‌وسالش مشغول بازی با هم بودند او با موجودات داخل مزرعه، خرگوش، قورباغه و... ارتباط دارد و این فانتزی بخشی از زندگی اوست. مصداقش هم در سکانسی از فیلم در پاسخ به ناشر می‌گوید حیوانات دوستان من هستند. انیمیشن جنسی از فانتزی است که در فیلم به درستی تبدیل به یک عنصر بصری شده است و بدون شعارزدگی با مخاطب به اشتراک گذاشته می شود.»
 

تنهایی، زخم‌های روانی و خلق هنری

اسطیری با فاصله گرفتن از بحث‌های فرمی دربارۀ فیلم به نکات اجتماعی فیلم توجه می‌کند و نشست پرسش و پاسخ را چنین ادامه می‌دهد:

«بپردازیم به نکات اجتماعی فیلم؛ به نظر یکی از نکات اجتماعی فیلم، اسم آن است که ترجمه درست آن «دوشیزه پاتر» است. ظاهرا فیلم کنایۀ دقیقی دارد به جامعۀ اشرافی انگلستان که اجازه نمی‌دهد آدم‌ها به موقع بزرگ شوند. این کنایه در فیلم چطور مطرح شد؟»

صابری گفت:

«همانطور که عرض کردم فیلم آگاهانه مرز بین خود و کشمکش‌های فرافردی را حفظ می‌کند و نمی‌خواهد به یک فیلم سیاسی و تاریخی تبدیل شود. فیلم روی تجرد پاتر کاملا هوشمندانه و زیرکانه تاکید دارد و بعد نشان می‌دهد که این تجرد چه نسبتی با آن فرهنگ و اتفاقاتی که در فیلم می‌افتد پیدا می‌کند. به‌هرحال نشانه‌گذاری‌هایی در فیلم وجود دارد که قابل تحلیل و ارجاع است و کاملا هوشمندانه و زیرکانه این مباحث را مطرح می‌کند حتی طعنه می‌زند به بحث فمینیسم و کاملا مشخص است که فیلمساز نسبت به این موضوع گارد دارد می‌تواند در مطالعات فمینیسم محل رجوع باشد. فیلم می‌خواهد مرز خودش را با جریان موسوم به فمینیسم مشخص کند چراکه هم در زمانۀ بئاتریکس و هم در زمانۀ ساخت فیلم -قرن بیست و یک- برخی از جریان‌های فمینیستی درحال قدرت‌گیری هستند.»
 

کارکرد روایی مخالفت خانواده با هنرمند

اسطیری نشست را با این سوال ادامه می‌دهد که فیلم‌هایی که در شب‌های گذشته دیدیم و همچنین این فیلم، این تصور را تقویت می‌کند که همۀ نویسندگان الا و لابد با مخالفت خانواده روبه‌رو می‌شوند؛ سلینجر، دیکنز و پاتر، آیا این خط روایی صحیح استفاده شده است؟

صابری در پاسخ به این پرسش می‌گوید:

«خطی در روایت میس پاتر هست که پدر و مادرش مخالف هستند، حالا این مخالفت را چطور به خط روایی تبدیل کنیم خودش هزار شعون دارد که باز هم در این فیلم به اندازه این عمل صورت گرفته است. اگر قرار است دیگران وارد این فیلم شوند نسبتشان با جهان درونی بئاتریکس مشخص است و هیچ شخصیت مزاحمی وجود ندارد اما وجه مشترک همۀ این فیلم‌ها که همان مخالفت خانواده باشد جزو عناصر دراماتیک زندگی این شخصیت‌هاست؛ موافقت با نویسنده شدن فرزند، جذابیت دراماتیک ندارد و این اقتضای سینماست که باید این نقاط عطف دراماتیک در فیلم مشخص باشد و یکی از معروف‌ترین‌هایش همین مخالفت خانواده است.»
 

حسرتی برای سینمای ایران؛ چرا درباره نویسندگان خود فیلم نمی‌سازیم؟

در این بخش از گفت‌وگو، صابری صحبت‌هایش را با یک حسرت دربارۀ سینمای ایران همراه کرد و گفت:

«ما در آثار ایرانی خیلی خیلی کم، تقریبا صفر از نویسنده‌هایمان فیلم ساخته‌ایم. درحالی‌که ما بزرگانش را داریم؛ ما در ادبیات ایران شخصیتی مثل «مهدی آذر یزدی» داریم که نسل ما با «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» او بزرگ شدیم. نویسنده‌ای که زندگی بسیار دراماتیکی دارد و در غربت و تنهایی مطلق آثاری را خلق کرد که چنین ضریب نفوذی در نسل ما داشت. اگر چنین کاراکتری با با چنین زندگی دراماتیکی، در غربت و تنهایی مطلق هر جای دنیا بود قطعا یک نام نبود و یا «هوشنگ مرادی کرمانی» که در کتاب درخشان «شما که غریبه نیستید» زندگی خود را روایت می‌کند و اتفاقا نسبتش با پدرش چقدر تراژیک است و تمام این چالش‌های تراژیک مثل فقر را پشت سر گذاشت و به یک گوهر وجودی رسید اما دریغ حق از اینکه ما یک اپیزود درمورد این بزرگان در سینمای خود بسازیم.»
صابری سپس به فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای در سینما اشاره کرد و گفت: «فیلم‌های زندگینامه‌ای کارکرد دارد. اگر این فیلم نبود من که اهل سینما و کتاب هستم «بئاتریکس پاتر» را نمی‌شناختم. این فیلم‌ها چهره‌ها و مفاخر یک کشور را معرفی می‌کنند.»
 

تنهایی، زخم‌های روانی و خلق هنری 

بخش مهمی از نشست به رابطه میان تنهایی، رنج‌های درونی و خلاقیت هنری اختصاص داشت. «مجید اسطیری» سراغ دستمایۀ روانشناسی فیلم رفت و سوالش را چنین مطرح کرد:

«شب گذشته در مورد دیکنز نکته‌ای مطرح شد و بسیار مورد استقبال قرار گرفت؛ امر نوشتن و هنر در التیام زخمی که نویسنده از کودکی دارد و عبور از یک تروما و سوگ چقدر موثر است؟»

صابری معتقد بود بسیاری از شخصیت‌های خلاق، از دل تنهایی و تروما به خلق اثر رسیده‌اند و بئاتریکس پاتر نیز نمونه‌ای از همین مسیر است. منتقد سینمای ایران مخاطبان را ارجاع می‌دهد به دو نسخه از فیلم «پیتر خرگوشه» و می‌گوید:

«این دو فیلم نشان می‌دهد که شخصیت این خرگوش، چقدر به شخصیت بئاتریکس ضریب می‌دهد. این خرگوش چه ویژگی‌هایی دارد که به مفر بئاتریکس از موقعیتی که در آن گرفتار است تبدیل می‌شود؟ پیتر خرگوشه یک کاراکتر بازیگوش، بامزه اما ذاتا عصیانگر است. این عصیانگری که پاتر در شخصیت پیتر خرگوشه ترسیم می‌کند انگار سرریز درونیات خودش است؛ تبدیل احساساتی که نمی‌تواند با دیگران به اشتراک بگذارد و از نظرگاه بئاتریکس این دوستان فانتزی التیام دردهایش هستند. در سکانس فوق‌العادۀ سوگ بئاتریکس وقتی معشوقش می‌میرد ما هیچ واکنش سانتیمانتال و اور اکت احساسی در فیلم از او نمی‌بینیم؛ آنقدر عادت کرده است که در جهان شخصی خودش سوگوار باشد، هیچ‌چیز را با دیگران به اشتراک نمی‌گذارد، احساساتش را در درونش نگه می‌دارد همه جا خوددار است تا جایی که درهای اتاق را می‌بندد و با مخلوقات خودش احساساتش را در میان می‌گذارد تا می‌رسد به سکانسی که می‌خواهد قورباغآ غرق شده را نجات دهد اما غرق می‌شود؛ به لحاظ سینمایی سکانس جذابی است و به لحاظ بینارشته‌ای و روانشناسانه این سوگ درونی که انگار آرامش تمام شخصیت‌های این نویسنده را به هم می‌ریزد و نظم حاکم بر نقاشی‌های او را بر هم می‌زند کاملا به تصویر می‌کشد و می‌رسد به آن خروش بیرونی اشک و عزاداری.
 حتما از منظر روانشناسی فیلم قابل مطالعه‌ای است و البته باز هم در این وجه، با وجوه مختلفی که فیلم دارد در این وجه هم اندازه نگه می‌دارد.»
 

نقد سرمایه‌داری و حفاظت از طبیعت؛ وجه کمتر دیده‌شده فیلم

به‌عنوان آخرین سوال اسطیری به سراغ نقد توسعه‌طلبی و سرمایه‌داری در فیلم می‌رود سوالش را اینگونه مطرح می‌کند که طبیعت آبشخور همۀ زندگی بئاتریکس است و هنرمند در کامل‌ترین وجه خودش ظهور می‌کند؛ به نظر می‌رسد نوشته‌های پایانی فیلم که زمین‌های کشاورزی فیلم به دست بساز بفروش‌ها نیفتد نشان می‌دهد که بئاتریکس از آبشخور هنرش دفاع می‌کند؟ نظر شما چیست؟

صابری در پاسخ به این سوال می‌گوید:

«من کنجکاو بودم که نشانه‌هایی از کنشگری اجتماعی و کنشگری بیرونی در زندگی بئاتریکس هست یا نه؟ شخصیت بئاتریکس آنقدر برای روستایی که در فیلم جرقه استعداد بئاتریکس در آن شکل می‌گیرد و دوباره به آن روستا رجعت می‌کند مهم است که مجسمه پیتر خرگوشه جزو جذابیت‌های آن روستاست و به همان شکل حفظ شده است؛ این کنشگری بخشی از شخصیت بئاتریکس است و حفظ آن بافت از او به یادگار مانده است.»
 

نگاه یک مخاطب: «خلق هنری از دل تنهایی»

در بخش پایانی نشست، یکی از حاضران با اشاره به مضمون تنهایی در فیلم گفت آنچه برایش جذاب بوده، تبدیل تنهایی به خلق و آفرینش هنری است؛ اینکه شخصیت اصلی با نگاه متفاوت خود به جهان، موفق می‌شود جهانی تازه خلق کند.
در پاسخ، محمد صابری یادآور شد که فیلم نباید صرفاً از منظر زنانگی خوانده شود، بلکه تجربه بئاتریکس پاتر را می‌توان تجربه انسانی دانست؛ انسانی که از دل تنهایی و تخیل به آفرینش می‌رسد.

نشست نقدو بررسی فیلم «میس پاتر» نشان داد این فیلم، فراتر از یک زندگی‌نامه ساده، اثری درباره نسبت میان تنهایی، تخیل، خلاقیت و مقاومت در برابر ساختارهای محدودکننده است. فیلمی که بدون اغراق و شعار، جهان درونی هنرمندی را به تصویر می‌کشد که توانست از دل انزوا، شخصیت‌هایی خلق کند که سال‌ها بعد همچنان زنده‌اند.

در پایان برنامه، مجید اسطیری ضمن تشکر از حاضران، اعلام کرد که شب آینده، فیلم «پای چپ من» نمایش داده و نقد و بررسی خواهد شد؛ او همچنین از مخاطبان دعوت کرد با مراجعه به وبسایت مجلۀ میدان آزادی، علاوه بر امتیازدهی به این آثار، ریویوهای خود را ثبت کنند و نقد و نظر خود را بنویسند.

علاقه‌مندان می‌توانند برای اطلاع از مشروح این نشست‌ها به سایت مجله میدان آزادی به نشانی https://azadisq.com مراجعه کنند. همچنین با هماهنگی‌های انجام‌شده، اکران‌های این فصل از رویداد رایگان خواهد بود. علاقه‌مندان برای کسب اطلاعات بیشتر و رزرو صندلی می‌توانند به صفحۀ اکران فیلم‌های «سینمای زندگی» در وبسایت رویدادهای مجله میدان آزادی به نشانی event.azadisq.com یا به بازوی مجلۀ میدان آزادی در پیام‌رسان بله به نشانی @AzadiEBot  مراجعه کنند.




  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
کشمکش‌های فرافردی از نگاه فیلمساز کاملا آگاهانه حذف شده است. چرا آگاهانه؟ چون تمرکز و دغدغۀ اصلی کارگردان، راوی و فیلم‌نامه‌نویس روی بخش کشمکش‌های درونی کاراکتر است. البته خیلی کوتاه در قالب چند دیالوگ داریم که بئاتریکس چه نسبتی با ساختار سیاسی اجتماعی بریتانیای آن زمان دارد اما فیلمساز تمرکزی روی این موضوع ندارد که جامعۀ انگلستان در چه شرایطی بود که کاراکتر یک خرگوش در قالب داستان کودک، تبدیل به یک اتفاق ویژه در بازار نشر می‌شود.

در بخش پایانی نشست، یکی از حاضران با اشاره به مضمون تنهایی در فیلم گفت آنچه برایش جذاب بوده، تبدیل تنهایی به خلق و آفرینش هنری است؛ اینکه شخصیت اصلی با نگاه متفاوت خود به جهان، موفق می‌شود جهانی تازه خلق کند.
در پاسخ، محمد صابری یادآور شد که فیلم نباید صرفاً از منظر زنانگی خوانده شود، بلکه تجربه بئاتریکس پاتر را می‌توان تجربه انسانی دانست؛ انسانی که از دل تنهایی و تخیل به آفرینش می‌رسد.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00