مجله میدان آزادی: امروز سالروز درگذشت حمید مصدق شاعر نوگرای ایرانی است. تکنگاری او را با نگاهی به زندگی و آثارش به قلم خانم نیلوفر بختیاری -شاعر و پژوهشگر ادبیات- بخوانید:
یکی از جریانهای پرطرفدار شعر نیمایی جریان شعر نوی تغزلی است که در آثار حمید مصدق در قالب بیان روایتها و حقیقتنماییهای عاشقانه و وطنی تجلی پیدا کرده. حمید مصدق متولد 1318 در شهرضاست و علاوه بر شاعری در رشتههای حقوق قضایی و اداری تحصیل کرده و بهعنوان استاد دانشگاه و عضو کانون وکلا فعالیت حرفهای داشته است.
او نخستین مجموعهی خود را با بهرهگیری از اسطورهی کاوه بهعنوان نماد خیزش و حرکت مردمی منتشر کرد. این مجموعه در تبوتاب روزهای یأسآلود پس از کودتای 28 مرداد سروده شده بود تا اندکی تسلیبخش روحیهی شکستخوردهی ایرانیان باشد. مجموعهی دوم مصدق نیز تحت عنوان «آبی، خاکستری، سیاه» در عین داشتن بنمایههای عمیق تغزلی، محتوایی سیاسی و اجتماعی دارد؛ چنانکه با این سطرهای آشنا پایان مییابد:
تو اگر بنشینی!
من اگر بنشینم،
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی...؟
از دیگر آثار شعری او باید به «شیر سرخ»، «در رهگذار باد»، «از جداییها» و «سالهای صبوری» اشاره کرد.

ویژگیهای بارز شعر حمید مصدق
بیان ساده و به دور از ابهام، حقیقتنمایی و توجه به عشقهای زمینی و ملموس، توصیف جزئیات و ذکر عنصر مکان در اشعار عاشقانه، توجه به عنصر طبیعت و نگاه سمبلیک به آن از ویژگیهای بارز شعر حمید مصدق است. در حقیقت، او جوهر اصلی شعر خود را توصیف عشق و معشوق برمیشمارد و آن را در قالب مضامین مختلف بسط میدهد.
گله از نبود عشاق راستین در روزگار معاصر از دیگر درونمایههای شعر مصدق است که باورهای او را نسبت به وجه اسطورهای عاشقانی چون مجنون و فرهاد به تصویر میکشد:
دیگر زمان زمانهی مجنون نیست
فرهاد
در بیستون مراد نمیجوید
زیرا بر آستانهی خسرو، بی تیشهای به دست، کنون سرسپرده است
در تلخی تداوم و تکرار لحظهها
آن شور عشق
عشق به شیران را
از یاد برده است
حضور معشوق زن در شعر مصدق مرکزیت دارد و بهشکل معشوقی زمینی و باورپذیر معرفی شده است. در واقع، شاعر کوشیده با نمایان کردن کنشهای معشوق اصیل خود، تصویر او را در شعرش فردیت ببخشد:
دیدم او را آه بعد از بیست سال
گفتم این خود اوست؟ یا نه دیگری است
چیزکی از او در او بود و نبود
گفتم این زن اوست؟ یعنی آن پری است؟
در عین حال این معشوق شکوه و عظمتی ویژهی خود دارد و احترام به جایگاه والای او از مضامین شعر مصدق به شمار میرود؛ چراکه شاعر وظیفهی خود را وصف و کشف این اصالت و زیبایی میداند و او را همچون خداوندگار خویش ستایش میکند:
این سر
نه مست باده
این سر که مست
مست دو چشم سیاه توست
اینک به خاک پای تو میسایم
راز و رمزهای شعر «سیب» حمید مصدق
چنانکه گفته شد، توجه به عنصر مکان در شعرهای حمید مصدق نقشی تعیینکننده دارد و به ترسیم دقیق جزئیات و فضاسازی موفق این اشعار کمک کرده است. اوج موفقیت این ترفندهای بیانی در شعر «سیب» نمایان میشود. در این اثر ماجرایی عاشقانه در بستر باغ همسایه و با حضور عاشق و معشوق بهعنوان دو شخصیت کلیدی شعر و کنش چیدن سیب روایت میشود. تو گویی سیب که در اسطورههای دینی میوهی ممنوعه است، در این شعر علاوه بر آنکه میتواند رمز عشق و نیاز عاشقانه باشد، ناکامی عاشق را در بستر نابرابریهای اجتماعی به رخ میکشد؛ سیبی که حسرت تقدیم کردن آن به معشوق در دل عاشق میماند و به طرد شدن و هبوط عاشق از بارگاه معشوق منجر میشود.
تو به من خندیدی
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچهی همسایه سیب را دزدیدم
فرهنگ عامه در شعر حمید مصدق
اگر زبان معیار را بهعنوان زبان نُرم و هنجار در نظر آوریم، زبان عامیانه و تخصصی در دو سوی این محور قرار میگیرند. در حقیقت در شعر مصدق ورود عناصر زبان عامیانه یا «زیرمعیار» به هنجارگریزی سبکی در شعر او منجر شده است. او در دو مجموعه شعر نخست خود از زبانی حماسی بهره برده، اما در آثار دیگرش که شامل چهار مجموعهی آخرش میشود به زبان عامیانه روی آورده است که میتوان آن را از دریچهی انتخاب افعال خاص، واژگان و نامها در شعرش به وضوح دید. درمجموع، زبان شعر مصدق یک لایه و به دور از پیچیدگیهای زبانی و بلاغی است.
اسطوره در شعر حمید مصدق
استفاده از اسطوره و نماد به شعر شاعران جریان سمبولیسم کارکرد اجتماعی و سیاسی میبخشد که این مسئله در شعر حمید مصدق در قالب توجه به انواع اساطیر ایرانی و غیرایرانی قابل پیگیری است. البته اساطیر در شعر او عمق چندانی ندارند و بیشتر در سطح زبانی قابل مشاهدهاند. توجه به اساطیر حماسی، عاشقانه، عرفانی و اساطیر ملل در شعرهای او سبب شده زبان او حالت نمادین به خود بگیرد.
از اسطورههای مهم شعر مصدق باید به کاوه بهعنوان تجلیبخش خیزش علیه جور و ستم زمانه اشاره کرد:
کجاست کاوهی آهنگری
که برخیزد
اسیریان ستم را ز بند برهاند
و داد مردم بیداددیده بستاند
از دیگر اساطیر شعر او باید از سیاوش نام برد که یکتنه رمز مظلومیت و پاکی است:
از خون سرخفام سیاووش بیگناه
در پای نونهالی
از جام چند قطره فروریخت
بنمایهی درخت تناور شد
همچنین در این اشعار ضحاک بهعنوان نماد ناپاکی و پلیدی و نفوذ بیگانه و اهریمن معرفی شده است:
نمیدانی مگر کاین اژدهاک پیر
به جان پیمان یاری همچنان با اهرمن دارد
نگیرد حلقهی این بندگی از گوش تا جان در بدن دارد
درمجموع، شعر حمید مصدق شعری صمیمی، تجربهگرا و تغزلی است که در خدمت محتوای عاطفی، اجتماعی و وطنی قرار گرفته و با حرکت از رمانتیسم فردی بهسوی سمبولیسم اجتماعی به دغدغههای انسانی و وطندوستانه میپردازد؛ تا بار دیگر رسالت راستین عشق را به خوانندگان خود یادآوری کند:
و تو چون مصراع شعری زیبا
سطر برجستهای از زندگی من هستی...

مهدی اخوان ثالث و حمید مصدق
منابع
مجموعهشعر «آبی، خاکستری، سیاه»، نوشتهی حمید مصدق
مقالهی «عشق و تغزل؛ بنمایهی اصلی شعر حمید مصدق»، نوشتهی منوچهر تشکری و قدرتالله ضروری
مقالهی «زبان و فرهنگ عامیانه در اشعار حمید مصدق» نوشتهی نداسادات مصطفوی، محمدرضا نصر اصفهانی و مریم نافلی
مقالهی «اسطوره در شعر حمید مصدق»، نوشتهی عبدالله حسنزاده میرعلی و سیدههاجر حسینی کلبادی