ﺳﻪشنبه 14 بهمن 1404 / خواندن: 4 دقیقه
پرونده پرواز بر فراز آشیانه‌ی سیمرغ | صفحه صدوپنجاهم

ریویو: نقد و بررسی فیلم سینمایی «نیم‌شب» ساخته‌ «محمدحسین مهدویان»

موقعیت سختی که مهدی و دو دستیارش «فرامرز» و «صادق» در آن گیر کرده اند هم ظرافت روانشناختی دارد و هم پیچیدگی امنیتی. شاید به همین خاطر است که علیرغم همکاری نزدیکشان فرامرز و صادق از برخوردهای مهدی نگران هستند و از طرف دیگر نه میدانند با مردم عادی باید چگونه برخورد کنند و نه اصلا برای گفتگو با مردم آموزش دیده اند.

ریویو: نقد و بررسی فیلم سینمایی «نیم‌شب» ساخته‌ «محمدحسین مهدویان»

مجله میدان آزادی: در تازه‌ترین صفحه از پرونده «پرواز بر فراز آشیانه سیمرغ» به سراغ فیلم سینمایی «نیم‌شب» به کارگردانی «محمدحسین مهدویان» و تهیه‌کنندگی «حبیب‌الله والی‌نژاد» محصول سال ۱۴۰۴ از جمله فیلم‌های راه‌یافته به بخش مسابقهٔ چهل‌وچهارمین جشنوارهٔ فیلم فجر رفته‌ایم. در ادامه ریویوی نقد و بررسی این فیلم را به قلم مجید اسطیری بخوانید:

"نیم شب" دوش به بالین من آمد بنشست

احمد سعداوی رمان نویس عراقی که با رمان «فرانکنشتاین در بغداد» توجه مخاطبان جهانی را جلب کرد در این اثر جالب ماجرایش را از خانه یک پیرزن مسیحی عراقی به نام ایلیشوا آغاز می‌کند. شاید هیچ چیز به اندازه این که غربی های مسیحی بدانند در عراق هم شهروندان مسیحی وجود دارند نتواند همدردی آنها را برانگیزد.

محمدحسین مهدویان هم برای روایت کردن شب‌های پر تب و تاب جنگ دوازده روزه ما با رژیم صهیونیستی، لحظات نیایش یک مادر پیر در مقابل عکس فرزندش را در آسایشگاه سالمندان ارمنی را انتخاب کرده است و چه انتخابی بهتر از این برای هدف گرفتن عواطف مخاطب جهانی؟ تا نتواند در برابر این روایت بی طرف باشد.

«نیم شب» در نمایش دادن دغدغه های ساده مردم کشورمان در این جنگ نابرابر صداقت و صراحت فراوانی دارد. پرستارهای بیمارستان فاطمه زهرای یوسف آباد شخصیت های بسیار واقعی و ملموسی از آب درآمده اند که هم طلاها و دلارهایشان را در کیف همراه دارند، هم در گیرودار اصرار اعضای مهاجرت کرده خانواده شان برای ترک ایران، نمیتوانند تن به این تصمیم بدهند. یکی از پرستارها با این که ای میل پذیرفته شدنش از طرف بیمارستانی در منچستر را دریافت کرده اما دلش رضا نمیدهد در این روزهای سخت کشورش را ترک کند.
 

گره اصلیِ فیلم نیم‌شب

گره اصلی در فیلمنامه وقتی می افتد که یک موشک با ستاره داوودی خانه های دو خانه را می درد و بدون منفجر شدن در کنار بیمارستان فاطمه زهرا (س) به زمین می افتد. اینجاست که یک نقطه ویرگول وسط روایت شب آرام مردم محله (که مهدویان با نمایش آرامش شان زیر جریان نقاط سرخ پدافند گل کاشته) گذاشته میشود.

مهدی قهرمان فیلم که یک نیروی امنیتی است وارد میشود، در حالی که ما ابتدا با زخم بزرگ زندگی او آشنا میشویم: همسری که شش سال است با سرطان دست و پنجه نرم میکند و حالا در وخیم ترین وضع ممکن است. قهرمانی که قبل از ورود به قصه یک زخم بزرگ نداشته باشد هرگز قهرمانی کاملی نیست. بنابراین میشود گفت مهدویان از ابتدا به شخصیت پردازی قهرمانش توجه کامل دارد و این از کارگردانی مثل مهدویان بعید نیست. مهدویان اینجا مینی کار گذاشته که در اوج بحران فیلم زیر پای مخاطب منفجر میشود. منتظر باشید!

موقعیت سختی که مهدی و دو دستیارش «فرامرز» و «صادق» در آن گیر کرده اند هم ظرافت روانشناختی دارد و هم پیچیدگی امنیتی. شاید به همین خاطر است که علیرغم همکاری نزدیکشان فرامرز و صادق از برخوردهای مهدی نگران هستند و از طرف دیگر نه میدانند با مردم عادی باید چگونه برخورد کنند و نه اصلا برای گفتگو با مردم آموزش دیده اند. مهدویان در یک دیالوگ عالی که مخاطب نمیتواند در برابر آن واکنش نشان ندهد غامض بودن این وضعیت را به خوبی و به موجزترین شکل به تصویر کشیده. وقتی یکی از اهالی محله در مورد خنثی کردن بمب بیش از تحمل این نیروهای امنیتی سوال و اصرار میکند صادق میگوید: "عزیزم ببند دهنت رو دیگه!"

 

نرگس مست یک همسر سرطانی

در جوار خیابان بیست و سوم یوسف آباد یک بیمارستان دیگر هم هست که به دستور مهدی همه بیماران و پرستاران هر دو بیمارستان باید تخلیه شوند و جایی جز پارک شفق برای اقامت شبانه آنها وجود ندارد. ماجرای این میهمانی غیرمترقبه و بزرگ آغاز میشود و بوستان شفق که تا پیش از آن محل زندگی تعدادی معتاد بی سر پناه از جمله دختری به نام «نازی» است، ناگهان میزبان تعداد زیادی بیماران دو بیمارستان محب کوثر و بیمارستان فاطمه زهرا میشود. نازی دیالوگهای جالبی دارد و رابطه اش با جوان های پارکور کار پارک شفق توجه مخاطب را جلب میکند. نازی مدام یکی از این پسرها را «میمون» خطاب میکند اما در کنار تمام روابط فیلمنامه که همگی رو به انسانیت بیشتر میروند این رابطه هم به شکلی زیبا رو به صلح و صفایی جالب توجه میرود.

تخلیه کردن آن همه بیمار از دو بیمارستان کار ساده ای نیست و فرازی مهم از فیلم را به خود اختصاص میدهد. جالب توجه ترین گفتگوهای این سکانس ها گفتگوی مهدی، مامور اصلی و قهرمان فیلم با پزشک بخش بیماران سرطانی است. پزشک با بی تفاوتی از این میگوید که این بیماران اند استیج هستند و فحوای کلامش این است که جان بیماران این بخش از جان باقی بیماران کم اهمیت تر است، اما مهدی سراغ همین بیماران میرود و وقتی همه مشغول کمک به تخلیه بیمارستان هستند او یک کهنه رزمنده دفاع مقدس را که مبتلا به سرطان فک شده از بیمارستان خارج میکند و خودش ویلچر این رزمنده را به پارک شفق میبرد. در واقع مینی که مهدویان با نشان دادن همسر سرطانی مهدی در ابتدای فیلم کار گذاشته بود اینجا، با توجه ویژه او به بیماران سرطانی در این سکانس منفجر میشود.
بستر کلی فیلم مهدویان ناخودآگاه فیلم «وصل نیکان» ابراهیم حاتمی کیا را فرایاد می آورد و این شاید ناخودآگاه از سرشت و سرنوشت مردمی میگوید که موشک های دشمن هرگز نمیتواند همدلی شان را هدف بگیرد.

پایان بندی «نیم شب» که نهایت نازک دلی و عاشقانگی یک نیروی امنیتی جان سخت را نمایش میدهد گریبان مخاطب را میگیرد و رها نمیکند. شاید هر ایرانی که حافظ را در حافظه خود دارد یاد تصاویر آن غزل دوست داشتنی بیفتد:


 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

 




  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان

احمد سعداوی رمان نویس عراقی که با رمان «فرانکنشتاین در بغداد» توجه مخاطبان جهانی را جلب کرد در این اثر جالب ماجرایش را از خانه یک پیرزن مسیحی عراقی به نام ایلیشوا آغاز می‌کند. شاید هیچ چیز به اندازه این که غربی های مسیحی بدانند در عراق هم شهروندان مسیحی وجود دارند نتواند همدردی آنها را برانگیزد.


مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00