مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «هزار و یک سریال»، به سراغ فصل اول سریال «رستگاری در گاندی» ساختۀ «محمدحسین مهدویان» رفتهایم. سریالی که امروزه مخاطبان زیادی را در پلتفرم شیدا پای تماشای خود نشانده است. ریویوی نقد، تحلیل و بررسی این سریال را، به قلم سیدمحمد بهروزنژاد بخوانید:
رستگاری در گاندی
پخش سریال «اهل ایران» در روزهای آغازین آتشبس یعنی جمعه ۲۱ فروردین و از طریق پلتفرم شیدا آغاز شد.
عوامل سریال اهل ایران
خالق و طراح این سریال «محمدحسین مهدویان» جایی در یادداشتی که به مناسبت آغاز انتشار این سریال منتشر شده، مینویسد:
«...[اهل ایران] روایتی است از توان و قدرت تمدنی ماندگار به نام ایران در وانفسای بدطینتی دشمنی بدنام و تباه... .»
او که پیش از این با «ماجرای نیمروز ۱» و «ماجرای نیمروز ۲؛ رد خون» علاقهاش به موضوعات ملتهب سیاسیاجتماعی را نشان داده بود، در جشنوارۀ فجر ۱۴۰۴ هم «نیمشب» را به روی پردۀ سینما برد که روایتی واقعی از ماجرایی در جنگ دوازدهروزه است. مهدویان حالا در «اهل ایران» به جنگ رمضان پرداخته؛ اثری که نسبت به همۀ آثار پیشینش فاصلۀ زمانی کمتری با اصل واقعه دارد.
«مهدی یزدانی خرم» با دو رمان «سرخ سفید» و «خونخورده» در کارنامۀ ادبیاتیاش، سرپرستی نویسندگان این سریال را به عهده دارد. او در «نیمشب» نیز بهعنوان فیلمنامهنویس با مهدویان همکاری داشت. «محمدرضا منصوری» نیز تهیهکنندۀ این مجموعه است.
عوامل قسمت اول سریال اهل ایران
فیلمنامهنویس قسمت اول سریال «اهل ایران» با نام «رستگاری در گاندی»، خودِ مهدی یزدانی خرم و کارگردان آن «محسن بهاری» است. «مهدی جعفری» در نقش آقا کلانتر (مسئول تأسیسات) و «نسیم داداشی» در نقش خانم ماندگار (پرستار) دو بازیگر اصلی «رستگاری در گاندی» هستند.
خلاصۀ داستان قسمت اول سریال اهل ایران
«رستگاری در گاندی» روایتی از شبِ حملۀ رژیم صهیونیستی و آمریکا به بیمارستان گاندی تهران است که با ماجرایی عاشقانه همراه میشود. انتخاب ماجرای بیمارستان گاندی انتخاب خوبی است، چراکه بیمارستان بهخودیخود پر از ظرفیتهای نمایشی است. سریال برای نشان دادن لحظۀ اصابت ما را منتظر نمیگذارد، چراکه مخاطب میداند این اتفاق خواهد افتاد و نحوۀ روایت است که برای او اهمیت دارد.
خانم ماندگار، پرستاری که در شب ماجرا بهجای همکارش آمده، در حال ورود به آسانسور است که فرزندش زنگ میزند و ابراز نگرانی میکند. مادر میگوید: «بیمارستان رو که قاتی جنگ نمیکنن.» سپس صحنههایی از بیماران و جریان عادی زندگی در بیمارستان نشان داده میشود. کمی آن سوتر آقاکلانتر، مسئول تأسیسات بیمارستان در حال صحبت کردن با پسرش است که او هم برای پدر نگران است. اینجا هم پدر میگوید: «بیمارستان میخوابم که امنتره.»
همین دو دیالوگ با نظر به اتفاقی که کمی بعد رخ خواهد داد، تضاد «امنیت-ناامنی» در بیمارستان را نشان میدهد و از حیث محتوایی هم نشاندهندۀ رذالت دشمن است.
دقیقهای بعد بمبی به بیمارستان اصابت میکند. پرستار در طبقات بالا گیر میافتد و مسئول تأسیسات که قبلتر متوجه شدیم به پرستار علاقه دارد، برای نجات او به درون ساختمان نیمهویران میرود. قصه با دختر بیهوشی که خودکشی کرده و نوزادی که میان آوار مانده شکل میگیرد و زن و مرد در مسیر بیرون آمدن از بیمارستان با مشکلاتی روبهرو میشوند.
نقد قسمت اول سریال اهل ایران
با توجه به اینکه بررسی و نقد سریالی که در میانۀ جنگ ساخته شده با اثری که پس از سالها فاصله از جنگ ساخته میشود متفاوت است، به برخی نکات این قسمت که جای بهبود دارند اشاره میکنیم.
نکتۀ اول اینکه میان دو شخصیت اصلی در حال خروج از بیمارستان گفتوگوهایی شکل میگیرد که ما را از گذشتهشان باخبر میکند و همچنین فضایی عاشقانه به داستان میدهد. یکی از اشکالات اثر مصنوعی بودن بعضی از این گفتوگوهاست، بهطوری که خوب در موقعیت توجیه نمیشوند.
نکتۀ دیگر اینکه بدنۀ اصلی این قسمت، ماجرای خروج این دو شخصیت از بیمارستان است و بار اصلی سریال هم به دوش بازیگری این دو نفر گذاشته شده، اما بازیِ مهدی جعفری و نسیم داداشی کامل نیست؛ بازیشان گاهی مصنوعی و گاهی زیرپوستی و واقعی است، هرچند در مجموع میتوان بازیها را قابل قبول دانست.
پایانبندی اثر هم از نوعی شتابزدگی رنج میبرد و میشد منطقیتر باشد تا منظور نویسنده را بهتر منتقل کند. در قاب آخر، صبحِ پس از حمله را میبینیم و چهرۀ خسته و درماندۀ مسئول تأسیسات را و صدای گویندۀ اخبار که میگوید: «اولویت اول کادر درمان و مردمی که آن اطراف رفت و آمد میکردند انتقال نوزادان و بیماران بود.»
این سکانس در مجموع پایان خوبی را برای «رستگاری در گاندی» رقم میزند و تماشای آن را نسبتاً رضایتبخش میکند.