دوشنبه 20 بهمن 1404 / خواندن: 5 دقیقه
پرونده پرواز بر فراز آشیانه‌ی سیمرغ | صفحه صدونودونهم

ریویو: نقد و نظری به فیلم «زندگی کوچک کوچک» ساخته «امیرحسین ثقفی»

ثقفی کارگردان موفق شده است بازی باورپذیر و سراسر معصومانه‌ای از بازیگران کودکش مانند «بهزاد حاجی‌زاده» و «یاشار جناق‌چی» به نمایش بگذارد. از دیگر بازیگران این فیلم «محمود نظرعلیان»، «حبیب سیف‌الهی»، «هدیه عبدیان»، «ربابه رمضان‌پور» و «محمد سوری» است. شروع فیلم «زندگی کوچک کوچک»، درخشانی است و میزانسن روشن و گرم نوید یک فیلم متفاوت از کارهای قبلی «امیرحسین ثقفی» را می‌دهد.

ریویو: نقد و نظری به فیلم «زندگی کوچک کوچک» ساخته «امیرحسین ثقفی»

مجله میدان آزادی: در این صفحه از پرونده «پرواز بر فراز آشیانه سیمرغ» ویژه جشنواره فیلم فجر به نقد و بررسی فیلم «زندگی کوچک کوچک» ساخته‌ «امیرحسین ثقفی» پرداخته‌ایم. در ادامه ریویو این فیلم را به قلم سمیه کشوری بخوانید:
 


پوستر فیلم «زندگی کوچک کوچک» ساخته «امیرحسین ثقفی»

فیلم در آغاز

شروع فیلم «زندگی کوچک کوچک»، درخشانی است و میزانسن روشن و گرم نوید یک فیلم متفاوت از کارهای قبلی «امیرحسین ثقفی» را می‌دهد. دو پسر نوجوان در بیابانی کنار یک درخت در غروب آفتاب از دریا حرف می‌زنند، آرزوی تماشای دریا توسط «توماج» و در آوردن صدای دریا با دست و دهان. اما نمای بعدی همان تپه‌ای از آشغال‌ها و نمایش چند کودک در بطن این زباله‌ها که ناگهان ما را به جهان ذهنی ثقفی پرت می‌کند. این فیلم با نما‌های کش‌دار و رویاهای توماج به درازا کشیده می‌شود که در نهایت به ما می‌فهماند این همان جهان تصویری دلخواه ثقفی است. پس می‌نشینی که تلخی ببینی.
 

عوامل فیلم زندگی کوچک کوچک

ثقفی کارگردان موفق شده است بازی باورپذیر و سراسر معصومانه‌ای از بازیگران کودکش مانند «بهزاد حاجی‌زاده» و «یاشار جناق‌چی» به نمایش بگذارد. از دیگر بازیگران این فیلم «محمود نظرعلیان»، «حبیب سیف‌الهی»، «هدیه عبدیان»، «ربابه رمضان‌پور» و «محمد سوری» است.

«امیرحسین ثقفی» نویسنده و کارگردان، «علی‌اکبر ثقفی» تهیه‌کننده، «محمد دارایی» مدیر فیلم‌برداری است. اینجا می‌شود گفت ثقفی فیلم‌هایش را به پشتوانۀ پدرش می‌سازد شاید چنین دلگرمی باعث شود کارگردان کم‌کم خودش را به عنوان یک مولف در دنیای تصویر پیدا کند حتی اگر کمی زمان ببرد.
 

داستان فیلم زندگی کوچک کوچک

پسری نوجوان به نام توماج از سفری شکست‌خورده ولی همچنان امیدوار برای دیدن دریا دوباره به بیابانی در ناکجاآباد برگشته است. ما این را در خلال دیدار معصومانۀ دو پسر نوجوان می‌بینیم که یکی در زباله‌ها دنبال چیزی است. توماج از سفر دریای نادیده برگشته. شاید دریا را پیدا نکرده ولی با تصویری از دریا و موج‌های روی یک مقوای بزرگ برگشته.

توماج پدری دارد که همه چیزش تجسم خشونت است، از نگاهش گرفته تا راه رفتن و حرف زدنش. پدر از دیدار توماج خوشحال نیست ولی توماج همچنان امید به محبت پدر دارد. او در عطش ذره‌ای محبت و در نهایت آغوش پدر می‌سوزد و تلاشش برای رفع این نیاز با خشونت سرکوب می‌شود. خشونتی که توماج بالاخره آن را تاب نمی‌آورد و به نقشه‌ی او می‌انجامد. و فیلم وارد جهان داستانی «بازی تمام شد» اثر «غلامحسین ساعدی» می‌شود.

در یادداشت کارگردان از فیلم «زندگی کوچک، کوچک» آمده است: «مرز واقعیت و خیال کجاست. چگونه می‌شود از این زندگی روزمره و تکراری به رویا کردن پناه برد. انسان بدون رویا انسانی است که چیزی در زندگی کم دارد. سودای رویا داشتن از موهبت‌هایی است که به انسان داده شده است.»

جملۀ کارگردان زیباست اما فیلم پیش از آن که دربارۀ رویا باشد درباره عطش و میل به دوست داشته شدن است. فیلم شاید با یک رویا شروع می‌شود ولی مجموع فیلم یکباره به سمت نمایش تلاش عبث توماج برای جلب محبت رفته و در همان راه نیز هدر می‌رود؛ از مترسکی که لباس مادرش را بر تن دارد گرفته تا بی‌بی‌ که ابتدای فیلم می‌میرد و همان یک‌ذره محبت هم از توماج دریغ می‌شود تا نقشه‌ای که برای جلب محبت پدر و آغوش دیگران می‌کشد؛ دیگرانی که قرار است وقتی می‌بینند توماج برخلاف تصورشان زنده است توماج را در آغوش بکشند و ببوسند. ولی فیلم همین ذره آرزوی (نه رویای) توماج را هم در عمق تاریکی چاه به باد فنا می‌رود.
 

نقد فیلم زندگی کوچک کوچک

فیلم برای نمایش این رویا به چند نمای تکراری و کش‌دار توماج بدون لباس (شاید آماده برای شنا در دریا) نشان می‌دهد که به آغوش پدرش پناه می‌برد و در این رویا پدر او را در آغوشش می‌پذیرد؛ و رویایی آخر که رویایی تماشای دریاست آن هم در دیالوگ نه در تصویر بسنده می‌کند؛ دریایی که صدایی شبیه همان صدای برآمده از دهان توماج دارد ولی وقتی دوربین به سمت نگاه پر اشتیاق پسرها می‌چرخد به جای رویاگونه کردن آن، ما را با بیابانی دیگر مواجه می‌کند. و همان را هم کال رها می‌کند.

شاید بتوان گفت فیلم «زندگی کوچک کوچک» در جرگۀ سینمای ناتورالیسم است که خودش را به زور در قالب یک اثر سورئال هم جا داده است. چرا که چیزی که توماج خیال می‌کند (یا خواب است یا رویا فرقی نمی‌کند) فیلم را از فراواقع‌گرایی محض بیرون می‌برد و گاهی به خیالی و خواب می‌کشاند. همان گونه که انسان گاهی و شاید برای همیشه برای فرار از دشواری‌ها به خواب و رویا پناه می‌برد. ولی مگر توماج رویایی بزرگتری نداشت؟ رویای تماشای دریا؟ چرا توماج حتی آرزویش را در رویاهایش نمی‌بیند؟ شاید چون تصوری از دریا ندارد؟ ولی مگر دریا در نهایت تصویری روی مقوا نشد؟ مگر همان تصویر قرار نیست شکلی از دریا را در ذهن او بکارد؟ فیلم می‌خواهد بگوید توماج از تصور دریا عاجز است؟ ولی توماج محبت در فقر، عشق و در طبیعتی خشن تصور می‌کند ولی دریا را نه؟ چرا که تصویری ساخته شده در پسری چنین رویاپرداز حتی اگر کال و ناقص باشد دور از ذهن او نیست.
 

اقتباس فیلم زندگی کوچک کوچک

کارگردان بدون اینکه در تیتراژ ذکر کند فیلمش اقتباسی از بازی تمام شد اثر غلامحسین ساعدی است، در نشست خبری‌اش به آن اذعان کرده است. اگرچه بیان چنین چیزی در تیتراژ در برابر چشمان مخاطب به ارزش اثر او کمک بیشتری می‌کرد تا بکر بودن اثر خود کارگردان. به هر حال باید گفت داستان ساعدی کوتاه و موجز است و گنجاندن آن در یک فیلم بلند لازمۀ یک ساختمان داستانی قوی برخاسته از اثر مبدا است. اما فیلم به جای پرداخت به قصه و به رویای پسرک، با روایت خیلی کند آن پناه جسته است.

راوی در داستان ساعدی دوست توماج است ولی در فیلم با زاویه دید توماج به قصه و روایت نگاه می‌کنیم البته چنین تمهیدی چندان به فیلم کمک نکرده است و اقتباس را هم یک سر و گردن بالا نبرده است. با این حال شاید بتوان گفت گره زدن آرزوی دیدار دریا در توماج با داستان ساعدی به شاعرانگی لاغر آن فیلم کمی کمک کرده است.
 

دربارۀ کارگردان فیلم زندگی کوچک کوچک

ثقفی با اغماض یک شاعر تلخ‌خوان است تا یک مؤلف مستقل. شاید در فیلم‌های او ردی نازک از نگاهی شاعرانه و مینیمال پیدا کرد ولی همان هم در ادامه جایش را به تلخی خفه‌کننده می‌دهد. طوری که این تلخی اخم‌آلود را حتی رفاقت زیبای توماج و دوستش هم نمی‌زداید.

حتی رویای تماشا کردن دریا هم با بدطعمی گره خورد. چون این آرزوی دور و دراز برای توماج که معنی اسم او هم موج دریا و طوفان است با مرگ مادرش پیوند خورده چرا که پدرش به او گفته که دریا مادرش را برده است.

شاید کارگردان فکر می‌کند تزریق چنین نگاهی به جریان فیلمسازی‌اش او را صاحب‌سبک می‌کند. چرا که ثقفی از «تارکوفسکی»، «کیارستمی» و «عیاری» به عنوان الگوهایی خود نام برده است که توانسته‌اند جهان‌های بدیعی خلق کنند. آیا ثقفی در هفتمین فیلم خود موفق شده است چنین جهانی را خلق کند؟ یعنی همان جهان بدیع مختص خود را؟




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
شروع فیلم «زندگی کوچک کوچک»، درخشانی است و میزانسن روشن و گرم نوید یک فیلم متفاوت از کارهای قبلی «امیرحسین ثقفی» را می‌دهد. دو پسر نوجوان در بیابانی کنار یک درخت در غروب آفتاب از دریا حرف می‌زنند، آرزوی تماشای دریا توسط «توماج» و در آوردن صدای دریا با دست و دهان. اما نمای بعدی همان تپه‌ای از آشغال‌ها و نمایش چند کودک در بطن این زباله‌ها که ناگهان ما را به جهان ذهنی ثقفی پرت می‌کند. این فیلم با نما‌های کش‌دار و رویاهای توماج به درازا کشیده می‌شود که در نهایت به ما می‌فهماند این همان جهان تصویری دلخواه ثقفی است. پس می‌نشینی که تلخی ببینی.

شاید بتوان گفت فیلم «زندگی کوچک کوچک» در جرگۀ سینمای ناتورالیسم است که خودش را به زور در قالب یک اثر سورئال هم جا داده است. چرا که چیزی که توماج خیال می‌کند (یا خواب است یا رویا فرقی نمی‌کند) فیلم را از فراواقع‌گرایی محض بیرون می‌برد و گاهی به خیالی و خواب می‌کشاند. همان گونه که انسان گاهی و شاید برای همیشه برای فرار از دشواری‌ها به خواب و رویا پناه می‌برد.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00