مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «پرواز بر فراز آشیانه سیمرغ» به سراغ نقد، بررسی و تحلیل فیلم سینمایی «نیمشب» میرویم. نیمشب به کارگردانی «محمدحسین مهدویان» و تهیهکنندگی «حبیبالله والینژاد» محصول سال ۱۴۰۴ و از جمله فیلمهای برگزیده در چهلوچهارمین جشنوارهٔ فیلم فجر است. در ادامه ریویوی نقد و بررسی این فیلم را به قلم حسن صنوبری -منتقد سینما- بخوانید:
ریویو: یک داوری سه خطی دربارۀ نیمشب
از ابتدای دهه نود، محمدحسین مهدویان درست مثل یک ستارۀ دنبالهدار با آثار مثل «آخرین روزهای زمستان»، «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» درخشید و با آثار دیگری هم رو به افول رفت. «نیمشب» درخشش دوبارۀ مهدویان در سینمای ایران است و به دلیلی که خواهیم گفت، درخشش بیشتری.
سیمرغهای گرفته و نگرفتۀ نیمشب
قبل از شروع بحث خوب است بگویم امسال به دلایلی اصلا نمیخواستم هیچ نقدی بر فیلمهای جشنواره فجر بنویسم، اما وقتی در اختتامیه جوایز را مرور کردم، با اینکه داوریها در مجموع منصفانه و ارزشمند و قابل دفاع بودند احساس کردم احتمالا به دلایل غیرسینمایی (یا حالا هر دلیل دیگری) حق فیلم نیمشب ادا نشده است پس لازم دیدم این ریویوی کوتاه را برای ثبت در تاریخ سینمای ایران بنویسم.
(البته خوب است بدانید در جشنواره فجر دو سیمرغ فیلمنامه و نگاه ملی به نیمشب تعلق گرفته است. )
سالهای طلایی محمدحسین مهدویان
به سه اثر درخشانی که نام بردیم برگردیم، اولی (آخرین روزهای زمستان) یک مستند سریالی تلویزیونی با ساخت و پرداختی نو بود، که گرچه مستند بود، اما هم به دلیل همین فرم بدیع ونو و هم به دلیل تسلط مهدویان و تیمش در مدیریت ریتم، دراماتورژی و کارگردانی مخاطبان بسیاری پیدا کرد و دستکم در میان دوستداران مستند تبدیل به یک اتفاق مهم شد. دومی (ایستاده در غبار) یک سینمایی بود با تکنیک اولی و با تکنیک مستند داستانی، که دستکم برای مخاطبان خاص سینما یک اتفاق ارزشمند و بدیع به حساب میآمد و سومی (ماجرای نیمروز)، یک اکشن سیاسی پر هیجان، با برداشتهایی از تکنیکهای قبلی و در عینحال بهرهگیری از سنتهای فیلمهای جنایی عامهپسند غربی، یک فیلم نفسگیر، هیجانانگیز و محبوب عام و خاص شد.
این سه اثر، سه تجربۀ مهم و پیشرو در سینمای ایران و درکارنامۀ خود مهدویان بودند که در عین جذابیتهای فرمی، همگی خوانشی نو از تاریخ و مسائل وطنمان ایران را با مخاطبان امروزی درمیان میگذاشتند. اما روایت بدیع و جذاب و ارزشمند مهدویان در این سه اثر سینمایی، همگی از تاریخی دور، با فاصلهای سی الی چهل ساله بودند، تاریخی که بارها در سینمای ایران هم خوانده شده بود و هم بازخوانی؛ و لطف کار مهدویان در بداعت یک بازخوانی تازه بود.
داوری: چرا نیمشب مهم است و مهمتر؟
اما آنچه نیمشب را با همۀ آثار کارنامۀ مهدویان و (بهجز یک فیلم) با همۀ آثار جشنوارۀ امسال متمایز میکند، روایت تاریخ پرالتهاب امروز در قالب یک فیلم پرقدرت و مهیّج بود. هنوز یکسال از جنگ دوازدهروزه و تهاجم اسرائیل وآمریکا به ایران نگذشته که ما با نیمشب اثری قدرتمند و ارزشمند دربارۀ این جنگ در سینمای خودمان داریم.
در دوران اوجگیری ابتدایی مهدویان در دهۀ نود بسیاری او را با کارگردانهایی مثل ابراهیم حاتمیکیا مقایسه میکردند که بهنظرم مقایسهای اغراقآمیز، سطحی و نادرست بود. بلکه مقایسهای سیاستزده و جهتدار. ساختن آثار بدیعی مثل هویت و دیدهبان و... دربارۀ جنگ در بحبوحۀ جنگ یا در نخستین سالهای پس از جنگ، با آن امکانات و شرایط اقتصادی کجا و ساختن آثاری دربارۀ جنگ سیسال پس از جنگ، در امنیت و آرامش، با بودجههای بالای سازمانهایی مثل اوج کجا. اما از نیمشب است که مهدویان دیگر یک «هنرمند روزگار جنگ» به حساب میآید و قابل مقایسۀ با کارگردانان نسلهای قبلی خود.
نقد: خطر شعارزدگی؟
نزدیکبودن زمانی به رخداد اجتماعی، همواره برای اثر هنری خطر سطحیشدگی، شعارزدگی یا پراکندگی را به دنبال دارد. اما نیمشب تا حد زیادی از این خطرها رسته. ما بهجز بعضی از دیالوگها و شخصیتها یا دیالوگهای فرعی قصه شعارزدگی را نمیبینیم که آنها هم طبیعتِ چنین فیلمی هستند و در بعضی موارد (درمورد شخصیتهای فرعی) حتی ضرورت آن. بالاخره فیلم فیلمی سیاسی اجتماعی و درمورد موضوعی ملی و امروزی است. اما آنچه مهدویان و دیگر عوامل فیلم (بهخصوص نویسندۀ فیلمنامه) را از دام سطحیشدن و پراکندگی (به طور کل) و شعارزدگی (در بخشهای اصلی فیلم) رهانده، چشمپوشی از روایت «تمام جنگ» یا «کلیت جنگ» و تمرکز روی یک موضوع خاص و یک بازۀ زمانی محدود است. طبیعتا در چنین آثاری مخصوصا با ظرفیتهای نمادینی که دارند، فیلم ضمن روایت یک قصه درمورد موضوعات دیگری نیز سخن میگوید؛ ولی این سخنگفتن ضمنی هم در نیمشب با رعایت حد اعتدال و خویشتنداری همراه بوده است. مهدویان برخلاف خیلی از کارگردانان سیاسی نخواسته در یک فیلم به تمام مقولات جهان بپردازد، با همۀ طرفها تصفیه حساب کند و همۀ سوالات را درمورد موضع خودش توضیح بدهد؛ این یکی از رازهای انسجام و اثرگذاری فیلم و رهاییاش از دام پراکندگی و شعارزدگی است.
راز دیگر اثرگذاری فیلم و رهایی از شعارزدگیاش، اهتمام بر واقعیت، صداقت و صراحت است. روایت فیلم از اشتباههای «آدم خوب»ها چشمپوشی نمیکند؛ قدرت «آدم بد»ها را دستکم نمیگیرد و از طرفی دنبال تصویری خیالی و یکدست از جامعۀ ایرانی نیست. {ادامۀ این پاراگراف بخش اندکی از قصه را لو میدهد} در قصه در کنار ایرانیان هوشمند فردی که آدم بدی هم نیست را میبینیم که باورمندانه میگوید «گفتهاند مردم عادی را نمیکشند» و مهمتر، در سکانسی (پس از سکانسی که پرستارانِ فداکار را میبینیم) پرستارانی را میبینیم که نفع شخصی و در نتیجه فرار را بر قرار ترجیح میدهند و سرگروه خود و بیماران را در خطر تنها میگذارند. بسیاری از فیلمسازان در چنین ژانرهایی بخش دوم را سانسور میکنند که مثلا به فلان قشر یا فلان صنف توهین نشود، در حالیکه حذف روایت گروه دوم در حقیقت توهین و بیارزشکردن گروه اول است و البته بیاحترامی بزرگی هم به شعور مخاطبی است که در جامعه طیفهای مختلف خاکستری را به چشم میبیند و بر پردۀ سینما نمیتواند سیاه و سفید مطلق را باور کند.
بازگشت قهرمان
روزهای سخت و فصلهای دشوار، روزهاییاند که هر جامعهای به قهرمان نیاز دارد، به کسی که بتوان به او تکیه کرد و -نه اگر تکیه- باری بتوان به او فکر کرد و از او الگو گرفت. بیگمان جامعهای که قهرمان ندارد بیچاره است، ولی جامعهای هم که قهرمان دارد و او را نمیشناسد به همان نسبت بیچاره است. کار مهم نیمشب تماشا و بازگویی قهرمان است. چه در فرم که در معنا. چه در سینما و اصول درام چه در تاریخ و واقعیت اجتماعی. نمیخواهم بگویم مهدویان در نیمشب یک قهرمان کامل و قدرتمند را میسازد، که اگر این را گفته باشم هم جملۀ غلطی نیست، درستتر این است: مهدویان در نیمشب یک قهرمان واقعی را با کمال و دقت شناسایی میکند و به تماشا میگذارد. قهرمانی که نه ضرورت درام و قصه، بلکه ضرورتِ اجتماعی در بیشتر اوقات او را پنهان میخواهد و پنهان میدارد و چهبسا به ضرورت اخلاق او نیز خود این را خوش بدارد. اما پنهانبودن نبودن نیست، ندیدن هم نبودن نیست؛ و این وظیفۀ هنرمند است که با گفتن از ناگفتههای ضروری جامعه مراقب باشد این مصدرها با هم یکی محسوب نشوند.
قهرمانِ فیلم نیمشب، چه در شخصیتپردازی (چه در داستان و چه در کارگردانی) و چه در بازی و اجرا یک قهرمان بینقص و تماشایی است و آنقدر فیلم روی او و زیباییهایش تمرکز دارد که ضعفهای جزئی فیلم ناخواسته از پیش چشم عموم تماشاگران محو میشود.
وقتی فیلم تمام شد، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود: خداراشکر مهدویان از هادی حجازیفر برای این فیلم دعوت نکرد. نه اینکه حجازیفر بازیگر بدی باشد؛ نکته اینجاست که اگر حجازیفر میآمد و قهرمان فیلم میشد حجازیفر تازهای و قهرمان تازهای خلق و به سینمای ایران اهدا نمیشد.
سفر قهرمان، از هادی حجازیفر تا احسان منصوری
احسان منصوری یک بازیگر کمکار و نامشهور است. در اینترنت از او اطلاعات زیادی نمیتوانید پیدا کنید، چهبسا بیشتر عکس یک احسان منصوری دیگر را ببینید و اگر فیلم را ندیده باشید این دو را با هم اشتباه بگیرید. اما بازی او در این فیلم آنقدر واقعگرایانه و قدرتمند است که باور نمیکنید که او شخصیت و بلکه شغلی جز آنچه در فیلم دارد داشته باشد. این بازی آنقدر تماشایی بود که من هنوز باورم نمیشود چطور سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول بر شانۀ منصوری ننشست.
احسان منصوری (ظاهرا با اسم «مهدی» در فیلم نیمشب) شباهتهایی با ناصر حجازیفر («کمال» در فیلم ماجرای نیمروز دارد)؛ مثل او قدرتمند، بلندقد، بسیار قاطع، بسیار شجاع، حماسی، عملیاتی، عملگرا و یک شخصیت نظامی است. اما تفاوتهایی جدی هم دارد، هم در نوع بازی هم در شخصیتپردازی. کمالِ ماجرای نیمروز یک شخصیت کاملا برونگرا و هیجانی است، و شاید این خاصیت قهرمانی یا قهرمانان سالهای دهۀ شصت است که دههای پر هیجان و برونگرا بود. اما مهدیِ نیمشب به نسبت کمال، درونگراتر و آرامتر است و البته برنامهریزتر، مدیرتر و هوشمندتر است. انگار این شخصیتپردازی هم ویژگی و نیاز روزگار ما و شرایط دوران ماست؛ شرایط پیچیدهتر و درونیتر عصر ما. و گو اینکه این تفاوت روز و شب نیز هست، روز برونگراترست و آشکارتر، شب درونگراتر و آرامتر.
بیا این داوریها را به پیش داور اندازیم
این میزان دقت در پردازش شخصیت و طراحی قصه و پیرنگ و در عینحال اجرای موفق و هیجاننگیز و تمیز آن، مخصوصا در چنین موضوعی و با چنین محدودیت زمانی، به نظر میآورد بیش از اینها باید موجب قدردانی واقع میشد. سیمرغ نگاه ملی سال گذشته به فیلم بسیار ضعیف و پراشکال خدای جنگ تعلق گرفت و جالب که سازندگان آن فیلم آن سیمرغ را نپذیرفتند! گو اینکه به نظرشان سیمرغی فرعی و غیرسینمایی میآمده. البته که ایدۀ این جایزه ارزشمند است، ولی این سیمرغ را به بسیاری از فیلمهای دیگر جشنواره نیز میشد اهدا کرد و بهتر بود تلاشهای فنی و هنری نیمشب مخصوصا در کارگردانی، تهیه و بازی شخصیت اصلی بیشتر دیده شود.
و البته امیدوارم صحبتهای جنجالی مهدویان در جشنواره تاثیری بر این کملطفی در اهدای سیمرغها نداشته باشد؛ صحبتهایی که فارغ از ادبیات و لحن و حتی نیتش (که بر همگان پنهان است) از جنس دردمندی و غیرتمندی برای وطن، مردمانش، شهیدانش و سینمایش بود و با فضایی که فاشیستهای بیگانه در رسانه ساخته بودند بسیار شرافتمندانه و شجاعانه بود و در اختتامیۀ جشنواره هم دیدیم به طرزی دیگر توسط رئیسجمهور محترم کشورمان تکرار شد.