مجله میدان آزادی: فیلم کوتاه «میان» به کارگردانی «سیدمحمدحسین حسینی» در چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه به نمایش درآمده است. در این صفحه از پرونده «جشنواره فیلم کوتاه تهران» به سراغ نقد، بررسی و تحلیل این اثر رفتهایم. ریویوی آن را به قلم ایمان سرمدی بخوانید:
نگاهی به فیلم کوتاه «میان»
«میان» به نویسندگی و کارگردانی «سیدمحمدحسین حسینی» همان طور که از نامش نیز پیداست، داستان یک دوراهیِ کلاسیک بین اخلاق و قانون است. نقش شخصیت اصلی این فیلم را «علیرضا کمالی» بازی کرده و نقش مکملش را نیز «مهدی صباغی» عهدهدار است و کارگردان با حضور این دو بازیگر گلیم «بازی» را به خوبی توانسته از آب بیرون بکشد. تجربههای کارگردان در آثار قبلیاش مثل فیلم کوتاه «آپاترید» و فیلم تلویزیونی «نگاه» در زمینۀ آثار پرجنبوجوشِ معمایی-پلیسی و داستانهایی که بر یک موقعیت بحرانی روایت میشوند، در این فیلم به کمک او آمده است. در فیلم کوتاه «میان»، تلاش فیلمساز برای داستانگویی سینمایی تلاشی نسبتاً موفق است و مخاطب را درگیر موقعیت شخصیت و مسئلۀ داستان میکند تا پای فیلم بنشیند و ماجرا را دنبال کند.

پوستر فیلم کوتاه «میان» ساخته «سیدمحمدحسین حسینی»
داستان فیلم میان
خطر لو رفتن داستان
داستان فیلمنامه با یک وضعیت بحرانی اولیه شروع میشود؛ جان انسانی در خطر است و راننده آمبولانس (علیرضا کمالی) باید او را هر چه سریعتر به بیمارستان برساند. پرستار اورژانس مدام تأکید میکند که زمان عنصر حیاتی است و بیمار طاقت تأخیر ندارد.
رانندۀ آمبولانس در مسیر خودش به سمت بیمارستان با یک مصدوم تصادف مواجه میشود که زمین افتاده و همراهش از او درخواست کمک میکند. حادثۀ محرک داستان همینجاست؛ این «دوراهی». «راه اول» این است که به راه خودش ادامه دهد و هر چه زودتر بیمار بدحال داخل آمبولانس را به بیمارستان برساند. «راه دوم» این است که توقف کند و این مصدوم را هم بردارد و او راه هم به بیمارستان برساند.
احتمالاً اغلب مخاطبان از این نکته آگاهی ندارند که طبق پروتکلها و دستورالعملهای استاندارد سازمان اورژانس کشور، اصل کلی این است که یک کد آمبولانس در حین انتقال بیمار، حق ندارد بیمار یا مصدوم دیگری را سوار کند، مگر در شرایط کاملاً استثنایی و با مجوز مستقیم دیسپچ (مرکز فرماندهی و کنترل ارتباطات اورژانس ۱۱۵). ولی آیا راننده نیز اطلاع ندارد؟ واکنش راننده (علیرضا کمالی) نشان میدهد که اطلاع دارد. او در حالی توی ترافیک و پشت چراغقرمز مجبور به توقف شده است، بعد از مشاهدۀ شخصی که تصادف کرده، و کسی که به شیشۀ آمبولانس میکوبد بیایید کمک، شروع به حرکت میکند و به درخواست کمک آنها جواب رد میدهد. اینجا مخاطبان ناآگاه از پروتکل دچار سوال میشوند که چرا این کار را کرد؟ و مخاطبان آگاه از پروتکل هم به این نتیجه میرسند راننده طبق پروتکل رفتار کرده، اما اندکزمانی بعد در یک دوربرگردان برمیگردد به سمت فرد تصادفی مصدوم تا او را هم ببرد. او دچار تردید شده است. تردید نسبت به پروتکل.
اینجا فیلمساز میتوانست طبق پروتکل راننده را وادارد که با مرکز اورژانس تماس بگیرد و کسب تکلیف کند. حسن این کار غیر از منطقی کردن رفتار شخصیت، مخاطب را هم به موقع به مسئلۀ شخصیت آگاه میکرد. اما در فیلم زمانی این مسئله عینی و آشکار میشود که راننده برگشته و بالای سر مصدوم رسیده و پرستار اورژانس به او یادآوری میکند که این مصدوم دوم به آنها ارتباطی ندارد.
اگر موضوع پروتکل را هم کنار بگذاریم، درامهای دوراهیمحور زمانی درست کار میکنند که هزینۀ هر انتخاب برای قهرمان سنگین و همتراز و هموزن باشد. اما اینجا انتخاب راه اول با فاصله وزن بیشتری دارد تا انتخاب راه دوم. در «راه اول» همکار راننده که در حال رسیدگی به بیمار است مدام در حال تذکر این نکته است که باید هر چه زودتر بیمار را رساند به بیمارستان و وضعیت بیمار خیلی خطرناک است و هر آن احتمال مرگ او وجود دارد. همچنین بیمار دخترکی دارد که همراه او توی آمبولانس است و نگاه معصومانهاش به راننده مملو از درخواست نجات پدرش است. اما در «راه دوم»، ما هیچ گزینۀ مطمئنهای از وضعیت فرد تصادفی نداریم غیر از فردی که میدود و با دست خونی به شیشۀ آمبولانس میکوبد. ما (و خود راننده) تصویر فرد تصادفی را از دور و از آینۀ آمبولانس میبیند و متوجه این ضرورت و بحران واضح نمیشویم. پس در این نقطه که وزن بحران در این دو موقعیت متناسب نیست، بازگشت راننده توجیهی ندارد. توجیهی که در سکانسهای پایانی اعلام میکند این است که: «تو اون وضعیت ترافیک اگه تیم بعدی میخواست برسه، این بنده خدا فوت کرده بود». راننده از چه طریقی به این اطمینان رسیده بود؟ او که فقط از دور از توی آینه تصادف را دیده بود. اما در مقابل، وضعیت بیمار اول متقن و با اطمینان معلوم بود که وضعیت بحرانی دارد و اگر کمی دیرتر برسد احتمالا خطر مرگ خیلی بالاست.
به نظر میرسد که فیلمساز وضعیت «دو راهی» در درام را کمی سهل گرفته است و این نکته را از یاد برده که فیلمهایی از این دست زمانی نفسگیر میشوند که کفۀ دو ترازو، تعادل دراماتیک داشته باشند؛ وقتی یک کفه پر از قطعیت (اشکها و نگاه دخترک و فوریت بالینی واضح) است و کفۀ دیگر فقط یک سایۀ مبهم در آینه بغل، دیگر دوراهیای وجود ندارد. در نتیجه در فیلم کوتاه «میان»، تکلیف این دوراهی از همان اول مشخص است. حالا اینجا اگر پروتکل را هم اضافه کنیم به ماجرا، باید گفت که نویسنده و کارگردان، راننده را توی بد هچلی انداختهاند. چون هزینهای که در نتیجۀ عمل نکردن به پروتکل برای راننده ایجاد میشود، خیلی خیلی بیشتر از هزینهای است که در نتیجۀ نقض پروتکل ایجاد میشود. هم هزینۀ وجدانی/اخلاقی و هم هزینۀ قانونی.
بههرحال با پایانبندیای که فیلم دارد، میتوان گفت که فیلم کوتاه «میان» فیلم خوب و تأثیرگذاری است برای سازمان اورژانس تا با نمایش آن برای رانندههای اورژانس، آنها برای انجام دقیق و درست پروتکلها ترغیب کنند.
در پایان باید گفت «میان» شاید برای درامپردازی یک دوراهی اخلاقی دچار لکنت باشد، اما فیلمی است تماشایی که کارگردان با قاببندیها و دکوپاژ مناسب مخاطب را درگیر ماجراها میکند.
این فیلم در «بخش مسابقه سینمای ایران؛ آثار داستانی» نمایش داده میشود.