مجله میدان آزادی: در جدیدترین صفحه از پرونده «اردیبهشت کاغذی» و «فهرست کتابهای پیشنهادی برای خرید از نمایشگاه کتاب» فهرستی از کتابهای شاهکار ادبیات روسیه با محوریت آثار «لئو تولستوی» را برای علاقمندان به ادبیات این حوزه زبانی و فرهنگی تدارک دیدهایم. این فهرست را به قلم «محمد فائزیفرد» در ادامه بخوانید:
«لئو نیکولایویچ تولستوی»، نویسندۀ بزرگ روس، در ۹ سپتامبر ۱۸۲۸ در املاک خانوادگی «یاسنایا پولیانا» به دنیا آمد و در ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ در ایستگاه «راهآهن آستاپووو» از دنیا رفت. او هشتاد و دو سال زندگی کرد؛ در این سالها اوج زندگی اشرافی تا عمق فقری اختیاری را از سر گذراند. در این زندگی عمیق و پرفراز و نشیب، آثاری آفرید که ادبیات دنیا را دگرگون کردند و نامش را جاودان ساختند.
با این حال عظمت او فقط در نویسندگیاش نبود؛ تولستوی، پرسشگری بود که عمرش را صرف رسیدن به پاسخ سؤالی بنیادین کرد:
«چگونه باید بود؟ و چگونه باید زیست؟»
در جوانی و در بحبوحۀ جنگهای روسیه، به گفتۀ خود افسری خوشگذران و قمارباز بود. در همین دوران با خلق کتاب کودکی زنگ ورودش به جهان ادبیات را محکم به صدا درآورد و در میانسالی، با خلق «جنگ و صلح» و «آنا کارنینا»، شکوه فکر و قلمش را جهانی کرد. در پیری، اما از همۀ امتیازات طبقهاش دست کشید، با کلیسای رسمی درافتاد و در نهایت در شبی سرد از خانه بیرون زد تا دور از جدال و اختلافات خانوادگی زندگی زاهدانهای را که بهدنبالش بود برای همیشه در پیش گیرد. همان شبی که برای همیشه جهان ما را ترک گفت. تولستوی را نه فقط ادیب که باید «وجدان ادبیات» نامید؛ کسی که هرگز از پرسیدنِ اخلاقیترین سؤالها دست نکشید.
در ادامه به پنج اثری خواهیم پرداخت که هر کدام فصلی از جستوجوی بیامان او در پی یافتن «معنای زندگی» و پاسخ به «چگونه زیستن» هستند.

رمان «جنگ و صلح» نوشته «لئو تولستوی» با ترجمه «سروش حبیبی»
۱. جنگ و صلح، ۱۸۶۹
حماسهای که در آن تولستوی جوان پرسش «چگونه باید زیست؟» را در تار و پود تاریخ میدوزد.
«جنگ و صلح» قصۀ ملتی در بحبوحۀ تهاجم «ناپلئون» به روسیه است. اما فراتر از آن و بیشتر از رمانی عظیم و حماسی، نمایانگر زندگی آدمهایی است که هر کدام پاسخی متفاوت برای چگونه زیستن ارائه میدهند. یکی چگونه زیستن را در سادهزیستی و دیگری در شهرت میداند. یکی در دل نبرد به پوچی میرسد و دیگری در دل طبیعت به معنای زندگی دست مییابد.
حماسهای عظیم که «سامرست موام» آن را بزرگترین رمان تاریخ میدانست و منتقدان نامداری چون «ای.ام. فورستر»، «جان گالزورثی» و «هیو والپول» همگی آن را بهعنوان والاترین دستاورد رماننویسی ستودهاند. «جنگ و صلح»، تولستوی را به قلهای رساند که کمتر نویسندهای توان رسیدن به آن را دارد و نام او را در کنار بلندترین قلههای ادبیات جهان جاودان کرد.
برای خواندن این اثر میتوانید به ترجمۀ «سروش حبیبی» از نشر نیلوفر یا ترجمۀ «کاظم انصاری» از نشر امیرکبیر رجوع کنید.

رمان «آناکارنینا» نوشته «لئو تولستوی» با ترجمه «سروش حبیبی»
۲. آنا کارنینا، ۱۸۷۷
این رمان مرز دقیق میان میانسالی تولستوی و بحران ایمان اوست. در این کتاب، «آنا»، عشق ممنوع را با نابودی خود میخرد و به سقوطی اجتنابناپذیر میرسد و «لوین» که تجسم تولستوی است خود را غرق کشاورزی، خانواده و جستوجوی ایمان میکند. اگر آنا «چگونه نباید زیست؟» را نشان میدهد، لوین پاسخی برای «چگونه باید زیست؟» است: سادگی، کار، مهربانی و نوعی ایمان زمینی که به تعالیم کلیسا هم تن نمیدهد. این دوگانگی دقیقاً بحران درونی خود تولستوی است؛ همان بحرانی که او را چند سال بعد بهسمت نوشتن کتاب «اعتراف» سوق داد.
منتقدان «آنا کارنینا» را قلۀ رئالیسم و حتی بزرگترین رمان تمام دورانها نامیدهاند. «داستایوفسکی» این رمان را اثری بینقص خوانده و «ویلیام فاکنر» آن را بهترین رمانی که تا به حال نوشته شده، توصیف کرده است.
این اثر را با ترجمۀ سروش حبیبی از نشر نیلوفر بخوانید.

رمان «مرگ ایوان ایلیچ» نوشته «لئو تولستوی» با ترجمه «سروش حبیبی»
۳. مرگ ایوان ایلیچ، ۱۸۸۶
تولستوی پنجاه و هشتساله این داستان را در بحبوحۀ دگرگونی عمیق روحیاش نوشت؛ مردی که تازه از دل بحرانی هولناک عبور کرده و پوچی زندگی اشرافی را با تمام وجود لمس کرده بود. «مرگ ایوان ایلیچ» حاصل مواجهۀ او با مرگ برادرش و تجربۀ مرگِ تدریجی یک زندگی بیمعناست.
داستان «مرگ ایوان ایلیچ» روند آرام مرگ قاضی خردهپایی را روایت میکند که ناگهان در بستر بیماری، درمییابد تمام عمر خود را به دروغ و بر پایۀ ریاکاری سپری کرده است. این داستان تلخترین پاسخ تولستوی به پرسش «چگونه باید زیست؟» است. تولستوی پاسخ میدهد که اگر برای تأیید دیگران زندگی کنی، مرگت نیز هدر رفته است.
«مرگ ایوان ایلیچ» را «ناباکوف» و حتی «مهاتما گاندی» که سخت تحت تأثیر اندیشۀ تولستوی بود، برترین رمان کوتاه ادبیات روسیه خواندهاند.
شناختهشدهترین ترجمههای این اثر، ترجمۀ سروش حبیبی از نشر چشمه و ترجمۀ «صالح حسینی» از نشر نیلوفر است.

رمان «رستاخیز» نوشته «لئو تولستوی» با ترجمه «سروش حبیبی»
۴. رستاخیز، ۱۸۹۹
«رستاخیز»، آخرین رمان بلند تولستوی و تلخترین و صریحترین نقد او بر نهادهای قدرت، از کلیسا تا دستگاه قضایی است.
داستان با محاکمۀ ناعادلانۀ زنی فقیر به نام «کاتیوشا ماسلوا» آغاز میشود و «نخلیودوف» که روزگاری به او ظلم کرده و اینک در مقام هیئت منصفه ایستاده است، با دیدنش دچار بیداری وجدان میشود. نخلیودوف تمام امتیازات اشرافیاش را کنار میگذارد و بهدنبال رستاخیز اخلاقی خود میرود.
این رمان بیپردهترین و تندترین نقد تولستوی بر نهادهای کلیسا، دولت، دادگستری و مالکیت خصوصی است. تولستوی در این داستان بر همه چیز میتازد و نشان میدهد تا وقتی جامعه بر پایۀ ظلم و ریاکاری سازماندهی شده باشد، نجات فردی ممکن نیست. به همین دلیل، رستاخیز را وصیتنامۀ سیاسیاخلاقی او میدانند؛ کتابی که کلیسای ارتدکس را چنان به خشم آورد که چند سال بعد و با تکیه بر این کتاب تولستوی را تکفیر کرد.
این کتاب شاید از نظر ادبی در جایگاه برترینهای تولستوی قرار نگیرد، اما از نظر اعتقادی و درک سیر اندیشۀ تولستوی بیشک جایگاه ویژهای دارد.
این کتاب را از نشر نیلوفر و با ترجمۀ سروش حبیبی مطالعه کنید.

رمان «حاجیمراد» نوشته «لئو تولستوی» با ترجمه «صالح حسینی»
۵. حاجیمراد، ۱۹۱۲ (دو سال پس از مرگ تولستوی)
تولستوی هفتاد و ششساله، این شاهکارِ کوتاه را در بحبوحۀ سالهای پرتلاطم خانوادگی و جنگ روانی با همسرش نوشت. «حاجیمراد»، سردار نامدار قفقازی است که از دست امام «شمیل» به ستوه آمده و به روسها پناهنده میشود. او امید دارد با کمک ارتش تزار، خانوادهاش را که در بند شمیل هستند نجات دهد، اما روسها نیز به او بدگماناند و از او چون ابزاری استفاده میکنند. حاجیمراد که میان دو آتش بیاعتمادی و خیانت گیر افتاده، تصمیم میگیرد فرار کند. در تعقیب و گریزی نفسگیر، سرانجام در محاصرۀ قزاقهای روس، تنها میافتد و با مرگی قهرمانانه اما تراژیک از پا درمیآید.
حاجیمراد قهرمانی نیست که برنده شود؛ او نماد مقاومت فردی در برابر جبر تاریخ و دستگاههای تابعساز است. تولستویِ سالخورده و دلآزردهای که خود را در میان اختلافات خانوادگی و طرد از سوی کلیسا اسیر میدید، تصویری بیآلایش و شاعرانه از یک مرد تنها خلق کرد که درست در لحظۀ مرگ، قدیسوار از جهان اسارت رها میشود. بسیاری از منتقدان ازجمله «هارولد بلوم»، «حاجیمراد» را بهترین رمان کوتاه تمام دورانها خواندهاند.
این اثر را با ترجمۀ صالح حسینی از نشر ناهید بخوانید.